• نظريه خود گرداني ذهني ، نيمرخي از سبكها را براي هر فرد بدست مي دهد .
  • استرنبرگ (1988، به نقل از زانك 2002) در نظريه خود گرداني ذهني خود ، تلاش كرده است تا رويكرد هاي مختلف سبكهارا با هم تلفيق كند . فرض اساسي اين نظريه اين است كه مردم ، همانند جوامع خود ، فرايند هاي ذهني شان را اداره مي كنند و براي اداره كردن ، نظامها و سازمانهايي بوجود مي آورند .
    پيش فرض اساسي نظرية خود گرداني ذهني استرنبرگ اين است كه انواع حكومتهاي موجود در جهان به صورت اتفاقي پديد نيامده اند . بلكه انعكاسهاي بيروني رويدادهايي هستند كه در ذهن افراد روي ميدهند . همانطور كه انسانها با سبكهايي (با انواع حكومتها ) ديگران را كنترل و اداره ميكنند , قادرند رفتار خود را نيز اداره كنند و افراد همانند شهرها ، ايالتها يا كشورها نيازمند كنترل و ادارة خودشان هستند (كاستلز[113]،1380 : صص 365-367 ). استرنبرگ مي گويد: متأسفانه در محيطهاي آموزشي و مدارس ، اغلب تفكر قانون گذار[114] مورد بي توجهي قرار ميگيرد و از سبك تفكر اجرايي[115] كه مستلزم اطاعت افراد از دستورات است، استقبال مي شود . در كلاس درس ، دانش آموزي باهوش با سبك تفكر قانون گذار و نو انديش ، فردي متمرد و سركش به حساب مي آيد .
    فشار خانواده ، مدرسه ، همسالان و ديگر منابع جامعه پذيري ، كودكان را تشويق به پذيرش سبك تفكر اجرايي و احترام به ارزشها و هنجارهاي سنتي حاكم مي كند . درمدارس و همچنين در حوزه هاي مديريتي سازمانها ، براي تفكر تحليل گر و قضاوت گر[116] كه با ارزيابي ، نقادي و تحليل برنامه ها و طرحها همراه است ، همانند تفكر قانون گذار، ارزش اندكي قائلند و به افراد مجري بيشتري ارج مي نهند و ارتقأ مي بخشند اما افراد داراي تفكر تحليل گرا مورد بي مهري ، اخراج، انفصال از خدمت و … قرار ميگيرند . افراد كلان نگر[117] ، مسائل را بسيار وسيع و انتزاعي مي بيند و جزئيات توجهي ندارند . اما افراد خردنگر[118] ، به جزئيات مسائل توجه دارند . آنها غالباً عملگرا هستند و كمتر تفكر انتزاعي دارند . افراد آزاد انديش ، گرايش دارند برتر از قوانين و برنامه هاي موجود فكر كنند و به دنبال حداكثر تغييرند و معمولاً در پي موقعيتهاي مبهم و پرخطر هستند .
    اسميت(2001)[119] در مقاله اي با عنوان “سبكهاي تفكر نظريه- عمل در مهندسي و علم ” ، دانش را درحكم عنصري از سبكهاي تفكر كه سازند مجموعه هاي تفكر[120] هستند ، توصيف مي كند . وي مفاهيم نظريه اي خود را به دو نمونه جداگانه اما مرتبط يعني به جوامع تكنيكي (مثل يك مؤسسه الكتريكي ) و مهندسان الكترونيك ربط داده است ، به گونه اي كه مهندسان الكترونيك را مصداقي براي توصيف سبكهاي تفكر نظريه پرداز مدار[121] و جوامع تكنيكي را نمونه اي براي سبكهاي طرح مدار[122] معرفي كرده است . اسميت مدعي است، نظريه تفكر مطرح شده در مقالاتش راهي ميانبر ميان دو حالت افراطي عيني و ذهني ، در سه جنبة مهم آنها در برخوردبا مطالعة سبكهاي تفكر به شرح زير است :

    1. واقعيتها وجود ذاتي ندارند . برخي از مردم نتيجه مي گيرند كه اصلاً واقعيتي وجود ندارد ، اما اين چنين نتيجه گيريها ، متناقض ، گمراه كننده و بي معني هستند . براي خروج ازاين معما بايد گفت واقعيتها فقط در درون يك سبك تفكر ، در جايي كه شخص بنا به دلايلي ، وضعيت خاصي را براي كاربرد عملي آن سبك انتخاب مي كند، موجوديت مي يابند . بنابراين واقعيتها هم نسبي هستند و هم واقعي (مطلق).
    2. تفكر فردي ذاتاً وجود ندارد . تفكر يك فرايند گروهي است و درشيوه اي كه از سوي افراد مشخص در موقعيتهاي مشخص انجام مي گيرد، بايد فرديت راجستجو كرد. بنابراين تفكر هم امري فردي و هم امري گروهي است .
    3. سبكهاي تفكر و واقعيتها ، بي زمان نيستند . شناخت دانش در حكم يك فرآيند پذيرفتني است تا يك سكون ، واقعيتها با زمان تغيير مي كنند . اما مردم سبكهاي تفكر را طوري بكار مي برند كه گويي بازدارندة تغييرات هستند . بنابراين ماهيت سبكهاي تفكر هم پوياست و هم ايستا ، اسميت مي پرسد:” چگونه ميتوانيم جنبه هاي نسبي ، گروهي و پويايي دانش را در نوشتاري تكنيكي مجدداً ادغام كنيم ؟ در پاسخ مي نويسد:” انجام دادن اين كار در چارچوب تركيب دوگانة نظريه، عمل قابل تبيين است كه اسميت آنرا در جامعة تكنيكي نيز يافته است .” (اسميت ،2001 : صص 115-106 ).
    این را هم حتما بخوانید :   تأثير هوش هيجاني و سبكهاي تفكر بر ذهنيت فلسفي مديران و كاركنان شركت ايران خودرو ديزل- قسمت 20

    2-2-3-3 انواع تفكر از ديدگاه ديگر انديشمندان :

    • تفکر مستقل یا مطلق: تفکری است فارغ و رها شده از ذهنیت گرایی، منابع تجربی، تجارب هیجانی، تفکر منطقی، دوگانگی و جدایی موضوع و ذهن
    • تفکر انتزاعی:تفکری است که جزئی از موضوع را از دیگر اجزا تفکیک نموده و بدون توجه به اجزای دیگر، آن را مورد ملاحظه قرار می دهد.
    • تفکر تحلیلی: بر پایه جدا سازی یک موضوع به عناصر و اجزای تشکیل دهنده آن. فرق آن با تفکر انتزاعی در توجه یکسان به همه اجزا است.
    • تفکر عقل سلیم: یک راه طبیعی و درونی تفکر است.این تفکر کاملاً با خرد پذیری، وجدان، استانداردهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی مرتبط است.
    • تفکر مفهومی: این تفکر مبتنی بر فرآیند ادراکی مفهوم پردازی یا مفهوم آفرینی است. و بر ویژگی های درونی ساختار ذهن و مرتبط است. به عبارت دیگر، زبان و فکر از طریق این تفکر با هم مرتبط هستند.
    • تفکر عینی: بر خلاف تفکر انتزاعی با ذات ملموس دنیای واقعی سرو کار دارد و با مفاهیم و ایده های انتزاع شده از موجودات و پدیده ه
      ای حقیقی رابطه ای ندارد.
    • تفکر کیهانی : تفکر کیهانی (جهان شمول) برخلاف تفکر خود محور، هنگام بررسی معانی حوادث گذشته و ترتیب حوادث آینده، به جهان و تمام عالم رجوع می کند.
    • تفکر انتقادی: تفکر انتقادی به معنی تفکر بی طرفانه است. تفکر انتقادی از جزم گرایی و شکاکیت اجتناب می کند و درتلاش برای پیدا کردن راه میانه ای است که از یک طرف فلسفه کل نگر در نظر گیرد و از طرف دیگر اصول را از منظری دیگر بازنگری کند و در این راه همانطور که از آخرین مفاهیم و پیشرفت های علوم استفاده می کند از پیشرفت های قبلی بشر نیز بهره مند شود.
    • تفکر خود محور از آنجایی که انسانها بطور طبیعی خود محور هستند، برای تبدیل آن به یک تفکر برونگرا، کل نگر و فراگیر، احتیاج به تلاشی ارادی و آگاهانه داریم.
    • تفکر هیجانی: تفکر هیجانی (عاطفی) مبتنی بر پایه تجربیاتی چون احساسات، هیجانات، عواطف و … می باشد. این تفکر کارکردی تنظیمی دارد؛ ، تفکر هیجانی نسبی است و با پیشداوری ها، هنجارهای اجتماعی، ارزشهای فرهنگی و … تغییر می کنند.
    • تفکر تجربی: تفکر تجربی مبتنی بر تجربیاتی است که از طریق حواس پنجگانه به انسان منتقل می شود. درست برخلاف تفکر مستقل یا مطلق که خود را از تجارب فارغ می کرد.
    • تفکر کارکردی: تفکری است که کارکردها و روابط سببی را در نظر می گیرد و زیرمجموعه ای از تفکر علمی است.
    • تفکر کل نگر: این تفکر تلاشی است برای غلبه بر محدودیت های طبیعی دانش ارجاعی ما و این تنها با گذشتن از مرزهای تعیین شده دانش ارجاعی و با استفاده از تفکر تغییر پذیر و آزادی گمانه زنی میسر است.
    • تفکرشهودی: تفکر شهودی در واقع برترین قابلیت نهفته ذهن است که فراسوی محدودیت های تفکر عقلایی یا منطقی است و به امکانات و قابلیت های ناشناخته و قدرت مغز ما منتهی می شود.
    • تفکر منطقی : به طور کلی تفکر منطقی یک نظر کاملاً عقلایی است که بر طبق قاعده های صحیح و منطقی پایه گذاری شده است.
    • تفکر جزء نگر: این سبک فکری در مقابل تفکر کل نگر است و سعی می کند مفاهیم و پدیده های پیچیده را با تحلیل اجزای سازنده آن بهتر درک کند و آنها را به جنبه های اساسی و مقدماتی تبدیل کند.
    • تفکر علمی: تفکر علمی تفکری است بر پایه روشهای علمی و ایده ها و نظریات مبتنی بر علم.روش علمی است که از لحاظ عقلایی قابل پذیرش و معتبر است.
    • تفکر سیستمی: تفکر سیستمی براساس نظریه سیستم ها بنا شده است. تئوری سیستم ها از دید رابطه متقابل و وابستگی متقابل پدیده ها به جهان نگاه می کند.
    • تفکر کلامی: تفکری است متکی بر حافظه کلامی ذهن که موضوعات و پدیده ها را به کمک الفاظ و زبان، شناسایی، درک و توصیف می کند.
    • تفکر دیداری: تفکری است متکی بر حافظه دیداری یابصری که موضوعات را به کمک تجسم تصاویر و اشکال آنها شناسایی، درک و توصیف می کند.
    • تفکر همگرا: تفکر همگرا تفکری است که در آن عقل دائم در تلاش است تا فرآیند تفکر خاتمه یابد و هدف غایی آن توقف فکر است.
    • تفکر واگرا: تفکر واگرا تفکری است در مقابل تفکر همگرا و دائم درتلاش است تا فرآیند تفکر، گسترده تر و بازتر گردد و هدف غایی آن رسیدن به موقعیت های تازه و جدید است.
    • تفکر منفی: تفکر منفی تفکری است که جنبه های مثبت موضوع را نادیده می گیرد و تمام توجه معطوف به جنبه های منفی می گردد.
    • تفکر عملی یا اجرایی: تفکر عملی یا اجرایی این تفکر در مقابل تفکر واکنشی یا تفکر انتقادی قرار دارد. تفکر واکنشی و انتقادی هنگامی به جریان می افتد که چیزی پیش رو باشد تا نسبت به آن واکنش یا انتقادی به عمل آید. در واقع اگر چیزی پیش روی نباشد تفکر فعال و جدی نیست.
    • تفکر خلاق یا جانبی: تفکر خلاق تفکری است مولد که تازگی و تفاوت را به ایستایی و یکنواختی ترجیح می دهد و تفکری است که در آن سیال بودن، انعطاف پذیری، بسط و ابتکار اصالت دارد. این سبک فکری در مقابل تفکر منطقی و عقلایی قرار دارد و به جای تصورات عقلی، بیشتر از تصورات خیالی و وهمی استفاده می کند (سري واستاوا،1382 ) .
    این را هم حتما بخوانید :   بررسی رابطه بین سبک رهبری با عملکرد مدیران مدارس- قسمت 25