دانلود پایان نامه

از آن به ” احساس هستی ” تعبیر می شود ، تکیه می کند و آن شناختی است که از ” اعماق هستی ” و ” کنه وجود ” آدمی بر می خیزد .158
به نظر استاد مطهری ، علم و دین هر دو برای گسترش شناسایی انسان آمده اند ، اما علم افزایش و توسعه افقی به انسان ارزانی می دارد ، ولی دین افزایش عمقی به بشر اعطا می نماید . دین برای افزایش ژرفایی شناخت آمده ، دین می گوید تمام این جهان که می بینی در مقابل جهان غیبی که بر این جهان احاطه دارد مثل یک حلقه است در صحرا پیامبران از این عالم چیزی کم نکرده اند ، بلکه عظمت آن عالم را به ما ارائه و نشان داده اند.159
از نظر استاد مطهری علم به خودی خود و فی حد ذاته معارض با دین نیست چرا که تکوّن علم بر این نبوده تا مسائل ماوراء را منسوخ کند . به اعتقاد وی دو دلیل عمده در مغرب زمین موجب شد که علم با دین در تعارض افتد. یک دلیل این بود که علم در بستری شکوفا شد که ریشه در ایمان زدایی داشت . از قرن شانزدهم میلادی با تجدید حیات فکری و اجتماعی مغرب زمین ، علم و دانش بشری گسترش روز افزون یافت و از اقبال عمومی برخوردار شد. در چنین شرایطی اعتقاد به سکولاریسم رواج تامّ یافت ، به این معنا که حوزه دین تنها منحصر در دو ارتباط ـ انسان با خدا و ارتباط انسان با خودش ـ تلقّی شد و دو ارتباط دیگر ؛ یعنی ارتباط انسان با طبیعت و ارتباط انسان با انسان های دیگر ، مغفول افتاد. با این نگرش دین که در قرون وسطی حاکمیت مطلق داشت و بر همه ارکان زندگی و حیات اجتماعی حاکم بود به انفعال و انزوا و عقب نشینی تن داد و به محدوده نفوذ مذهبی خود ؛ یعنی کلیسا بسنده کرد . متعاقب این امر تمام نهادهای اصلی و فرعی جامعه غربی ، غیر مذهبی شد .
از نظر استاد مطهری ، در این دوره انسان عصر نو علم را حلّال همه مشکلات تلقّی می کند.160
اکثر انحرافات و بدبختی هایی که بشر امروز را تهدید می کند ناشی از این است که علم را جدا از ایمان می خواهد ، همای سعادت آن روز بر سر بشر سایه خواهد گسترد که وی عمیقا پی ببرد که به هر دو اصل مقدس نیازمند است.
از نظر استاد مطهری ، علوم تجربی آن گاه که گام از حیطه و حدود خویش ، که جهان طبیعت است ، فراتر نهد و خود را به صورت ” جهان بینی ” مطرح سازد ، به قلمرو ” هستی شناسی ” قدم نهاده و تضاد آشکارش را با ” جهان بینی دینی ” باز می تاباند . چرا که ” جهان بینی علمی ” به حکم محدودیتی که ابزار علم ( فرضیه و آزمون ) برایش به وجود آورده است از پاسخگویی به یک سلسله مسایل اساسی جان شناسی که خواه ناخواه برای هر ایدئولوژی پاسخ قطعی به آن ها لازم است ، قاصر است . چون که ازمنظر علم ، جهان کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است ، نه اولش مشخص است و نه آخرش معلوم . بدین رو ، جهان بینی علمی ، جزء شناسی است نه کل شناسی ، لذا علم ، ما را به وضع برخی از اجزاء جهان آشنا می کند نه به شکل و قیافه و شخصیت کل جهان .161
از سوی دیگر ، نارسایی جهان بینی علمی از نظر تکیه گاه بودن برای یک ایدئولوژی این است که علم از جنبه نظری ، یعنی از جنبه ارائه واقعیت آن چنان که هست و از نظر جلب ایمان به چگونگی واقعیت هستی ، متزلزل و ناپایدار است . به همین سبب ، جهان بینی علمی با کاستی هایی مانند : تزلزل پذیر بودن ، بی ثباتی و عدم کلی نگری نسبت به عالم و آدم رو به رو است ، و با این وصف نمی تواند پایگاه طرح دین به مثابه یک ” ایدئولوژی ” قرار گیرد ، و تکلیف انسان را با خود و با جهان مشخص کند ، هدف ها و ارزش های بشر را تغییر دهد و الهام بخش خیر و نیکی باشد . زیرا که ” ایدئولوژی ” نیازمند به نوعی ” جهان بینی ” است که اولا : به مسائل اساسی جهان شناسی که به کل جهان مربوط می شود ، نه به جزء خاص پاسخ دهد . ثانیا : یک شناسایی پایدار و قابل اعتماد و جاودانه بدهد ، نه یک شناسایی موقت و زودگذر . ثالثا : آن چه ارائه می دهد ، ارزش نظری و واقعیت نمایانه داشته باشد ، نه صرفا عملی و فنی . و جهان بینی علمی با همه مزایایی هم چون : دقیق و جزیی و مشخص بودن فاقد نیاز های مذکور است .162
بدین ترتیب ، جهان بینی اسلامی با بکار گیری از برهان و استدلال همانند جهان بینی فلسفی از یک طرف طرح کلی و جامع و همه جانبه و معقول و متعادل به دست می دهد و از دیگر سو واجد خصایصی چون : آرمان سازی ، تعهد آور ، مسئولیت ساز ، هدایت گر ، نشاط بخش ، امید آفرین ، و محرک بسوی ارزش های اخلاقی و انسانی است که از هیچ یک از جهان بینی های علمی و فلسفی بر نمی آید .
تجربه همچنانکه بوعلى در شفاتصریح کرده است‏ ، آمیخته‏اى است از عمل حس و مشاهده مستقیم و عمل فکر که از نوع قیاس است نه از نوع استقراء و یا تمثیل
منطق ارسطویى ارزش تجربه را به هیچ وجه منکر نیست. تجربه که متضمن نوعى قیاس است گرچه مانند خود قیاس جزء منطق نیست ، ولى منطق ارسطویى‏
بر اساس ارزش تجربه بنا شده است. همه منطقیّین تصریح کرده‏اند که تجربه جزء مبادى یقینى است و یکى از مبادى ششگانه برهان است .
موفقیت علماى جدید مولود طرد منطق ارسطویى نبود، مولود حسن انتخاب روش استقرائى به جاى روش قیاسى، و روش تجربى- که آمیخته‏اى است از روش‏ حسى‏، استقرائى و روش قیاسى خالص- در شناخت طبیعت بوده. آنچه موجب رکود کار علماى پیشین شده این بود که در شناخت طبیعت نیز مانند مسائل ماوراء الطبیعى از روش قیاسى خالص استفاده مى‏کردند. نه روش قدما طرد روش استقرائى و تجربى به پیروى از منطق ارسطویى بود، نه روش متأخران طرد منطق ارسطویى است، زیرا منطق ارسطویى یگانه روش صحیح را در همه علو
م، روش قیاسى نمى‏داند تا رو آوردن به روش استقرائى و تجربى طرد منطق ارسطویى به شمار آید .
این نکته نیز ناگفته نماند که رو آوردن به روش تجربى و خارج شدن از انحصار روش قیاسى قرنها قبل از دوره جدید به وسیله مسلمین آغاز گشت و به وسیله علماى اروپا تکمیل شده. راجر بیکن، یکى از پیشروان روش تجربى، که سه چهار قرن قبل از فرنسیس بیکن این راه را پیش گرفت به اعتراف خودش مدیون معلمان مسلمان اندلسى خودش است. نکته دیگر این که علماى جدید اولین بار که به روش تجربى رو کردند از افراط به تفریط گراییدند؛ گمان کردند که جز استقراء و تجربه راهى براى کسب و تحصیل معلومات نیست یعنى راه قیاس را به کلى نفى کردند. ولى بعد از دو سه قرن روشن شد که هر یک از قیاس و استقراء و تجربه (که به قول ابن سینا مخلوطى است از این دو) در جاى خود مفید و لازم است و آنچه مهم است شناخت موارد استفاده از اینهاست.
اینجاست که علمى بسیار مفید به وجود آمد به نام “متدولوژى” یا “روش شناسى” که محل استفاده هر یک از این روشها را روشن مى‏کند. این علم هنوز مراحل اولیّه خود را طى مى‏کند.163
3-1-2. روش معرفت عقلی فلسفی استاد در حوزه معرفت دینی
متفکر شهید استاد مرتضى مطهرى، در مکتب حکمت متعالیه، رشد یافت و تـفـکر فلسفى و کلامى خود را بارور ساخت. از این نگاه، استاد، مـیراث بر سنت فکرى و شاخه اى روییده بر ریشه دیرپاى تفکر دینى است و از نگاه دیگر، چنان که حیات فکرى و آثار و اندیشه هاى او نـشان مى دهد، احیاگرى است که به جهان جدید بستگى دارد. او، به خـوبـى آگـاه است که انسان در جهان جدید، به دستاوردهاى علمى و فـلـسـفـى نـوینى دست یافته و به افقهاى تازه و پرسشهاى نو، در گـفـتـگـوهـاى دیـن و فلسفه آشناست. عقلانیت سیاسى و اقتصادى و فـرهنگى مغرب زمین را فهم کرده و به ارزیابى پرداخته و به بوته نـقـد گذاشته است. سره را از ناسره جدا کرده و نگران افسون گرى نـاسره هاى آن است. باور دارد بذرهاى خردگرایى و عقلانیت هماهنگ و هـم تـراز را مـى تـوان در روح فرهنگ اسلامى باز یافت. از این روى، مـى کـوشـد تا نشان دهد پذیرش علم و خرد جدید، بناچار، به از مـیـدان بـه در بردن دین نمى انجامد، بلکه اگر این کار، سره از نـاسـره شـنـاسـانه و عالمانه صورت گیرد، در پرتو آن، هم مى تـوان بـه دیـن پاى بندى نشان و به دستورهاى آن گردن نهاد و هم مقوله ها و دریافتهاى دینى را از نو تفسیر کرد.
بـى گمان، چالش عقل و دین و تلاش تاریخى خردورزان و دینداران در پـدیـدآورى هـمـاهـنگى و سازگارى میان این دو مقوله، در درازاى تـاریـخ، چـگـونگى، چونى، ترکیب و درونمایه یکسانى نداشته است. عـقـل مـقوله اى سیال و رشد یابنده است; از این روى روشن گرى و بـیـان بـسـتگى و پیوستگى میان آن دو، به تلاش پیاپى نیاز دارد.مـتـفکر شهید به خوبى بر این امر آگاه بود; از این روى، در جاى جـاى آثار و در هر هنگام و مجالى به این موضوع دقیق مى شد و آن را شرح مى کرد.
3-1-2-1. عقل در نگاه استاد مطهری :
درانـدیـشـه شهید مطهرى، عقل به هر دو مفهوم: ارزشى و ابزارى جـایـگـاهـى درخـور دارد. ایشان مى کوشد تا ریشه دارى آن را در تفکر اسلامى، بویژه از چشم انداز شیعى آن، بنمایاند. اسـتـاد به عقل، نگاه ویژه اى دارد که از بینش و نگرش او بر مى خـیزد. در بینش استاد، عقل و اسلام از پایه، ریشه و بنیاد قوى و استوارى برخوردار است. وى، از قرآن و سنت گواهها و دلیل هاى بسیار عرضه مى دارد که عقل در اسلام جایگاه والا دارد و حجت است.
از دیدگاه استاد مطهّری،انسان باید نیروی عقل را تقویت کند و خود را عادت به تعقل دهد تا بر نفس و وسوسه های آن غالب آید. ایشان از تفکر به عنوان یک فضیلت اخلاقی یاد می کنند که باید در حفظ و تقویت آن کوشید . انسان برای این که از چنگال تسلّط شهوت تباه کننده جسم و جان و عقل و ایمان و دنیا و آخرت نجات پیدا کند، راهی جز تقویت جانب نیروی عقل را ندارد یکی از راه های تقویت این نیرو این است که کاری کند که تعقل و تفکر در کارها به رایش به صورت یک عادت درآید،از عجله در تصمیم بپرهیزد…البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر کافی نیست که انسان را مرد منطق و تعقل کند،این فضیلت اخلاقی نیز مانند همه فضایل دیگر اخلاقی تمرین و ممارست و مجاهدت لازم دارد،اوّلا اندوخته علمی و سرمایه فکری لازم است ثانیاً انسان باید مدتی با زحمت خود را وادار کند که در پیش آمدها و تصمیم ها زیاد فکر کند و تا عواقب و نتایج کاری را کاملاً نسنجد به هیجانات درونی خود ترتیب اثر ندهد.
استاد مطهّری، خود یک عقل گرای قوی و متفکری توانا بود که این عقل گرایی و تفکر در آثارش به روشنی نمایان است.گفتار و نوشتار او اغلب آراسته به براهین دقیق عقلی است و عقل گرایی از آثار او نمایان است.او درحالی که بر مبانی حقّه شریعت تسلّط کافی دارد و آن ها را خوب هضم و درک کرده است با دلایل عقلی از حریم اعتقادات اسلامی دفاع می کند. به طور مثال:بحث توحید را که آغاز می کنند بسیار زیبا و جذّاب با دلایل ساده عقلی شروع می کنند.شیوه بیان و سبک سخن ایشان به گونه ای است که خواننده،صاحب هر دیدگاهی باشد،خواه الهی و خواه مادی، به رایش قابل فهم و جذاب است.
3-1-2-2. رابطه عقل و دین در نگاه استاد مطهری
بـه بـاور مـتفکر شهید، بین عقل و دین همیارى و دادوستد ژرف بر قـرار اسـت. ایـشان این دو را کامل کننده یکدیگر مى داند که در راسـتـاى هـم قرار دارند.164عقل و برایندهاى عقلى تا سقف معینى نـیـازهـاى انـسان را پاسخ مى دهد
و دین، پاسخ گوى نیازهاى فرا عـقـلـى بـشر است. عقل و علوم، زندگى طبیعى را سامان مى دهند و جـهـان را با انسان سازگار مى کنند و نیروى طبیعت را در اختیار او مـى نهند. دین، در جهت دهى و هدفمندى تلاشهاى عقلى و علمى مى کوشد. در ایـن نـگاه، خرد و دین، براى گسترانیدن شناختهاى انسان آمده انـد. خـرد و عـلم به صورت افقى انسان را به جلو مى برد و دین، به انسان ژرفا مى دهد: دیـن مى گوید تمام این جهان که مى بینى در مقابل جهان غیب، که بر این جهان احاطه دارد، مثل یک حلقه است در صحرا. پیامبران از ایـن عـالـم چـیـزى کـم نکرده اند، بلکه عظمت آن عالم را به ما ارأه و نشان داده اند.بـرتـرى اسـاسى جهانى که دین ارأه مى دهد، با جهانى که علوم و فـلـسفه هاى بشرى ارأه مى کنند آن است که دین، واقعیتهاى جهان را مـحـدود و در مـیـان گـرفته به عناصر

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید