اطلاعات را ترغیب می کند (همان منبع).
نتیجه اصلی در این حوزه ناشی ازتحقیق گروسمن (1981) و میلگروم (1981) این است که در یک بازار با انتظارات منطقی و افشای اطلاعات بدون هزینه، شرکتها بصورت اختیاری همه اطلاعات راافشا خواهند کرد. بازار و افرادی که در بازار حضور دارند میدانند که شرکتها اخبار خوب را افشا میکنند و از افشای اخبار بد خود داری میکنند و بنابراین بصورت منطقی این اقدام شرکت را بعنوان عدم افشای اطلاعات تفسیر خواهد کرد. در واقع جو بازار به گونه ای است که اگر شرکتها اطلاعاتی را که مورد نیاز سرمایهگذاران است به موقع افشا نکنند باعث میشود بازار نسبت به شرکت بدگمان شود و قیمت سهام شرکت به کمترین سطح ممکن برسد. با این وجود نتیجه افشای کامل اطلاعات با رواج دادن الزامات افشای اجباری اطلاعات ساز گار نیست و مدیران بطور گسترده بر اساس نظر و صلاحدید خوداطلاعات را افشا میکنند(همان منبع).
ورچیا (1983) نشان داد که بحث افشای کامل اطلاعات زمانی که افشا پرهزینه باشد حل میشود. (برای مثال، در شرکتهایی با اطلاعات اختصاصی، ممکن است افشای اطلاعات پرهزینه باشد زیرامی تواند به وضعیت های رقابتی شرکت در صنعت مربوط آسیب رساند). او یک مدل را در شرکت ها درنظر میگیرد که بیان کننده این است که شرکت ها یک هزینه ثابت را برای افشای اطلاعات متحمل میشوند و همچنین به این نتیجه میرسد که شرکتها فقط اخبار نسبتاً خوب را افشا خواهند کرد. دراین مدل فرض بر این است که عدم افشای اطلاعات از جانب شرکت به معنی این نیست که شرکت اخباربد دارد بلکه می تواند نشان دهنده این باشد که شرکت اخبار خوب دارد ولی این اخبار به اندازه کافی خوب نیست که شرکت بتواند از طریق آن هزینه های افشا را تحمل کند. با این وجود شواهد تجربی دردسترس با همه پیش بینی های مدل سازگار نیست. برای مثال مدل پیش بینی می کند که در یک صنعت که در آن همه شرکت ها دریافت کننده اطلاعات هستند افشا به وسیله یک شرکت منجربه کاهش قیمت سهام برای شرکت های دیگر می شود نظر به اینکه فقط شرکتهای با اخبار نسبتاً خوب اطلاعات شان را افشا می کنند. اما لیو و پینمن34(1990) به این نتیجه رسیدند که شرکت هایی که اطلاعات خود را افشا نمی کنند در قیمت سهام آنها تغییراتی ایجاد نمی شود و اما فوستر(1981) و کلینچ و سینکلیر (1987) به این نتیجه رسیدند که شرکت هایی که اطلاعات بد را افشا نمی کنند قیمت سهام آنها واقعاً افزایش می یابد. بعلاوه ما می بینیم که شرکت ها گاهی اوقات از افشای اخبار خوب هم حتی زمانی که هزینه افشای اطلاعات وجود ندارد اجتناب می کنند. که این نتایج بر خلاف پیش بینی های مدل است.
شرکت ها برای ایجاد توازن در افشای اطلاعات به 3 شکل اطلاعات را افشا می کنند: (پارچینی، 1388)
افشای کامل: مدیر اخبار خوب و بد را افشا میکند. (2) عدم افشا توسط مدیر، هیچ خبری (چه
خوب و چه بد) را افشا نمیکند. (3) افشای بخشی از اطلاعات: مدیر اخبار بد را افشا نمیکند و اخبارخوب را ممکن است افشا کند یا خیر.
تحقیق تئوریک ورسچیا35(1983) بیان می کند که مدیران نباید بطور کامل، اطلاعات را به خاطر وجود هزینه های مالکانه افشا کنند. این هزینهها نتیجه افشای اطلاعاتی هستند که اگر طرفین خارج از شرکت از آن اطلاعات آگاه باشند، ممکن است بصورت منفی، شرکت را تحت تاثیر قرار دهند.از طریق افشای هزینههای تبلیغاتی، شرکتها میتوانند، هزینههای مالکانه (اختصاصی) خود را مطابق با تحقیقات ورسچیا افزایش دهند. بالعکس، عدم افشای این اطلاعات، مانعی برای معترضان صنعت در برابر اعمال قوانین می شود(یعنی رئیس جمهور و کنگره ) که منجر به انتقال ثروت از بخش صنعت به سمت دولت میگردد.
ساختار زیرکانه تر عدم اطمینان درمورد ترجیحات گزارش دهی مدیر می تواند در حظور مخاطبین دیگری در کنار سرمایه گذاران در بازارسرمایه، مثل رقبا در بازار محصول، مصرف کنندگان، عرضه کنندگان، کارکنان، واحد نیروی کار،اعتباردهندگان و نهاد های دولتی رخ دهد.
درحضور مخاطبین متعدد افشای اطلاعات، مدیران ممکن است با وجود میل شان تمایل به افشای اخباربد را داشته باشند تا انتظارات سرمایه گذاران دربازار سرمایه را برآورده سازند. این امر منجر می شود درخواسته های آنها تعارض به وجود آید و انتظارات مخاطبین دیگر نیز پایین آید و در چنین مواردی انگیزه مدیریت برای افشای اطلاعات بد افزایش می یابد. برای مثال ممکن است که مدیر بخواهد انتظارات رقبا را پایین آورد و هدف آن ازبین بردن رقابت در بازار محصول باشد(پارچینی،1388).
فرضیه اساسی این است که خط مشی افشای اطلاعات شرکت به وسیله یک داد و ستد بین هزینه ها و منافع ناشی از افشای اطلاعات تعیین می شود. یعنی شرکت بر اساس هزینه ها و منافع افشای اطلاعات، خط مشی افشای خود را تعیین می کند و هریک از ویژگیهای شرکت همچون اندازه شرکت (در پورز36، 2000) ، وضعیت پذیرش( مک، روبرتس و گری37، 1995 )موقعیت رقابتی شرکت در صنعت و عملکرد شرکت (سین وی و دیسی38، 1971)می تواند نماینده مفیدی در خدمت نمودن به خط مشی افشای اطلاعات باشند. به عبارت دیگر تحقیقات اخیر نشان می دهد که عوامل دیگری به غیر از تجزیه وتحلیل هزینه و منفعت می توانند خط مشی افشای اطلاعات شرکت را تعیین کنند. به ویژه مکانیز مهای حاکمیت شرکت ممکن است مقداری کنترل را بر اَعمال مدیریت اعمال نمایند ( کور39، 2001 ).و چنین مکانیزم های ممکن است تقاضای اطلاعاتی سهامدران را تکمیل کنند. واتز و زیورمن(1990)، تحت بینش های تئوریکی ترسیم شده از شرکت، پیشنهاد کردند که مدیران گزینه های حسابداری را ایجاد کنند که بتواند به نحو موثری مطرح کند که آنها فرصت طلبی یا ارزش شرکت رابیشینه می کنند این امر زمانی ممکن خواهد بود که شرکت رفاه مدیر را در رابطه با مخارج دیگر طرفین متقاعد شونده، فراهم کنند. بنابر این مدیران باید برای اینکه تصمیمات سرمایه گذاری سهامداران، دارای کارایی بیشتری باشد خط مشی افشای اطلاعات شفافی را تدوین کنند. بنابراین ، بحث کارایی فرض می کند که بین اهداف مدیریتی و سازمانی توازنی وجود دارد. اعضای هیات مدیره بعنوان یک مکانیزم مناسب برای کنترل اعمال مدیران در نظر گرفته می شود. (فاما و جنسن40، 1983)محققان نقشی را که به وسیله اعمال ویژه اعضای هیات مدیره ایفا می شود و در افشای اختیاری اطلاعات تاثیر دارد بررسی می کنند و در حال پیدا کردن این نقش ها هستند.(چن و چاگی، 2000 ، هو و ونگ، 2001 ؛ ناگار، ناندا و وی سکی41، 2003)
مطالعات باربریز، شیفر و ویشنی(1998)، حاکی از آن بود که سرمایه گذاران به علت تکیه بر الگوهای ذهنی قبلی دچار محافظه کاری شده و به اطلاعات جدید واکنش صحیح نشان نمی دهند. در مدلی که توسط دانیل، هیرش لیفر و سابر امانیام (1998)طراحی گردید سهامداران به اطلاعات خصوصی شرکت ها واکنش بیش تری نسبت به اطلاعات عمومی نشان می دهند. مطالعات انجام شده توسط تیت من و ورمرز (1995)و ورمرز (1996)نشان داد که شرکت های سرمایه گذاری، سهام شرکت هایی راخریداری می کنند که در گذشته بازدهی خوبی داشته اند و همین امر باعث می شود قیمت سهام بدون توجه به اطلاعات بنیادین تغییر کند (پارچینی، 1388).
ورسچیا(1983)در تئوری هزینه های مالکیت اظهار داشت که انگیزه افشای اطلاعات، کاهنده هزینه وظیفه مالکیت بالقوه ی وابسته به افشاسازی و افزایش دهنده وظیفه همخوانی اخبار با افشاسازی می باشد.
شماری از تحقیقات وضعیت پذیرش در بورس اوراق بهادار را بعنوان راهی در تعیین متغیرهای افشاسازی مد نظر قرار داده اند(فیرست، 1979 ؛ کوک، 1991 ؛ مک، روبرت و گری42، 1995). شرکتهای پذیرفته شده بایستی مطابق با قوانین بازار سهام که ملزم به افشای اطلاعات بیشتری نسبت به آنچه توسط شرکتهای غیر بورسی می شود، هستند. بعلاوه، شرکتهای پذیرفته شده اطلاعات را بطور اختیاری برای جلب اعتماد سرمایه گذاران و کسب وضعیت مالی بهتر افشا می کنند( رافورنیر، 199) مطالعات تجربی نشان می دهند که شرکتهایی که میل عملی بیشتری به افشای اطلاعات اختیاری دارند از چنین اثرات سودمند مانند افزایش قیمت سهام برخوردار می شوند( هیلی، هتون،و پالپو، 1999 ؛ لانگ و لاند هلم،2000 )، تحقیقات عالی( لانگ و لاندهلم، 1996)، بهتر شدن نقدشوندگی سهام و کاهش در هزینه سرمایه را تعقیب کرده اند.
از سال 1961 که کرف الگویی برای کمی کردن سطح افشای واحدهای تجاری ارائه کرد، تحقیق های زیادی در مورد میزان افشا و رابطه آن با ویژگی های واحدهای تجاری، عوامل موثر بر آن و تاثیر آن بر متغیرهای مختلف انجام شده است. تئوری های حمایت کننده تاثیر میزان افشا بر هزینه ســـهام عادی را می توان در سه دسته جای داد. عده ای چون امیهیود و مندلسون(1986) ادعا می کنند که هزینه سهام عادی برای اوراق بهاداری که دارای تفاوت قیمت خرید و فروش بیشتری هستند، بزرگتر است. چرا که سرمایه گذاران در این اوراق بابت اضافه هزینه معاملاتی که پرداخت کرده اند، غرامت بیشتری طلب می کنند. با افشای اطلاعات خصوصی شرکت ها، می توان انتخاب های نامناسبی را که منجر به تفاوت قیمت خرید و فروش سهام می شوند کاهش داد و از این طریق، هزینه سرمایه سهام عادی شرکت ها کاهش می یابد (همان منبع).
دیاموند و ورچیا (1991)، می گویند افشای بیشتر باعث کاهش ناهمگونی( نامتقارن بودن ) در توزیع اطلاعات بین مدیران شرکت ها و سرمایه گذاران یا خریداران و فروشندگان سهام می شود. این امرباعث می شود تا افت قیمت فروش سهام تقلیل یافته و در نتیجه هزینه انتشار سهام کاهش یابد.
اسکراند و ورچیا (2002)در تحقیقی که بر روی تاثیر افشا بر هزینه سهام عادی در دوره اولیه انتشار سهام انجام دادند، دریافتند که افزایش میزان افشا باعث می شود عدم تقارن در توزیع اطلاعات دربازار کاهش یابد. از آنجای که عدم تقارن در توزیع اطلاعات و کمتر از واقع ارزشیابی کردن سهام بایکدیگر ارتباط مستقیم دارند، کاهش عدم تقارن اطلاعات موجب می شود که این تفاوت بین ارزش واقعی سهام و ارزش تعیین شده از سوی سرمایه گذاران اولیه کاهش یابد که این خود موجب کاهش هزینه سهام عادی می گردد. آن ها همچنین عنوان می کنند که چون نوع اخباری که توسط شرکت در این دوره ارائه می شود مشابه اخباری است که توسط این شرکت در سایر دوره های سال انجام می گیرد، این نتیجه قابل تعمیم به تمام سال می باشد.
لاندهلم و لنگ (2000)عنوان می کنند که اکثر شرکت ها پیش از انتشار اعلامیه توزیع سهام، میزان افشای اطلاعات را افزایش می دهند. آن ها هم چنین در یافتند که پیش از انتشاراعلامیه توزیع سود سهام، شرکت هایی که دارای افشای بیشتری بودند، قیمت بالاتری برای سهام خود، بیش از حد پیش بینی شده، تجربه کرده اند و هرچند تا حدودی افزایش قیمت سهام عموماً با انتشار اعلامیه توزیع سهام، روند معکوس به خود می گیرد، ولی واکنش بازار نسبت به این اعلامیه بستگی به چگونگی انجام این افزایش افشا از سوی شرکت دارد(پارچینی،1388).
دسته دوم تحقیقات تئوریک می گویند که افشای بیشتر می تواند از طریق کاهش ریسک اجتناب نا پذیر برآوردی، هزینه سهام عادی را کاهش دهد.
کلین و باووا (1976) شاید اولین افرادی باشند که به بررسی ریسک برآوردی پرداختند این محققین دریافتند که سرمایه گذاران بر اساس روند گذشته بازده شرکت و یا سایر اطلاعات در مورد شرکت، به برآورد پارامترهایی مربوط به بازده سهام یا توزیع سود، می پردازند. (بوتوسان)
دسته سوم نظریه های مطرح شده در قالب گزارش انجمن اجرایی مالی(برتون)مطرح شده است. انجمن اجرایی مال ( به نقل از بوتوسان،1997)می گوید که افزایش افشایی که در گزارش کمیته

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید