دانلود پایان نامه

نگهداری و حمایت کنند و به عنوان یک قدرت دریایی مطرح باشند.
5) خوصوصیات ملی: اگر مردم یک کشور علی رغم داشتن یک موقعیت دریایی علاقه مند به دریانوردی و بازرگانی با ملل دیگر نباشند، قدرت بزرگ دریایی ایجاد نمی شود. به نظر ماهان تجارت عام، گسترده و مسالمت آمیز، اولین ضرورت برای گسترش قدرت دریایی است.
6)خط مشی حکومت ورهبران سیاسی: خط مشی سیاسی دولت در بهره برداری از منابع انسانی و طبیعی، تنها به وسیله یک حکومت آینده نگر و دارای خط و مشیء اجرایی متحورانه می تواند از قوه به فعل در آید. (عزتی، 1382: 57- 58)
ماهان با تاکید بر اینکه دریاهای جهان خشکی ها را به هم متصل می کند معتقد بود تسخیر و دفاع از مستعمرات یک امپراتوری به توان کنترل دریا بستگی دارد. خلاصه نظریه قدرت دریایی ماهان را می توان در این موارد خلاصه کرد: 1) تحلیل تاریخ نیروی دریایی انگلستان که توجیه کننده نقش انگلستان از یک قدرت جهانی بود.
2) توجه به ایده نقش جهانی آمریکا که از طریق توسعه در کشورهای ماورای در یاها انجام می گیرد.
3) اینکه امپریالیسم نمی تواند از نظر مکانی ثابت باقی بماند، یا بایستی توسعه بیابد یا سقوط کند.
اطلاق تئوری قدرت دریایی به آمریکا بر این نظریه ماهان پایه گذاشته شده بود، که موقعیت جغرافیایی آمریکا نظیر وضعیت انگلستان بود. ماهان استدلال می کرد که قدرت بری اروپا با وجود همسایگان قوی نمی توانست تفوق قدرت دریایی انگلستان و آمریکا را به علت نیاز به حمایت وسیع از نیروهای زمینی به خطر اندازد. اوچنین نتیجه می گرفت که تفوق نیروی در یایی انگلستان نمی تواند دایمی باشد واینکه آمریکا تفوق خود را درمنطقه کارائیب و پاسینیکمی تواند بوجود آورد. (الهی، 1384: 23)

2-11) نظریه کمربند شکننده
اس. بی. کوهن (s. b. kohen) نظریه “کمربندهای شکننده ” را مطرح کرد که منطقه خاورمیانه در آن جای می گیرد. بر اساس این نظریه، خاورمیانه میان دو قدرت بری (شوروی) و بحری (آمریکا) قرار دارد ولذا در زیر فشار این دو قدرت خرد می شود. (ولدانی، 1388: 28) کوهن یک طرح کمتر جدلی از مناطق ژئواستراتیژیک جهان ارائه داد که درآن خاورمیانه همراه با مصر، سودان وبخشی از لیبی را در برمی گرفت. کوهن نظریه کمربند شکننده را بدین صورت تعریف می کند” یک منطقه وسیع با موقعیت استراتیژیک اشغال شده توسط دولتهای در حال کشمکش که بین منافع متضاد قدرت های بزرگ گیر کرده است. (دراسیدل، بلیک، 1386: 37)
نظریه کوهن هم برای کاربرد درخاورمیانه و شمال آفریقا دارای دو نقطه ضعف است.
1) چشم انداز جهانی باعث می شود که روابط ژئوپلیتیکی بسیار پیچیده وبه هم مرتبط درون منطقه ای درپرده ای ابهام قرار گیرد. در حالی که در واقعیت امر یک موزائیک ازحوزه های ژئوپولیتیکی مرتبط به هم و متداخل با یک دیگر وجود دارد.
2) مدلهای ژئواستراتیژی جهانی به قدری بر رقابت ابر قدرتها متمرکز شده اند که چشم انداز ژئوپلیتیکی مردم منطقه در آنها به دست فراموشی سپرده شده است. (درایسدل، بلیک، 1386: 41)

2-12) نظریه فضای حیاتی
کارل هاووس هوفر (karl haus hofer)، یک ژنرال ارتش، جغرافیدان، زمین شناس، تاریخ نگار و سفر کننده به شرق دور کسی بود که مکتب ژئوپولوتیک آلمان را توسعه داد. هاووس و پیروانش در مؤسسه جغرافیایی ضمن مطالعه، علل شکست آلمان در جنگ جهانی اول به دنبال یافتن راههای موفقیت ارتش آلمان در آینده بودند. یافته های این گروه بعداَ مورد توجه و استناد هیتلر قرار گرفت که تبلور آن را می توان در توجیه “فضای حیاتی ” مشاهده نمود. (الهی، 1384: 21) با توجه به اسناد، مدارک و نوشته هایی که از هاووس هوفر به جای مانده است وی برای ژئوپولیتیک آلمان قائل به استراتژیی خاصی بوده و چنانچه استراتژی وی جامه عمل می پوشاند، شاید امروز دنیا وضع دیگری غیراز وضع موجود داشت، زیرا اساس استراتژی وی بر این اصل قرار داشت که دشمن اصلی قدرت بری در آینده، انگلستان است. پس باید کشورهایی که صورت زنجیره ای وضعیت قدرت بری در اور آسیا دارند متحد شوند و برای این منظور اتحاد بین آلمان و روسیه و ژاپن ضروری است و در نهایت ژاپن به وسیله اتحاد با ایالات متحده وکشورهای جنوب و جنوب شرق، آسیا می تواند امنیت آسیا را تامین کند. چنین پیوستگی ژئوپولیتیکی می تواند بزرگترین ضربه بر پیکر استعماری انگلستان باشد. (عزتی، 1382: 27) از دیدگاه استراتژیکی هاووس هوفر، حمله ژاپن به چین در 1932 اشتباه بزرگی بود، زیرا تلاش ژاپن برای دستیابی به خشکی های سالی بی نتیجه است و جز اتلاف وقت ونیرو، سود دیگری نخواهد داشت. همچنین عملیات پرل هار بور (pearl har bour) که به وسیله ژاپن علیه آمریکا انجام گرفت از دیدگاه هاووس هوفر مردود شناخته شد ولی از طرف هیتلر تحصین شد، و همان عملیات شکست ژاپن را به دنبال داشت. (عزتی، 1382: 28)
اما به طور کلی اصول اساسی استراتژی هاووس هوفر عبارتند از:
1) اهداف نظامی دولت نیاز به سیاست اقتصاد خود کفا دارد.
2) نژاد برتر آلمانی صلح جهانی را با تسلط بر جهان به ارمغان می آورد و بنابراین باید فضای حیاتی مورد نیاز آلمان به وی داده شود.
3) فرمانروایی (حکومت) آلمان باید ابتدا به همه سرزمین هایی که زبان، نژاد یا علایق اقتصادی آن آلمان است و سپس بر همه جهان گسترش یابد.
4) سلطه آلمان بر جزیره آفریقا – اورآسیا را می توان با فائق آمدن بر قدرت دریایی از طریق گسترش در خشکی کامل کرد.
5) همه مرزهای سرزمینی برای نقطه شروع جنگ مهم هستند و بر اساس منافع آلمان می توانند تغییر کنند.
مطالعات ژئ
وپولیتیک به علت نژاد پرستانه شدن آن توسط هوفر و سایر نظریه پردازان این دوره صدمه فراوان دید. (الهی، 1384: 21) ژئوپولیتیک هوفر آمیزه ای از جغرافیا، اقتصاد، زیست شناسی و گرایشات نژاد پرستانه بود، این نظریه در فضای سیاسی آلمان شکست خورده (در جنگ جهانی اول) سخت توسعه یافت اما پس از شکست نازیها بسرعت رو به فراموشی رفت (روشندل، 1385: 72)

2-13) نظریه ارگانیکی
ژئوپولیتیک، به ساده ترین بیان، به پراکندگی جغرافیایی قدرت در جهان و مطالعه روابط ساختاری میان آنها می پردازد. به بیان دیگر، ژئوپولیتیک، مطالعه نقش جغرافیا در پویایی سیاست جهانی است. ژئوپولیتیک، همچنین، به عنوان بخشی از سنت واقع گرایی در روابط بین الملل را بر پایه ای “نظام یافته ” ولایت غیر استوار ساز است. (مجتهد زاداه، 1380: 32) به طور کلی دوره جدید تحول در جغرافیایی سیاسی با “فریدریک راتزل ” (friedrich ratzel) آلمانی آغاز می شود. راتزل به دلیل ارائه مفاهیم و متدولوژی جدید در جغرافیای سیاسی، پدر این دانش شناخته شده است. (میر حیدر، 1384: 5) راتزل از جهتی دیگر بنیانگذار ژئوپولیتیک نیز محسوب می شود. گرچه خود این اصطلاح را به کار نبرده است. وی در زمره جغرافیدانانی است که به دارونیسم اجتماعی اعتقاد داشتند. راتزل به دوعامل وسعت و موقعیت جغرافیایی اشاره کرده، معتقد بود که وسعت خاک یک کشور نشان دهنده قدرت سیاسی و نفوذ فرهنگی حکومت آن است. هرقدر خاک کشوری وسیعتر باشد، قدرت سیاسی و تمدن آن کشور گسترده تر خواهد بود. بنابر این مردم یک کشور باید از نیازهای فضایی خودآگاه باشند و در تامین آن بکوشند. به نظر او، با توجه به نظریه رشد حکومتها (نظریه ارگانیسم) مرزهای بین المللی نمی توانند دائمی باشند، بلکه فقط به طور موقت تعیین کننده اوضاع در نزاع قضایی حکومت ها محسوب می شوند. وی می گفت اگر کشورهای کوچک به اندازه جمعیت خود فضای کافی نداشته باشند و در صدد توسعه ارضی بر نیایند، نابودی آنها حتمی است. راتزل پس از عامل وسعت به عامل موقعیت جغرافیایی و تاثیر آن در سیاست حکومت ها اهمیت می داد، یعنی موقعیت یک کشور در مجاورت یک حکومت قوی یا ضعیف، اهمیت راهبردی دارد. او از این بحث نتیجه می گرفت که در کشمکش بر سرقدرت حکومت های بزرگ پیروز شده، کشورهای کوچک را ضمیمه خاک خود می کنند. (میرحیدر، 1384: 6) راتزل معتقد بود، انسان لازم هست برای کسب موفقیت، خود را با محیط هماهنگ کند. راتزل معتقد بود، کشورها مانند یک موجود زنده، تابع قوانین خاص خود هستند، از دیدگاه راتزل، دولت حاصل تکامل ارگانیک است و اجزای وابسته آن، شبیه درختی است که اندام فضایی آن در خاک قرار دارد و برای آنکه این اندام رشد و تکامل یابد، توسعه ارضی لازم و ضروری می نماید. (عزتی، 1382: 10)
روشن است که این دیدگاه راتزل با ایجاد انگیزه امپریالیستی، دولتمردان را به تشکیل امپراتوری تشویق می کرده است. توجه به نظریه ارگانیسم و توصیه تلویحی راتزل برای کسب فضای حیاتی در اتخاذ سیاست تهاجمی آلمان نازی که منجر به جنگ جهانی دوم شد بی تاثیر نبوده است. امروزه منطقی نبودن این نظریه حتی برای کشورهای امپریالیستی هم مسلم شده و نظریاتی که بعدها طرفداران متعصب راتزل مانند “کیلن” ارائه کرده اند مردود شناخته شده است. به اهمیت نظریه راتزل باید بیشتر از نظر تحرکی که اندیشه سایر جغرافیدانان و سیاستمداران به وجود آورد توجه کرد. (میر حیدر، 1384: 6- 7)
افکار راتزل را یکی از شاگردانش به نام خانم سمپل (semple)، به ایلات متحده آمریکا برد. سمپل با ترجمه و تفسیر و نشر عقاید راتزل در آمریکا، کتابی با عنوان آثار محیط جغرافیایی منتشر کرد و با تاکید بر توسعه ارضی، بر پویایی دولتها در این خصوص اشاره کرد. (عزتی، 1382: 11)

2-14) نظریه سیلاک
در 25 قرن قبل دریاسالار هخامنشی، سیلاک، پایه گذار یک استراتژی بوده است، سیلاک معتقد بود هر کشوری که بر سه منطقه کلیدی و استراتژیک یعنی بحرین، عمان و یمن مسلط باشد، برجهان حکومت خواهد کرد. با توجه به همین استراتژی بود که در دوره هخانشیان، ساسانیان، اشکانیان، ایران نیروی دریایی قوی داشته و بر آب ها و سرزمین های دوطرف خلیج فارس و دریای عمان تسلط داشتند. (الهی، 1384: 19)

2-15) نظریه شرایبر
ژان ژاک شرایبر آمریکایی عقیده دارد که هر کشوری بر شبه جزیره عربستان مسلط شود بر همه قاره اروپا مسلط است. طبیعی است هر کشوری که بر قاره اروپا مسلط شود بر جهان حکومت خواهد کرد. به علاوه دیده می شود این نظریه شرایبر نه تنها در طول تاریخ بلکه تا به امروز هنوز قابل تامل است. (الهی، 1384: 19)

2-16) موقعیت جغرافیایی
موقعیت جغرافیایی، موقعیتی است که یک کشور در میان همسایگانش دارد، منظور از موقعیت هم اشاره به وضع جغرافیایی است و هم موقعیت استراتژیک موقعیت کشور تنها از حیث اقلیمی حایز اهمیت نیست، بلکه از نظر دسترسی به دریا و یا رودخانه ها ، راه های ارتباطی ، منابع طبیعی و ذخایر انرژی نیز دارای اهمیت است که مشخص می کند که یک کشور در زمره قدرت های دریایی است یا زمینی و آیا از امتیاز ساحلی بودن برخوردار است یا نه ؟(روشندل، 1384، 73) موقعیت جغرافیایی هر کشور با سیاست خارجی آن پیوند خورده است. به وسیله موقعیت جغرافیایی است که ما می توانیم واقعیت های سیاسی را به درستی ارزیابی کنیم، بنابراین نقشه موقعیت و عوامل جغرافیایی بیشتر از نقشه سیاسی با واقعیت هماهنگ است. (حافظ نیا، 1386 ، 88-86)
مفهوم موقعیت جغرافیایی:
موقعیت جغرافیایی یک کشور یکی از عوامل تاثیرگذار بر قدرت ملی آن
کشور محسوب می گردد. برخی از این هم فراتر رفته اند و معتقدند سیاست هر کشور را جغرافیای آن کشور تعیین می کند. موقعیت معادل واژه ocation در زبان انگلیسی است. موقعیت جغرافیایی موقعیتی است که یک کشور در میان همسایگانش دارد، مقصود از موقعیت جغرافیایی هم اشاره به وضعیت جغرافیایی است و هم استراتژیک. موقعیت جغرافیایی است که مشخص می کند یک کشور در زمره قدرت های دریایی است یا محصور در خشکی است و آیا از امتیاز ساحلی بودن برخوردار است یا نه ؟ (روشندل، 1384 ، 73).
موقعیت جغرافیایی یک کشور بیشتر در دو مورد، موقعیت ریاضی و دیگر موقعیت نسبی مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد:موقعیت ریاضی ، همان طول و عرض جغرافیایی است که در شرایط آب و هوایی تأثیر دارد. موقعیت نسبی ، نسبت دوری و نزدیکی به دریا و موقعیت یک کشور نسبت به کشورهای همسایه است که در تحلیل وضع جغرافیایی آن کشور موثر است.


پاسخی بگذارید