دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره عوامل روانشناختی

پایان نامه های روانشناسی

بیماری های عفونی کاهش چشمگیری یافته است. در نتیجه در اکثر نقاط جهان الگوی مرگ و میر تغییر کرده است. تحقیقات نشان داده که در سال 1995 دو سوم مرگ و میرها در ایالات متحده به علت سه بیماری های قلبی، سرطان و سکته مغزی بوده است. در ایران نیز پژوهش ها نشان دهنده نقش اساسی عواملی چون سرطان، بیماری های قلبی، سکته مغزی و تصادفات در مرگ و میر است. بنابراین می توان گفت که الگوی مرگ ومیر به علت بیماری های عفونی، به الگوی مرگ و میر به علت بیماری های مزمن تغییر کرده است. حال باید پرسید دلایل این تغییر چیست؟ یکی از دلایل این تغییر این است که در زندگی صنعتی جدید، استرس یا فشار روانی افزایش یافته است. دلیل دیگر این است که با پیشرفت پزشکی مردم بیشتر از قبل به سن سالمندی می رسند و بیماری های مزمن، تهدید کننده سلامتی سالمندان است. از آنجا که بیماری های مزمن مثل سرطان و دیابت معمولاً به سادگی درمان نمی شوند و بیمار باید با آنها سازگار شود و بیماری خود را اداره کند، نقش عوامل روان شناختی اهمیت زیادی پیدا کرده است. در چنین شرایطی است که نقش روانشناسی در سلامت مفید واقع می شود (اسدی و همکاران، 1391).

2-17- الگوهای تبیین کننده بیماری ها
بشر همواره با این سؤال اساسی روبرو بوده است که چرا انسان بیمار می شود؟ طبیعی است که برای پاسخ گویی به این سؤال فرض های مختلفی مطرح شده است. بشر اولیه معتقد بود که بیماری در اثر حلول ارواح شیطانی و یا خشم خدایان ایجاد می شود و بدین منظور آیین هایی برای خروج ارواح خبیثه و یا رفع خشم خدایان داشتند. بعد، فلاسفه و پزشکان به ویژه بقراط نظریه مزاج ها یا اخلاط چهارگانه را مطرح کردند. سپس این عقیده رایج شد که روان و بدن وجودهایی جداگانه هستند که یا رابطه ای با یددیگر ندارند و یا رابطه ای اندکی دارند. نظریه ثنویت یا دو گانه نگری دکارت زمینه را برای جدایی کامل روان و بدن فراهم کرد. در چنین شرایطی پس از رنسانس، پزشکی و جراحی پیشرفت کرد و بر نقش عوامل جسمی در ایجاد بیماری ها تأکید شد و نظریه اخلاط چهارگانه به طور کلی مردود اعلام شد.
2-17-1 مدل زیستی- طبی
اختراع میکروسکوپ، کشف میکروب و پیشرفت علم تشریح باعث شد که توجه پزشکان صرفاً به نقش عوامل زیستی در ایجاد و گسترش بیماری ها معطوف شود. در نتیجه پیشرفت های پزشکی و اعتقاد به جدایی جسم و روان اساس رویکرد و الگوییی جدید برای درک مفهوم سلامت و بیماری شد. این الگوی جدید به مدل زیستی- پزشکی یا زیستی- طبی معروف است. این الگو که اوج آن را می توان در نظریه میکروبی پاستور ملاحظه کرد، اعتقاد دارد که بیماری ها یا اختلالات جسمی نتیجه اختلال در فرآیندهای زیستی ناشی از صدمه و عدم تعادل زیستی- شیمیایی، عفونت های باکتریایی و ویروسی است (اوگدن، 2007).
بنابراین طبق مدل زیستی- طبی بیماری به بدن و مکانیسم های فیزیولوژیکی و جسمی مربوط است و ارتباطی به مسائل روانی- اجتماعی ندارد. رویکرد زیستی- پزشکی در قرن 19 و 20 بر پزشکی مسلط بوده و هنوز هم از دیدگاه های کاملاً رایج در پزشکی امروزی است.
الگوی زیستی- طبی همواره از طرف دانشمندانبه ویژه روانشناسان مورد انتقاد قرار گرفته است. کرتیس (2000) سه انتقاد را مطرح کرده است. اوّل آنکه این الگو علت بیماری را به عوامل زیستی از جمله میکروب، ژن، و مواد شیمیایی تقلیل داده است حال آنکه در برخی از موارد عوامل روانی، اقتصادی و اجتماعی گسترده ای در بروز بیماری دخیل هستند. دوّم اینکه در اختلالات مزمنی چون بیماری قلبی، سرطان، دیابت و … رویکرد تک علیتی درست نیست. زیرا علل نهفته دیگری وجود دارد که همواره بر یکدیگر تأثیر می گذارند. مثلاً بیماری قلبی ممکن است حاصل تعامل عوامل ژنتیکی، رژیم غذایی، سبک زندگی یا عوامل رفتاری باشد. سوّم اینکه، الگوی زیستی- طبی تأکید فوق العاده ای بر بدن در مقابل ذهن دارد و این با شواهد پژوهشی و تجارب روزمره ما که نشان می دهد ذهن بر بیماری (بدن) تأثیر می گذارد، منافات دارد. یکی از کسانی که سهم عمده ای در نقد رویکرد زیستی- طبی و ارائه الگوی جدید دارد، جورج انگل روانپزشک امریکایی است. وی در مقاله ای که در سال 1977 در مجله معتبر “ساینس” منتشر کرده، آن الگو را به طور کلی با چالش جدی مواجه کرده است. بُرل- کاریو و همکاران (2004) هفت انتقاد انگل را به شرح زیر خلاصه کرده اند:
1. هر تغییر بیوشیمیایی مستقیماً قابل ترجمان به بیماری نیست. بروز یک بیماری در نتیجه تغییرات بیوشیمیایی و عوامل روانشناختی است.
2. وجود نابهنجاری های زیستی معنای علایم را برای بیمار و پزشک معلوم نمی کند در نتیجه پزشک باید اطلاعات دیگری (مثلاً روان شناختی) گردآوری کند.
3. متغییر های روانی- اجتماعی تعیین کننده های بسیار مهم آسیب پذیری، شدت و شروع بیماری هستند که در مدل سنتی به آنها توجه نشده است.
4. بازی کردن نقش بیماری ضرورتاً به معنای وجود تغییرات زیستی نیست.
5. موفقیت اغلب درمان های زیستی تحت تأثیر عوامل روانی اجتماعی از جمله اثر پلاسبو (دارونما) است.
6. روابط بیمار- پزشک بر نتایج درمانی تأثیر می گذارد.
7. بر خلاف موارد غیرزنده، بیماران حتی از روشی که برای مطالعه آنها مورد استفاده قرار می گیرد، تأثیر می پذیرند و حتی دانشمندانی که آنها را مطالعه می کنند نیز از موضوعات مورد مطالعه (بیماران) تأثیر می پذیرند (رفعتی و همکاران، 1391).
2-17-2- الگوی زیستی- روانی و اجتماعی
با شدت گرفتن انتقادات نسبت به الگوی زیستی- طبی، در ربع آخر قرن بیستم نیاز به الگوی جدیدی برای تبیین بیماری احساس می شد.در پاسخ به این نیاز جورج انگل (1977) الگوی زیستی- روانی و اجتماعی را معرفی کرده است. طبق این الگو همانطور که بن یارد (1996) اظهار داشته است، ما در یک محیط بوم شناختی زندگی می کنیم که نوع زندگی و گونه های دیگر بر ما تأثیر می گذارند و از طرف دیگر ما از ذرات اصلی جهان یعنی ملکول و اتم تشکیل شده ایم. در نتیجه از تعامل عوامل مختلف تأثیر می پذیریم و بیماری نیز چنین وضعیتی دارد. طبق الگوی زیستی- روانی- اجتماعی که انگل ارائه کرده است، سلامت ما و بیماری نتیجه تعامل متقابل عوامل زیستی (ژنتیک، بیوشیمیایی و …) روانشناختی (شخصیت، هیجان، رفتار و …) و اجتماعی (طبقه، شغل، نژاد و …) است. در نتیجه عامل ایجاد یک بیماری تک علیتی نیست بلکه بیماری، محصول عوامل متعدد است و درمان نیز باید چند وجهی باشد. این الگو از نظریه سیستم ها تأثیر پذیرفته یعنی معتقد است در ایجاد بیماری سیستم های بدنی، روان شناختی و اجتماعی دخیل هستند (عنبری و همکاران، 1392).
بر اساس نظریه سیستم ها تغییر در هر سیستم (نظام) تغییرات دیگری در سایر نظامها را به دنبال خواهد
داشت، در نتیجه طبیعی است که بیماری جسمی مثل سرما خوردگی بر وضعیت روانی فرد و روابط اجتماعی او تأثیر بگذارد. بر عکس نیز یک واقعه عمده مثل از دست دادن یک عزیز بر روان ما، بدن ما و نهایتاً بروز بیماری تأثیر می گذارد. در ساده ترین شکل، الگوی زیستی- روانی- اجتماعی همانطور که از نامش پیداست، شامل سه مؤلفه است. مؤلفه زیستی سلامت شامل عوامل زیستی چون ژنتیک، ویروس ها، باکتری ها و آسیب های ساختاری (بافتی) است. عوامل روانی سلامت و بیماری شامل شناخت ها (انتظارات سلامتی)، هیجانات (مثل ترس از درمان) و رفتارها (سیگار، رژیم غذایی، ورزش) است.
جنبه های اجتماعی سلامت نیز برحسب هنجارهای اجتماعی رفتار (مثلاً هنجار اجتماعی سیگار کشیدن یا نکشیدن)، فشارها برای تغییر رفتار (فشارهای گروه همسالان، والدین و رسانه ها)، ارزش های اجتماعی مؤثر بر سلامتی (سلامت خوب است یا بد) و طبقه اجتماعی و قومیت تعریف می شود. مقایسه مدل و الگوی زیستی- طبی با الگوی زیستی- روانی- اجتماعی نشان می دهد که مدل دوّم هم کاملتر و هم جامع تر است. در ضمن با تجارب شخصی ما و پژوهش ها سازگارتر است و نیز با تعریف سازمان جهانی بهداشت از سلامتی مطابقت دارد. این الگو همچنین راهنمایی برای متخصصان پزشکی و روانشناسان در تشخیص و درمان بیماری ها است. زیرا به بسیاری از سؤالات ما در خصوص سلامت و بیماری پاسخ می دهد. مدل زیستی- روانی- اجتماعی بر روند پژوهش ها و کارهای بالینی تأثیر غیرقابل انکاری گذاشته است زیرا قادر است همه عوامل مؤثر در ایجاد بیماری ها را توصیف و تبیین کند. حتی برخی از دانشمندان نقش دین و مذهب را در چارچوب عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامتی توضیح می دهند و برخی نیز بعد چهارمی به نام بعد معنوی را بر سه مؤلفه زیستی- روانی- اجتماعی، اضافه می کنند. در هر صورت نقش دین و مذهب بر سلامتی غیر قابل انکار است. با گسترش الگوی زیستی- روانی و اجتماعی زمینه مساعدی برای ایجاد و گسترش روانشناسی سلامت فراهم شده است (عنبری و همکاران، 1392).
2-18- حیطه های مرتبط با سلامت روان
2-18-1- پزشکی روان تنی: در واقع می توان گفت که شروع تأثیر عوامل روانشناختی بر بیماری ها با پزشکی روان تنی بوده است. در اثر تحلیل روابط بین ذهن و بیماری جسمی توسط فروید و توصیف فلج هیستریکی توسط وی این حیطه مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این الگو که ریشه در روان تحلیل گری دارد، عوامل روانشناختی نه تنها پیامد بیماری هستند بلکه به شیوه ناهشیار در ایجاد بیماری نیز سهیم هستند. این رشته مورد توجه روان پزشکان قرار گرفته است.
2-18-2- سلامت رفتاری: این شاخه نیز شدیداً تحت تاًثیر روانشناسی رفتاری نگر است. براساس این رویکرد با بهره گرفتن از آموزشِ تغییر رفتار و سبک زندگی برای حفظ سلامت فرد و پیشگیری از بیماری تلاش می شود. شاخه پزشکی رفتاری شاخه ای بین رشته ای است (اوگدن، 2007).
2-18-3- پزشکی رفتاری: طبق نظر شوارتز و ویس (1977) پزشکی رفتاری ملغمه ای از عناصر رشته های علوم رفتاری (روانشناسی، جامعه شناسی و آموزش بهداشت) است که بر حفظ سلامتی، پیشگیری از بیماری و درمان تمرکز دارد. در این الگو با بهره گرفتن از روش های تحلیل رفتار و تکنیک هایی چون رفتار درمانی و تغییر رفتار به درمان مشکلاتی چون فشار خون اساسی، اعتیاد و چاقی اقدام می شود.
2-18-4- روانشناسی پزشکی: در این شاخه روابط پزشک- بیمار و نقش این روابط برفرآیند تشخیص و درمان بیماری مورد بررسی قرار می گیرد. اصطلاح دیگری که برخی موارد مورد استفاده قرار می گیرد،”طب روانشناختی” است که کلاً به معنای کاربرد یافته های روان شناختی در طبابت است. همه شاخه های یاد شده به نحوی الگوی زیستی- طبی را با چالش مواجه کرده اند و هدف همه آنها و روانشناسی سلامت تعیین نقش عوامل روانشناختی در ایجاد، گسترش، پیشگیری، درمان و توانبخشی بیماری های جسمی است. تفاوت آنها در میان رشته ای بودن آنهاست. در سایر شاخه های مرتبط متخصصان رشته های مختلف می توانند فعالیت کنند. اما در حوزه روانشناسی سلامت تنها متخصصان روانشناسی می توانند فعالیت کنند.
شکل 2-1. رابطه سلامت روان با حیطه های مشابه

سلامت روان نه تنها از شاخه های مختلف روانشناسی از جمله روانشناسی اجتماعی، روانشناسی رشد، روانشناسی شخصیت، روانشناسی فیزیولوژیک و نوروسایکولوژی، روانشناسی بالینی و روانشناسی یادگیری بهره می گیرد بلکه با شاخه های مختلف پزشکی از جمله روان پزشکی، پزشکی اطفال، پرستاری، تغذیه، بهداشت، داروسازی، همه گیر شناسی و حتی رشته هایی چون زیست شناسی و مددکاری اجتماعی نیز ارتباط دارد (پیرخائفی، 1391).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-19- ارتباط سلامت روانی با سایر متغیرها
فعالیتهای آموزشی در جهت تقویت بهزیستی بهویژه آموزش مهارت های لازم برای زندگی بخشهایی است که برای ارتقای سلامت روان باید توسعه یابد. از جمله فعالیتهای آموزشی که محققان روان شناسی بر روی آن تأکید دارند، آموزش مهارتهای هوش هیجانی است. هوش هیجانی نشان دهنده توانایی تشخیص، ارزیابی و بیان هیجانها به نحو صحیح و سازگازانه میباشد و همچنین شامل توانایی درک درست محیط انسانی، توانایی تشخیص احساسات خود و دیگران و استفاده از دانش هیجانی برای تسهیل فعالیتهای شناختی، هدلیت تفکر و عمل سازگارانه است.
در متون مطرح شد که هوش هیجانی از طریق تقویت سلامت روانی، توان همدلی با دیگران، سازش اجتماعی، بهزیستی هیجانی، رضایت از زندگی و کاهش مشکلات بین شخصی، زمینه بهبود روابط اجتماعی را فراهم میکند. همچنین ادراک هیجانی، آسان سازی هیجانی، شناخت هیجانی و مدیریت هیجانها و ساز و کارهای پیشبینی، پیشگیری، افزایش کنترل و تقویت راهبردهای مواجه فرد را در بهبود روابط اجتماعی مؤثر میدانند.
یک شاخص مهم هیجانی این است که فرد چقدر خوب به فشار روانی واکنش نشان میدهد. باور همگانی این است که اگر فرد از لحاظ هیجانی باهوش باشد به طور مؤثری میتواند از پاسخهای هیجانی برخوردار باشد و آنها را متوازن سازد و به این ترتیب از آثار مخرب فشار روانی محافظت شود. امروزه بین یادگیری، امتحان دادن و نمره گرفتن با آنچه که لازمه زندگی مدرن و روابط پیچیده بین فردی کنونی است، تفاوت زیادی قایل شده اند. همه ما انسان هایی را میشناسیم که به ظاهر از تحصیلات بالایی برخوردارند و نمرات درخشانی گرفته اند، ولی در عمل و در صحنه اجتماع و مسئولیت بسیار شکننده هستند و نه تنها زندگی خیلی خوبی ندارند، بلکه افسرده هم هستند. در واقع هوش هیجانی و مؤلفه های آن در این زمینه پاسخگوی بسیاری از چراها میباشد (بهادری خسروشاهی و همکاران، 1390).
با این پیش زمینه چنین به نظر میرسد که میتوان سلامت جسم و روان را از طریق آموزش مهارتهای هوش هیجانی بهبود بخشید. ولی با وجود تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته، توافق کلی در رابطه با تمامی مؤلفه های هوش هیجانی با سلامت روان دیده نمیشود. سالوی و همکاران در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که هوش هیجانی با سلامت روان در ارتباط است و افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند توانایی بهتری برای مقابله با استرس دارند و در هنگام فشار، کمتر دچار بیماری میشوند.
مطالعات انجام شده مختلف مبین نقش و اهمیت هوش هیجانی در شئون مختلف زندگی افراد اعم از تحصیل، شغل، محیط اجتماعی و سلامت روانی فرد میباشد. باتوجه به نقش و اهمیت هوش هیجانی در زندگی خصوصی و بین فردی مطالعات عدیده بیانگر این است که زندگی بشر، امروزه با تنیدگیهای متعدد و پیچیدهای عجین شده و توانایی مقابله با این استرسها زمینه حفظ و تأمین سلامت روانی، جسمی و هیجانی شخص را تأمین میکند و ناتوانی در تنظیم هیجانها زمینهی بروز بیماریهای متعدد روانی و جسمی را فراهم میکند، به این ترتیب روش های ارتقای هوش هیجانی را نوعی عامل مهم در شکلگیری سلامت روان شناختی و جسمی اشخاص میتوان محسوب کرد. سلامت روانی را حالت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *