دانلود پایان نامه

مجارستان و در شرق با جمهوری فدرال جدید یوگسلاوی که شامل صربستان و مونته نگرو میباشد هممرز است؛ در جنوب و بخشی از شرق نیز با بوسنی و هرزگوین دارای مرز مشترک میباشد و در غرب با دریای آدریاتیک. از نظر نژادی، کرواسی شامل 75 درصد کروات و 12 درصد صرب و 13 درصد سایر نژادها میباشد بوسنی نیز از شمال و غرب با کرواسی و از شرق و جنوب با جمهوری فدرال یوگسلاوی هممرز میباشد و شامل 40 درصد مسلمان، 33 درصد صرب ، 18 درصد کروات و 9 درصد سایر نژادها میباشد.
تقسیمات نژادی متعدد داخلی در منطقه بالکان و بحرانهای آن، چنان آشکار است که این امر به عنوان زمینهای برای تقسیمات حکومتی تبدیل شد.
بعد از جنگ جهانی دوم ژنرال تیتو با پیروزی در یک جنگ داخلی دراین منطقه جمهوری یوگسلاوی را تاسیس نمود که شامل شش جمهوری بود.این جمهوریها بر ساختارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی خود کنترل و حاکمیت داشتند که در چارچوب خودمختاری این ساختارها، تلاش تیتو آن بود تا تعادلی را بین خواستهای نژادهای مختلف ایجاد نماید ،لیکن دراین امر ناموفق بود. پس از مرگ وی فقدان رهبری سیاسی واحد و همچنین مشکلات اقتصادی مانع ادامه پایداری در این منطقه شد. در اواخر دهه 1980 جمهوریها با ساختار مرکزی فدرال تعارض و چالش پیدا کردند و در انتخاباتی که برگزار میشد اکثریت به نفع خودمختاری و استقلال محلی بود. همچنین حرکتهایی به طرف استقلال نیروهای نظامی سرزمینی هر جمهوری از ارتش یوگسلاوی ایجاد شد. با شروع دهه نود، جمهوریهای یوگسلاوی یک به یک اعلام استقلال نمودند. اسلونی وکرواسی در سال 1991 و سپس بوسنی و هرزگوین در 1992.
64 درصد در بوسنی و هرزگوین به استقلال رأی مثبت دارند. جامعه صربهای بوسنی با این اقدام مخالفت کرد و شروع به اقداماتی نظامی در حوالی سارایوو نمود. به تدریج درگیریهای نظامی در این منطقه میان نظامیان مسلمان با نظامیان کروات و صرب آغاز شد و قراردادهای آتشبس که توسط اتحادیه اروپا حمایت میشد نتیجهای نداشت، اتحادیه اروپا و ایالات متحده،کشور بوسنی هرزگوین را در 7 آوریل 1992 شناسایی نمودند و در 22 می بوسنی عضو سازمان ملل متحد شد.
ب- ورود ملل متحد به یوگسلاوی
از منظر سازمان ملل درگیریهای یوگسلاوی یک موضوع داخلی و خارج از صلاحیت این ارگان محسوب میشدو نهایتاًشورای امنیت تا سپتامبر 1991 هیچ اقدام رسمی را انجام نداد. در این زمان شورا قطعنامهای را صادر نمود که تحریمهای نظامی را در مورد این منطقه اعمال مینمود. چند ماه بعد طرفهای درگیر خواهان آن شدند که شورای امنیت عملیات حفظ صلحی را در این منطقه پیریزی نماید. در 9 نوامبر 1991 نماینده یوگسلاوی در ملل متحد خواهان آن شد که شورای امنیت شرایط کرواسی را در نظر گیرد و نیروهای نظامی ملل متحد را در این منطقه مستقر نماید. در جلسه شورای امنیت 5 شرط برای تاسیس نیروی حافظ صلح در کرواسی مطرح شد: توافق تمام طرفهای درگیر، اختیارات صریح و روشن، تهیه نیرو و منابع توسط اعضای ملل متحد و پشتیبانی شورای امنیت، در 15 دسامبر 1991 این امر مورد پذیرش شورای امنیت قرار گرفت.

پس از گذشتن ماهها از صفآرایی نیروهای حافظ صلح در کرواسی، توجه شورای امنیت و جهان از کرواسی به طرف مشکلات بوسنی و سارایوو منحرف شد. در پاسخ به فشارهای جهانی و وجود تهدید مشهود نسبت به صلح و امنیت منطقه، شورای امنیت به طور فزایندهای اختیارات UNPROFOR را گسترش داد. این نیروها که در اصل برای بحران کرواسی تاسیس شده بودند مسئولیت ارائه و پشتیبانی کمکهای بشردوستانه را در سطح وسیعی در بوسنی بر عهده گرفتند.
ادامه جنگ و گزارشهای مربوط به نسلزدایی و سایر وحشیگریها در بوسنی شورای امنیت را وادار نمود تا در 30 می 1992 قطعنامهای را براساس اختیارات فصل هفتم منشور پیرامون اجرای صلح، صادر نماید. این امر در حالی صورت گرفت که مبنای تاسیس نیروهای حافظ صلح در کرواسی بر اساس فصل هفتم نبود، لیکن شورای امنیت اختیارات آنها را براساس فصل هفتم توسعه داد. سازمان ملل تحریماتی را علیه صربستان و مونتنگرو اعمال نمود و خواهان ایجاد منطقه امن در اطراف فرودگاه سارایوو شد و اینکه در مسیر ارائه کمکهای بشردوستانه مانعی ایجاد نشود.
صفآرایی کامل نیروهای UNPROFOR با چند ماه تاخیر همراه بود. این تاخیر به دلایلی مانند مسائل مالی و پیچیدگیهای جنگ در بوسنی مربوط میشد. طبق گزارش دیدهبان حقوق بشر یکی از نتایج این تاخیر پاکسازی نژادی یا نسلزدایی در بوسنی بود و در زمانی که UNPROFOR آماده عملیات شد اکثریت جمعیت غیرصرب از مناطق تحت حمایت ملل متحد اخراج شده بودند.
شورای امنیت اختیارت UNPROFOR رامجددا در 8 ژوئن 1992 توسعه داد. شورا به استقرار نیروهای ناظر نظامی در سارایوو رأی داد تا بر عقبنشینی سلاحهای سنگین از شهر و مناطق اطراف آن نظارت نمایند. این اولین قدم ضروری در پروسه ای بود که ملل متحد برعهده گرفته بود و آن مسئولیت کنترل سارایوو و امنیت فرودگاه آن برای ارائه کمکهای بشردوستانه بود. البته در این مرحله نیز صفآرایی نیروها و اجرای اختیارات بیشتر با کندی صورت میگرفت که علت آن عدم همکاری طرفهای درگیر و شکنندگی آتشبس بود. با این حال بعد از مذاکرات سخت، ملل متحد کنترل فرودگاه را از نیروهای نظامی صرب بازپس گرفت. لیکن در نهایت قضیه بوسنی با کمک ناتو حل و فصل شد.
ج- مشکلات و ضعفها در عملیات ملل متحد
نیروهای حمایتی ملل متحد معروف به UNPROFOR برای ماموریتی یک ساله تاسیس شدند و مرکز فرماندهی آن هم شهر سارایوو تعیین شد. این عملیات شامل بیش از 13000 نیروی نظامی، پرسنل غیرنظامی و پلیس شهری بود مهمترین برنامه آن پایدار کردن شرایط و ایجاد صلح و امنیت در چارچوب مذاکره بود.لیکن مشکلاتی در سر راه نیروهای حافظ صلح ایجاد شد که انجام ماموریت را پیچیدهتر از حد انتظار مینمود. ذیلا به پاره ای از آنها اشاره می شود:
جمعیت نظامی که نیاز به خلع سلاح آنها بود بیش از حد انتظار بودند. این امر به چند دلیل اتفاق افتاد: نیروهای نظامی یوگسلاوی در عقبنشینی از مناطق تحت حمایت ملل متحد وسایل و تجهیزات نظامی را برای نیروهای صرب محلی رها کرده بودند.همچنین در آوریل 1992 که صربستان و مونته نگرو اعلام استقلال نمود تمام افراد صربتبار را از نیروهای نظامی ملی یوگسلاوی که در سایر جمهوریها بودند فراخوان نمود که منجر به افزایش حضور نیروهای نظامی شد.

مسئله دیگر مناطق همجوار مناطق تحت حمایت ملل متحد بود که در کنترل نیروهای نظامی یوگسلاوی قرار داشت. تکلیف این مسئله در اختیارات عملیات تعیین نشده بود. لذا این مناطق تحت کنترل نیروهای حافظ صلح نبودند و تنشها و مشکلات در این قسمت باید به شیوه دیگری حل میشد.
مشکل فرماندهی پرسنل عملیات نیز هفتاد درصد وقت فرماندهین را به خود اختصاص میداد و این در حالی بود که بحران بوسنی در حال گسترش بود.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در عمل علیرغم توسعه اختیارات نیروهای حافظ صلح که پیرامون مهاجرتها و رفت و آمدهای مرزی بود ضعفهای فراوانی در اجرای عملیات وجود داشت. کشتار غیرصربها توسط نیروهای نظامی صرب ادامه یافت و در عین حال خلع سلاح این نیروها به کندی انجام میشد. موفقیت محدود این نیروها را طبق گزارش دبیرکل میتوان در عقبنشینی نیروهای نظامی یوگسلاوی در منطقه کرواسی ارزیابی نمود.
حال به بررسی مهم ترین قطعنامه های شورای امنیت در بحران یوگسلاوی می پردازیم
بند دوم-بررسی تصمیمات شورای امنیت در بحران بوسنی و نقش نیروهای حافظ صلح.
الف- شناسایی وضعیت به عنوان تهدید علیه صلح و امنیت
در 13 آگوست 1992 قطعنامه770 طبق فصل هفتم منشور با 12 رأی موافق و 3 رأی ممتنع (چین، هند و زیمباوه) تصویب شد:
شناسایی وضعیت در بوسنی و هرزگوین به عنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی و فراهم نمودن کمکهای بشردوستانه در بوسنی و هرزگوین یک عنصر مهم در تلاشهای شورا برای اعاده صلح و امنیت بینالمللی محسوب می شد. پاراگراف 2 قطعنامه کشورها را به این نحو فراخوانده است:
«از طریق نهادهای داخلی و حتی بینالمللی یا توافقات انجام شده تمام ابزارهای ضروری را به کار گیرند تا با همکاری ملل متحد و از طریق نهادهای بشردوستانه ملل متحد ، ارائه کمکهای بشردوستانه به سارایوو یا هر کجا که در بوسنی و هرزگوین مورد نیاز است را تسهیل نمایند.»
این قطعنامه با به کارگیری عبارت «تمام ابزارهای ضروری» دامنه وسیعی از تفسیر را در خود پذیرفته بود، به این ترتیب که توسل به زور برای ارائه کمکهای بشردوستانه نیز مجاز شناخته میشد. این پاراگراف بالقوه توان افزایش اختیارات UNPROFOR را در بحران یوگسلاوی داشت که این امر با تلاشهای دبیر کل در قطعنامه 776 محقق شد. دبیرکل در گزارش خود به شورای امنیت پیشنهاد نمود که نیروهای حافظ صلح توان حمایت و حفاظت را در زمان ارائه کمکهای بشردوستانه داشته باشند و همچنین در زمانی که نیروهای ناظر ملل متحد تشخیص دهند که چنین حمایتی ضروری است. وی بیان نمود که نیروهای نظامی که به نیروهای قبلی افزوده میشوند تحت اختیارات UNPROFOR باشند و نقشهای معمولی حفظ صلح را اجرا نمایند و در زمان دفاع مشروع متوسل به زور شوند. البته وی تاکید نمود که در این شرایط دفاع مشروع معنای عمیقتری خواهد داشت و شامل مبارزه علیه کسانی نیز خواهد بود که با زور مانع اجرای وظایف نیروهای حافظ صلح میشوند. میتوان گفت اولین اقدام جدی شورای امنیت توسل به زور برای ارائه کمکهای بشردوستانه بود.لذا در پاراگراف 2 قطعنامه 776 اختیارات UNPROFOR برای این منظور گسترش یافت و تقویت گردیدو مفاد قطعنامه770 اجرایی شد.
شورای امنیت با استفاده از اختیارات فصل هفتم در پی مدیریت شرایط و تسلط بر اوضاع بود وازوجود نیروهای حافظ صلح در منطقه برای اجرای تصمیمات خود استفاده میکرد. قطعنامه816 در 31 مارس 1993 طبق همین اختیارات به تصویب رسید. در این قطعنامه اجرای ممنوعیت پرواز بر فراز آسمان بوسنی و هرزگوین براساس فصل هفتم خواسته شده بود. البته منطقه ممنوعه پروازی قبلاً نیز در قطعنامههای منشور دیده شده بود، لیکن به صراحت از اعمال و اجرای آن طبق فصل هفتم سخنی نبود. در پاراگراف 4 قطعنامه آمده است:
«به کشورهای عضو مجوز داده میشود که هفت روز پس از پذیرش این قطعنامه از طریق ملی یا در چارچوب سازمانهای منطقهای یا موافقتنامهها طبق مجوز شورای امنیت و تحت همکاری نزدیک با دبیرکل و UNPROFOR تمام ابزارهای ضروری در آسمان جمهوری بوسنی و هرزگوین را به کار گیرند تا از تبعیت از ممنوعیت پرواز اطمینان حاصل نمایند…»
این قطعنامه تنظیم مکانیسم اجرای این قانون را برعهده نیروهای حافظ صلح قرار داده است. لذا وظیفه این نیروها نسبت به قبل توسعه یافته و از نظارت بر ممنوعیت پرواز به مدیریت و تنظیم مکانیسم اجرا گسترش یافته است. نیروهای حافظ صلح پروازهای مجاز را بر فراز آسمان بوسنی مشخص مینمودند.
ب- ایجاد مناطق امن
بعد از کشتار مسلمانان شهر سربرنیکا توسط صربهای بوسنی شورای امنیت در تاریخ 16 آوریل 1993 قطعنامه 819 را صادر نمود. این نهاد همراه با خواستههای دیگری در این قطعنامه منطقه سربرنیکا را به عنوان منطقه امن شناسایی نمود و از دبیر کل درخواست نمود تا حضور نیروهای حافظ صلح را در این منطقه افزایش دهد. در 6 می 1993 نیز قطعنامه 824 به اتفاق آراء تصویب شد و شهرهای سارایوو، سربرنیکا، توزلا، ژپا و گوراژده، در پاراگراف 3 این قطعنامه به عنوان منطقه امن شناسایی شد که دو قانون باید در این مناطق طبق پاراگراف 4 قطعنامه مورد احترام قرار میگرفت.
1- توقف فوری حملات نظامی و هر نوع اقدام تهاجمآور علیه این مناطق و عقبنشینی نیروهای صرب بوسنی از این مناطق
2- احترام کامل تمام طرفها به حقوق UNPROFOR و نهادهای بشردوستانه بینالمللی برای دسترسی آزاد به تمام این مناطق و احترام کامل به امنیت پرسنل شاغل در این عملیات.
لیکن آنچه در واقعیت رخ میداد اجرای این قطعنامه و احترام به مناطق امن نبود.لذا تحرکات بینالمللی به سویی پیش رفت که با اقتدار بیشتر و توسل به زور در برابر بحران یوگسلاوی اقداماتی انجام شود که از این جمله جنبشی عدم تعهد NAM معتقد بود که سیستم امنیت دستهجمعی برای مقابله با این شرایط تراژیک در بوسنی شکست خورده و علیرغم تاسیس UNPROFOR تحت اختیارات فصل هفتم مجوز این نیرو به طور مضیق تفسیر شده و محدود به فراهم آوردن کمکهای بشردوستانه میباشد، که براساس رضایت طرفهای درگیر این کمکها صورت میگیرد. این جنبش پیشنهاداتی را نیز مطرح نمود که متضمن افزایش اختیارات نیروهای حافظ صلح بود. مانند ایجاد راهروهای امن، تصرف مناطق کلیدی، حمایت از غیر نظامیان و ممانعت از تهاجم مجدد.
نهایتاً زمانی که جنگ و درگیری در مناطق امن ادامه پیدا کرد، شورای امنیت وارد عمل شد و در 4 ژوئن 1992 طبق فصل هفتم منشور قطعنامه 836 را صادر نمود که همراه با 13 رأی مثبت و 2 رأی ممتنع پاکستان و ونزوئلا بود.پاراگراف 8 این قطعنامه خواستار آن بود که تمام کشورهای عضو از امکانات نظامی و لجستیکی خود برای حمایت و حفاظت از مناطق امن استفاده نمایند.
پاگراف 9 به این شرح متضمن افزایش اختیارات UNPROFOR میباشد:
«به UNPROFOR مجوز داده میشود که علاوه بر اختیارات تعریف شده در قطعنامه 770 (1992) در اجرای اختیارات بند 5 این قطعنامه به عنوان دفاع مشروع ابزارهای ضروری شامل توسل به زور را در پاسخ به بمباران علیه مناطق امن توسط هر یک از طرفها به کار گیرد یا در برابر حملات نظامی به آنها یا در برابر ممانعت از آزادی ارسال کمک به این مناطق یا حمایت از کاروانهای بشردوستانه»
پاراگراف 5 نیز اشاره دارد بر توسعه اختیارات نیروهای حافظ صلح به منظور توانمندسازی آنها در مقابل حمله به مناطق نظامی، نظارت بر آتشبس، توسعه عقبنشینی نیروهای نظامی و شبه نظامی از بوسنی و تصرف مناطق حساس، به علاوه مشارکت در ارائه کمکهای بشردوستانه به افراد غیرنظامی. اما علیرغم داشتن اختیار توسل به زور تجهیزات کافی در دسترس این نیروها نبود.
سرانجام در 14 اکتبر 1993، شورای امنیت براساس فصل هفتم منشور قطعنامه 871 را با مجوز توسل به زور جهت حفظ امنیت و آزادی حرکت کاروان های بشردوستانه برای نیروهای حافظ صلح به اجماع تصویب نمود و در آن به نیروهای حافظ صلح مستقر در بوسنی و هرزگوین مجوز داد تا تمام اقدامات لازم را برای دفاع مشروع به کار گیرند. بند 9 تاکید داشت که توسل به زور جهت حفظ امنیت و آزادی حرکت مجاز میباشد. لذا اختیارات وسیعی در چارچوب فصل هفتم منشور به نیروهای حافظ صلح اعطا شد تا بتوانند امنیت خود و آزادی اجرای دستورات ورسیدن به اهداف را در پی گیرند. لذا حفظ صلح سنتی در ادامه در چارچوب فصل هفتم قادر به اعمال اقتدارات قهری شد.
در 7 جولای 1995 نظامیان صرب بوسنی به منطقه امن سربرنیکا حمله بردند. فرمانده هلندی حفظ صلح خواهان حمله هوایی ناتو بود، لیکن این درخواست نادیده گرفته شد. در روزهای بعد علیرغم خودداری نیروهای ملل متحد از جنگ، نیروهای نظامی بوسنی به روی آنها آتش گشودند. در نهایت ناتو برای محافظت از نیروهای حفظ صلح مداخله اندکی نمود. لیکن نتیجه عدم اقدام موثر آن بود که در این منطقه حدود چهل هزار مسلمان کشته شدند.حمله به مناطق امن که منجر به افت و سقوط حفظ صلح شد، نوید پایان جنگ در بوسنی بود. زیرا این امر منجر به مداخله ناتو شد و در نهایت نیروهای رب را در سراسر یوگسلاوی ضعیف نمود و میلوسویچ را به پای میز مذاکره دیتون در اوهایو کشاند.
اختیارات نیروهای حافظ صلح در مناطق امن شامل توسل به زور بود؛ چراکه اقدامات نظامی هم برای خلع سلاح نیروهای نظامی دولت بوسنی و هم برای پشتیبانی از غیرنظامیان در این مناطق لازم بود.لیکن شورای امنیت در مورد نحوه پشتیبانی از مناطق امن با نیروی نظامی اندک دستورالعملی نداشت. در مناطق امن برخی افسران در ابتدا برای پشتیبانی از


دیدگاهتان را بنویسید