دانلود پایان نامه

با این حال این تشابه نشان میدهد که وجود آفریدههای احد از لحاظ علّی مشتق است. این اخذشدگی نه مستلزم فیضگرایی و نه متضمن وحدت وجود است.
به نظر میرسد اگر یگانگی احد با انکار وحدت وجود ملازم باشد، همهخدا انگاری را به عنوان توصیفی از نظام فلوطین از بین ببرد. اگر همهجایی احد تحت اللفظی اخذ میشد، همه خدا انگاری از این مقدمات که احد همه جاست و اینکه کثیری از ذوات حقیقتاً متمایز وجود دارد، نتیجه میشد. اما حضور احد، حضور علت نیست، حضور آثار علت است. هر چه موجود است، آنچه احد طبیعتاً است را به صورت ملحق به طبیعت خود دارد. اما آن را به عنوان یک فرد مجزا یا نوعی که دارای یک طبیعت کلی است ندارد، زیرا احد آن نیست. آن شیء بر حسب طبیعت خود دارای احد است، و این همواره مانند چیزی است که واقعاً متمایز از آن شیء است. لذا احد صمیمانه با هر چیزی به عنوان وجود خود آن موجود است، اما این حضور اثری از فعل احد است، نه خود احد.
دومین صفت فعلی مهم احد اراده یا خواست عقلانی (????????) است. از آنجا که احد دارای حیات است و درگیر فعل است، این برای فلوطین کاملاً طبیعی به نظر میرسد که این سؤال را مطرح کند: آیا احد دارای اراده است یا نه و آیا آن را آزادانه اعمال میکند. در واقع او کل یک رساله طولانی را (VI.8) به این سؤال اختصاص میدهد. طریقه مقدمهچینی او برای این مسأله آموزندهترین شیوه است. استدلال قبلی اثبات کرد که احد قادر مطلق (????? ????????) است. من معتقدم اینجا “قدرت مطلق” یعنی احد این توانایی را دارد که به هر امر ممکنی وجود اعطا کند. او تواناست که موجب وجود هر چیزی شود که میتواند موجود شود. هنوز این سؤال باقی میماند که آیا آنچه احد انجام میدهد به وسیله قدرتش (??’ ????) است. این سؤال مخصوصاً اگر احد هیچ گاه از آفرینش خودداری نکند مورد توجه قرار میگیرد.
فلوطین برای پاسخ دادن به این سؤال وارد بحثی طولانی در باب روانشناسی فعل انسان میشود که به میزان زیادی از کتاب سوم اخلاق نیکوماخوسی ارسطو اخذ شده است(VI.8.1-6). درستی اِعمال نتایجی که درباره روانشناسی انسانی به دست میآید نسبت به احد، کاملاً بر اساس تشابه است. فلوطین به تبع ارسطو استدلال میکند که واژه “اختیاری” (????????) اشاره دارد به افعال انسانی که به واسطه فشارِ از بیرون انجام نشده بلکه از روی قصد و آگاهی انجام شدهاند. عبارت “در محدوده قدرت ما” (??’ ???? ) ابتدائاً به افعال اختیاری اشاره دارد که ما توانایی انجام آنها را داریم (VI.8.1.34). هر چند که معانی “اختیاری” و “در محدوده قدرت ما” متفاوتند اما عموماً به افعال واحدی اشاره دارند. استثناها افعالی هستند که اگر ما نسبت به وصف درست آن فعل جاهل نبودیم آن را انجام نمیدادیم. این افعال در محدوده قدرت ما هستند اما اختیاری نیستند. افعال اختیاری و در محدوده قدرت ما باید به وسیله اراده تشریح شوند. اراده به استدلال (?????) یا به طور خاصتر استدلال صحیح (????? ?????) منسوب شده است. اراده چیزی شبیه به حالت یک فاعل است که بلافاصله تفکری موفق را با توجه به وسایلی که او را به هدف برساند، پی میگیرد. برخلاف احد، فعل انسانی از میل متولد میشود. اراده به نظر میرسد که یک مشخصه میل باشد. اما تأمل و میل در موجوداتی به وجود میآیند که چیزی کم دارند. احد هیچ کمبودی ندارد. بنابراین او چه نیازی به تأمل دارد و چگونه میتواند اراده منتج از آن را داشته باشد؟
فلوطین اراده در احد را با “ذات” او و فعلش یکی میداند (رک:VI.8.13.1-8, 53; VI.8.16.38-9; VI.8.21.12-15). در جایی دیگر فلوطین تأکید میکند که اراده در احد نتیجه میل او برای هیچ خیری نیست؛ زیرا او منبع هر خیری برای هر شیء دیگر است (رک: III.21, V.8.7). مسلماً نسبت دادن اراده به احد یعنی اینکه او الگوی فعل است. یک “تطابق” کامل یا به عبارت بهتر همآیندی، بین آنچه احد انجام میدهد و آنچه میخواهد انجام دهد وجود دارد. ما باید آنچه را احد میخواهد انجام دهد از میل، که موجب انتخاب میشود، تفکیک کنیم. “خواستن” او کاملاً و بدون واسطه با فعلش یکی است. اگر این نکته را به صورت معکوس بیان کنیم، راحتتر فهمیده خواهد شد. احد نه از بیرون بر فعلش مجبور میشود و نه تردید یا خطا آنچنانکه عموماً وقتی تمایل، تأمل یا اراده در ما فاسد میشود نتیجه میگردد، در او وجود دارد. اگر اراده در احد با “ذات” یکی نباشد در آن صورت به وسیله آن مجبور خواهد شد. به صورت ضمنی روشن میشود هرجا ذات در تقابل با اصلی دیگر قرار میگیرد، یعنی در هرجایی جز در احد، ذات اصل محدودکننده است.
چون احد هیچ فقدانی و هیچ میلی ندارد، فعلش که در تطابق کامل با اراده اوست، نباید بر حسب خیر خودش فهمیده شود. احد خودِ خیر و فعلش نمونه اعلای خیر است. فلوطین به تبع افلاطون، میخواهد ارتباطی مابعدالطبیعی بین تمایل به خیر هرجا که اتفاق بیفتد و فعلی که از فاعل صادر میشود برقرار کند. این ارتباط دقیقاً این است که تمایل به خیر وقتی با موفقیت برآورده شد، خیر را ایجاد میکند.
از نقطه نظر همه معلولهای فعل احد، اراده احد به طور کلی تبیینی بر وجود هر چیزی است. پاسخ این سؤال که “چرا این یا آن شیء موجودند؟” همیشه در نهایت این است که احد اراده کردهاست که اینگونه باشد. هرچند در این ادعا هیچ رجحان واقعیای در ارجاع به احد نهفته نیست. اراده او حقیقتاً فعل بسیط و کاملش که از یک جنبه فهمیده شود، است.
فلوطین در این دو گزاره که اراده در احد به هیچ وجه محدود نیست و اینکه احد نمیتواند غیر از آنچه انجام میدهد را انجام دهد، تعارضی نمیبیند (رک: VI.8.13.24-40; VI.8.15.
18-26; VI.8.18.38-41; VI.8.20.17-19, 28-39; VI.8.21.1-19, 30-3). معنایش این است که فعل کامل بنا به تعریف، فعلی است که هیچ نقصی ندارد و “انجام دادن کار دیگر” برای احد، به معنای انجام دادن کاری ناقص است. همچنین به این معناست که احد، جایی که امتناع از فعلی ضرورتاً نقصی نباشد بلکه صرفاً یک امکان انتخاب نشده را نشان دهد از انجام آن خودداری نمیکند. اگر احد از انجام کاری امتناع میکرد چه به علت ناتوانی و چه به علت بی میلی، نقایصی در او نمایان میشد. احد در عملکردش کاملاً آزاد است؛ زیرا این برابر با خیر است (VI.8.13.38). بنابراین همانگونه که در بخش هفتم خواهیم دید آزادی احد نمونه اعلای آزادی است که درجات آزادی بشر بر اساس آن مورد قضاوت قرار میگیرد.
بر اساس نقل، یکی از صفات فعلی اصلی الهی یا مبدأ نخستین جهان، مشیت (???????) است. فلوطین با تندی بیقاعدگی اپیکورس را در این رابطه مورد نقد قرار میدهد (II.9.15.8-17). مشیت، در نظر کسانی که برای این مفهوم کاربردپذیری تشخیص دادهاند، اساساً مدیریت خیرگرا است. اما فلوطین همچنین تصدیق میکند که مشیت آنگونه که براساس سنت فهمیده شده با این ادعا که جهان جاودانه است و اینکه سازندهاش ازلی است در تنش است. آنگونه که او تعبیر میکند:
آنگاه اگر به ما گفته شود پس از زمان مشخصی جهان، که از پیش موجود نبود، به وجود آمد، ما باید در گفتگوی خود این مطلب را طرح کنیم که مشیت در کل موجودات یکسان با مشیت در اشیاء جزئی، پیش بینی (?????????) و محاسبه (????????) خدا درباره اینکه چگونه این کل ممکن است به وجود بیاید و چگونه اشیاء ممکن است تا حد امکان خوب باشند، است. اما از آنجا که ما اثبات میکنیم که این جهان جاودانه است و هیچ زمانی نبوده که موجود نباشد، باید در این سخن خود صحیح و استوار باشیم که مشیت برای کل اشیاء، وجود آنها بر اساس عقل است و عقل پیش از آن است، نه به این معنا که از نظر زمانی مقدم است بلکه به این خاطر که جهان از عقل ناشی میشود و عقل در طبیعت مقدم است، و به عنوان نوعی صورت ازلی و الگو علت جهان است، جهان تصویری از آن و به واسطه آن موجود است و به این صورت جاودانه موجود میگردد. (III.2.1.15-16)
فلوطین ???-???? کلی را به عنوان ???? ???? تفسیر میکند، با این فرض که هیچ زمانی نبوده که پیش از آن جهان موجود باشد. مشیت، کارکرد جهان برطبق حقایقی است که در عقل وجود دارد. فلوطین در جایی دیگر مشیت را به عنوان رابطهای بین “اعلی و اسفل” (III.7.8) شناسایی میکند. اما این مطلب این آشفتگی را ایجاد میکند که از آنجا که مبدأ نخستین همه اشیاء، مرتبط با هیچ چیزی بیرون از خود نیست، لذا مشیت در مبدأ دوم متوقف میشود. اگر آنچه فراتر از سطح مشیت است فاقد مشیت برای آنچه مادون است باشد، آنگاه خودِ سرچشمه واقعیت ممکن است یک خالق باشد، اما به سختی میتواند گفته شود یک مدیر خیرگرا است.
شیوه مواجهه فلوطین با این مسأله، قابل توجه است. در ابتدا این ادعا را مطرح میکند که “این برای مشیت کافی است که از آنچه همه چیز از او نشأت میگیرد به وجود میآید” (VI.7.39.26-7 رک:VI.7.37.29-31 ). وجود احد مشیت را به این علت روشن که مشیت ویژگیِ وجودِ وابسته است، تضمین میکند. ثانیاً، او درحالیکه اظهار میکند همه چیز آنگونه که احد میخواهد روی میدهد، تأکید میکند او به هیچ چیزی بیرون از خود وابسته نیست بلکه کاملاً فقط به خود مرتبط است (VI.8.17.14-15, 26-7). به نظر میرسد مقصود این است که اثر اراده الهی در همه موجودات بدون اینکه ارتباطی را بین احد و هر چیز دیگری ایجاد کند، حاضر است.
اگر از منظر یک وجود مرکب نگاه شود، هر چه در جهان اتفاق میافتد آنگونه که مبدأ نخستین اراده کرده است، اتفاق میافتد. و از آنجا که این مبدأ نخستین خودِ خیر است، هرچه را اراده کند خیر است. بنابراین مدیریت خیرخواهانه حفظ شده است. مشیت با فعل ثانوی احد یکسان است. اما هر چه اتفاق میافتد نباید تحققبخشی توسط یک علت فاعلی بیرون از خودش شناخته شود، زیرا در آن صورت رابطهای واقعی بین فاعل و قابل برقرار خواهد شد. اما تا جایی که اتفاقات با نمونه نشان داده شوند، مثلاً قوانین طبیعت، باید نوعی ارتباط بین این وقایع و بنیانهای ازلی آنها تحصیل شود. احتمالاً به این علت است که فلوطین ??????? را مناسب مشیت و آنچه مسئول مشیت است، تشخیص میدهد. جایی که اولی اشاره به عقل و دومی اشاره به احد دارد (II.9.15.11-12). مبدأ نخستین جایگاه معتبری دارد؛ زیرا تبیینهای وقایع جهان که از عقل صادر میشوند، خود همواره ذاتاً مستعد تبیین دیگری هستند که صرفاً آن طریقی است که احد اراده کردهاست آنها موجود باشند.
فلوطین معتقد است کارکرد مشیت الهی باید با آزادی و لذا با شر قابل تلفیق و از تقدیر (?????????) قابل تمییز باشد. سؤال قبلی در این مورد نیز ما را به خود مشغول خواهد کرد. به نظر میرسد که فلوطین تقدیر را با ضرورت یکی میداند، خصوصاً به گونهای که توسط افلاطون در رساله تیمائوس فهمیده شده است (رک: III.1.3.8; III.1.4.4-5; III.3.5.14-16). “ضرورت” برای فلوطین و افلاطون یک معنای فنی عمومی دارد که به هر چه خارج از کنترل نوس یا عقل اتفاق میافتد اشاره میکند. هر چه اینگونه عمل میکند به یک معنا طبیعتی دارد که بر طبق آن، آنچه انجام میدهد و آنچه میتواند برایش اتفاق بیفتد، ضروری هستند. اینکه چگونه در چهارچوب آن مابعدالطبیعه خلقتگرا که توسط فلوطین ایجاد شد چنین چیزی میتواند موجود باشد، پرسش مشکلی است.
آیا اگر احد آینده نگر است، باید عالم به همه چیز باشد؟ به نظر میرسد پاسخ فلوطینی مناسب این باشد که بگوییم او به یک معنا عالم به همه
چیز است. مقر واقعی علم لایتناهی، عقل است. به هر حال آنچه احد باید بداند به بیانی این است که او مقصد هر چیزی است که وجود دارد و اینکه هر چیزی که میتواند موجود باشد موجود است؛ زیرا او خود را، به عنوان فعلی که بیکران است، میشناسد. این مطلب که هر چه اتفاق میافتد بر طبق اراده احد است از قدرت نامتناهی احد سرچشمه میگیرد. اما آیا این مستلزم آن است که هر چیزی به این علت که احد اراده کرده است که اینگونه باشد، اتفاق میافتد؟ قطعاً احد جسارت را که باعث سقوط ارواح، رو به پایین میشود برای آنها اراده نکردهاست. و همچنین اراده نکرده است که شر در جهان موجود باشد، چرا که بر حسب تعریف، اراده او منحصراً


دیدگاهتان را بنویسید