دانلود پایان نامه

در ایالات متحده زندگی ی کنند و در شهرهای مختلف به عمل آمده، نشان داده اند که علائم نارسائی فیزیکی در بین مجرمین زیاد است. همین محقق مقارن تحقیق اول به تحقیقی دیگر دست زده است که مبنی بر مطالعه انسان شناسی، قوم شناسی،جامعه شناسی و قضایی است. و نشان می دهد که مجرمین از نظر وزن و قد نسبت به سایرین کمترند.«شلدون» نیز این مسئله را تایید می کند.
هوتن انسان شناس و نویسنده آمریکائی نشان داد که جنایتکار در وزن و بدن، طول اندام، پهنای شانه‌ها و فراخی سینه و ظرفیت جمجمه از غیر جنایتکاران کمتر و پایین‌تر است و به عکس جنایتکاران دارای بینی پهن‌تر و گوشهای کوتاهتر چشمانی خیلی روشن یا خیلی تیره هستند. بدن آنها، به استثنای سر کم مو و رنگ موی سرشان خرمایی است.
به اعتقاد نگارنده ملاحظات «هوتن» احیای نظر به لومبروزوست. هوتن نتایجش را بر اساس تحقیقات آماری به دست آورده‌ است وی در طی 12 سال کار توان فرسا، اجزای بدن 13837 نفر زندانی و 3203 نفر ناکرده بزه را اندازه‌گیری کرد و دریافت که بزهکاران به زیبایی افراد ناکرده بزه نیستند و میانگین قد و وزن افراد ناکرده بزه از میانگین قد و وزن افراد بزهکار بالاتر است. همچنین بزهکاران در مقایسه با افراد ناکرده بزه از شانس کمتری برخوردارند. از نظر سیما شناسی ضایعات نامطبوع و زننده در میان آنان خیلی فراوان است.
هوتن نیز در معرض همان انتقادی است که متوجه لومبروزو بوده است «وروانک» انسان شناس معروف بلژیکی و پیشگام بزرگ جرم شناس بالینی نیز معتقد بود که میانگین قد تبهکاران از میانگین قد افراد به هنجار تجاوز می‌کند ولی افراد خیلی کوتاه قد و همچنین افراد خیلی بلند قد در میان افراد بزهکاران خیلی بیشتر از افراد به هنجار وجود دارد.
– «دوگرف» تحقیق «وروک» را ذکر می کند که قد متوسط مجرمین از حد عادی بلندتر است (این همان نتیجه ای است که«لومبروزو»نیز گرفته است) قدهای خیلی بلند یا خیلی کوتاه ذر بین مجرمین زیاد است. خود «دوگرف» نیز معتقد است بر اینکه نارسائیهای متوسط قد در بین مجرمین یک مفهوم زیستی عام و آنها را در بین گروهای نارسایان قرار می دهد. (الطافی ، 100:1372).
– در مورد فاصله بین دو دست، «لاکاسانی»، «مارو»، «فرّی»، «تارنوسکی» و «وروک» و دیگران تحقیقاتی انجام داده اند و دکتر((پری یر» آنها را ذکرکرده نشان می دهد که در اغلب مجرمین فاصله دو دست بیشتر از قد است. دکتر «پری یر» نیز نشان می دهد که تعداد افرادی که فاصله دو دست آنها کوچکتر از قدشان می باشد بسیار نادرند و در 89% موارد این فاصله طولانی تر از قد است.

3-4-1-2- نارسائیهای فیزیولوژیابی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

طرح این مطلب که بزهکار از نظر فیزیولوژیابی غیر طبیعی است کاری مشکل به نظر می رسد، زیرا از طرفی آگاهیهای ما در این زمینه نسبِهً قانع کننده نیستند و از طرف دیگر در این مورد نیز آمار کافی وجود ندارد.
– تعریف نارسائیهای فیزیولوژیابی
تحت عنوان نارسائیهای فیزیولوژیابی می توان اختلال عمل ارگانیسم زنده یا یک سلول را بیان داشت.
می توان این نارسائیها را از یکدیگر تفکیک کرد: یکی از نارسائیها عملکرد ارگانها و دیگر نارسائی انتقال فیزیولوژیابی کودک به طرف بلوغ.
نارسائیهای عملکرد ارگانها را می توان در دالتونیسم (یعنی نارسائی در چشم بدین معنی که بیمار نمی تواند رنگ ها را از یکدیگر به خوبی تمییز دهد) ، چپ دستی، آمبی دکستری( کسانی که از هر دودست به یک نحو استفاده می کنند) . و دیگر موارد دید.
نارسائیهای قسمت دوم که نارسائیهای خاص هستند و در ارتباط با بلوغ قرار می گیرند از اهمیتی بیشتر برخوردارند. بلوغ تنها دوره موثر فیزیولوژیک بشری که اغتشاشاتی را ایجاد می کند نیست بلکه آنطور که دکتر «دوبلینو» معتقد است : مطالعه تحول فرد، وجود لحظاتی بحرانی را که در جریان آن احتمال بزهکاری افزایش پیدا می کند روشن می سازد. بلوغ می تواند علت ایجاد انحرافات دوران پختگی باشد، خامی و ناپختگی ، فاعل یک عمل را به سوی افکار و احساسات دیگر رهنمون می شود زیرا روان متحول می گردد و با این تحول طفل به دوره ای دیگر وارد می شود که دیگر اطلاق کودک بر اوغیر قابل قبول است و باید چون یک انسان کامل که می توان در مورد او حساب کرد تحت توجه قرار گیرد. تاخیر، کندی تحول بلوغ یا خاتمه نیافتن آن ایجاد نتایج شدیدی خواهد کرد.
– ارتباط آماری بین نارسائیهای فیزیولوژیابی و بزهکاری
اول-«دوگرف» از «لومبروزو» نقل می کند که موارد چپ دستی و آمبی دکستری در مجرمین بیش از غیر مجرمین است. به موجب آمار لومبروزو :
در کلاهبرداران و جاعلین،29 درصد

در مجرمین اتفاقی، 10 درصد
در مجرمین بالفطره،19 درصد
دربزهکاران صرعی 20 درصد آمبی دکستری وجود دارد.
به همین تریب قدرت بینائی مجرمین نسبت به حد متوسط غیر مجرمین محدودتر است، به همین شکل نیز فقدان مقایسه در محیط بین دو گروه کاملاً مشابه به چشم می خورد.
دوم- مطالعه دکتر «گاله» نشان می دهد که عدم تناسب واکنشها در نزد مجرمین فراوان تر است البته مواردی نیز دیده شده که این واکنشها وجود ندارند.
سوم- برای شخص «دوگرف» نتایج ماخوذه روشن نیستند. با قبول این مطلب بررسی سیستمهای عصبی و ارگانهای حواس نارسائیهای بیشتری را در مجرمین تا غیر آنها نشان می دهد، اما به اعتقاد این محقق باید اعتراف کرد که در این زمینه نقص تحقیقاتی که حاکی از مقایسه افراد غیر مجرم با بزهکاران باشد و بتواند این مساله را اثبات کند به چشم می خورد.
– نکات تکمیلی
قرن نوزدهم بواسطه گسترش علوم از اهمیت خاصی برخوردار است علم در این قرن در مجادله با طبیعت به پیروزیهای چشمگیری دست یافت.در آنچه که به مطالعات جرم شناسی ارتباط دارد نظریه تکامل داروین،قوانین وراثت «مندل» نظریه دیوانگی بدون هذیان «پینل» و توانایی روانی «مدسلی». همه در ارتباط با ایجاد جرم و خلق بزهکار باید مورد توجه قرار گیرد.
در همین قرن روانپزشکان مفهوم وراثت را برای برخی از بیماریها به کار گرفتند و کوشش شد که این مفهوم به تمایلات، غرایز و حالات پرخاشگری و تجاوزجوئی گسترش یابد.( نوربها،80:1386 )
فلذا از این نظر که به وراثت مفهومی عام داده می شد روشن است که بزهکار را نیز دربر می گرفت و برای او نیز معنایی قابل بررسی از نظر ادراکی ایجاد می کرد.
البته طبیعی بود که این مفهوم مورد اعتراض طرفداران اراده آزاد قرار گیرد که همیشه مایلند مسئولیت اخلاقی مجرم را مورد توجه قرار دهند و هیچگونه کششی برای قبول نظراتی که احتمالاً بزهکاررا دستخوش عواملی بدانند که رافع مسئولیت وی باشند ندارند. به عنوان مثال در سال 1864 یکی از مخالفین سرسخت و بی چون و چرای اراده مقید(جبر) به نام فرانک در کتاب فلسفه حقوق جزا بحثی را به این مطلب اختصاص داد که حق مجازات داخل در هنر درمان نیست و مجرم را نباید چون بیمار دانست و با او به سان بیماران رفتار کرد.
به اعتقاد نگارنده اگرچه نظریه های مختلفی که اراده آزاد را مردود می دانند، نمی توانند کامل باشند اما آنچه را که فلسفه عصر ملهم از مکتب کلاسیک بدان توجه داشت نیز نمی توان قبول کرد. دو جریان اصلی در این عصر درمقابل یکدیگر قرار گرفته اند یکی بیشتر عملی و کمتر تخیلی مبتنی بر مفاهیم منتج از علم و دیگری بیشتر فلسفی ، بر مبنای ماوراء الطبیعه و مبتنی بر اراده آزاد.
جریان دوم در مقابل گرایش اول مقاوت اول مقاومت فراوان نشان می داد تا از این ادعا که بزهکاران را باید چون بیماران درمان کرد جلوگیری کند و همین جریان دوم است که در اجرای عقاید خود به خصوص در طی دورانی که مجرم همیشه محکوم بود بیشتر موفقیت داشت و به همین دلیل مجازات که در مقابل مسئولیت قرار می گرفت به پشتیبانی از جریان دوم فکری با شدت اجرا می شد. اما اگر در عمل و در قلمرو فکری کلاسیک ها، اراده آزاد حاکم بود. حقیقت علمی بر اندیشه اراده مختار بطور صحه نمی گذاشت، علوم جدید با همه نیروی خود به یاری انسان شتافته بودند.«انسان شناسی کیفری» یقیناً زاییده انسان مجرم «لومبروزو» است که بعداً بر آن عنوان جرم شناسی یا اطلاق شد. ابزار نظریه بزهکار مادرزاد و دیگر نظریه ها در این زمینه از پایان قرن نوزدهم شروع می شوند و تا روانکاوی اوج می گیرند. کوشش این فرضیه ها بر این است که مجرم بیشتر نوعی بیمار خاص تلقی شود هر چند که اصطلاحات مستعمل در این زمینه متفاوتند و هر چند که این نظریه ها بطور دائم مواجه با یورش فلسفه اراده هستند که طبق این فلسفه پذیرش این نظریه ها به سادگی امکان ندارد.

3-5- نظریه مجرم مادرزاد و نکاتی از کتاب «انسان جنایتکار»
موسس انسان شناسی جنایی و بنیان گذار نظریه مجرم مادرزاد «سزلر لومبروزو» است که در عصری که بیماری مجرم مورد توجه قرار گرفت جنبه دیگری از بزهکاری را به عنوان بزهکار مادرزلدی نشان داد.

3-5-1- ریشه نظریه مجرم مادرزاد
ریشه این نظریه را باید در شغل و تجربه شخصی لومبروزو، در نظریه تکامل داروین و در استنتاجات فردی دکتر لومبروزو از مجرم جستجو کرد.
اول- شغل و تجربه لومبروزو- او طبیب نظامی بود که از سال 1963 به تدریس روانکاوی در دانشگاه «پاوی» در ایتالیا اشتغال داشت و همچنین ریاست بخش آسایشگاههای دیوانگان بر عهده وی بوده است. از سال 1876 به بعد عهده دار تدریس پزشکی قانونی در دانشگاه تورن گردیده، درسی که برای او از نظر اساس علمی ادراکات انسان شناسی مفید بود. لومبروزو در طول سالهای زیاد و با دقت فراوان 3830 جمجمه بزهکاران ایتالیایی را بررسی کرد. به علاوه به بررسی طب روانی و اندازه گیری های بدنی تعداد 5907 بزهکار در زندانها و آسایشگاههای «پاوی» پرداخت، کار سنگین و دشواری که تجربه ای اطمینان بخش و شخصی برای وی ایجاد می کرد.

3-5-2- محتوی نظریه مجرم مادرزاد (بالفطره)
نظریه مجرم بالفطره موید جبری بودن جرم و منبعث از افکار «داروین» است. محتوی از نظر بزه و بزهکار : لومبروزو با تعمیم نظریه تکامل «داروین» بر مجرمین نتیجه می گیرد که خصوصیات انسانهای ابتدائی و حیوانات پست مجدداً در زمان ما بارور می شوند. به موجب این اعتقاد در نزد بزهکاران علائم بزهکاری که علائم وراثتی هستند وجود دارد. این نشانه ها یک سلسله بیماریهای آناتومورفولوژیک ، بیولوژیک ، و فیزیولوژیک اند و با این علائم است که می توان بزهکاران را از غیر بزهکاران مشخص کرد یا به تعبیر او مجرمین را از انسانهای متمدن بازشناخت.
عللی که موجب این حالات غیر طبیعی می شوند وابسته به زیربنای جسمی – روانی فرد هستند. اولاً تباهی انسان با عیوب اخلاقی وعلائم آن آشکار می شود : مجرم یک شکل تغییر یافته تباه است که گسترش روانی او متوقف شده زیرا جرم را به ارث برده است ، الکلیسم ، جراحات مغزی، سیفلیس و به خصوص صرع علل مهم این توقف هستند که چون موانعی بر راه تحویل طبیعی انسان قرار دارند. ثانیاً خصوصیات ارثی جسمی مانند اشکالات جمجمه یا اغتشاشات کنشی چون عدم حساسیت به درد وجود دارد ، ثالثاً خصوصیات ارثی روانی مانند عدم حساسیت روانی ، فقدان تمیز خوب و بد و غیره نیز دیده می شود. که همه اینها علل توقف رشد و نمو انسان محسوب می شوند.
نمونه این گروه ، «مجرم بالفطره» یا مجرم مادرزاد است که در اینجا لزومی ندارد به علائمی که لومبروزو در مورد او ذکر کرده و در کتابها بکرات دیده می شود اشاره کنیم. ولی می توان گفت این بزهکار در حقیقت نوعی شیطان است و یا نیم انسان نیم حیوان.
«لافونتن» کودکان بدون ترحم را پیدا کرده بود و «لومبروزو» نیز یادآوری می کند که این بزهکاران علیه ضعفا، فقرا و کوچکتران تند و خشن اند. براین گروه افراد آنچه حکومت می کند خشم است و حسادت و نفرت و انتقام. بنابراین مجرم بالفطره به اعتقاد «لومبروزو» کسی است که چه از نظر بدنی و چه از نظر زیست – روانی در آستانه دوران ابتدائی متوقف شده است.
این علائم وراثتی ممکن است که در نزد والدین دیده نشود اما برای پیداکردن این عیوب باید دورتر رفت و به جستجو در ریشه آنها در اجداد آدمی پرداخت.
نظریه وراثت جرم منجر به طبیعی بودن جرم در نزد این گروه مجرمین می گردد اما بلافاصله خاطرنشان کنیم که «لومبروزو» در نمونه مجرم بالفطره متوقف نمی شود و به خصوص تحت تأثیر روانپزشکی نمونه های دیگری را نیز می پذیرد چون مجرم دیوانه ، مجرم اتفاقی ، مجرم هیجانی و مجرم صرعی. بزهکار اخیر از نوعی بیماری رنج می برد که از اشکالات ارثی باید جدا شود.
نظریه مجرم بالفطره موید جبری بودن جرم و منبعث از افکار «داروین» است.
محتوی از نظر بزه و بزهکار- لومبروزو با تعمیم نظریه تکامل «داروین» بر مجرمین نتیجه می گیرد که خصوصیات انسانهای ابتدائی و حیوانات پست مجدداً در زمان ما بارور می شوند.(رضا نوربها،1386: 82) به موجب این اعتقاد در نزد بزهکاران که علائم وراثتی هستند وجود دارد. این نشانه ها یک سلسله بیماریهای آناتومورفولوژیک، بیولوژیک، و فیزیولوژیک اند و با این علائم است که می توان بزهکاران را از غیر بزهکاران مشخص کرد یا به تعبیر او مجرمین را از انسانهای متمدن باز شناخت. عللی که موجب این حالات غیر طبیعی می شوند وابسته به زیربنای جسمی – روانی فرد هستند.(نوربها،85:1386).
لومبروزو درباره معرفی اثر خود، در نطق افتتاحیه ششمین کنگره انسان شناسی جنائی، با تواضع و ادب و فروتنی که دانشمندان و محققان را درخور است گفت :«من کاری نکرده‌ام جز آنکه نتایج پراکنده و غیر مشخص را گرد آورده‌ام و به آن شکلی خاص بخشیده‌ام»(کی نیا، 1388، 394).
لومبروزو در دیباچه اثر خود می‌نویسد ممکن است این سوال جالب پیش اید که چگونه این فکر در تدوین نظریه‌ام برای من حاصل شده است؟ یه سال 1870 چند ماهی در زندانها و تیمارستانهای باوی احجساد مردگان و زنده‌ها به تحقیق می‌پرداختم تا مگر اختلافات بدنی بین دیوانگان و تبهکاران را بیابم ولی در این زمینه توفیق کاملی دست نداد تا اینکه صبح سرد و گرفته یکی از روزهای ماه دسامبر در جمجمه یکی از راهزنان، یک رشته نابه هنجاریها، مخصوصاً یک حفره عظیم در قسمت پشت سر (قمحوده) و یک نا‌به‌هنجاری در قسمت مغز میانی شبیه آنچه که در مهره‌داران پست وجود دارد، نظرم را جلب کرد. با مشاهده این نابهنجاریهای عجیب، مسئله طبع و منشاء جنایات برای من حل شد(کی نیا،1388):«ظهور و بروز منشهای مردان اولیه وحیوانات پست درتبهکاران ویا اتاویسم یعنی ظهور آثار وراثتی پس ازچند نسل»(کی نیا،1388)
جنایتکار در اجتماعات تحول یافته ما، تجدید حیات انسان وحشی بی سرو سامان اولیه است؛ او را از علائم آناتومیک و نشانه‌های مربوط به سیماشناسی، زیست شناسی و فیزیولوژی می‌توان شناخت. به همین جهت مردی که متمایل به هتک ناموس است (اگر ابله نباشد) از درازی گوشها، کوفتگی جمجمه – چشمان کج و خیلی برجسته، قیافه‌ای ظریف، لبها و پلکها بسیار کلفت، بینی پهن و درازی فوق‌العاده چانه شناخته می‌شود به علاوه اغلب بلند و باریک، بور، مبتلی به نرمی استخوان، گاهی گوژ پشت هستند.
دزدان دارای چنین خصوصیاتی هستند :
تحرک چهره و دستها – چشمان کوچک و مضطرب و همیشه در حرکت
ابروان پرپشت و افتاده – بینی پهن – صورت کم مو
موهای بدن کم و کوتاه – پیشانی تنگ و خیلی مایل
جمجمه بد شکل و اغلب بیتقارن – اندام ظریف
قاتلان عادی نگاهی سر و بی روح و ثابت و گاهی خونخوار دارند؛ بینی آنان غالباً عقابی یا منحنی مانند منقار پرندگان گوشتخوار شکاری و همیشه بزرگ است؛ فکها حجیم و قوی، گونه‌ها پهن، گوشها دراز، موها انبوه و تیره رنگ، ریش در اغلب موارد اندک است؛ دندانهای انیاب آنان خیلی رشد کرده، لبها خیلی ظریف، جمجمه بدشکل و اغلب بی تقارن، جثه بزرگ و کشیده و قوی و سطح بدن آنان نمایشگاهی از خالکوبی است.
عده کثیری از کلاهبرداران و جاعلان، آنچنان که من بررسی کرده‌ام، قیافه‌ای معصوم و مذهبی دارند و همین ظاهر فریبنده است که مایه اطمینان قربانیان زود باور آنان می‌شود. از آن میا کلاهبردارانی را می‌شناسم که

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید