دانلود پایان نامه

پیشین هر موضوع استوار است. نمودار شدن منبعی در سیاهه منابع یک اثر بازگوکننده این مطلب است که در ذهن نویسنده ارتباطی میان اثر وی و مقاله‌ای که در فهرست مآخذ خود به آن استناد کرده است، وجود دارد. استنادها عناصر جالبی برای مطالعه هستند، زیرا هم به‌آسانی در دسترس قرار دارند و هم به اعتبار داده‌ها آسیبی نمی‌رسانند و برخلاف شیوه‌هایی چون مصاحبه و توزیع پرسشنامه، عوامل مزاحم کمتر بوده و نیاز به همکاری پاسخ‌دهنده ندارند. مطالعه استنادی یا تحلیل استنادی از جمله کاربردهای استناد است که رابطه میان مدرک استنادکننده و مدرک استنادشده را بررسی می‌کند و به مطالعه قواعد حاکم بر این رابطه می‌پردازد. به‌طور کلی، مطالعات استنادی از جمله ابزارهای مفید برای ارزیابی متون علمی است، ولی عمدتاً از روش‌های کمّی و آماری در آن استفاده می‌شود و ربط میان مآخذ و متن از لحاظ کیفیت استفاده، مورد توجه قرار نمی‌گیرد. به عبارتی، “مشخص نمی‌شود که آیا مقاله متن، اطلاعات مقاله مأخذ را رد کرده یا مورد تأیید قرار داده است؛ دیگر اینکه، کدام جنبه از مأخذ در متن منعکس شده است؛ و سوم اینکه، کشف نقل باواسطه یا بی‌واسطه در مقالات علمی چندان ساده نیست”. در هر حال، استنادها راهنمای پژوهشی مفیدی برای جست‌وجو و ارزیابی اطلاعات محسوب می‌شوند( مدیرامانی، 1381).
تکنیکهای شمارش تعداد استنادات و انتشارات در ارزیابی فعالیتهای علمی حداقل برای چهل سال مورد استفاده قرار گرفته است. چند دهه کتابداران از تعداد استنادات برای مطالعه کافی بودن یا نبودن مجموعه مجلات استفاده میکردند. برای چند دهه هم اقتصاددانان و تاریخ علمدانان به تعداد انتشارات و استنادات به عنوان شاخصهایی برای بهرهوری و برتری نگاه کردهاند. در پژوهشهای فرانسیس نارین از واژه کتابسنجی ارزیابانه برای استفاده از تکنیکهای کتابسنجی به خصوص تحلیل انتشارات و استنادات برای ارزیابی فعالیتهای علمی استفاده میکند.(نارین ، 1976، ص.1)
2-2-6. کاربرد تحلیل استنادی
تحلیل استنادی کاربردهای بسیاری دارد و از سال 1963 استفادههای گوناگونی از آن شده است که موارد عمده آن عبارتنداز: بهبود کنترل کتابشناختی متون رشته های مختلف، تعیین منابع هسته، گروهبندی منابع، ردگیری گسترش اندیشه ها و رشد متون علمی، پیشبینی روند انتشارات، تبیین الگوی استفاده از انواع منابع در فهرست منابع و مآخذ و سیاستگذاری برای مجموعهسازی کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی. اگه و روسو نیز سه کاربرد مهم برای تحلیل استنادی به صورت زیر برمیشمارند:
ارزیابی کمّی و کیفی دانشمندان، انتشارات و مؤسسات علمی
مطالعه توسعه تاریخی علم و فناوری
جستجو و ارزیابی اطلاعات
از تحلیل استنادی برای ارزیابی عملکرد و موفقیت پژوهش نیز مورد استفاده قرار گرفته است. این امر موجب بررسی رتبهبندی مجلات، گروه های آموزشی، دانشگاهها، مراکز پژوهشی و دانشمندان و محققان شده است. در این رویکرد اصل این است که استنادها حتی استنادهای منفی که اثر استناد شونده را رد یا تصحیح میکنند، مقیاسی از تأثیر و نفوذ در علم هستند. بنابراین هر چه یک مقاله بیشتر مورد استناد قرار بگیرد، به همان نسبت بیشتر در جامعه علمی شناخته میشود(عبدالمجید، 1386).
تحلیل استنادی هم در کتابسنجی و هم در مطالعات علمسنجی کاربرد دارد ولی اهداف هر کدام از حوزه ها با یکدیگر متفاوت میباشد؛ در واقع کتابسنجی با هدف برطرف کردن نیازهای کتابخانهای و اطلاعرسانی به تحلیل استنادی میپردازد ولی در علمسنجی استفاده از فنون تحلیل استنادی با هدف ارائه خدمت به سیاست علم صورت میپذیرد و هرگاه کتابسنجی به حیطه سیاست علم گام نهد، به عرصه علمسنجی وارد شده است و باید آن را علمسنجی نامید؛ بدیهی است که در آنجا افزون بر استفاده از تحلیلهای استنادی ، از سایر شاخصها و فنونی استفاده شود که نتایج متنوعتر، معنادارتر و مفیدتری را برای سیاست علم فراهم میکند. به دلیل همین وابستگی ریشهای علمسنجی به کتابسنجی، میان بخش اعظم از پیشینههای تاریخی این دو حوزه نیز همپوشانی وجود دارد.(نوروزی چاکلی، 1390، ص. 22-23)
ابزاری که تحلیل استنادی از آن مدد میجوید، نمایه های استنادی است. اگر چه استفاده از زنجیره استنادها در غرب به قرن نوزدهم برمیگردد، ولی انتشار نمایه استنادی علوم در سال 1963 نخستین بار استفاده از این ابزار را برای ردیابی مقالات علمی همگانی ساخت. گارفیلد که خود در سال 1955 این فکر را عرضه کرد و در واقع طراح و تداوم بخش این نمایه است، آن را چنین توصیف میکند: نمایه استنادی سیاهه منظمی از مقالات مورد استناد است که همراه هر یک از آنها سیاههای از مقالات استناددهنده آمده باشد. مقاله استناددهنده را “متن” و مقاله مورد استناد را “مأخذ یا سند” میتوان نامید.(حری،1391، ص.315)

تحلیل استنادی شامل ساخت و به کارگیری تعدادی از شاخصهای تأثیر، اثرگذاری یا کیفیت کار علمی است که از داده های استنادی(یعنی دادههایی که در حکم ارجاع بوده و در پانویس یا کتابشناسی به آنها استناد شده است) مندرج در انتشارات علمی حاصل میآیند. چنین شاخصهایی هم در مطالعه ارتباط علمی و هم در ارزیابی عملکرد پژوهشی بکار میروند.(موئد، 1387، 5-6)
بروندادهای تحلیل استنادی در عرصه سیاستگذاری اغلب به شکل رتبهبندی موجودیتهای مورد ارزیابی بر اساس میزان تأثیر استنادی آنها ظاهر میشوند. چنین رتبهبندیهایی ظاهراً توجه آدمی را به سمت موجودیتهایی معین، به خصوص موجودیتهای ظاهر شده در رتبه های بالا و پایین جلب میکند. چون هدف فرآیندهای ارزیابی پژوهش در حیطه نظام علمی، تدارک ابزارهایی برای عرضه موارد عالی و غیرعالی به جهان بیرون است، مسلم است که بروندادهای آنها نیز باید به آسانی در قالب رتبهبندی قابل تفسیر و ارائه باشد؛ وانگهی، رتبهبندی موجودیتها بر طبق عملکردشان، در بیشتر قلمروهای اجتماعی نقشی مهم دارد. رتبهبندیهای مبتنی بر تحلیل استنادی را معیارهایی تلقی میکنند که به سیاستگذاران امر پژوهش و دستاندرکاران این عرصه نشان میدهند که کدام موجودیتها به حمایت بیشتر نیاز داشته و حمایت از کدام موجودیتها را باید کمتر و یا حتی قطع کرد. به علاوه، آنها را میتوان ابزار دست کسانی دانست که خود اعضای فعال جامعه علمی نیستند، ولی در شرف ورود به نظام علمی بوده و در شناسایی بهترین مجاری ورود به آن از این رتبهبندیها بهره میبرند. این امر مثلاٌ درباره دانشجویانی که در صدد انتخاب مؤسسهای دانشگاهی به منظور آموزش بیشتر هستند، یا در خصوص مدیرانی که به دنبال اطلاعات علمی-پژوهشی خاصی هستند، مصداق دارد. باید خاطرنشان ساخت که بروندادهای حاصل از بازنگری اهل فن را نیز میتوان رتبهبندی و تفسیر کرد. از یک سو، نیاز سیاستگذاران و عموم جامعه برای کسب اطلاعاتی پیرامون کیفیت علمی گروه های مختلف منطقی و بحق است و تحلیل استنادی به عنوان ابزاری در پرداختن به این مهم مسلماً نقشی مثبت دارد و از دیگر سو، باید تاکید کرد که کیفیت علمی را نمیتوان به سرراستی اندازهگیری عملکرد در دیگر عرصه های اجتماعی اندازه گرفت. رتبهبندی به روابط بین موجودیتها و چگونگی تأثیرگذاری این روابط بر تأثیر استنادی یک موجودیت یا عملکرد پژوهشی آن توجهی ندارد. .(موئد، 1387، ص. 433-434)
استفاده از شاخصهای انتشار و استناد در سنجش و ارزیابی بروندادهای علم از زمانی گسترش یافت که گارفیلد نخستین پایگاه چندرشتهای بزرگ جهان یعنی”نمایه استنادی علوم” را از سر گرفت.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در سال 1972 گارفیلد یک کار مهم یا عنوان “تحلیل استنادی یه عنوان ابزاری در ارزیابی مجلات” منتشر کرد و در طی آن مقاله به رسمیت شناختن صریح و روشن نقش ضریب تأثیر در سیاستگذاری علم با بهره گرفتن از عنوان فرعی “مجلات می توانند با توزیع و تأثیر استنادها برای مطالعات سیاست علم رتبهبندی شوند” تأکید و اشاره کرد.
استفاده از تحلیل استنادی برای ارزیابی اهمیت مجلات علمی، در سال 1927 توسط مقاله گروس و گروس ارائه شد. این کار برای نشان دادن مناسب بودن مجموعه کتابخانه شیمی در کالج پومونا انجام شد. گروس و گروس منابع مجله انجمن شیمی آمریکا در سال 1926 را فهرستبندی کرده و این را به منظور رتبهبندی اهمیت مجلاتی که مورد استناد قرار گرفته بودند را برای دانشجویان شیمی آمریکا استفاده کردند. بعد از آن حداقل بیست مقاله نوشته شد که از شمارش مستقیم استنادهای یک یا گروه کوچکی از مجلات به اندازهگیری اهمیت مجلاتی که در یک زمینه خاصی از دانش مورد استفاده قرار گرفته بودند، پرداختند.
در ارزیابی، طبقهبندی و اندازهگیری دانشی که به سرعت در حال رشد و زیاد شدن است، توانایی اندازهگیری تأثیر یک زمینه فعالیتی بر دیگری باارزش میباشد. طرح های کمّی که برای ارزیابی تأثیر تحقیقات علمی در رشته های فرعی علوم و یا در داخل یک نهاد داده میشود، می تواند به مدیریت ارزیابی اثربخشی سرمایه گذاری های علمی کمک کرده و همچنین اطلاعاتی را برای مطالعات سیاست علم فراهم کند. استفاده از تحلیل استنادی امکان این ارزیابی کمّی را به ما میدهد. (پینسکی و نارین،1976، ص 297)
یکی از اولین مقالاتی که از استناد متقابل یک مجله به مجله دیگر به منظور اندازهگیری تأثیر یک مجله بر دیگری یا یک رشته بر دیگری استفاده کرد، مقاله کاسون و لوبتسکی در سال 1936 بود. آنها اظهار کردند که تحلیل استنادی مجله به مجله میتواند استفاده شود تا اندازه کمّی تأثیر هر زمینه روانی بر دیگری را بیان کند. در سال 1953 دانیل و لوتیت ماتریس استناد متقابل را روانشناسی ایجاد کرد، که تشابه الگوی استناد مجلات را تعیین کرد و برای نخستین بار یک خوشهبندی رسمی مجلات علمی را انجام داد. در سال 1964 کسلر ماتریس استناد متقابل مجلات را برای مجلات رشته فیزیک تنظیم کرد و پنداشت که احتمال اینکه هر مجلهای چه نوع خاصی از اطلاعات را دارا هست؛ میتوان از این ماتریس نتیجه گرفت مفاهیم تئوری شبکه توسط زیگنس و اوسگود در سال 1967 مورد استفاده قرار گرفت که روابط بین مجلات را به تصویر کشید و شباهتهای میان منابع آنها اندازهگیری شد.
در سال 1972 نارین، کارپنتر و برلت از استنادها به منظور کشیدن نقشه روابط متقابل بین مجلات و میان موضوعات استفاده کردند. در این مقاله نارین و کارپنتر یک فرایند تحلیل خوشهای به 288 مجله در فیزیک، شیمی و بیومدیکال، برای شناسایی بسیاری از خوشهها با زمینه های موضوعی رشته های فرعی به کار بردند. (پینسکی و نارین ،1976، ص 297-298)
2-3. شاخصهای ارزیابی بروندادهای علمی
2-3-1. تاریخچه پیدایش شاخصهای ارزیابی
ظهور و توسعه پژوهش درباره ارزیابی از ابتدای دهه 1960 تاکنون طی سه مرحله عمده صورت گرفته است. در موج اول آن در دهه های 1960 و 1970، مطالعات ارزیابی تحت تأثیر ظهور دولت رفاه و اصلاحات آن، ابزاری برای بهبود نتایج و به حداکثر رساندن اثربخشی خروجی ها به شمار میرفت. از نیمه دهه 1970 با رکود اقتصادی جهانی و افزایش فشار به بودجههای ملّی، کاهش هزینه برنامهها و سیاستها مورد توجه قرار گرفت. این امر به موج دوم ارزیابی انجامید که بر هزینه-کارایی تمرکز داشت و به همین دلیل توانست در کشورهای مختلف گسترش قابل ملاحظهای بیابد. موج سوم ارزیابی از دهه 1990 آغاز شده و با تسلط “مدیریت عمومی نوین” بر گفتمان جهانی نوسازی، قارههای مختلف را در مینوردد. در این میان حسابرسی هزینه محور، به کارگیری شاخصها و ساختار ارزیابی به عنوان ابزار بهرهمندی و بازخورد اطلاعات سیاسی مناسب پذیرفته شده و به کار گرفته میشود(امامی میبدی و اشتریان، 1391).
استفاده از آمارهای رسمی در حوزهی علم و فناوری در اوایل 1920 آغاز شد. ایالات متحده آمریکا، کانادا و بریتانیا پیشگامان این حوزه بودند. بر گزارشهای متخصصان آمار آن روزگار، هدف اصلی از بهرهگیری از آمار در حوزهی علم، فناوری و نوآوری این بود که آزمایشگاههای صنعتی بهتر اداره شود و دانشمندان برای غلبه بر مشکلات جنگ به خوبی بسیج شوند. با این همه، با گذشت اندک زمانی، هدف اصلی از به کارگیری آمار به ارائه راهکارهایی برای تدوین سیاستهای علمی تغییر یافت. استانداردها تنها در دهه 1950 در ایالات متحده(بنیاد ملّی علوم)، سپس در دیگر کشورها از طریق دستنامه سازمان همکاری اقتصادی و توسعه و با گستره کمتر از طریق تلاشهای یونسکو شکل گرفت. از آن زمان مقامات برای اندازهگیری علم، فناوری و نوآوری بر دو شاخص هزینه های ناخالص برای تحقیق و توسعه و نسبت آن به تولید ناخالص داخلی تکیه کردند(نوروزی چاکلی؛حسنزاده؛ نورمحمدی، 1388، ص. 20-21).
استفاده از شاخصهای علمسنجی در ارزیابی پژوهش، در دهه1970در ایالات متحده و بعد از مدتی در کشورهای اروپایی پدیدار شد. قبل از آن زمان، تحقیقات ارزیابی به طور عمده از طریق سیستم داوری و شاخصهای اقتصادی انجام میشد. شاخصهای اقتصادی توسط سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در پاریس توسعه یافتند که به عنوان شاخص ورودی در نظر گرفته میشوند. نمایه استنادی علوم که توسط “مؤسسه اطلاعات علمی” تولید شده است، به عنوان وسیلهای برای
استفاده از شاخصهای مبتنی بر متون به رسمیت شناخته شد. معرفی تدریجی شاخصهای خروجی از جمله تعداد انتشارات و تعداد استنادها مشروعیت اجتماعی داخلی و خارجی را به سیستم علم ثابت کرد. استفاده داخلی در درجه اول شامل کنترل کیفیت در چارچوبهای داخلی و سطحی رشته میشد، به عنوان مثال ، رکوردهای خروجی به طور فزایندهای به عنوان یک ابزار در بازار نیروی کار دانشگاهی استفاده میشد. استفاده خارجی شاخصهای خروجی به طور عمده توسط سیاستگذاران و مدیران علم که مایل به ارزیابی نهادها و ارزیابی سرمایهگذاری در پروژه های تحقیقاتی بودند، استفاده شد. در اوایل دهه 1980، علمسنجان یک مدلی را ایجاد کردند که خروجی ها را به عنوان پارامتر بازخورد در طرح تأمین مالی معرفی میکرد. در کشورهای مختلف اروپا ، مسیرهای بسیار متفاوتی در استفاده از شاخصهای خروجی پدید آمد. در برخی از کشورها مانند انگلستان ، ایده استفاده از شاخصهای خروجی در چگونگی تخصیص بودجه، به سرعت به عنوان یک ابزار در بودجه پژوهشی دانشگاه معرفی شد. سایر کشورهای اروپایی بریتانیا از این مدل بودجه برای تحقیق پیروی نمیکردند ، اما دیدگاه غالبی که در طول دهه 1990 در ارزیابی فعالیتها بر اساس میزان انتشار و استناد شکل گرفته بود، باعث شد تا دیگر کشورها مانند آلمان از این شاخصها برای سیاستگذاری علمی خود بهره گیرند(فرنکن و لیدسدروف ، 2009).
مدیریت اثربخش علم، پژوهش، فناوری و نوآوری مستلزم کنترل و ارزیابی این مؤلفههاست. هر چیز که قابل اندازهگیری نباشد، قابل کنترل نیست و هر آنچه که قابل کنترل نباشد، مدیریتپذیر نیست. کمّی کردن مؤلفه های کیفی در فرایند


پاسخی بگذارید