نشان دادند که موضوع مقالات نویسندگان پرتولید ایرانی مربوط به حوزه شیمی بوده است.
موسوی (1383) نیز در مقاله خود بیان می‌کند که پژوهشگران رشته شیمی 33 درصد از مقالات تولید شده در ایران را از آن خود نموده‌اند.
علیخانی و کرمی (1386) بیست سال تولید علم ایران رااز سال 1987- 2006 میلادی را بررسی کردند. یافته‌های آنان نشان دادکه در این دوره بیست ساله، مقالات شیمی نزدیک به یک چهارم از کل تولیدات علمی کشور را در بر می‌گیرد.
نوروزی چاکلی و همکاران (1388) به بررسی پانزده سال تولید علم ایران در دوره زمانی 1993-2007 میلادی در پایگاه‌های تامسون رویترز پرداختند. آنها بیان کردندکه بیشترین تعداد تولیدات علمی مربوط به سال‌های 2003-2007 بوده است که نسبت به دوره قبل از آن 5/276 درصد رشد را نشان می‌دهد. در این تحقیق نیز بیان شده است که حوزه‌های موضوعی شیمی و علوم وابسته، داروسازی و داروشناسی، علوم پلیمر، ریاضیات و جراحی از جمله گروه‌های موضوعی هستند که بیشترین سهم را در تولید علم به خود اختصاص داده‌اند.
جمالی مهمویی و همکاران (1392) نیز طبق آمارهای منتشر شده اعلام کرده‌اند که کشور ایران رتبه 21 تولید علم حوزه شیمی را در میان کشورهای دنیا دارا می‌باشد.
معین و همکاران (2005) نیز در مقاله خود با مقایسه گروه‌های مختلف علمی از نظر تعداد مقالات در ISI در سال 2002، به این نتیجه رسیده است که رشته شیمی با 451 مقاله در صدر جدول قرار دارد.
یافته‌های یلپانی، حیدری و مهرداد (2005) نیز نشان داد در سالهای 1975-2002، رشته شیمی با 30 درصد از انتشارات، بیشترین سهم را در تولید علم ایران داشته است.
مهراد و گزنی (2007) تولیدات علمی کشورهای مسلمان را بر اساس پایگاه استنادی جهان اسلام (آی اس‌سی) بررسی کردند. آنها نیز بیان کردند کشورهای ایران، ترکیه و مصر کشورهای توانمندی در تولید علم هستند و ترکیه بجز در موضوع شیمی بالاتر از ایران قرار دارد و در این رشته رشد علم ایران سریع‌تر از ترکیه می‌باشد. نویسندگان آهنگ رشد تولید علم ایران در سالهای مورد بررسی (1997-2001) را نزدیک به 1000 درصد گزارش کرده‌اند.
خاراباف و عبد‌الهی (2012) در مقاله خود بیان کرده‌اند که در ایران، رشته شیمی بیشترین تعداد مقالات را به خود اختصاص می‌دهد و رشته اقتصاد و تجارت کمترین تعداد مقالات را دارا می‌باشند. نویسندگان ادعا کرده‌اند که اگر رشد علمی ایران به همین منوال ادامه یابد ایران یکی از نیرومندترین کشورهای جهان در زمینه تولید علم خواهد شد.

2-2-2-2-1. اثرگذاری مقالات ایران درحوزه شیمی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

علیرغم کاستی‌ها و نقاط ضعف شاخص استناد در نبود شاخص‌های معتبر و جایگزین دیگر که بتوانند بطور کمی و عینی میزان اثرگذاری یک مدرک را نشان دهند، استناد می‌تواند اثرگذاری یک مدرک را نشان دهد. لذا در این پژوهش نیز فراوانی استنادها بعنوان معیار اثرگذاری یک مدرک بر مدارک استنادکننده در نظر گرفته شده است. بر این اساس، در چندین پژوهش تصریح شده است که حوزه شیمی که پرتولیدترین حوزه موضوعی کشور است، بیشترین استنادها را نیز به خود اختصاص داده است. بعنوان نمونه، عصاره (1380) در تحقیق خود بیان کرد مقالات نویسندگان پرتولید ایرانی درسال‌های مورد بررسی (1985-1989) و (1990-1994) علاوه بر این که به محققین شیمی مربوط است، در حوزه‌های مختلف زیر مجموعه شیمی، دارای بیشترین استناد نیز بوده‌اند. موسوی (1383) نیز رشد استناد مقالات شیمی را تایید نموده است.
اما با وجود اینکه این مطالعات رشد استنادهای شیمیدانهای ایران را تایید کرده‌اند، اما رفتار استنادی محققان شیمی ایران و تلاش آنان جهت افزایش کمیت مقالات در این حوزه در چند مقاله و سرمقاله مورد انتقاد قرار گرفته است. یلپانی و حیدری (1387الف) 10 مقاله پر استناد ایرانی که در مجله انجمن شیمی‌گران ایران منتشر شده‌اند را مورد بررسی قرار دادند. یافته‌ها نشان داد از 128 استناد این مقالات، 111 استناد از خود مولفان یا سایر ایرانیان داده شده است و تنها 17 استناد از نویسندگان خارجی دریافت شده است. آنها نتیجه گرفتند که مقالات شیمی این مجله در خارج از ایران مقبولیتی ندارند.
یلپانی، حیدری و مهرداد (2005) نیز 24 شیمیدان موفق و فعال ایرانی در این حوزه را مورد بررسی قرار دادند تا کیفیت مقالات و استنادهای آنها را مورد کنکاش دقیق قرار دهند. یافته‌های آنها نشان داد بیش از 90 درصد از استنادهای مقالات این شیمیدان‌ها یا به خود نویسنده یا نویسندگان دیگر ایرانی است و درصد استنادهای خارجی داده شده بین 5/2 تا 6/0 درصد از کل استنادهای آنان بوده است.
از سوی دیگر، با توجه به اینکه آمارها حاکی از افزایش تعداد مقالات و استنادها در حوزه شیمی ایران است اما سوال اینجاست که چرا تولید مقالات این حوزه سبب نشده که صنایع داروسازی و پتروشیمی ما روی پای خود بایستند و خودکفا شوند؟ برای یافتن پاسخ باید دیدی موشکافانه در این صنایع داشت. شواهد حاکی از این است که حدود 97 درصد از مواد اولیه این صنایع از خارج از کشو.ر وارد شده و در کشور ترکیب می‌شوند. بر این اساس، تولید دارو و مواد ژتروشیمی ایران تولید داخلی نیست و خودکفایی محسوب نمی‌شود (جمالی مهمویی و همکاران،1392).

2-2-3. ارزش استنادها به آثارایرانی به طور کلی و در حوزه شیمی
در بررسی متون و منابع چاپی و پیوسته، تحقیق منتشر شده‌ای با موضوع بررسی ارزش استنادها به مقالات ایرانی مشاهده نگردید.
بطور کلی، بررسی متون نشان‌دهنده افزایش صعودی و چشمگیر تولید علم ایران است و تعداد استنادها به آنها نیز روند رو به رشدی را نشان می‌دهد. اما همانطور که داوری اردکانی (1386) بیان کرده است سیاست علمی ایران دو عیب اساسی دارد اول اینکه سامانه های علمی ارزشیابی بر مبنای اصل انباشت و افزایش کمی پژوهش ها و مقالات قرار دارد و افزایش کمی مقالات عین پیشرفت تلقی می‌شود. دیگر اینکه چنین سیاستی با تحکم و اعمال فشار بر پژوهشگران اعمال می‌شود بنابراین اعمال چنین سیاست‌هایی به تولید علمی منجر شده است که پیشرفتی در سطح جامعه و رفاه عمومی و حل مشکلات مختلف جامعه را به ارمغان نیاورده است.
در میان حوزه‌های موضوعی کشور، حوزه شیمی و زمینه‌های وابسته بعنوان پرتولیدترین و پراستنادترین حوزه موضوعی شناخته شده است. لذا می‌توان گفت این حوزه موضوعی بیشترین تاثیر را بر مدارک استنادکننده به مقالات ایرانی داشته‌اند. اما در جستجوی منابع چاپی و وب، پژ‍وهشی که به بررسی ارزش استنادها به مقالات ایران بپردازد، مشاهده نگردید و پژوهش‌های پیشین به شمارش استنادها بر اساس آمارهای ارائه شده از موسسات نمایه سازی مانند موسسه تامسون رویترز اکتفا نموده‌اند. اما پژوهش حاضر می‌کوشد پا را از شمارش ساده استنادها فراتر نهاده و با ارزش‌گذاری استنادها به محققان شیمی ایران بر اساس شاخص‌های بسامد متنی استناد و جایگاه استناد، اعتبار و ارزش مقالات شیمی ایران را ارزیابی نماید.

2-2-4. بررسی ارزش استنادها درجهان
بررسی متون نشان داد که محققین برای نشان دادن کیفیت یا ارزش استنادها، آنها را بر اساس سه شاخص نوع استناد، جایگاه استناد و بسامد متنی استناد بررسی کرده‌اند. در زیر پژوهش‌های انجام گرفته بر اساس این سه شاخص شرح داده می‌شود:

2-2-4-1. سنجش ارزش استنادی بر پایه نوع استناد
تحقیقات انجام شده بر اساس نوع استناد طیف وسیعی را تشکیل می‌دهد و انواع زیادی از استنادها در تحقیقات مختلف معرفی شده‌اند. می‌توان آنها را به دو دسته کلی تاییدی و تکذیبی (انتقادی) تقسیم نمود. در دسته اول محتوای مدرک مورد استناد بوسیله نویسنده استنادکننده مورد تایید قرار گرفته است و در نوع دوم محتوا، روش یا نتایج اثر مورد استناد مورد تردید یا رد قرار گرفته است. از آنجا که نویسندگان به استناد به مقالاتی که اثر آنها را تایید می‌کند گرایش دارند، درصد استنادهای انتقادی ناچیز می‌باشد.
اولین رویکرد طبقه‌بندی استنادها توسط موریویسیزک و میوریجزان (1975) پیشنهاد شد. آنها برای اولین بار برای تحقیق خود از تحلیل بافتار استفاده کردند و استنادهای منطقی را جزء استنادهای ضروری و استنادهای سرسری را در دسته غیر ضروری قرار دادند. آنها با تحلیل محتوای نمونه بزرگی از مدارک استناد کننده در فیزیک دریافتند که 41درصد استنادها از نوع سرسری و 14 درصد از آنها از نوع استناد منفی (شامل رد ادعا یا بحث و مناقشه در مورد برتری ادعای دیگران ) بود ( کیس و هیگینز ،2000).
چوبین و مویترا (1975) بر دسته‌بندی استنادها به تاییدی و تکذیبی متمرکز شدند. اگر چه طبقه‌‌بندی آنها با موریویسیزک و میوریجزان متفاوت بود اما به نتایج مشابهی دست یافتند. آنها استنادها را به انواع استناد ضروری اصلی ، استناد ضروری فرعی ، استناد مکمل اضافی ، استناد سرسری مکمل ، استناد بخشی تکذیبی ، استناد تکذیبی کلی تقسیم نمودند. آنها با بررسی مدارک استناد کننده در موضوع فیزیک دریافتند که20 درصد از استنادهای واقع شده در نمونه مورد بررسی، از نوع استناد سرسری و 5 درصد ازاستنادها، ادعای منفی یا تجلیل منفی را نشان داده‌اند .
کول (1975) در مطالعه خود نشان داد که حدود نیمی از مقالات که به اثر مرتون استناد کرده بودند جنبه تشریفاتی داشتند. گارفیلد (1978) نیز تاثیر تمایل به استناد انتقادی محققان را با تحلیل استناد‌ها به مقاله برونینگ (1969) که از مقالات پر استناد آن زمان بود، آزمود. یافته‌های او نشان داد که اگر چه به مقاله برونینگ 60 استناد داده شده، اما بیش از نیمی از آنها مقاله او را مورد مباحثه و انتقاد قرار داده‌اند. هشت مقاله به اثر برونینگ یک استناد از نوع مستند‌سازی داده و تنها 15 مقاله نظرات برونینگ را تایید کرده‌‌اند (بورمن و دانیل ،2008).
اسپیگل و روزینگ (1977) 66 مقاله منتشر شده در مجله مطالعات علوم را که در بازه زمانی1971-1974 منتشر شده بودند تحلیل کردند. آنها 13 دسته‌بندی مختلف از عملکردهای استناد شناسایی کردند. 80 درصد از استنادها با هدف اثبات یک ادعا یا فرضیه در مقاله استناد کننده یا اطلاعات مرتبط بیشتر، به مدرک مورد استناد داده شده بود و20 درصد باقی‌مانده به دوازده دسته‌بندی باقی‌مانده اختصاص داده شد. آنها نیز دریافتند که درصد خیلی کمی از استنادها (2درصد) انتقادی هستند.
اوپنهایم و رن در سال 1978 دو بررسی جداگانه با روش تحلیل محتوا انجام دادند. در تحقیق اول، 978 مقاله استناد کننده به 23 مجله پر استناد قدیمی در حوزه فیزیک و شیمی فیزیک را مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که 39 درصد از استنادها با هدف فراهم کردن زمینه تاریخی داده شده‌اند. در11 درصد از استنادها فرضیات دو مقاله استناد کننده و استناد شونده مشابه بودند. در 28 درصد از استنادها از بخش های مختلف مقاله استنادکننده استفاده شده بود و 1 درصد از استنادها از نوع استناد انتقادی بود.
آنان درتحقیق دیگری، دلایل استناد نمونه‌ای تصادفی از 100 مقاله را که به مقاله پر استناد واتسون و کریک (1953) استناد کرده بودند تحلیل نمودند. نتایج نشان داد 85 درصد استنادها به هدف فراهم کردن زمینه تاریخی یا زمینه‌ای و 2 درصد استنادها از مقاله واتسون و کریک انتقاد کرده بودند و در 13 درصد از استنادها تصریح شده بود که از مقاله واتسون و کریک استفاده کرده‌اند ( اوپنهایم و رن ،2007).
پرابها (1983) ضروری بودن یا نبودن استنادها را مورد توجه قرار داد. او دریافت که نویسندگان کمتر از یک سوم استنادها را ضروری تلقی کردند. همچنین، نویسندگان ادعا کردند که بطور متوسط 96 درصد از منابع مورد استناد خود را خوانده‌اند.
وینکلر (1998) انگیزه‌های استناد را به دو گروه انگیزه‌های حرفه‌ای و پیوندی تقسیم نمود. وی دلایل استناد 20 نویسنده به 484 اثردرحوزه شیمی را تحلیل کرد. یافته‌های او نشان داد 81 درصد از استنادها تنها به دلایل حرفه‌ای و 17 درصد ترکیبی از انگیزه‌های پیوندی و حرفه‌ای داشتند و تنها 2درصد از استنادها به دلایل منحصرا پیوندی انجام شده بودند. او همچنین دریافت در میان انگیزه‌های حرفه‌ای استناد، انگیزه‌های مستند سازی ، کاربردی و تاییدی رتبه‌های اول تا سوم را دارا می‌باشند.
گارفیلد و ولیامس‌دورف (1990) چگونگی استفاده و میزان تاثیر20 مقاله از برونینیگ بر نویسندگان استناد‌کننده را بررسی کردند. نتایج تحقیق آنها نشان داد که در 33 درصد از استنادها، نویسندگان با روش و نتایج مقاله برونینگ مخالفت کرده‌اند و تنها 10درصد از استنادها از نوع استنادهای تاییدی بوده است. آنها همچنین دریافتند که 63 درصد از استنادها سرسری(غیر ضروری) بوده و تاثیری بر نتایج و تحلیل‌های مقاله استناد کننده نداشتند.
شادیش و همکاران (1995) همه مقالات نظری و تجربی منتشر شده درسال 1985 در سه مجله معتبر روانشناسی را انتخاب نمودند. آنها پرسشنامه‌ای شامل 28 انگیزه که ممکن است نویسندگان را برای استناد به آثار جذب کنند استخراج وتدوین نمودند و پس از گردآوری پاسخ‌ها، با پاسخگویان به مصاحبه پرداختند. یافته‌های این پژوهش نشان داد بیشتر استنادها به آثار علمی به دلایلی مانند ” پشتیبانی از ادعا “، ‌ “مستند‌سازی یک روش بنیادی” و ” ارائه نوع خاصی از تحقیقات ” بود که مشابه استناد سرسری موریویسیزک و میوریجزان می‌باشد. 5 درصد از پاسخ‌ها نیز مهم‌ترین دلیل را ” استناد به مجله‌ای که مقاله در آن منتشر خواهد شد” دانسته‌اند.
هو‌تن (1999) رویکرد تیم تحقیق اوپنهایم را بسط داد و مقالات را در دو گروه تک استنادی و چند استنادی رتبه‌بندی کرد. وی تکرار استناد به مقالات در مجله انجمن علوم و فناوری اطلاعات آمریکا در سال های1972-1974 را مورد بررسی قرار داد. نتایج نشان داد در مقالاتی که بیش از یک بار استناد شده‌اند، انواع استنادهای تاییدی، منطقی و تکاملی رتبه‌های اول تا سوم را بدست آورده‌اند و در مقالاتی که تنها یک بار استناد شده‌اند، استنادهای تاییدی، تکاملی و منطقی به ترتیب رتبه‌های اول تا سوم را به خود اختصاص دادند. بنابراین انواع استنادها در دو گروه مدارک تفاوتی نداشته و درصد‌های مشابه را نشان می‌دهند.
کیس و هیگینز (2000) به بررسی دلایل استناد در رشته ارتباطات پرداختند. آنها دو نویسنده پراستناد را شناسایی کرده و محققانی را که به آنان استناد کرده بودند، مورد بررسی قرار دادند. یافته‌های آنان نشان داد که بیشتر پاسخگویان اثر را از آن رو مورد استناد قرار داده‌اند که به مرور آثار پیشگام آن حوزه پرداخته است. گزینه ” این ارجاع یک سازنده مفهوم است” با 20 درصد وگزینه” این مدرک، منبع یک روش یا طرح ویژگی است” با 11 درصد از مهمترین دلایل استناد توسط محققین مورد بررسی بوده‌اند.
بورمن و دانیل (2008) در مقاله خود از


دیدگاهتان را بنویسید