به سختی می‌توانستند مانع ادامه جنگ شوند. این اصل در واقع پاسخی به اصل حاکمیت کشورهاست تا بدون رضایت مداخله در امور داخلی هیچ کشوری صورت نگیرد.
3- اصل سوم آن است که نیروها بی‌طرفی مستمر خود را حفظ نموده و در امور داخلی کشور میزبان مداخله نکنند. «برای بی‌طرف باقی ماندن، نیروهای حافظ صلح نمی‌توانند در اختلاف موجود، حامی یک طرف باشند. در واقع بی‌طرفی ناشی از رضایت طرفین درگیر برای حضور نیروهاست تا اطمینان حاصا نمایند تهدیدی از این حضور متوجه آنها نخواهد بود.» بنابراین در صورتیکه نیروهای حافظ صلح این اصل را نادیده بگیرند، خود می‌توانند تهدیدی برای طرفین درگیر بوده و به عنوان یک طرف جنگ دیده شوند. در حالیکه آنها برای حل و فصل اختلاف به صورت مسالمت‌آمیز اعزام شده بودند.
«مطابق این اصل نیروهای حافظ صلح به هیچ وجه نباید در امور داخلی دول میزبان مداخله نمایند، جانب یکی از طرفین را علیه طرف دیگر نگهدارند، یا به هر نحو بر موازنه سیاسی در وضعیت مربوطه تاثیر بگذارند.زیرا به این ترتیب، خود تبدیل به بخشی از مخاصمه ای خواهند شد که جهت کنترل آن اعزام گردیدند.» حفظ بی‌طرفی و اعمال اصل عدم مداخله توسط نیروهای حافظ صلح می‌تواند امری حیاتی باشد. چه در این صورت اعتبار سازمان ملل در پای‌بندی به قطع‌نامه، منشور و اصول مسلم عملیات حفظ شده و از مقاومت نیروهای درگیر در برابر پاسداران صلح جلوگیری به عمل می‌آید. منشور ملل متحد در ماده 2(7) تنها در مورد اقدامات طبق فصل هفتم منشور قائل به عدول ازاصل عدم مداخله می‌باشد.
4-این اصل در مورد سربازانی است که سازمان ملل در عملیات حفظ صلح به آنها نیاز دارد. نیروهای حافظ صلح شامل بخش های نظامی و پرسنل پشتیبانی غیر نظامی هستند. این پرسنل از میان کارمندان دبیرخانه ملل متحد اعزام می شوند.عملیات تحت فرماندهی ملل متحد که طبق اختیارات شورای امنیت به دبیرکل محول گردیده است اجرا می شود.فرمانده نظامی نیرو توسط دبیر کل و با رضایت شورای امنیت منصوب می گردد و در برابر وی مسئول می باشد. از طرف دیگر ماده 2(5) منشور نیز مقرر داشته که در اقدامات سازمان بر طبق منشور، کلیه اعضا همه ‌گونه مساعدتی خواهند نمود. بنابراین با توجه به اختیار و اراده کشورها در پذیرش منشور، مساعدت آنها در امر تأمین پرسنل نظامی عملیات حفظ صلح نیز اختیاری و ارادی خواهد بود.
5- اصل پنجم عدم توسل به زور توسط پاسداران صلح می‌باشد. بیش از پنجاه عملیات حفظ صلح که تا پایان جنگ سرد اتفاق افتاد شامل ناظران غیرمسلح بود اما زمانی که عملیات نظامی شد این اصل هم تأسیس شد که نیروهای حافظ صلح در شرایط ضروری به طور حداقلی متوسل به زور می‌شوند و فقط در مورد دفاع مشروع می‌جنگند. نظر به ماهیت غیرقهری و مسالمت‌آمیز نیروهای مزبور، صرفاً به منظور دفاع از خود به عنوان آخرین راه چاره، مجاز به استفاده از زور هستند . در «حفظ صلح» سنتی اصولاً اجبار و قهر نباید نقش داشته باشد. حفظ صلح به معنای عملیات مسالمت‌آمیز است و اصولاً یکی از دلایل پذیرش عملیات توسط دول میزبان همین تعهد ملل متحددر عدم توسل به زور می‌باشد.
به این ترتیب اصول حفظ صلح سنتی بر اساس اصول منشور در احترام به حاکمیت کشورها، عدم مداخله، منع توسل به زور و حفظ صلح و امنیت بینالمللی تاسیس شد. لیکن در سالهای بعد با تغییر مفاهیم حاکمیت(از قدرت به سوی مسئولیت)، عدم مداخله( مداخله با ضرورتهای بشردوستانه) و با تفسیر موسع مفهوم صلح و امنیت بینالمللی همراه با توجه به اقتضائات جامعه بینالملل، حفظ صلح مبنای مترقیانهای برای تعریف پیدا کرد.
بند سوم- دسته بندی عملیات حفظ صلح
از نظر زمانی، عملیات حفظ صلح، موجودیت خود را از 1948 در قضیه اعراب و اسرائیل به عنوان ابزار ساده کنترل و نظارت بر منازعات آغاز نمودکه حفظ صلح به آن اطلاق نمیشد. در 1956 با تشکیل نیروهای حفظ صلح در بحران کانال سوئز این عنوان وارد حقوق بینالملل شد
از سال 1948 که اولین عملیات حفظ صلح آغاز شد، به طور متوالی مأموریتهای متعددی بر عهده این عملیات قرار گرفت که به نقاط مختلف جهان، اعزام می‌شدند. به تدریج عملیات از اصول اولیه خود فاصله گرفت و ابداعاتی در مختصات آن رخ داد، به نحوی که در مقایسه میان بعضی عملیاتها با عملیات اولیه حفظ صلح ، تفاوتهای فاحشی در اصول و ویژگیها رخ داد که قابل مقایسه نبود و شاید بتوان حتی نام جدیدی بر مفهوم آن بار نمود. در این قسمت به تحولاتی که در عملیات حفظ صلح رخ داده، می‌پردازیم. این تفاوتها را در طول زمان با مفهوم «نسل» مقایسه می‌کنند. به این معنی که عملیات حفظ صلح را دارای نسل‌های متعدد می‌دانند. البته لازم به ذکر است که نسل‌های متعدد عملیات حفظ صلح بر اساس معیار زمانی تقسیم‌بندی نشده‌اند، چه آنکه در همان دوران اولیه شروع عملیات حفظ صلح هم اقداماتی با ویژگیهای متفاوت رخ می‌داد.
الف- نسل اول عملیات حفظ صلح
نسل اول عملیات حفظ صلح را به خوبی می‌توان «حفظ صلح سنتی» یا کلاسیک نامید. تشکیل و استقرار این نیروها تابع یک سری اصول اساسی است، هم‌چون رضایت دولت میزبان، بی‌طرفی و عدم توسل به زور جز در حالت دفاع مشروع. این موارد همگی از اصول اولیه و بنیادی حفظ صلح هستند که نسل اول عملیات را پی‌ریزی نمودند. این ویِِژگیها به تفصیل در شماره قبل ذکر شد. در این قسمت سعی برآن است تا با ذکر اسامی ماموریتهای این دوران به بررسی بپردازیم. این نسل بعد از پایان جنگ دوم جهانی در 1948 آغاز شد و تا پایان دوقطبی بودن در 1988 ادامه پیدا کرد. سازمان نظارت بر آتش‌بس ملل متحد (UNTSO) در 1948 به منظور نظارت بر متارکه و آتش‌بس میان اعراب و اسرائیل تأسیس شد که می‌تواند نقطه شروع اقداماتی تلقی گردد که در خود به نوعی مفهوم حفظ صلح را دارا بودند. با این حال اولین نیروهای حفظ صلح کامل و بالغ که واقعاً تحت پرچم ملل متحد صف‌آرایی کردند نیروهای اضطراری ملل متحد (UNEFI) بودند که در سال 1956 تأسیس شدند و با همکاری ده کشور برای نظارت بر عقب‌نشینی سربازان خارجی از منطقه کانال سوئز اعزام شدند. «عملیات انجام شده مشمول این نسل به دو گروه عمده تقسیم می‌شدند. یکی مأموریت‌های ناظر که عمدتاً مرکب از افسران فاقد سلاح بودند و دیگری عملیات حفظ صلح به معنای اخص که از واحدهای نظامی مجهز به سلاحهای سبک و پشتیبانی کارمندان دبیرخانه تشکیل می‌شدند یا ترکیبی از این دو» بنابراین، پرسنل عملیات که از کشورهای عضو ملل متحد تأمین می‌شدند، تحت فرماندهی این نهاد میان نیروهای نظام کشورهای متخاصم قرار می‌گیرند. نیروهای نسل اول عملیات معمولاً پس از استقرار آتش‌بس و با رضایت طرفین درگیر،
در محل قرار می‌گرفتند. این اقدام فرصتی را برای طرفین ایجاد می‌کند تا با اقدامات دیپلماتیک در مورد دلایل اصلی درگیری صحبت کنند. همان‌طور که در اصول حفظ صلح سنتی گفته شد نیروهای حافظ صلح خود با طرفین متخاصم نمی‌جنگند، بلکه ترجیحاً بر آتش‌بس نظارت نموده و بر اساس بی‌طرفی وقایع را گزارش می‌دهند. بنابراین نیروهای حفظ صلح نوعی طرف بی‌طرف یا واسطه در آن شرایط محسوب می‌شوند.
بعضی موارد عملیات نسل اول حفظ صلح به این شرح می‌باشند:

-UNEF.I :در درگیری بینالمللی میان کشور مصر و حکومت غاصب اسرائیل در سالهای 1956 تا 1967. وظایف نیروهای حافظ صلح به این شرح بود :تأمین آتشبس، نظارت بر عقب نشینی نیروهای فرانسه، اسرائیل وانگلستان از سرزمین مصر و واسطه شدن میان نیروهای اسرائیل و مصر.
UNEF.II : در درگیری بینالمللی میان مصر و حکومت غاصب اسرائیل در سالهای 1973 تا 1979.وظایف نیروهای حافظ صلح : نظارت بر آتشبس و استقرار مجدد نیروهای نظامی اسرائیل و مصر و اداره و کنترل منطقه حائل.

UNFICYP نیروهای حفظ صلح در قبرس از 1964 تاکنون که منطقه‌ای واسط میان یونان و مردم ترک جزیره قبرس ایجاد کرد.
UNDOP نیروهای ناظر بر متارکه ملل متحد که از سال 1974 تاکنون برای نظارت بر آتش‌بس نیروهای سوریه و اسرائیل در بلندیهای جولان تأسیس شدند.
UNOGIL نیروهای ناظر ملل متحد در لبنان از سال 1978 تاکنون که مشمول نظارت بر عقب‌نشینی نیروهای اسرائیل از جنوب لبنان هستند.
UNMOGIP نیروهای ناظر نظامی ملل متحد در هند و پاکستان از سال 1949 تاکنون که متعهد نسبت به نظارت بر آتش‌بس میان هند و پاکستان در منطقه مورد اختلاف کشمیر هستند.
«برخی از این مأموریتها شامل عملیات UNTSO، UNMOGIP، UNOGILL، UNTSO، UNFICIP. هنوز در حال عملیات هستند، زیرا حضور آنان برای ممانعت از گسترش درگیری ضروری است و یا اینکه در حال اجرای تعهدات خود می‌باشد.»
در طول دوران جنگ سرد اکثر عملیات‌های حفظ صلح با ماهیتی سنتی اجرا شدند، لکن در یک مورد از ویژگیهای بنیادی این عملیات انحرافاتی صورت گرفت و آن عملیات ملل متحد در کنگو معروف به ONUC می‌باشد که در فواصل سالهای 1960 تا 1964 اتفاق افتاد و عملیات از اصول بی‌طرفی در درگیریها منحرف شد و همکاری‌های نظامی و تکنیکی را برای دولتمردان کنگو فراهم نمود و به نوعی در گیر نزاع شده و از حکومت مرکزی جانبداری نمودند.
در این عملیات علی‌رغم اصل منع توسل به زور در حفظ صلح، قطع‌نامه شورای امنیت مطلب دیگری را عنوان داشت: شورا در بند چهارم قطع‌نامه خویش در ارتباط با کنگو با توجه به وخامت وضع به دبیر کل اختیار می‌دهد که برای پیشبرد مقاصد نیروهای تا حدی از زور استفاده کند.»
بطور کلی شرایط دوران جنگ سرد ورقابت میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا وسعت عمل حفظ صلح را محدود نمود. عملیات از حیث تعداد، محدوده نقش و مسئولیت در این دوران متحمل تغییرات عمده‌ای نشدو به اصول خود وفادار ماند.
ب- نسل دوم عملیات حفظ صلح
از مقایسه اختیارات پاسداران صلح در ماموریتهای مختلف ملاحظات مهمی در مورد طبیعت و اهداف عملیات حفظ صلح حاصل میشود. عملیات حفظ صلح که نوعی سیستم مدیریت بحران جهانی است در پی آیینهای غیرقهری بوده است تا اقدامات نظامی؛ با این همه اختیارات و وظایف نیروهای حافظ صلح در طول زمان دچار تحولاتی شده است. این تحولات به طرف افزایش پیچیدگی و دشواری ماموریتها بوده است.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

از نظر زمانی، نوعی توالی و ترتیب در پیشرفت احکام و دستورات صادر شده برای حفظ صلح دیده میشود و به تدریج این احکام از سادگی اولیه فاصله گرفتهاند. ماموریتهای اولیه حفظ صلح مانند UNTSO و UNMOGIP صرفاً برای نظارت بر آتشبس بین کشورهای همسایه تعریف شده بودند. علیرغم دشواریهای نظارت و کنترل آتشبس این ماموریتها در مقایسه با ماموریتهای بعدی ذاتاً ساده و اولیه بودهاند.در ادبیات صلح به این شیوه ماموریت ها” نسل دوم عملیات حفظ صلح” گفته می شود.
با پایان جنگ سرد باز هم رویکرد جدیدی حاکم شد. UNTAG وظیفه نظارت بر انتخاب نامیبیا را عهدهدار شد. نظارت بر انتخابات در ماموریتهای بعدی در سایر کشورها نیز تکرار و در اختیارات نیروهای حافظ صلح فرایندهای بازسازی نهادهای اجتماعی وارد شد. لذا نیروها به پایان جنگ و آتشبس بسنده نکرده و شرایط داخلی کشورها را مورد نظر قرار میدادند. علاوه بر مسایل مربوط به حقوق بشر و بازگشت آوارگان نوسازی زیربناها و اداره داخلی کشور را بر عهده گرفتند و البته در کنار اینها وظایف سابق خود در حوزه حفظ نظم و آرامش و نظامیگری را نیز اجرا میکردند. عملیات UNMIK در کوزوو نه تنها شامل بازسازی ساختارهای اجتماعی، بلکه در حوزههای سیاسی و اقتصادی هم فعال بود. این عملیات به ویژه در تاسیس حاکمیت ملی و حکومت مردم و تسهیل فرایندهای سیاسی که بتواند آینده کوزوو را مشخص نماید، نقش مهمی داشت. UNTAET ماموریتی برای کشور در حال تاسیس تیمور شرقی بود. لذا در این کشورنوظهور بازسازی معنایی نداشت و وظیفه نیروها ساختن یک کشور به معنای واقعی بود. لذا وظیفه آنها ظرفیتسازی برای حاکمیت ملی و ایجاد شرایطی برای توسعه پایدار بود.
تغییر و تحولات عملیات حفظ صلح، مسیری تکاملی داشته است؛ به این معنی که در طول زمان به تعداد وظایف و اختیارات آنها افزوده شده. دلیل آن هم تغییر نوع بحرانهاست که درگیریهای بینالمللی، تبدیل به اختلافات داخلی شد.
از طرف دیگر افول رقابت شرق و غرب و پایان جنگ سرد روح جدید همکاری شروع به ظهور کرد که شورای امنیت نیز از این تحول بی‌نصیب نماند. تغییرات به سویی بود که سازمان ملل بتواند نقش مرکزی خود را در سیستم امنیت بین‌الملل احیا کند.در کنار آن شرایط ، جامعه بین الملل را به سوی درگیری های داخلی پیش برد. با دگرگونی سریع روابط بین الملل مفهوم حفظ صلح هم دچار تحول شد و از حیث وظایف، مامریت ها و قلمرو اجرا تغییراتی را متحمل شد. اختلافات نژادی، مذهبی و قومی منجر به ناعدالتیهای اجتماعی شده و صلح داخلی را مختل مینمود،لذا نیروهای حافظ صلح برای بازسازی کشور فروپاشیده در نتیجه اختلافات داخلی و به بیانی برای تحکیم صلح و زدودن ریشههای اختلاف به منطقه اعزام شدند.
در پاسخ به بحرانهای جدید ماموریتهای حفظ صلح به منظور ایجاد تمهیداتی برای بنا وتقویت صلح توسعه یافتند. حفظ صلح در پی فراهم نمودن محیطی پایدار برای فرایندهای بازسازی و توسعه و ارتقای صلح بود. نسل دوم عملیات حفظ صلح در واقع تحکیم صلح بود. هدف کنترل بحران و رفع نزاع به تنهایی نبود بلکه از میان بردن ریشههای بحران هدف اصلی بود. تقویت روح همکاری در ملل متحد سبب شد تا در مواجهه با در گیریهای داخلی امکان رسیدن به تصمیم و به انزوا رفتن حق وتو افزایش یابد. اجماعی برای بازسازی و احیای مجدد کشورهای فروپاشیده شکل گیرد که نتیجه آن افزایش تعداد اعزام نیروهای حافظ صلح بود.
نسل دوم عملیات حفظ صلح فارغ از وظایف سنتی نبود بلکه محدوده و وسعت عمل عملیات وسیع شده و مأموریتهای چند بعدی یا چند وظیفه‌ای شکل می‌گرفتند. لیکن معمولاً استقرار نیروها بعد از انعقاد موافقت‌نامه صلح انجام می‌گرفت،بر خلاف نسل اول که نیروهای حافظ صلح بعد از آتش‌بس اولیه صف‌آرایی می‌کردند تا زمینه را برای اقدامات دیپلماتیک فراهم نمایند. «علاوه بر وظایف نظامی، طیف وسیعی از امور غیرنظامی هم‌چون نظارت بر آتش‌بس، انهدام سلاحها، مین‌زدایی، کمک به بازگشت پناهندگان، ارائه کمک‌های بشردوستانه، تحقیق در مورد رعایت حقوق بشر و سازماندهی و نظارت بر اجرای انتخابات را دربرمی‌گیرد. حال به پاره ای از این نوع عملیات اشاره می کنیم:
UNTAG : در بحران داخلی نامیبیا در سالهای 1989 تا 1990
. تلاشهای دیپلماتیک ملل متحد منجر به امضای توافق‌نامه سه‌جانبه میان آنگولا، کوبا و آفریقای جنوبی در 22 دسامبر 1998 شد. طبق این موافقت‌نامه آفریقای جنوبی با ملل متحد برای مراقبت از استقلال نامیبیا در چارچوب انتخابات آزاد و عادلانه همکاری می‌کرد. این انتخابات تحت نظارت گروه ملل متحد در کمک به انتال نامیبیا ((UNTAG بود
وظایف نیروهای حافظ صلح: دیدهبانی انتخابات دموکراتیک، نظارت بر اقدامات پلیس آفریقای جنوب غربی، نظارت بر آتشبس میان سازمان آفریقای جنوب غربی و آفریقای جنوبی.
UNTAC : در بحرانهای داخلی کامبوج در سالهای 1992 تا 1993
اداره موقت ملل متحد در کامبوج در سال‌های93- 1992. این کشور قادر شد به این نحو به تحولات سیاسی عادلانه در چارچوب انتخابات آزادانه و عادلانه دست پیدا کند.
وظایف نیروهای حافظ صلح: سازماندهی و اجرای انتخابات آزاد و عادلانه، اداره امور داخلی کشور، برپایی نظم و قانون، برگرداندن آوارگان به میهن، نوسازی ساختارهای زیر بنایی جامعه، موضوعات حقوق بشری و نظارت بر توافقات نظامی.
UNMIK : در بحران داخلی کوزوو در سالهای 1999 تا کنون.
وظایف نیروهای حافظ صلح: اعمال مدیریت خدمات عمومی، ارتقا و توسعه ایجاد حکومت مستقل و خودگردان در کوزوو، تسهیل فراندهای سیاسی برای تعیین وضیعت آینده کوزوو، هماهنگی کمکهای بشر دوستانه تمام سازمانهای بشر دوستانه، پشتیبانی از تجدید بنای ساختارها و زیر بناهای کلیدی، برپایی

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید