موانع ارتقای زنان به مشاغل مدیریتی

 

در گذشته فرصتهای مدیریتی برای زنان ، به مشاغل سرپرستی محدود بود . بررسیهای متعدد نشان می دهند که زنان برای به دست آوردن مشاغل مدیریتی باید چالشهای بیشتری را نسبت به مردان متحمل شوند . این چالشها در واقع موانع ارتقای شغلی زنان به پستهای مدیریتی تلقی می شوند که به سه دسته کلی قابل طبقه بندی می باشند : موانع فردی ، موانع سازمانی ، موانع فرهنگی و اجتماعی . در ادمه درباره هر گروه از موانع مزبور شرح مختصری داده میشود

 

2-5-1)موانع فردی

 

میان توانایی‌های شخصیتی و بیولوژیکی زنان با اشتغال آنان رابطه متقابل وجود دارد .حتی زمانی که زنان به مشاغل مدیریتی ارتقاء می یابند  با موانعی از قبیل:  بی میلی برای اعزام به مأموریت و مسافرت همراه مردان  ، عدم توان مواجهه با تنش و تعارض بین کار و خانواده و غیره  مواجه هستند ، همچنین  بین وضعیت تأهل زنان و اشتغال آنان رابطه معکوسی وجود دارد ،  به طوری که زنان مجرد از آزادی عمل بیشتری برای اشتغال و فعالیت های اقتصادی ، ‌اجتماعی برخوردار می باشند . از دیگر عوامل مهم تعداد فرزندان و تحصیلات عنوان شده است ( الوانی ، 1383 ، ص 65 )

 

2-5-2)موانع سازمانی

 

یکی از موانع سازمانی ، وجود تعداد اندکی منشور (راهنما) در سطوح بالای سازمانی برای تربیت مدیران زن است . ریگر و گالیگان (1980) این موضوع را با عبارت ملکه زنبور ، توصیف می کنند ؛ یعنی مربی زن محدود است و تمایلی برای تربیت زنان دیگر وجود ندارد .از طرف دیگر مردان مدیر هم تمایل اندکی برای مربی گری زنان دارند . از سوی دیگر چون زنان در شغلهای معتبر قرار ندارند ، لذا نمی توانند به شبکه ها کاری و فرایندهای غیر رسمی دسترسی پیدا کنند تا بتوانند اطلاعات مورد نیاز را رد و بدل کنند . زنان به علت عدم پذیرش زیر دستان و حمایت نشدن از سوی بالادستان ، احسای انزوا و تنهایی بیشتری نسبت به مردان میکنند . یکی دیگر از موانع سازمانی ، فرهنگ سازمانی مرد سالارانه می باشد که به تبعیت از فرهنگ جامعه و نگرشهای کلیشه ای تصمیم گیرندگان عمل می کند . در نتیجه کلیه سازو کارهای سازمانی و همچنین هنجارها و ارزشها به طرفداری از مردان و علیه زنان طراحی می شود

 

مفهوم شایسته سالاری که متاثر از حقوق بشر و فرصتهای برابر شغلی است روز به روز در سازمانها جدی تر در نظر گرفته می شود و مورد رعایت قرار میگیرد . اما در شرایط حاضر که اصول شایسته سالاری به طور دقیق اجرا نمی شود ، تبعیضات زیادی متوجه بانوان است . پژوهشی از یکصد  مدیر زن در سطوح مختلف سازمانی نشان داد ، هر چند آنها از نظر سطح تحصیلات و سخت کوشی در موقعیت برتری قرار داشتند  ولی به آگاهی های سیاسی ، کمتر  بها  می دادند و در نتیجه از بازیهای سیاسی در سازمان حذف می شدند . مطالعه مزبور نشان میدهد که زنان از نظر کسب قدرت و اعمال آن ، یعنی نفوذ در موقعیت پایین تری نسبت به مردان قرار دارند (همان منبع)

 

2-5-3)موانع فرهنگی و اجتماعی

 

این موانع در واقع به جایگاه زنان در جامعه بر می گردد . برخی نویسندگان  نفوذ نداشتن زنان در گروه و سازمان را به نقشهای  اجتماعی آنان مرتبط می دانند . این موضوع در تمامی جوامع البته بطور نسبی وجود دارد و همین باعث کاهش نفوذ رهبری زنان می شود  به عنوان مثال یک مطالعه از 360 مدیر زن و مرد در سازمانهای دولتی آمریکا نشان داد که این عده از قابلیت و انگیزش مساوی برخوردارند ولی مردان براساس انتظارات آینده و زنان براساس  عملکرد گذشته مورد بررسی و ارزیابی قرار می گرفتند این مطالعه نتیجه گیری می کند قضاوت برای گزینش مدیران ذهنی است تا عینی .البته این موضوع به جنبه های خانوادگی هم مربوط است . بررسیها نشان می دهد که احتمال قرار گرفتن در موقعیت رهبری به ویژه برای زنان در موقعیت فرزند اول اهمیت خاصی وجود دارد . جو  خانوادگی ، نظم و صمیمیت روابط به توسعه مهارت و عملکرد دختر خانواده در جامعه کمک می کند . چنانچه مادر  در خانواده اقتدار داشته باشد ، احتمال این امور بیشتر خواهد شد. تشویقهای پدر و نحوه برخورد اولیاء با تربیت دختر عامل مهم دیگرشناخته شده است .(همان منبع (

 

دسته بندی : علمی