که وجود 45 میلیون نفر جوان زیر 35 سال را در این کشور موجب شده، از بارزترین ویژگی‌های مهمی چون بیکاری و فقر را در این کشور ایجاد کرده بود. ناظرانی که به بررسی اوضاع اجتماعی مصر در سال‌های اخیر پرداخته‌اند، بر نهادینه شدن فساد، رشد هولناک میزان جرایم، بی‌اعتنایی عمیق به کرامت انسانی، افول رفتارها و ارزش‌های جامعه و تغییر در نظام ارزشی جامعه که به ویژه در جرایم خشونت‌آمیزی که توسط معلمان، دانش آموزان، تجار و سایر اعضای طبقه متوسط منعکس می‌شود، تاکید کرده‌اند. (Osman, 2010: 196-198) گذشته از این‌ها رشد جمعیت، بیکاری عظیمی را در میان جوانان و به ویژه تحصیل‌کردگان دانشگاهی که به دلیل نواقص ساختار دانشگاهی، تخصص و دانش لازم را در برای جذب در بخش‌های خصوصی به دست نیاورده بودند، ایجاد، و نارضایتی گسترده‌ای را به دنبال داشت. (Osman, 2010:199) در واقع در مصر مانند تونس، افزایش جمعیت و تحصیل‌کردگان دانشگاهی از یک سو و ناتوانی نظام سیاسی در فراهم آوردن امکانات، پتانسیل اعتراضات سیاسی عظیمی را ایجاد کرده بود و جوانان تحصیلکرده و کارگران در مصر در سال‌های قبل نیز اعتراض‌ها و اعتصاب‌هایی را به راه انداخته بودند. (Goldstone, 2011) البته در مصر نیز مانند تونس، رژیم مبارک تلاش‌هایی را برای اصلاحات اقتصادی از جمله خصوصیسازی، آزادسازی تجاری و تشویق سرمایهگذاری‌های خارجی انجام داده بود، اما این اصلاحات در نبود چارچوبی برای روند اصلاح سیاسی مؤثر واقع نیفتاده و فواید آن عمدتا در جیب معدودی از نخبگان وابسته به حکومت سرریز شده بود. (Dadush, masood &Michele, 2011)
به طور کلی، فرسودگی حکومت و عدم گردش نخبگان، شخصی بودن قدرت، سرکوب سیاسی و فساد گسترده، مهم‌ترین ویژگی ساختار سیاسی دوران مبارک محسوب می‌شود که زمینه‌های بحران مشارکت و مشروعیت را فراهم می‌آورد. در این میان رشد سریع جمعیت و بیکاری گسترده، به ویژه در میان فارغ التحصیلان دانشگاهی، دستمزدهای پایین، فقر گسترده، شکاف طبقاتی عظیم، ناهنجاری عمیق اجتماعی و ناکارآمدی دولت درحل مشکلات عینی، زمینه‌های نارضایتی گسترده و فراگیری را در این کشور ایجاد کرده بود. لیزا آندرسون در این باره می‌گوید: ناتوانی قهقرایی حکومت مبارک برای فراهم آوردن خدمات اساسی و بی تفاوتی آشکار در خصوص فقر و بیکاری گسترده، میلیون‌ها نفر از مردم مصر را از حکومت بیگانه کرد، این احساس با توجه به ولخرجی متظاهرانه در میان نخبگان تجاری وابسته به جمال مبارک تشدید شده بود. (Anderson, 2011) در چنین شرایط حکومت با بحران مشروعیت و بحران کارآمدی عمیقی مواجه و نیروهای اجتماعی گوناگون از دولت بیگانه بودند، در خصوص مدل اعتراضات در مصر و همچنین نیروهای اجتماعی دخیل توجه به نکات زیر ضروری است:
1- اعتراضات در مصر اکثرا توسط جوانان و در شهرهای بزرگی چون قاهره و اسکندریه انجام گرفتند. (Anderson, 2011) از اینرو جنبش جوانان بر این حرکت اطلاق شده است. البته موج اعتراضات در مصر بسیار فراگیر بوده و عملا طبقات اجتماعی گوناگون، از جمله کارگران و طبقات متوسط و محروم در آن مشارکت داشته‌اند. همچنین مسیحیان در کنار مسلمانان در قاهره و سایر شهرهای کشور حضور داشتند.
2- با گسترش اعتراضات در مصر، نیروهای امنیتی و پلیس به تدریج کنترل خود را بر شهرهای بزرگ مصر از دست دادند. البته وزارت کشور تلاش‌هایی برای بسیج طرفداران مبارک انجام داد. اما این تلاش‌ها با موج عظیم تظاهرات معترضان ناکام ماند. عملا از منظر جامعه‌شناسی سیاسی حکومت مبارک نتوانست با بسیج اجتماعی بر بحران غلبه کند. این امر ضعف مشروعیت حکومت و فراگیری نیروهای اجتماعی معترض را نمایان می‌کند.
3- اعتراضات در مصر فاقد رهبری مشخص بود. در این کشور احزاب و جریانات سیاسی از جمله اخوان‌المسلمین در مراحل ابتدایی نقش پررنگی در اعتراضات نداشتند و در مراحل بعدی به آن پیوستند. با این حال پیوستن جریانات فوق در گسترش یافتن حرکت اعتراضی نقش چشمگیری داشت. (شحاته و وحید، 140:1390)
4- حکومت مبارک عمدتا مبتنی بر نیروهای پلیس و امنیتی و نه ارتش عمل می‌کرد. با گسترش امواج اعتراضی، ارتش به عنوان یک نهاد در کنار تظاهرکنندگان قرار گرفت و یا حداقل هیچ همراهی با رژیم مبارک نکرد. تجانس اجتماعی نسبتا بالا در جامعه مصر و همچنین حرفه‌ای بودن ارتش، مهم‌ترین عوامل تبیین رفتار سیاسی ارتش مصر است. در مصر نیز مانند تونس، رهبران ارتش تشخیص دادند که نهاد آن‌ها می‌تواند در رژیم‌های جدید نیز نقش پراهمیتی ایفا کند و لذا وفاداری خود را از حکام پیشین برداشتند. (Gause, 2011)
5ـ اعتراضات عمدتا بعد از نماز جمعه و جماعات شروع و مردم شعارهای لا اله الا الله، محمد رسولالله(ص)، الله اکبر، هیهات من الذله و الموت الامریکا و اسرائیل سر می دادند.
5 ـ 8: چگونگی آغاز حرکت‌های انقلابی در مصر
به دنبال قیام مردم تونس اولین کشوری که به سرعت متحول شد کشور بزرگ مصر بود که با اجتماع چندهزار نفری مردم در میدان التحریر پایتخت مصر، حرکت میلیونی مسلمانان علیه رژیم مبارک آغاز شد و موجب تحولاتی در سایر کشورها گردید. اعتراضات وسیع مردمی که همه جریان‌های فعال سیاسی مصر در آن حضور دارند، چهره این کشور را تغییر داده و همه معادلات را بر هم زد. جریان اخوان‌المسلمین، احزاب چپ و ملی‌گراهای مصری که عده قابل توجهی از ملت مصر را شامل می‌شود، حمایت خود را از اعتراضات گسترده مردمی اعلام کردند. هر چند معترضان ابتدا با طرح موضوعاتی همچون افزایش قیمت‌ها، بیکاری و فساد اداری دست به اعتراض و شورش زدند. اما به تدریج این اعتراضات افزوده شد. (سایت افران،1390) با آغاز اعتراض جوانان در پایتخت مصر و حمایت گروه‌های سیاسی از این اعتراضات جنب و جوشی عجیب در مصر پدید آمد و به سرعت به شهرهای دیگر مصر گسترش یافت. به دنبال تشدید ناآرامی‌ها، دولت حسنی مبارک وضعیت “حکومت نظامی” در کشور را برقرار ساخت، شامگاه اول فوریه 2011، حسنی مبارک در شبکه دولتی این کشور اعلام کرد که مردم حق اعتراض علیه حکومت را دارند، اما وی در حال حاضر قصد استعفا یا برکناری را ندارد، این سخنان مبارک بر خشم مردم افزود و اعتراضات گسترده در قاهره به وقوع پیوست، که به “واقعه جمل” شهرت یافت. در این حادثه نیروهای حکومتی با یورش به مردم بالغ بر 1500 نفر را مصدوم کردند. در این روز حسنی مبارک سخنرانی جدیدی ایراد کرد و فعالیت در مجلس این کشور را به حالت تعلیق در آورد. وی همچنین به مردم مصر وعده داد، در قوانین کشور اصلاحات اساسی ایجاد و در زمانبندی دوره‌های ریاست جمهوری تجدیدنظر خواهد کرد. این در حالی بود که اظهارات وی از سوی اخوان‌المسلمین مورد قبول واقع نشد. سرانجام با گسترش اعتراضات و خواسته‌های مردمی، مبارک مجبور به استعفا شد. پس از استعفای حسنی مبارک قدرت در اختیار شورای عالی نظامی مصر به رهبری فرمانده ارتش محمدحسین طنطاوی بود و دولت منتخب این شورا اداره کشور را برعهده داشت، و در پانزدهم فوریه 2011 “22 بهمن1389” قدرت به ارتش منتقل شد. “عمر سلیمان” معاون رئیس جمهور طبق قانون اساسی مصر، ریاست حکومت موقت را بر عهده گرفت. اما مردم برکناری سلیمان را نیز خواستار شدند. چون او را ادامه دهنده راه مبارک می‌دانستند؛ البته به این خواسته خود نیز دست یافتند. (پژوهش‌های منطقه‌ای، 158:1389) در جریان انتخابات ریاست جمهوری مصر در هفده ژوئن ???? محمد مرسی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. او چهارمین رئیس جمهور مصر و اولین رئیس جمهور انقلاب مصر بود که در شبانگاه سوم ژوئیه ???? در جریان جنبش تمرد ???? مصر به وسیله ارتش از کار برکنار شده و عدلی منصور، رئیس دادگاه قانون اساسی مصر به عنوان رئیس جمهور دولت انتقالی برای برگزاری انتخابات زودهنگام تعیین شد. چندی بعد منصور، حازم الببلاوی را به عنوان نخست وزیر دولت موقت برای تشکیل کابینه معرفی نمود.
از نظر نقش بازیگران خارجی، ایالات متحده در خصوص بحران مصر موضعگیری‌های ضد و نقیضی داشتند، این تناقض‌ها حاکی از سردرگمی و چالش بزرگ وقایع اخیر برای سیاست خارجی آمریکاست. ایالات متحده در اولین روزهای اعتراضات از دولت مبارک حمایت کرد و سعی داشت تا با دعوت مبارک به انجام اصلاحات این رژیم را حفظ کند. طبیعتا ملاحظات استراتژیک آمریکا و روابط حسنه بلندمدت با مصر در اتخاذ چنین سیاستی نقش مهمی داشته است. با این حال، با گسترش ابعاد اعتراضات و چشم انداز سقوط مبارک، آمریکا نیز حمایت خود را از دیکتاتور مصر برداشته و تلاش کرد تا در جهت منافع خود، تحولات مصر را مدیریت کند. اسرائیل بازیگر منطقه‌ای دیگری است که بررسی مواضعش پراهمیت است. رژیم اسرائیل بیشترین نگرانی را در خصوص تحولات مصر و سقوط مبارک داشت. (Hellyer, 2011) اما فاقد ابزار چندانی برای تاثیر گذاری بر تحولات مصر و جلوگیری از پیروزی معترضان بود. علاوه بر اسرائیل، عربستان سعودی و برخی کشورهای محافظهکار عرب نیز به حمایت از مبارک پرداختند، ولی این کشورها نیز فاقد توان تاثیرگذاری بر تحولات مصر بودند. در مجموع، بازیگران خارجی نتوانستند نقش پیشگیرانه موثری در جلوگیری از انقلاب مصر ایجاد کنند.
به طور کلی حکومت مبارک از یکسو به دلیل بحران‌های سیاسی و اجتماعی مختلف فاقد مشروعیت سیاسی برای تداوم حکمرانی بود، همچنین طبقات و نیروهای اجتماعی مختلفی از جمله کارگران، دانشجویان، روستاییان و طبقات پایین و متوسط شهرهای بزرگ و همچنین مسلمانان و مسیحیان که عملا قاطبه ملت مصر را شکل می‌دهند، در مقابل حکومت قرار گرفته و هیچ نیروی اجتماعی قابل مقایسه‌ای از مبارک حمایت نکرد. همچنین نخبگان سیاسی و احزاب اپوزیسیون نیز به سرعت به اعتراضات پیوستند. در نهایت، عدم حمایت نیروهای مسلح از مبارک سقوط زودهنگام حکومت او را رقم زد. در واقع می‌توان گفت که مجموعه عوامل فوق چرایی سقوط سریع حکومت مبارک را تبیین می‌کند.
ریشه‌های قیام در مصر نیز شباهت زیادی به ریشه‌های انقلاب در تونس دارد. روش‌های هر دو انقلاب نیز شبیه به یکدیگر بودند. شاید بزرگ‌ترین عنصری که بیشترین حد از انتقادات را نصیب دولت مبارک می‌نمود، فساد گسترده و عیان در انتخابات بود. حسنی مبارک از زمان کسب قدرت در 1981 تا سال 2005 رسما و علنا در تمامی دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری، تنها کاندیدای موجود بود. مورد دیگر مربوط به تضاد میان رویه‌های رسمی و عملی می‌باشد. در کشور مصر اگر چه حقوق مدنی و سیاسی و آزادی‌های فردی و اجتماعی شهروندان در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است، اما به بهانه وضعیت جنگی حاکم میان این کشور و رژیم صهیونیستی، این حقوق به حالت تعلیق درآمده بود. در حالی که سال‌هاست درگیری‌ای میان مصر و رژیم صهیونیستی رخ نداده و دولت مبارک روابط نزدیک دیپلماتیکی با رژیم صهیونیستی برقرار کرده بود. در مصر از سال 1967 تا سقوط مبارک قانون وضعیت اضطراری حاکم بوده است. مسئله استبداد، حکومت مبتنی بر فرد، مقابله با سکولاریسم، نبود عزت و از دست رفتن هویت اسلامی، ضدیت با رژیم صهیونیستی و مقابله با سلطهطلبی و وابستگی، دور نگه داشتن مردم از ارزشهای اسلامی و رواج اندیشههای غربی، تعلیق دائمی حقوق مدنی و سیاسی شهروندان و تحقیر شدن مردم در طول سالها، در کنار فساد مالی و دولتی شدید از عوامل وقوع انقلاب در مصر بوده است. در مصر چهل درصد از جمعیت با درآمد روزانه کمتر از دو دولار روزگار می‌گذرانند.
اما در میان عوامل مؤثر بر شکل‌گیری این تحولات در مصر، آنچه مهم‌تر از همه می‌باشد، بحث اسلام‌گرایی می‌باشد. مصر اولین کشور اسلامی بود که با جهان غرب مواجه شد و نسبت به رواج اندیشه غربی واکنش نشان داد به‌طوریکه اسلام سیاسی

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید