دانلود پایان نامه

بیشتر است.
4. پیامدهای سازمانی: سازمان می تواند به طور مستقیم با عوامل محیطی و فرد کارآفرین در تعامل باشد. (همان منبع)
2-7-5- مدل انگیزه در کارآفرینی و فرایندهای کارآفرینی (شان و همکاران ،2003)

نمودار 2-5: مدل انگیزه در کارآفرینی و فرایندهای کارآفرینی

بر اساس این مدل انگیزه های عمومی و اختصاصی فرد موجب گرایش به کارآفرینی می گردد. این انگیزه ها کمک می کند تا فرد کارآفرین، فرصت ها را شناسایی کرده، به دنبال خلق ایده های جدید برود. در این راستا فرصت های کارآفرینی و شرایط محیطی نیز بر شناسایی فرصت ها تأثیر می گذارد. از طرفی عوامل شناختی مانند بصیرت، دانش، مهارت و توانایی به شناسایی فرصت ها و پرورش ایده های نو کمک می کند تا در نهایت کارآفرین، کسب و کار جدیدی راه اندازی کند. همچنین فرصت های کارآفرینی و شرایط محیطی هریک به نوبه خود انگیزه های کارآفرینی و عوامل شناختی را تحت تأثیر قرار می دهند. (همان منبع)
2-7-6- مدل کارآفرینان موفق گیسن – آمستردام (راش و فراس ،2000)
بر اساس این مدل که در سال 2000 ارائه شده است، هر یک از عوامل پنجگانه زیر به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر موفقیت کارآفرینان تأثیر می گذارند:
1. ویژگی های شخصیتی
2. سرمایه انسانی نظیر دانش و تجربه
3. اهداف کارآفرین
4. راهبردهای مدیریتی
5. عوامل محیطی

نمودار 2-6: مدل کارآفرینان موفق گیسن – آمستردام

با توجه به مدل گیسن- آمستردام، ویژگی های شخصیتی نقش متغیرهای واسطه ای و تعدیل کننده را در موفقیت کارآفرینان ایفا می کنند. به عبارت دیگر برخلاف مدل های دیگر کارآفرینی که در آنها از ویژگی های شخصیتی به عنوان عوامل مستقیم بر موفقیت کارآفرینان یاد شده است، در این مدل ویژگی های شخصیتی به طور غیرمستقیم و از طریق تأثیرگذاری بر عواملی نظیر سرمایه انسانی، اهداف و راهبردهای مدیریتی، موفقیت کارآفرینان را تحت تأثیر قرار می دهد.
در عین حال ویژگی های شخصیتی از طریق سرمایه انسانی و اهداف از یک سو و سرمایه انسانی و راهبردها از سوی دیگر، نقش متغیرهای واسطه ای را به عهده دارند. در مجموع چنین به نظر می رسد ویژگی های شخصیتی از طریق متغیرهایی نظیر اهداف، سرمایه انسانی، راهبردها و عوامل محیطی، موفقیت کارآفرینان را تحت تأثیر قرار می دهد. به بیان دیگر افرادی که دارای دانش و تجربه بالایی هستند، در تعیین اهداف و انتخاب راهبردها با مشکلات چندانی مواجه نیستند. متغیر اهداف، تأثیر مستقیم بر راهبردها داشته و همچنین از عوامل محیطی و موفقیت کارآفرینان تأثیر می پذیرد. به عبارت دیگر اهداف کارآفرین موجب انتخاب راهبردهای مناسب به منظور راه اندازی کسب و کار شده و عوامل محیطی، فرایند تعیین اهداف را تحت تأثیر قرار می دهد.
لذا کارآفرین موفق می تواند همواره در تعیین اهداف خود تجدیدنظر کند. به عبارت دیگر راهبردهای اتخاذ شده از سوی کارآفرینان می تواند شرایط محیطی را به نفع آنان تعدیل نموده و در موفقیت کارآفرینان سهم بسزایی داشته باشد. (همان منبع)
2-7-7- مدل استیونسون در سنجش رفتار کارآفرینانه
استیونسون و همکارانش ویژگیها و مهارتهای مرتبط با «مدیریت کارآفرینانه» را اینگونه توصیف میکنند: «مدیریت کارآفرینانه فرایند مشخص ساختن یا ایجاد یک فرصت برای خلق ارزش از طریق نوآوری و تعقیب فرصت است، علیرغم آنکه در آغاز منابع کافی وجود ندارد».
وی این تعریف مختصر کارآفرینی را با توجه به شش بعد اساسی عملیات سازمان مورد بررسی قرار
میدهد. این شش بعد اساسی بطور مختصر در ذیل تشریح میگردد:
1) گرایش استراتژیک
گرایش استراتژیک بعدی از سازمان است که عوامل جهتدهنده به شکلگیری استراتژی سازمان را تشریح میکند.
2) تعهد به فرصت
ضروری است تا علاوه بر شناسایی فرصتها، حرکتی برای تعقیب آنها صورت گیرد.
3) تعهد به منابع
مشخصه دیگر کارآفرین این است که میکوشد تا از منابع محدود، حداکثر بهره را برده و بالاترین ارزش را ایجاد نماید.
4) کنترل منابع
کارآفرینان یاد میگیرند که از منابع افراد دیگر بخوبی استفاده کنند و میدانند که چه منابعی مورد نیاز آنهاست.
5) ساختار مدیریت
مدیران ترفیعگرا دانش مربوط به پیشرفت و ترقی خود را از طریق تماس مستقیم با تمامی عوامل اصلی طلب می کنند.
6) فلسفه پاداش
سازمانهای کارآفرین تمایل دارند که جبران خدمات مبتنی بر عملکرد باشند و پاداشدهی به تیمها را بیشتر مورد توجه قرار میدهند. در حالی که سازمانهای با فرهنگ اداری، بر حداکثرسازی ارزش توجه دارند و در
تصمیم گیریهای خود، همواره به محافظت از موقعیت فعلی تمایل دارند. (کاظمی و ارجمندی نژاد، 1389)
2-7-8- مدل کارآفرینی تیمونز
تیمونز (1999) از صاحب نظران حوزه کارآفرینی می گوید: کارآفرینی عبارت است از یک شیوه تفکر، استدلال و اقدام که با مشغولیت ذهنی معطوف به فرصت، رویکرد کل گرا و رهبری متوازن همراه است.
در قلب این فرآیند ایجاد و تشخیص فرصت ها قرار دارد که با آرزو و ابتکار عمل برای چسبیدن به این فرصت ها دنبال می شود. این امر در هر جا و در هر سازمانی امکان وقوع دارد. مهم این است که یک کارآفرین وجود داشته باشد که برای تحقق آرمان خود تلاش می کند.
ایده ی فرصت، کمابیش در تمام مطالب چاپ شده در زمینه ی کارآفرینی، ارائه و توصیف شده است. در زمانه ی تکنولوژی، مشهور است که فرصت مقدمه ای بر مباحث کارآفرینی بوده و در مکتب اتریش، از سوی اقتصاددانی چون لودویش فون مایز مورد تأکید قرار دارد. (Gorling & Rehn, 2008)
سکستون و بومن آپتن معتقدند، کارآفرینی فرایندی است که با شناسایی یک فرصت آغاز شده و با
بهره برداری موفقیت آمیز و پیوسته رو به رشد از آن فرصت، پایان می یابد. در این نظریه، تعامل افراد با محیط مورد بررسی قرار می گیرد و اعتقاد بر این است که محیط بر فرد اثر گذاشته و موجب بروز رفتار کارآفرینانه در افراد می شود. در آینده، همین افراد نیز از راه تعامل با محیط خود، موجب اثرگذاری بر محیط می شوند.
به اعتقاد تیمونز فرایند کارآفرینی از فرصت سرچشمه می گیرد و با یک کارآفرین و یا تیم کارآفرینی هدایت می شود. در این فرایند یکپارچه و خلاق، کارآفرینی موفق تر است که برای رسیدن به هدف یکسان، منابع کمتری صرف کند. او باید توازنی مطلوب را بین مؤلفه ها برقرار کند. (میرمیران، 1385)
کارآفرینی اساسی ترین وسیله ی ارزش آفرینی شناخته شده است. کارآفرینی نیازمند اقدام کارآفرینانه برای پیگیری فرصت هاست. اقدام کارآفرینانه، اشاره به رفتاری دارد که نسبت به فرصت های ممکن در شرایط مبهم و نامعلوم، برای کسب منافع واکنش نشان می دهد.
فرصت ها برای کارآفرینان بالقوه، نامحدود و بسیار زیاد است. تغییر و تحول محیط اقتصادی، همواره فرصت های بالقوه ی زیادی را برای کارآفرینان فراهم می کند، به گونه ای که هر فرد می تواند ایده ای سودمند را در یک شرایط مبهم و نامعلوم تشخیص دهد. هزاران راه مختلف و جایگزین وجود دارد که فرد کارآفرین می تواند یک ایده را خلق و گسترش دهد. (کورتکو و هاجتس، ترجمه عامل محرابی و تبریزی، 1383)
فرآیند کارآفرینی شامل تمام وظایف، فعالیت ها و اقداماتی است که با ادراک فرصت ها و ایجاد سازمان ها برای بهره برداری از فرصت ها مرتبط است.
به دلیل ماهیت بسیار پویا، سیال، مبهم و ویژگی آشوبی، تغییرات ثابت آن، مکرراً کارآفرینان را با معما مواجه می کند. در حالی که آنان تلاش می کنند فرآیند آشوبی، مبهم و همراه با عدم اطمینان را اجرا نمایند. معماهایی از قبیل:
یک فرصت با پتانسیل کم می تواند فرصت به اندازه کافی بزرگ باشد.
برای ایجاد پول، ابتدا باید پول از دست بدهید.
برای ایجاد ثروت، ابتدا می بایست از ثروت دست بکشید.
برای موفقیت ابتدا باید شکست بخورید.
ویژگی مهم مدل تیمونز آن است که از فرصت آغاز می شود. اجزای این مدل عبارتست از:
فرصت، هدایت توسط یک کارآفرین رهبر یا یک تیم کارآفرینانه، کمبود منابع و خلاقیت، تناسب و فاصله بین نیروها و سازمان، کل نگری و یکپارچه بودن، پایدار بودن
عوامل بالا را می توان اجزای قابل کنترل و ارزیابی فرآیند کارآفرینی نامید. بنیانگذاران و سرمایه گذاران با تمرکز بر این نیروها، می توانند ریسک های محیط را تحلیل کنند و در مورد تغییرات، بهتر تصمیم گیری کنند.
کارآفرین در قلب این مدل قرار دارد. وی کل فرآیند را هدایت می کند و به طور هم زمان به دنبال ایجاد موازنه بین سه عنصر پویا است:
تیم/ سازمانی که باید هماهنگ شود.
منابع و پولی که باید سرمایه گذاری شود و افرادی که دانش، مهارت و کوشش خود و دارایی های فیزیکی مانند ساختمان ها، ماشین آلات و… را در اختیار کارآفرین قرار می دهند.
فرصت و تشخیص آن.
در اطراف فرآیند کارآفرینی نیز مخاطره، آشوب، اطلاعات نامتقارن، کمبود منابع، عدم اطمینان، تناقض ها و ابهامات وجود دارد که فرآیند را پیچیده می کند.
تنها وقتی که سه عنصر اصلی، هماهنگ و متناسب شوند، علیرغم شرایط محیطی، فرآیند کارآفرینی با موفقیت رخ می دهد. از این رو چالش های کارآفرینی دوگانه است:
1- دستکاری و تأثیر بر عوامل اطراف فرآیند در زمان واقعی برای بهبود شانس موفقیت کسب و کار.
2- کنترل مداوم و تنظیم مجدد در اجزای فرآیند و عوامل اطراف فرآیند برای اطمینان از وجود تناسب و توازن که برای موفقیت کسب و کار لازم است.
از تعامل ایده ها با شرایط جهان واقعی و با خلاقیت کارآفرینانه فرصتی تشخیص داده می شود که با
بهره برداری از آن می توان یک کسب و کار را ایجاد نمود. یک فرصت دارای ویژگی هایی از قبیل جذابیت، با دوام و به موقع است و به عرضه کالا و خدماتی منجر می شود که برای مصرف کننده نهایی یا خریدار ارزش افزوده ایجاد می نماید.
برای این که ویژگی های کیفی لازم را داشته باشیم، می بایست یک پنجره فرصت داشته باشیم که باز شود و برای مدت کافی باز بماند. ورود به بازار امکان پذیر است و تیم مدیریتی قادر است آن را انجام دهد.
کسب و کار می تواند به مزیت رقابتی دست یابد و بازدهی کسب و کار خوب است و دارای پتانسیل سوددهی و رشد بالا است.
فرصت ها به موقعیت بستگی دارند و با تغییر شرایط آشوب، ابهام، ناهماهنگی ها، تأخیرها، شکاف دانش و اطلاعات و انواع دیگری خلا در صنعت و بازار، تکثیر می شوند. برخی شرایطی که در آنها فرصت ها تکثیر می شوند، کاملاً تک هنجاری هستند. در حالی که در سایر زمان ها قابل تعمیم بوده و می توان در سایر صنایع، کالاها یا خدمات هم آنها را به کار برد. در این راه ذهن کارآفرین برای تشخیص ابتدایی فرصت های موجود یا در راه فعال می شود.
گوش به زنگ بودن، یک عادت ارزشمندی است که باعث می شود یک کارآفرین با قابلیت اعتماد، خلاقیت و قاطعیت بتواند فرصتی را تشخیص و از آن بهره برداری نماید، در حالی که دیگران باید در مورد آن مطالعه کنند.
براساس نظر تیمونز، کارآفرینی یک شیوه تفکر، تعقل و عمل است که فرصت گراست. کارآفرینی در روش کل گرا و با توازن رهبری همراه است. تشخیص و یا ایجاد فرصت ها در قلب این فرآیند قرارداد که با خواسته و ابتکار برای استفاده از فرصت دنبال می شود. این رویداد در همه بنگاه های کوچک و بزرگ، با رشد سریع و با رشد کند، با مالکیت خصوصی و مالکیت عمومی، انتفاعی و غیر انتفاعی، در تمام نقاط جغرافیایی و در تمام مراحل توسعه ملت ها، بدون توجه به شرایط سیاسی رخ می دهد. (میرمیران، 1385)
پس از آن که پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که نمی توان تنها بر اساس یک مدل و الگوی منفرد، کارآفرینی را بیان کرد، تلاش برای پیشنهاد مدل های تلفیقی و یکپارچه ای آغاز شد که در آن به جای تمرکز تنها بر یک الگوی خاص، بر الگوهای متعدد تمرکز می شود. به دنبال این تلاش، مدل های گوناگونی پیشنهاد شد که بر اساس زمینه های تخصصی کارآفرینی و شرایط محیطی مورد مطالعه، متعدد هستند.
در این نظریه که اکولوژیکی نیز نامیده می شود، عوامل و عناصر بسیاری برای تبیین فرایند کارآفرینی در نظر گرفته می شود که شامل ویژگی های شخصیتی فردی، ویژگی های دموگرافیکی، مهارت های فنی تخصصی، توانمندی های کارآفرینانه، عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و برنامه های حمایتی دولت
می شود. همچنین اعتقاد بر این است که نمی توان تنها یک الگوی یکپارچه از کارآفرینی ارائه کرد؛ بلکه شرایط اقتصادی اجتماعی، محیطی و نیز محیط اقتصادی و فنی تخصصی مختلف، نیازمند مدل و الگوی خاص خود هستند. در این نظریه، تلاش بر آن است تا از یک دیدگاه محیطی به پدیده ی کارآفرینی نگریسته شود. (ایمنی قشلاق، 1388)
2-8- آموزش کارآفرینی
آموزش کارآفرینی، از دهه 1960 با فعالیت های دیوید مک کله لند، با آموزش بازرگانان هندی آغاز شد و از اوایل دهه 1980 بود که به آن توجه بسیار جدی صورت گرفت. پس از آن دانشگاه ها با ایجاد دوره ها وحتی رشته های کارآفرینی اقدام به تربیت ارباب رجوع ها و دانشجویان در مقاطع مختلف دانشگاهی (کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری و پیش دانشگاهی (دبیرستان، راهنمایی و ابتدایی) و حتی پیش دبستان نیز نمودند.
امروزه آموزش کارآفرینی به یکی از مهمترین و گسترده ترین فعالیت های مؤسسات آموزشی مثل دانشگاه ها، آموزشکده های محلی، آموزشگاه ها، مؤسسات غیرانتفاعی آموزشی، سازمان ها و بنگاه های خیریه و مذهبی و… تبدیل شده است.
اگر چه خصایص ذاتی و موروثی افراد مانند هوش، خلاقیت، عزم و اراده، جسارت و خطرپذیری، سهم مهمی در شخصیت و عملکرد افراد داشته است، لیکن این گونه نیست که هر کس دارای این ویژگی ها باشد حتماً یک کارآفرین است؛ بلکه او یک کارآفرین بالقوه می باشد.
تحقیقات بسیاری تأکید می کند که فرایند و برنامه های آموزشی خاصی می تواند با تغییر بینش و فرهنگ افراد و تجهیز آنها به دانش و مهارت های خاص، راهی را که آنها احتمالاً با سعی و خطا و گذشت زمان طولانی به آن می رسند بسیار کوتاه نموده و به سرعت یک کارآفرین بالقوه را به یک کارآفرین بالفعل تبدیل کند.
اگر به تعاریف و مفاهیم فراوانی که از کارآفرین و کارآفرینی وجود دارد توجه شود، دو نکته اساسی قابل فهم است؛ یکی این که از علل تعاریف زیاد از کارآفرینی این است که ویژگی های کارآفرینی گوناگونی در افراد کارآفرین وجود دارد که از فردی به فرد دیگر فرق می کند و دیگر این که هیچ کس را نمی توان یافت که کارآفرین مطلق یا غیر کارآفرین مطلق باشد؛ به عبارت بهتر، ممکن است فردی در یک فعالیت، کارآفرین و در فعالیتی دیگر، ویژگی های کارآفرینی مختص آن را نداشته باشد.
اگر کارآفرینی به صورت یک طیف نشان داده شود که در یک سر آن فرد کارآفرین و در سر دیگر آن، فرد غیر کارآفرین قرار گرفته باشد، افراد بر اساس درجه کارآفرینیشان بین این دو قرار می گیرند. به بیان دیگر، همه افراد دارای ویژگی های کارآفرینی هستند با این تفاوت که


دیدگاهتان را بنویسید