کیفیت زندگی و شخصیت انسانی
انگار برای فردیکه ساختار شخصیتش برای موفقیت برنامهریزی شده به شکلی غیرقابل توجیه و غیرمنطقی سلسله وقایع پیشرویش توأم با پیروزی و کامیابی خواهد بود. برعکس اگرساختار روانی فردی برمبنای شکست و تیرهروزی تنظیم شده باشد، درمجموع اتفاقات و نتایج چیده شده درمسیر زندگی وی، بیشتر از حالت طبیعی شکستها و ناکامیها را تداعی خواهدکـرد. این معادله فرامنطقی، میتواند کاملاً مستقل ازالگوهای رفتاری هم صادق باشد. چهبسا گاهی فرد دارای ساختارشخصیت حقیرتر عملکرد درخشانتر و شایستهتری از خود بروز داده و به ظاهر استحقاق دستیابی به موفقیتهای بزرگی را داشته باشد، امّا درنهایت میتوان مشاهدهکرد آنکه ساختار پایدارشده ذهن و شخصیتش قدرتمندتر است حتّی درصورت تلاش و شایستگی کمتر نیز درخور نتایجی ارزنده خواهد بود. به این ترتیب کیفیت دستاوردهای زندگی هرفردی را میتوان بطور مستقیم با نوع ساختارهای ذهنی و روانی پایدارشده درشخصیتش مرتبط دانست. بهنحوی که اگر برنامهریزیهای روحی و روانی قدرتمندی درشخصیت انسان پایدار و نهادینه گردد، درمجموع باید زندگی شایستهتری برایش انتظار کشید. حتی اگر به دلایلی الگوهای رفتاری و نوع عملکرد و درمقاطعی بهقدرکافی درخشان نباشند. درمقابل زمانیکه ساختارهای معیوب و ضعیف در شخصیت و روان فردی مستقر و پایدار گردید. نمیتوان کیفیت درخشانی را درزندگی او پیشبینی کرد، هرچند به دلایلی شاهد عملکردهای شایسته و درخشانی در وی باشیـم. گوئی انسان در سیستم درونی خویش برایکیفیتی از زندگی برنامهریزی شده است. نوع برنامهریزی ناخودآگاه و پنهانی که بینیاز از کنترل آگاهانه ساختار شخصیت فرد را تعریف میکند(باقری، 1381).
همانطورکه به سادگی نمیتوان انتظارداشت، برنامهریزی پایدار شخصیت هرفرد دگرگون شود،نمیتوان پنداشت بطوردائمی و پایدار کیفیت زندگی فردی را تغییرداد درحالیکه ساختار شخصیتش بـدون تغییـرمانـده است. گرچـه بـا تحمیـل الگـوهای رفتارهـای متعـالی و قدرتمـند بـه شخصیت فردی که فاقد آنهاست، میتوان عملکردهای او را ارتقاء داد و شاهد بهبود زندگیش بود، امّا بهبود پایدار و همهجانبه درزندگی هـرفـردی مستلزم دگرگونی در پایههای شخصیتش می‌باشد.
نکته حائزاهمیت دیگر اینکه عمده ساختارهای اصلی و پایدار درذهن و روان آدمی، در ناخودآگاه وی استقراریافته است، به بیان دیگر آن بخش از شخصیت فرد را بعنوان ساختاری دائمی و پایدارشده به رسمیت میشناسیم که برای بروز نیازی به کنترل آگاهانه نداشته باشند. اگر درساختار شخصیت فردی، اعنماد به نفس استقراریافته، بدیـن معنی است که فرد ناخودآگاه و بـینیاز از تمرکز و کنترل آگاهانه بررفتار و احساساتش در موقعیت‌های مختلف اعتماد به نفس لازم را دارد. کسی که ساختار جذابیت درشخصیتش پایدارشده، ناخودآگاه جذاب و تأثیرگذار است و نیازی به تحلیل آگاهانه اطوار خاص برای جذاب نشان دادن ندارد.
آن تدبیر و برنامهریزی که تحت نظارت وکنترل آگاهانه در فرد جاری شود، اگر با برنامهریزی اصیل ناخودآگاهش همراستا باشد، می‌تواند به شکلی پایدار درساختار شخصیت اجراگردد. امّا برنامهای که طبق تمایل آگاهانه باید درشخصیت ما جاری شود، درحالیکه با برنامهریزی ناخودآگاه مغایراست، نمیتواند جزو ساختار شخصیت محسوب شود، بلکه نقابهای موقتی است که تنها به زور تمرکز و فشاراراده آگاه ادامه حیات خواهد داد. اگردرساختار ناخودآگاه شما حسادت موج میزند، با ارادهای قدرتمند وآگاهانه نمیتوانید حسادت را از ساختار وجود خویش برانید، بلکه تنها خواهید توانست بطور موقت نقش آدمی غیرحسود را بازی کنـد. بنابراین واقعیت شخصیت هرفرد را باید، برنامهریزیهای جاری درناخودآگاه او دانست. همان ماهیتیکه مستقل از تمایلات آگاهانه بطورخودکار و نهفته در وی اجرا میشوند و برای به جریان افتادن هیچ نیازی به نیرو و تدارک آگاهانه ندارند. اگرمعادله میخواهد بگوید، کیفیت زندگی هر فرد تابع شخصیت اوست، مقصود از شخصیت، ساختارناخودآگاه و جوهره ذاتی فرد است که می تواند کاملاً مستقل ازآنچه درآگاهی خویش میپندارد و میخواهد جریان داشته باشـد. میتوان پذیرفت زندگی که سرشار از طراوت و شادکامی است، بصورت مستدام و پایدار در خور شخصیتی است که برنامهریزی ناخودآگاه وی برمحور شادکامی و نشاط سازماندهی شده باشد. نمیتوان زندگی فردی را همواره سرشار از نشاط و شادمانی نمود درحالیکه برنامهریزی ناخودآگاه او مملو از گرفتاری و ماتم است.

دسته بندی : علمی