شاخصهای سلامت سازمان

از آنجا که شناخت و دستیابی به شاخص های ارزیابی عملکرد سازمان همواره مورد علاقه و توجه مدیران، مشاوران و صاحبنظران مدیریت بوده است تاکنون شاخص های گوناگونی در ادبیات مطرح شده اند. در این بخش شاخص های سلامت سازمان در قالب مدلی سیستماتیک ارائه می شود. کاپلان (1993) و کاراواتا (1997) به مدلی دست یافتند که در آن شاخصهای سلامت سازمانی را ارائه دادند. این مدل می تواند به دسته بندی شاخص هایی که توسط صاحب نظران مطرح شده است، کمک کند (کاپلان، 1993؛ کاراواتا، 1997).

همچنین پیروی از رویکرد سیستماتیک، احتمال پوشش جامع تر شاخص های سلامت سازمانی در این مدل را بالا می برد. با چنین رویکردی، شاخص های سلامت سازمان را می توان به سه رویکرد دسته بندی کرد:

رویکرد شاخصهای ورودی[1]  

رویکرد شاخصهای فرآیندی[2]  

رویکرد شاخصهای خروجی[3]  (همان منبع).

  • رویکرد شاخصهای ورودی

در این نگرش فرض بر این است که چنانچه ورودیهای سازمان از سلامت برخوردار باشند و سازمان توانایی جذب ورودیهای سالمی را داشته باشد، می توان از سلامت عملکرد آن اطمینان حاصل کرد. همچنین شاخصهای ورودی می توانند نمایانگر تصویر ذهنی باشند که سازمان توانسته در محیطش از خود ارائه دهد. شاخصهایی را که تحت این نگرش می توان دسته بندی کرد عبارتند از:

1- قابلیت جذب نیروی انسانی نخبه و شایسته: توانمندی یک سازمان در جذب نیروهای انسانی شایسته و توسعه یافته، می تواند به عنوان یکی از شاخص های ورودی سلامت سازمان مورد ارزیابی قرار گیرد. به عنوان مثال چنانچه فارغ التحصیلان نخبه دانشگاههای درجه اول مایل باشند تا به استخدام این سازمان درآیند نشانگر تصویر ذهنی خوبی است که سازمان توانسته در جامعه از خود ایجاد کند.

2- قابلیت جذب منابع مالی: به همین ترتیب، چنانچه سازمانی قادر به جذب سرمایه از موسسات مالی و سرمایه گذاری معتبر مانند بانک های بزرگ باشد، می تواند به عنوان یکی دیگر از شاخص های سلامت آن تلقی شود.

3- رضایت تامین کنندگان[4]: رضایت تامین کنندگان مواد و ملزومات، موسسات تدارکاتی و کلیه فراهم آورندگان خدمات و کالاهای مورد نیاز، از عملکرد سازمان و تمایل آنان برای همکاری با سازمان، یکی دیگر از شاخص های ورودی است.

4- شبکه اطلاعاتی کارآمد[5]: این شاخص در رابطه با قدرت ارتباطات و شبکه سازی سازمان است. داشتن گیرنده های اطلاعاتی قوی و حساس و شبکه های ارتباطی لازم که جذب اطلاعاتی ضروری به سیستم را تضمین می کنند، شاخص ورودی دیگری است (همان منبع).

  • رویکرد شاخصهای فرآیندی

1- نگرش بلند مدت در سازمان[6]: دستیابی به منافع بزرگ و پایدار بعضا نیازمند فدا کردن منافع کوچک و آنی است. برای استفاده از فرصت های محیطی و ایجاد مصونیت در مقابل تهدیدات، سازمان ها نیازمند داشتن یک نگرش دراز مدت هستند. در پرتو این نگرش، تمامی آحاد سازمان و یا حداقل افراد کلیدی آن می دانند که به کجا می روند و چه راهی را در پیش رو دارند، این امر خود سبب وحدت نظر در ارکان مختلف سازمان شده و مجموعه واحدهای متشکله و همچنین افراد سازمان را از سردرگمی و ابهام می رهاند (دراکر، 2007).

2- انسجام و یکپارچگی[7]: تحول یا توسعه در سازمان ها نیازمند “شرایط توسعه” است. شرایطی که در آن تمامی عوامل مهم در پدید آوری توسعه می باید در کنار هم حضوری سازگار و هم سو داشته باشند. سازمان هایی که از انسجام در امور و نقشها برخوردارند، شانس آن را یافته اند تا از پدیده هم افزایی[8] امکانات و تلاش های خود بهره مند شوند. در این سازمان ها امور نه جدا و متعارض با یکدیگر، بلکه هم سوء مکمل و مولد هم هستند.

3- تخصیص بهینه منابع[9]: منابع اصلی و کارآمد برای استفاده از فرصت های محیطی و پرداختن به اولویت ها، در هر سازمانی محدود هستند. لذا سازمان هایی که با هوشیاری کافی، اولویتهای اساسی خود را درک کرده و منافع اصلی خویش را صرف آنها می کنند از بهره وری بیشتری در استفاده از منابع خود برخوردارند.

4- ظرفیت فراگیری[10]: به دلیل شدت تغییرات محیطی و افزایش عدم قطعیت در روند این تغییرات، اداره سازمان های امروز بیش از هر زمان دیگر پیچیده تر شده است. سازمان های موفق سازمانهایی هستند که همواره در حال آموختن و توسعه قابلیت های خود برای رویارویی با شرایط محیطی جدید هستند.

5- نوآوری[11]: در عصر تغییرات سریع، نوآوری عاملی کلیدی برای بقاء و موفقیت سازمان ها به حساب می آید. نوآوری در شیوه های تولید محصول و ارائه خدمات و همچنین نواندیشی در تعریف موضوع ها و مسائل سازمان و راه حل های آنها یکی از قابلیت های اساسی در سازمان های سالم است.

6- سطح فن آوری[12]: عصر حاضر، عصر فن آوری اطلاعات و ارتباطات است. تحولات فن آوری در عصر حاضر به حدی است که قواعد جدیدی (پارادایم) بر سازمان های امروز حاکم کرده است. اداره سازمان های حاضر جز با شناخت دقیق قواعد بازی و استفاده از فن آوری روز، به ویژه در صحنه رقابت فشرده موجود امکان پذیر نیست.

7- فرهنگ سازمانی[13]: ایجاد تحول مهمتر و اصیل تر از برنامه های تحول است. هر برنامه ای نهایتا می باید توسط افراد سازمان به اجرا درآید. بنابراین میزان آمادگی ذهنی افراد برای پذیرش تغییرات و ایجاد تحول در سازمان، یکی از شروط اساسی توسعه سازمان ها به حساب می آید.

 

  • رویکرد شاخصهای خروجی

1- سود[14] یا ارزش افزوده[15]: مهمترین شاخصی که معمولا در این گروه مطرح است، شاخص سود و سودآوری سازمان است. چنانچه سازمانی به نسبت منابعی که به کار گرفته است از سودآوری یا ارزش افزوده مناسبی برخوردار باشد دلیلی بر سلامت آن سازمان می باشد.

2- رضایت[16] و وفاداری[17] مشتریان (ارباب رجوع): بررسی چگونگی رضایت و وفاداری مشتریان (ارباب رجوع) یکی از شاخصهای خروجی است که می تواند تداوم روند سوددهی سازمان را تضمین نماید.

3- تغییرات سریع مدیریتی: این شاخص نشانگر ثبات مدیریتی در سازمان است. هنگامی که میزان این تغییرات بالاست، نشانگر عدم ثبات و عزل و نصب های متعدد در سطوح مختلف مدیران سازمان است. این یکی از عوامل هشدار دهنده به مدیران است که باید درصدد یافتن علت یا علل آن در سازمان باشند.

4- نیروی انسانی توسعه یافته یا قدرت جایگزینی[18]: این شاخص نشانگر توانایی سازمان در جایگزین کردن نیروهای داخلی در پست هایی است که به دلیل بازنشستگی، استعفا یا اخراج خالی هستند. استفاده از نیروهای داخلی برای پست های مدیریتی یکی از مواردی است که در سیستم شایسته سالاری در قالب ارتقاء در مسیر شغلی[19] از اهمیت ویژه ای برخوردار است. قدرت جایگزینی بالای سازمان گویای آینده نگری و برنامه ریزی درست نیروی انسانی در یک سازمان است.

5- کیفیت محصول (خدمات): هر سازمانی تولید کننده یا ارائه کننده محصول یا خدماتی است که حاصل زحمات و تلاش ها و دروندادها و میاندادهای سیستم می باشد. کیفیت این محصول و خدمت ارائه شده برای جلب رضایت مشتریان و یا ارباب رجوع بسیار مهم و حیاتی است. به عبارت دیگر این شاخص به عنوان نشانه یا علامتی، پیش بینی کننده رضایت آینده مشتریان (ارباب رجوع) است.

6- رضایت جامعه: رضایت جامعه از یک سازمان، به عنوان شهروندی که الزامات یک شهروند خوب بودن را رعایت می کند، می تواند یکی از شاخص های خروجی برای ارزیابی سلامت آن سازمان باشد. هر سازمان در قبال جامعه، دارای مسئولیت های اجتماعی است که باید آن را بنحو احسن ایفاء نماید. در این صورت جامعه در مقابل هزینه هایی که برای وجود آن سازمان می پردازد، منافعی هم دریافت خواهد کرد. سازمانی یک شهروند خوب تلقی می شود که علاوه بر توسعه خود به توسعه جامعه ای که در آن زندگی می کند و از امکاناتش بهره می برد، نیز توجه دارد و حقوق سایر شهروندان را نیز رعایت می کند. هر چه منافع سازمان بر جامعه بیشتر باشد، رضایت مندی جامعه از آن سازمان افزایش خواهد یافت و این شاخص بسیار اساسی و مهم است (دراکر[20]، 2007).

[1] Input- Oriented Approach

[2] Process- Oriented Approach

[3] Output- Oriented Approach

[4] Suppliers

[5] Sensors

[6] Long- Term Approach

[7] Integraty

[8] Synergy

[9] Allocation

[10] Learnin Capacity

[11] Innovation

[12] Technology

[13] Organizational Culture

[14] Profie

[15] Added Value

[16] Satisfaction

[17] Loyalty

[18] Succession

[19] Career System

[20] Draker

دسته بندی : علمی