دانلود پایان نامه

و ناتوان در ابراز محبت و حتی قبول آن می شود.
هر چند شخصیت کودک از زمان تولد تحت تأثیر رفتار پدر و مادر و دیگر اعضاء خانواده قرار می گرد و در واقع پایه های شخصیت در خانواده گذاشته می شود، اما عوامل دیگر نیز مانند رفتار همسایه ها، دوستان کودک، محیط مدرسه و آموزشی در شخصیت کودک اثر می گذارد. کودکان در مدرسه یاد می گیرند که چگونه رفتار اجتماعی داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ایفاء کنند. آنها می آمودند که در چه محدوده ای بیندیشند، حس همکاری داشته باشند و با دیگران همسازی کنند. آنها یاد می گیرند که برای پیشرفت و موفقیت و رضایت خاطر خود به همکاری و همسازی نیاز دارند. مدرسه می تواند رابطه صحیحی با کودک برقرار کرده و او را آمادۀ پذیرش مسئولیت، تصمیم گیری و حل مسایل زندگی سازد. بنابراین آموزگاران نیز، مانند پدر و مادر، در شکل دا دن شخصیت تأثیر دارند.
فرهنگ جامعه نیز بر شخصیت فرد اثر می گذارد. شخص پس از مرحلۀ کودکی و نوجوانی در مسیر جریانهای فرهنگی قرار می گیرد و با فرهنگ غیرمادی جامعۀ خود آشنا می شود و از آنها متأثر می گردد. او ناگزیر است که در اجتماع زندگی کند، با مبانی دینی و امور مذهبی آشنا شود، معیارهای اخلاقی را بپذیرد و در روند تکامل خود از همۀ جنبه های فرهنگی جامعه برخوردار شود. به این ترتیب نفوذ فرهنگ جامعه و به عبارت دیگر کلیۀ جنبه های فرهنگی و نیروهای اقتصادی اجتماعی و سیاسی در تغییر و تحول شخصیت اثر می گذارندو سبب رفتار بهنجار و یا نابهنجاری شخصیت می شوند. بنابراین تکامل شخصیت انسان در اجتماعی تحقق می یابد. اگر فردی به جای زندگی اجتماعی به دیر و غار و کوه پناه برد و گوشۀ عزلت انتخاب کند هرگز نمی تواند شخصیت خود را کامل کند (رضازاده ،1390). او همواره با خطرهای متعددی مانند حملۀ جانوارن وحشی، سیل و طوفان و بلاهای طبیعی و بیماریها روبه رو بوده و چون نمی تواند از افراد جامعه کمک بگیرد تمام وقت و کوش او صرف مبارزه برای بقاء و تهیۀ قوت لایموت خواهد شد. در نتیجه رشد روانی چنین فردی دچار وقفه شده و به اختلاهای روانی گرفتار می شود.
شرایط نامناسب اجتماع نیز سبب رنجوری و پریشانی روانی فرد می شود و با ایجاد عقده های روانی و کشمکش و تضاد درونی و احساس محرومیت فعالیتهای شخص را از مسیر طبیعی خارج می کند. تغییرات اجتماعی، فرهنگی و پیشرفتهای فنی و تکنولوژی نیز قدرت روحی و همکاری برخی از افراد را متحمل سازد و منجر به واکنشهای نابهنجار از قبیل جرم و جنایت می گردد.

2-9- نظرّیه‌های شخصیت
می‌توان گفت که نظرّیه‌های شخصیّت، از زمانی که جالینوس حکیم یونانی، افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به تیپهای صفراوی، بلغمی، دموی و سوداوی تقسیم کرد و برای هر یک از این تیپ‌ها ویژگیهای معینی قائل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظریّه‌های گوناگون با گرایشها و زمینه‌های متفاوتی درباره شخصیّت انسان عرضه شده است. در اینجا ما برای رعایت اختصار مروری گذرا بر نظرّیه‌ها خواهیم داشت و دراین مورد تقسیم‌بندی زیر را از نظریه‌ها به کار می‌بریم:
الف- نظرّیه‌های روانکاوانه، فروید، یونگ، و آدلر
ب- نظرّیه‌های شناختی به عنوان نمونه نظرّیه جرج کلی
د- نظرّیه‌های تحلیل عاملی شامل نظرّیه کاتل و آیزنک.
ج- نظریه‌های تپ شناسی شامل نظریه کرچمر و شلدون. (این مبحث به تفصیل در فصول آینده بحث خواهد شد)

2-9-1- نظرّیه‌های روانکاوانه، فروید، یونگ، و آدلر
مااز بین سه نظریه روان کاوانه فقط نگاه مختصری به نظریه فروید می اندازیم .این نظریه معتقد است که انسان دارای سه سطح فعالیت روانی است .سطح اول خود اگاه یا ضمیرآگاه است که آنچه درآن بخاطر می آید با واقعیت تطبیق داشته و مناسب با موقعیت های محیطی است این سطح شامل نیروهای عقلی نظیر حافظه، دقت و توجه، تصور از بدن وآگاهی از حالات عاطفی است.
سطح دوم سطحی است که تصورات و دانسته های موجود درآن به زحمت به خاطر می آیند.
مطالبی که به اصطلاح نوک زبان گیر می کند.دراین بخش قراردارند این سطح را نیمه آگاه یا ضمیر نیمه آگاه می نامد. تصور ما ازآنچه درنیمه آگاه است ممکن است مطابق با واقعیت هم نباشد.
سطح سوم که درعمیق ترین بخش شعور ما نهفته است سطح ناآگاه یا ضمیرناآگاه یا ناخودآگاه خوانده شده است . آنچه در این منطقه تاریک از شعور واقع شده عبارتند از احساسها، امیان و تفکراتی که درتحت کنترل اراده انسان نبوده و به قوانین منطقی زمان و مکان محدود نیست و درحال عادی نسبت به آنها آگاهی نداریم. این سطح درعین حال عمیق ترین و بزرگترین سطح فعالیت روانی است . درست است که ما از ‌آنچه دراین سطح وجود دارد آگاهی نداریم اما این بدان معنی نیست که وجود ندارند یا فعال نیستند. برعکس به نظر فروید، این بخش از همه بخشهای دیگر فعالتر بوده و منشا اغلب بیماریها و نابهنجاریهای روانی هستند(فیست و همکاران، 1389).
فروید درباره تقسیم بندی سطوح فعالیت روانی گفته است که می توان آنرا به کوه یخی تشبیه کرد که بخش اعظم آن در زیر آب قراردارد و بخش کوچکی از آن از آب بیرون است.قسمت زیرآب ناخودآگاه و قسمت خارج ازآب بخش آگاه ذهن است.
همچنین از نظر دسترسی به محتوای بخشهای خودآگاه ،‌ ناخودآگاه و نیمه آگاه ذهن می توانیم مثال شمعی را که دراتاقی روشن است درنظر بگیریم. منطقه ای کاملاً روشن دراطراف شمع وجود دارد که اشیاء داخل آن محوطه به خوبی واضح و روشن است . دراطراف منطقه روشن،‌منطقه ای روشن ، منطقه ای نیم روشن قراردارد که اشیاء به درون آن به روشنی پیدا نیستند. دراین منطقه احتمال اشتباه و ابهام وجود دارد .باز هم در اطراف منطقه نیم روشن منطقه دیگری است که کاملاً تاریک است و البته این بخش از هر دو بخش قبلی وسیعتر است .اما اینکه ما منطقه تاریک را نمی بینیم دلیل بر این نیست که درآن منطقه چیزی وجود ندارد. واقعیت آن است که در این منطقه حتی تعداد اشیاء بیشتر از دو منطقه دیگراست.
به عقیده فروید،‌آنچه سبب فعالیت و پویائی انسان می شود انرژی کلی حیاتی است که از دو بخش سازنده و مخرب تشکیل می شود. بخش سازنده همان نیروی زندگی است که در خدمت انگیزه صیانت ذات بوده و می کوشد زندگی ما را حفظ کند (لیبیدو). درمقابل این نیرو،‌نیروی مرگ ، قرارداد که همواره سعی دارد ما را به سوی مرگ سوق دهد. این انگیزه شخص را به سوی خودآزاری ،‌خودکشی و رفتارهای پرخاشگرانه سوق می دهد .

2-9-2- نظرّیه‌های شناختی به عنوان نمونه نظرّیه جرج کلی
یک گروه از نظریه های شخصیت که بر شیوه های شناخت مردم از محیط و از خودشان تاکید می ورزند نظریه های شخصیت نام دارند. گفته شده است که این نظریه ها عقلانی ترین نظریه های مربوط به شخصیت اند.
دراین بخش نظریه جورج کلی به عنوان یک نمونه مورد بحث قرارگرفته است که به نظریه سازه های شخصی معروف است. درنظریه کلی ما به اصطلاحات مرسوم درنظریه های شخصیت برنمی خوریم. محور بحث او این است که انسان از یک سو موجودی است عقلانی و دارای شناخت ، واز سوی دیگر موجودی است که برای تعبیر وتفسیر رویداهای زندگی خود ازسازه هایی که خود می سازد استفاده می کند.
به یک معنی هر انسان از نظر کلی دانشمندی است که عاقلانه و با روش علمی خاص خودپدیده ها راتعبیر وتفسیرهای گوناگونی هم اززندگی و جهان اطراف خود دارند .کلیا این سازه ها رابه عینک های متفاوتی تشبیه می کند که هر فرد جهان بیرون را که درواقع یکی است از پشت عینک خودبه رنگ خاصی می بیند.
کلی توجیه خودرا ازتعبیر و تفسیر افراد درموردجهان خارج طی یک اصل موضوعه بنیادی و 11 اصل تبعی توضیح می دهد. این اصول تبعی عبارتند از اصل تبعی ساختمانی ، یعنی شخص رویدادها را با تفسیر کردن تکرار آنها پیش بینی می کند اصل تبعی فردیت،یعنی افراد درساختن رویدادهابا یکدیگرتفاوت دارند، اصل تبعی سازمان، یعنی هرشخص مشخصاً برای راحتی درتصور ودرک رویداد، سیستم ساختن سازه های خاصی را درخود شکل می دهد که بین سازه ها روابط ترتیبی و سلسله مراتبی وجوددارد .اصل تبعی دوگانگی،یعنی سیستم سازه ای یک شخص مرکب است ازتعدادی محدود از سازه های دوگانه .اصل تبعی انتخاب ،یعنی شخص از میان یک سازه دو حالتی شقی را برای خود انتخاب می کند که امکان بیشتری برای گسترش وتعریف سیستم او را برای وی فراهم می کند. اصل تبعی گستره ،یعنی یک سازه تنها برای پیش بینی گسترهمحدودی از رویدادها مناسب است .
اصل تبعی تجربه، یعنی سیستم سازه ای یک شخص ضمن اینکه او به تعبیرو تفسیر پیایی از تکرار و رویدادها می پردازد تغییر می کند. اصل تبعی نوسان یعنی تغییرات درسیستم سازه ای یک شخص به وسیله نفوذ ناپذیر بودن سازه های که متغیرها دردرون گستره مناسب آنها واقع میشوند، محدود می شود. اصل تبعی خردکردن ،یعنی شخص ممکن است انواع خرده سیستم های سازه ای را که از نظر استنباطی با یکدیگر مغایرند به کار گیرد . اصل تبعی اشتراک یعنی به میزانی که یک شخص سازه ای را به کار می گیرد که مشابه سازه به کار گرفته شده از سوی شخصی دیگرا ست . فرایندهای روان شناختی اومشابه فرایندهای روانشناختی شخص دیگراست .
اصل تبعی جامعه جویی، یعنی به میزانی که یک شخص فرایندهای سازه ای فرد دیگر را تعبیر و تفسیر می کند اوممکن است نقش یک فرایند اجتماعی را بازی کندکه فرد دیگر را شامل شود.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به طورکلی دیدگاه جورج کلی ازماهیت آدمی بسیار خوش بینانه است. برمبنای همین خوش بینی وبراساس سازه های شخصی که توضیح داده شده است . کلی یک سیستم ارزیابی شخصیت به وجودآورده است که به آن آزمون فهرست سازه نقش می گویند .این آزمون از نظر کاربرد بسیارساده است . اما تعبیر وتفسیر نتایج آن خالی از دشواری نیست زیرا برای نمره گذاری آن روش عینی وجود ندارد و همین امراز دقت آن می کاهد. مانند اکثر نظریه های شخصیت منتقدان براین عقیده اند که نظریه کلی نیز آکنده ازمفاهیم ذهنی، دشوار از نظر تعریف، ودشوارتر از نظرسنجیدن آنها به روشهای عینی است.

2-9-3- نظرّیه‌های تحلیل عاملی شامل نظرّیه کاتل و آیزنک
باپیشرفت روش های آماری و رواج روش تحلیل عوامل عده ای که معتقد به چند وجهی یا چند عاملی بودن شخصیت بودند نظریه هایی را عنوان کردند که به نظریه های تحلیل عاملی معروف شدند . معروف ترین این نظریه ها متعلق به کاتل، گیلفورد، و آیزنک هستند(کریمی، 1390).

به نظر کاتل مفاهیم سازنده شخصیت عبارتند از ویژگی یا صفت که به صفات منشی، توانشی ، عام، خاص، روساختی، و پایه تقسیم می شود. وی این ویژگی ها را در جدولی حاوی 16 صفت متضاد گردآوری کرد. مفاهیم دیگر سازنده ی شخصیت عبارتند از پویش یا ارگ ، متاارگ، خود و خودآگاهی ( شامل خود واقعی و خودآرمانی) و معادله ی تشخیصی که به صورت صفات پایه رفتار تنظیم شده است.
آیزنک برای شخصیت دو جنبه توصیفی و علّی قائل است. از لحاظ توصیفی آیزنک شخصیت های افراد را حول محور مزاجهای چهارگانه جالینوسی و برونگرایی و درونگرایی یونگ از لحاظ درجه پایدار یا ناپایدار بودن قرار می دهد و برای اینکار از دو نوع طبقه بندی مقوله ای و طبقه بندی بُعدی استفاده می کند.
از لحاظ جنبه های علّی شخصیت آیزنک شخصیت ها را برمبنای میزان توازن و تعادل میان تحریک و بازدارندگی ( تهییج و وقفه) توجیه و تفسیر می کند و رابطه ی میان سنخ های ارثی را با فرمول زیرنشان می دهد: توازن تحریکی – بازدارندگی آثار محیط = درون گرایی / برون گرایی.
برنظریه های عاملی شخصیت نیزانتقادات چندی وارد شده است ازآنجمله اینکه چون روشهای تحلیل عامل متفاوتند، کاربرد هرروش عاملی خاص،تعداد عوامل شخصیتی متفاوتی به دست می دهد. به این که وجود عاملها درشخص توهم زنده انگاری هرعامل و جانبخشی به آن را ایجاد می کند.
درسالهای اخیر ،به علت مشخص شدن وجوه متعدد شخصیت وگستردگی این وجوه بعضی ازمحققان معتقد شده اند که کل شخصیت غیرقابل شناخت است و بنابراین باید به نظریه کوچک روی آورد و بیشتر یک جنبه شخصیت رامحورمطالعه قرارداد. براین مبنا تعدادی نظریه معروف به نوار باریک به وجود آمده است .
شخصیتهای مطالعه شده به وسیله این عده عمدتاً به یکی دو عامل شخصیتی منحصر بوده اند مثلاً ازآن میان می توان شخصیت ماکیاولی ،نوع A و نوع F را نام برد.
بی شک فصل مربوط به شخصیت آنگاه به اتمام می رسد که به تفصیل در مورد مبحث مزاج و اخلاط نیز به عنوان یکی از گذاره های اصلی شخصیت سخن بگوییم .

2-10- مزاج و اخلاط
بی شک فصل مربوط به شخصیت انگاه به اتمام می رسد که به تفصیل در مورد مبحث مزاج و اخلاط نیز به عنوان یکی ازگزارهای اصلی شخصیت سخن بگوییم. بدن آنهاست،به همین مناسبت گروهی ازدانشمندان وپژوهندگان درطبقه بندی اشخاص بیشتر به تاثیرتن و خصوصیات آن در روان توجه داشته اندو ازمزاج و طبقه بندی آدمیان برحسب مزاجهای مختلف بحث کرده اند.
واژه مزاج برای روانشناسان و پزشکان نام بقراط پزشک یونانی راتداعی می کند. مواد ازآن بنابر تعریفی که هانری پیرون در اثر خودکرده مجموعه ای است ازصفات و خصوصیات مربوط به چگونگی اعمال حیاتی (فیزیولوژیک) بدن وشکل ظاهر آن (سیما شناختی)که سبب اختلاف افراد میشوند روی شخصیت ومنش تاثیر دارند.
مزاج به آن دسته از چگونگی واکنش و گرایش و استعداد وساختارخاص دلالت دارد که ذاتی وتغییرناپذیر است، اما منش نتیجه تجربیات شخصی (کیفیات اکتسابی ) به خصوص تجربیات سالهای اولیه زندگی بوده و تا حدی تا درون گرائی وتجربیات نوین تغییر
پذیراست.سخن در باب مزاج را در این بخش به پایان می بریم ودر فصل چهاربار دیگربه ان باز خواهیم گشت .

فصل سوم
جرم و شخصیت

3-1- تعریف شخصیت جنایی و انواع آن
با اعتقاد نگارنده جرم – این کلمه ی سه حرفی – یک فعل است یعنی آنچه شده است و خوب میدانیم هر فعل یا هر آنچه انجام شده به یک فاعل یا انجام دهنده نیاز دارد. فعل متکی به فاعل می باشد که در این فصل می خواهیم فاعل فعل جرم یا آنکه جرم را از قوه به فعل در می آورد را واکاوی کنیم.
به راستی چه اتفاقی می افتد که از بین الف و یا ب ، الف بزهکار و ب ناکرده بزه می شود. محققانی که ذهنشان را این موضوع مشغول کرده تحت عنوان شخصیت جنایی نظریه های گوناگونی را مطرح کرده اند به طور مثال «مانووریه» برای جرم چهار شرط لازم را بیان می کند (کی نیا،1383). و سپس به گونه ای حرف می زند که انگار شخصیت جنایی انسانی است بی شرم که قبح اجتماعی را درک نمی کند و از هیچ ننگی روگردان نیست. از هیچ مجازاتی باک ندارد ، از مشکلات ارتکا به جنایات پروایی ندارد ، خود را به هر آب و آتشی می زند و سرانجام از عاطفه و تاثیرپذیری محروم است و به جان و مال و حیثیت دیگران رحم نمی کند.
به هرحال نتیجه قهری که پس از مطالعه تحقیقات در این حوزه به دست می آید آن است که صفات روانشناختی و خصوصیات وراثتی و همچنین کارکردهای هورمونی و شرایط محیطی از قوه به فعل درآمدن جنایت «هسته ی مرکزی شخصیت جنایی» را تشکیل می دهند.
نکته ی دیگر آنکه هرگاه رفتارهای یک بزهکار یا رفتارهای متصاعد شده از شخصیت یک بزهکار را زیر نگاه زیرکانه علمی قرار دهیم می توانیم بگوییم شخصیت آنان مستعد شکل گیری و پیدایش یک حالت خطرناک می باشد. ارکان تشکیل دهنده حالات خطرناک از دیدگاه دانشمندان علوم رفتاری و روانشناختی بسیار پر دامنه می باشد. شاید بتوان پرخاشگری یا تهاجم ، بی تفاوتی عاطفی ، عدم کنترل هیجانات ، تکانشگری ، قضاوت و آینده نگری ضعیف و غیره، ارکان پر اهمیت آن برشمرد. یا با بیان یک جمله کوتاه تمام حرف را زد و آن جمله این است که : یک استعداد خاص مبین یک ساخت شخصیت به نام شخصیت جنایی است.
شخصیت جنایی را به طور کلی می‌توان چنین تعریف کرد :«وضع و حال مشترک کسانی است که آنها را در مقام قبول یا جستجوی اوضاعی قرار می‌دهد که خارج یا مخالف با هنجارهای مورد


دیدگاهتان را بنویسید