دانلود پایان نامه

زندگی عادی واقعیت ندارند. سازندگان این‌گونه برنامه‌ها از یک دروغ بزرگ و جاندار، یک حقیقت بسیار مؤثری می‌سازند و تماشاگرانی که اشتیاق فراوان برای تحقق آمال و آرزوهای دست نیافته خود دارند به دقت تماشای آن، غیر ممکن‌ها را ممکن می‌یابند و درنتیجه به عوامل بیمارگونه گرایش پیدا کرده و دست به اعمال خلاف قانون و ضداجتماعی می‌زنند.
حتی در مورد فیلم‌ها و زنجیره‌های تلویزیونی و بازی‌های کامپیوتری، چنان ساخته ذهن نویسندگان و تهیه کنندگان آن است که در عالم واقعی، وجود خارجی ندارند، ولی تأثیرات منفی را می‌توانند بر روی اطفال و نوجوانان باقی بگذارند. به‌طوری‌که این‌گونه تصاویر در آخر تبدیل به مسابقه ای جهت بمباران ذهنی کودکان شده و چیزی جز ایجاد ترس و وحشت، خشونت و گسترش بازار اوهام و خیالات در کودکان ندارند.
گفتنی است که امروزه در برخی از کشورها من‌جمله ایران، جرائم ارتکابی اطفال و نوجوانان افزایش‌یافته و روز به روز مطبوعات این کشورها و همچنین صدا و سیمای آن‌ها منعکس کننده این واقعیت تلخ هستند. زیرا نمونه‌های زیادی دیده شده که کودکان، تحت تأثیر فیلم‌های سینمایی دست به اعمال خلاف زده‌اند. از آن جمله سرگذشت کودکی در تهران است که با دیدن فیلمی از فرود آرام و زیبای چتربازان، چتر پدر خود را برداشت و با آن از پشت بام به زمین فرود آمد.
کودک دنیای فیلم را با دنیای واقعی یکسان می‌پندارد و در صدد پیاده کردن آن در واقعیت بر می‌آید و گاه از این رهگذر برای خود و اطرافیان مشکلات جبران‌ناپذیری ایجاد می‌کند.
شایان ذکر است که رسانه‌ها نقش مهمی در ایجاد ارتباط بین اختلال روانی و خشونت در اذهان مردم ایفا کرده‌اند، در یک بررسی، آقای «موناهان» در سال ۱۹۹۲ نشان داده که در برنامه‌های تلویزیونی شبکه‌های دست اول آمریکا، ۷۳ درصد از کسانی که نقش بیمار روانی را ایفا می کردند، رفتاری خشونت آمیز داشتند. در تحلیل دیگری، پژوهشگران «شین» و «فیلپس» در سال ۱۹۹۱ به این نتیجه رسیدند که 86 درصد از داستان‌هایی که زندگی بیماران روانی پشین را به تصویر می‌کشند، بر خشونت این افراد نیز تأکید دارند، به‌خصوص وقتی که مسئله قتل‌های زنجیره ای و یا گروهی در کار باشد. البته این کارکرد رسانه‌ها صرفاً جنبه بازتابی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد خود آن‌ها هستند که باعث ایجاد یک سری اختلالات پنداری و روانی در بینندگان و یا استفاده کنندگان خود می‌شوند. شاید بتوان اختلالات روان گسیختگی، اختلالات خلقی و روان دردمندی «ضداجتماعی» را ازجمله مهم‌ترین آن‌ها برشمرد.
بند چهارم: فرهنگ پذیری انحراف آمیز
فرهنگ پذیری فرآیندی است که طی آن آحاد جامعه یا اعضای یک جمعیت ویژه با عناصر فرهنگی جامعه یا جمعیت دیگر آشنا می‌شوند و اقتباس از باورها، هنجارها، ارزش‌ها و بازتاب‌های رفتاری فرهنگ غیر خودی را در پیش می‌گیرند. این روند، زمینه دگرگونی و جابجایی عناصر فرهنگی متعامل را فراهم می‌آورد.
رسانه به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی کارکرد انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی و ارزش‌های جوامع را بر عهده دارند. در عصر کنونی با توجه به نقش بارز آن‌ها در جامعه و اطلاع‌رسانی پیرامون موضوعات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و… سعی می‌کنند الگوهای سنتی شوند. در این رهگذر رسانه‌ها به عنوان عاملان تغییر و تحول در ارزش‌ها و هنجارها مطرح هستند، به‌طوری‌که سنت‌ها را به مبارزه می‌طلبند و به‌صورت یک عامل مؤثر در دگرگونی نگرش‌ها و رفتارهای نسل جدید عمل می‌کنند. همین امر می‌تواند منجر به شکاف نسلی و عدم انتقال تجربیات نسل گذشته به نسل فعلی شود. نسل فعلی، هر آنچه را که از رسانه می‌خواهد، می‌شنود و می‌بیند، ملاک نگرش، عمل و رفتار خود قرار می‌دهد. در دوران کنونی نقش نهادهای اجتماعی همانند خانواده، مدرسه و همسالان در اجتماعی کردن نسل‌ها ضعیف و در مقابل روز به روز به اهمیت و نقش رسانه‌ها افزوده می‌گردد.
رسانه‌ها در دوران کنونی بخش جدایی ناپذیر از زندگی ما شده‌اند. مردم در طول شبانه روز از محتواهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و آموزشی و سرگرمی رسانه‌ها استفاده می‌کنند. نسل کنونی جامعه از ابتدای حیاتش با رسانه‌ها بزرگ می‌شود و در دنیای اطلاعاتی و ارتباطی امروز، این نسل، بخش عظیم فرهنگ، ارزش‌ها و هنجارهای جامعه خود و دیگر جوامع را از رسانه‌ها دریافت می‌کند. به عبارتی در دوران معاصر که به عصر اطلاعات و جامعه اطلاعاتی و ارتباطی معروف است، بخش عظیمی از جامعه پذیری نسل‌ها از طریق رسانه‌ها انجام می‌شود و نفوذ و تأثیر رسانه تا جایی است که برخی از نظریه پردازان ارتباطی بر این باورند که رسانه‌ها اولویت ذهنی و حتی رفتاری ما را تعیین می‌کنند و اگر چگونه فکر کردن را به ما یاد ندهند، اینکه به چه چیزی فکر کنیم را به ما می‌آموزند.
در رسانه رفتارهایی به عنوان الگو و شاخص معرفی می‌شوند. این رفتارها در غالب نظریه یادگیری قابل طرح است. نظریه یادگیری اجتماعی به یادگیری در زمینه و بستر اجتماعی تأکید دارد. این نظریه بر این اساس استوار است که مردم از یکدیگر می‌آموزند. این یادگیری می‌تواند بر اساس مشاهده، تقلید یا مدل سازی باشد.
وسایل ارتباط‌جمعی در جوامع کنونی به عنوان یکی از مهم‌ترین مظاهر فرهنگی ملت‌ها محسوب شده و نقش مؤثری در انتقال، ارتقا و یا تخریب هویت فرهنگی جوامع به عهده دارند و این وسایل با شیوه‌های گوناگون مکتو
ب، مصور، سمعی و بصری اهداف ویژه‌ای را دنبال می‌کنند.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«فرام» بر این باور است که فرهنگ و زندگی اجتماعی و نوع هنجارهای فرهنگی من‌های شخصیتی افراد را می‌سازند.
رسانه‌های گروهی ابزاری هستند که می‌توانند وسیله انتقال فرهنگ بیگانه به کشورهای درحال‌توسعه باشند که در صورت عدم برنامه ریزی و اتخاذ شیوه مقابله صحیح با این مسئله می‌تواند استحاله فرهنگی را به دنبال داشته باشد. این آسیب‌پذیری برای کشورها به قدری روشن است که گاهی برخی با اینترنت و ماهواره به‌طورکلی مخالفت می‌کنند و خواستار حذف این عناصر از زندگی انسان هستند و برخی راه حل را در استفاده صحیح در شبکه و حضور فعال و نیز تولید کالای فرهنگی می‌دانند.
داده‌ها و پیامدهای رسانه باید با خواسته‌ها و نیازهای روانی و خصوصیات جامعه مترقی و متحول هماهنگ باشد و الا نوعی از خود بیگانگی شدید در افراد به وجود خواهد آمد. به‌علاوه تضاد میان نسل‌ها را شکل می‌دهد و موجب تخریب و ویرانی میراث‌های گران بهای فرهنگی خواهد شد، زیرا نمایش ویژگی‌های مبتذل یک جامعه منحط و عرضه رسوم و آداب و رفتار غیر انسانی و حتی جنایاتی که در آن محیط رواج دارد در جامعه ای دیگر که وجه اشتراکی با آن ندارد، سبب می‌شود که پایه‌های فرهنگ و ارزش‌های این جامعه تماشاگر دچار تزلزل گردد و افراد آن، به‌ویژه نوجوانان که باید حافظ میراث‌های فرهنگی خود باشند، به فرهنگ خود بی‌اعتنا باشند.
فرهنگ مایه اصلی هویت ملت‌هاست. فرهنگ یک ملت است که می‌تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز و توانا، عالم و فن آور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.
اگر فرهنگ در یک کشور دچار انحطاط شود و کشورها هویت فرهنگی خودش را از دست بدهد، حتی پیشرفت‌هایی که دیگران به آن کشور تزریق کنند، نخواهد توانست آن کشور را از جایگاه شایسته ای در مجموعه بشریت برخوردار کند و نخواهد توانست منافع آن ملت را حفظ کند.
الف: تخریب باورهای مذهبی
رسانه‌ها به عنوان یک نهاد اجتماعی در انتقال ارزش‌های دینی و فرهنگی جوامع بسیار مؤثرند. این رسانه‌ها هستند که می‌توانند در بیشترین وسعت نسبت به ارائه الگوهای نوین پیرامون موضوعات و مذاهب در سطح جامعه اقدام نمایند. این ارائه الگو به معنای جایگزین کردن برخی فرهنگ و ارزش‌های جدید و مذاهب جدید و بی پایه و اساس به جای فرهنگ‌ها و مذاهب و ارزش‌های قدیمی است.
پس رسانه به عنوان عامل دگرگونی در نگرش و رفتار نسل جدید نسبت به مذاهب گذشته هستند که در گذر زمان نه چندان طولانی، باعث ایجاد شکاف بین نسل قدیم و نسل جدید در جوامع مذهبی شده است. در دوران امروزی رسانه‌ها آن‌چنان در زندگی فردی افراد جامعه رسوخ نموده‌اند که نقش عوامل دیگر، چون مدرسه و همسالان و… را تا حد زیادی کمرنگ کرده است و کودکان و نوجوانان در آنچه از رسانه دریافت می‌کنند به عنوان الگو خود انتخاب و عمل می‌کنند.
عقاید پدیده ای از گرایش‌های ذهنی است که از شخصیت فرد سرچشمه می‌گیرد و شخصیت فرد حاصل برخورد فرد با محیط پیرامون آن با توجه به عوامل مختلف است.
اعضای جامعه ما به‌خصوص جوانان و نوجوانان در معرض تهاجم فرهنگی بیگانه هستند که در صورت تشدید این پدیده، جامعه ما از فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی تهی شده و با جایگزینی فرهنگ بیگانه در بلند مدت شاهد تحول عظیمی در افکار، نگرش‌ها، رفتارها و اعمال نسل‌های جدید خواهیم بود که هیچ سنخیتی با فرهنگ اصیل خودی نخواهد داشت. همچنان که رهبر انقلاب اسلامی فرموده است: «هدف در تهاجم فرهنگی، ریشه کن کردن فرهنگ ملی و مذهبی و از بین بردن آن است». به نظر می‌رسد راه مواجهه با این مسئله اجتماعی، پیشگیری در اولویت اول قرار می‌گیرد و مهم‌ترین اصل در پیشگیری، شناسایی راه‌کارهای انتقال فرهنگ خودی است.
امروزه رسانه‌های گروهی به‌ویژه رادیو و تلویزیون، ماهواره و اینترنت و… که در اغلب خانه‌های ایرانی حتی در دوردست‌ترین نقاط، به آسانی یافت می‌شود و حتی رادیوهای کوچک یا موبایل که در جیب کارگران و کشاورزان به هنگام کار آنان، به پیام رسانی اشتغال دارند، می‌توانند در بروز یک ارزش اجتماعی و نمود اخلاقی یا انهدام ضد اخلاقی و مخالف دین مؤثر افتد و تأثیراتی مستقیم در سرنوشت پدیده‌های اخلاقی و وحدت قومی و مذهبی داشته باشد.
در گذشته این قدرت جادویی برای دگرگونی اجتماع و سنت‌های آن در میان ما نبود، ولی امروزه به سهولت می‌توان یک پدیده را با استفاده از پخش امواج صوت و تصویر در فضا آن هم به سرعت خارج از تصور، داخل در قلمرو و اخلاقیات و باورهای کرد و یا از محدوده آن خارج ساخت. چه قشر عوامی که استخوان بندی جامعه را تشکیل می‌دهند، همان‌گونه که اخلاقیات خود را محترم می‌شمارند، اگر از مبانی ایمانی قوی برخوردار نباشند، همان‌گونه از آن اخلاقیات و باورها دست می‌کشند. به‌ویژه کودکان و نوجوانان که در ابتدای مسیر سرنوشت خود قرار دارند و اطلاعات درستی در این زمینه ندارند. دید آن‌ها دیدی ژرف و علمی و منطقی نیست. اگر زشتی عملی را با همه وجود هم احساس کنند و بعد تکرار آن را بر صفحه تلویزیون باز ببینند، کم کم به معتقدات خود، خاصه در آن مورد، سست می‌شوند و آنچه را که عرضه شد، می‌پذیرند و بر آن صحه می‌گذارند، زیرا ساده دلان زودتر از تحصیل کرده‌ها تلقین می‌پذیرند. در کشورهای کمتر توسعه یافته نوعی بی‌تفاوتی نسبت به دین و مذهب را ایجاد می‌کند و آنان را به سویی سوق می‌دهند که فرهنگ و عقاید بیگانگان را نوعی ارزش بدانند و آن را بر مذهب فرهنگ جا
معه خود ترجیح دهند. مشکلاتی چون بی‌حجابی و بی‌عفتی و… همه از آثار این‌گونه تهاجمات است که باورها و عقاید مردم نسبت به دینشان را تضعیف می‌کنند و باعث می‌شوند که این نوع از رفتار در نظر آنان ارزش‌دار تلقی شود.
فیلم‌های القاگر، فکر و اندیشه انسان تماشاگر تلقین‌پذیر را در مقابل قدرت جادویی خود وادار به استعفا می‌سازد. استعفای فکری یعنی از دست دادن شخصیت انسانی و ازخودبیگانه شدن و تبدیل به آلت فعل گردیدن است. از همین روست که بسیاری از فیلم‌ها جزء برده سازان شیاد محسوب می‌شوند، شخصیت والای انسانی را از آدمیان می‌گیرد و از آنان سیلی از بردگان بی‌فکر و اراده ترتیب می‌دهند که بر طبق فرامین شیطانی خود به‌سوی هرگونه تبهکاری و اعمال ضد انسانی سوق می‌دهند.
ب: تخریب باورهای ملی
از عمده‌ترین نقش‌های منفی و بسیار مخرب رسانه‌ها روان نمودن خیل عظیمی از عادات، رفتارها، سنت‌ها و شئونات نامربوط با جمعیت مخاطب آن‌هاست و در پی آن ایجاد تناقضات فرهنگی و ملی و دو یا چندگانگی‌هایی که همگی ناشی از تهاجم فرهنگی است. مسئله قابل توجه در تهاجم فرهنگی نه عامل بلکه منشأ آن است. منشائی که با دست یابی به عاملی چون رسانه‌های جمعی و به دنبال اهداف خاص است. همانند کردن افراد بشر و نزدیک کردن خواسته‌های اخلاقی، معاشرتی و رفتاری بدون در نظر گرفتن آداب و سنن و مذهب و باورهای ملی یک کشور باعث ایجاد نوعی گرایش به‌سوی مبدأ این ارزش‌هاست. امروزه در میان کشورهای داعیه دار قدرت و شوکت استفاده از ابزار رسانه‌ای برای هجوم آوردن به مرزهای اخلاقی و فرهنگی کشورهای قربانی بسیار رواج داشته و موردتوجه است، چرا که این‌گونه تهاجمات نه دارای اتلاف نیروی انسانی است و نه نیازمند صرف هزینه‌های کلان است. بر خلاف تهاجمات سخت افزاری و جنگ بخش ترس و نگرانی کشورهای جهان سوم از وسایل جمعی چون اینترنت و ماهواره گرفته از همین تهاجمات مستمر و بی‌وقفه است.
رسانه‌ها با بسترسازی و بهره‌برداری از روش‌ها و شیوه‌های خاص خود مانند بزرگ‌نمایی، برجسته‌سازی، گزینش و اولویت دادن به برخی موضوعات وسایل ویژه می‌تواند اهمیت یک موضوع را افزایش و یا کاهش دهند و افکار عمومی را در جهت خواسته‌ها و اهداف از پیش تعریف شده خود سازمان‌دهی و هدایت کنند.
فرهنگ‌سازی رسانه‌ها زمانی مؤثر است که با شناخت درست نیازها و جان‌مایه‌های فرهنگ خودی اقدام به اشاعه و ترویج فرهنگ غنی و ناب ملی و دینی نموده و همچون بنیانی مرصوص در مقابل هجمه فرهنگ بیگانه، به تقویت خود باوری اقدام نماید.
از آنجا که فرهنگ دربرگیرنده مجموعه ای از باورهای ملی، ارزش‌ها و رسومات است که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهان بیرونی خود و در روابط با یکدیگر به کار می‌برند و از طریق آموزش از نسلی به نسل دیگر قابل انتقال است، از همین جا می‌توان به اهمیت و نقش رسانه‌ها به عنوان یک منبع مهم در تخریب یا شکوفایی و شناخت این باورها استفاده کرد، زیرا آنچه که از رسانه‌ها به عنوان اطلاعات و داده در اختیار اطفال و نوجوانان قرار می‌دهند، چون باعث یادگیری و الگوپذیری آن‌ها می‌شود، می‌تواند به شکل‌های مختلفی در زندگی، افکار و رفتار آن‌ها بروز پیدا کند و به یک باور یا الگوی جدید برای مخاطبان خود تبدیل شود.
کشورهای توسعه یافته از آنجایی که فرهنگ و باورهای خود را بالاتر از ملت‌های دیگر می‌دانند، سعی بر این دارند تا با القای باورهای خود در رسانه‌ها و فیلم‌ها و کتاب‌ها کشورهای مصرف کننده این محصولات را به نوعی زیر حیطه و سیطره خود قرار دهند و آنان را به این وادارند که فرهنگ‌های قدیمی خود را رها ساخته و به فرهنگ‌ها و باورهای این‌گونه کشورها بپیوندند.
با ترویج شیوه‌ها و الگوهایی که از لحاظ ارزشی و هویتی هیچ‌گونه سنخیتی با باورهای ملی آن کشور ندارد. زمینه دگرگونی و ازخودبیگانگی افراد آن جامعه به‌ویژه نسل جوان را که جز سرمایه‌های ارزشمند یک کشور محسوب می‌شوند، از باورهای خودی فراهم کند که در حقیقت به وجود آمدن این شرایط نمی‌تواند امر مطلوبی برای آن کشور باشد. با ایجاد چنین وضعیتی، برخی از رسانه‌های بیگانه نیز از این کاستی استفاده کرده و با بسترسازی و بهره‌برداری از روش‌ها و شیوه‌های خاص خود، افکار عمومی را در جهت خواسته‌ها و اهداف از پیش تعریف شده خود سازماندهی و هدایت کنند.
اگر در گذشته برخی از کشورها از طریق اقدامات نظامی، که در بردارنده هزینه‌های جانی و مالی و تنفر عمومی برای آن‌ها بود، برای دسترسی به اهداف خود استفاده می‌کردند، امروزه در عصر ارتباطات و اطلاعات این سازمان‌ها و غول‌های خبری هستند که با تغییر در روش‌ها و از طریق جنگ نرم و عملیات روانی همان اهداف را با هزینه کمتر و البته مؤثرتر محقق سازند.
رسانه‌های ملی به عنوان مؤثرترین کارافزار نهادینه‌سازی فرهنگ و عامل


دیدگاهتان را بنویسید