اما با وجود چنین نیروی عظیم و شگفتآوری که در نظر اقوام بدوی برای شاه وجود دارد، او گاه بسیار ضعیف ظاهر میشود و امری که مرگ وی را تسریع میکند استخفافی است که بر او اعمال میشود: قیصر روم به دلیل خوار شدن به وسیله داراب از غصه میمیرد (نک: طرسوسی ج۱، ۱۳۵۶: ۳۵۴) و کیدآور هندی نیز از خواری اسارت، «از آن غصه زهره بدرید» (طرسوسی ج۲، ۱۳۵۶: ۱۵۴).
۳- ۲- ۳٫ حرمت دیدن شاه
اصلیترین نقش در باروری زمین و درختان بر عهده شاه است که جانشین خدای باروری است. پس به دلیل جایگاه مقدس اجتماعیاش، شیوه برخورد با او نیز با سایر افراد متفاوت است. «رفتار اقوام بدوی نسبت به سرکردگان، پادشاهان و پیشوایان دینی خود با دو قاعده کلی مشخص میشود و آن دو بیش از آنکه متعارض باشند مکمل یکدیگرند: باید خود را از آنها مصون نگه داشت و باید آنها را صیانت کرد…آنها حامل نیروی جادویی، اسرارآمیز و خطرناکی هستند که مانند یک بار الکتریکی، در اثر تماس جریان مییابد و سبب مرگ و نابودی کسی میشود که به وسیله یک بار الکتریکی مساوی محافظت نمیشود. به این دلیل بدویان از هر نوع تماس مستقیم یا غیرمستقیم با مقدس خطرناک احتراز میجویند»(فروید، بیتا: ۶۰).
در دارابنامه، حرمت دیدن چهره شاه بدون پوشش روی صورت، تنها به همای اختصاص دارد. «زنهار تا در همای ننگری و اگر وی در تو نگرد تو در پشت پای خود نگاه کن. زنهار تا در وی نظر نکنی که نظر پادشاهان آتش را ماند و کسی از آتش نیک نیابد»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۲۷). گویا همای در مواجهه با غیرِدرباریان، نقابی بر چهره میبست: «همای بخندید و نقاب از روی برداشت و خویشتن بدو نمود و گفت ای شیر مرد من پادشاه ایران زمینم»(همانجا: ۳۸). سایر شاهان در دارابنامه، چنین محدودیتی ندارند و شاه خواه ایرانی باشد خواه غیر ایرانی، دیدنش برای دیگران منعی ندارد و به آنان آسیبی نمیزند. همچنین به نظر نمیرسد پوشش همای ناشی از خواست طرسوسی در دادن رنگ و بوی اسلامی بهداستان باشد؛ زیرا بوراندخت و مادرش و نیز سایر زنان درباری محدودیتی برای رویارویی با دیگران ندارند.
۳- ۲- ۴٫ وظیفه باروری شاه و مرگ او
از دید انسان بدوی «گردش و روال طبیعت به زندگی و حیات انسان ـ خدا بسته است»(فریزر، ۱۳۸۶: ۲۹۵) و اوست که قدرت بارش باران و باروری زمین و گیاهان و… را داراست. پس لازم است قبل از هر چیز، وی از سلامت کافی برخوردار باشد تا بتواند نیروی جادویی خود را برای انجام این وظیفه خطیر بهکار گیرد و زمین را بارور کند و چنانچه به دلیل کهولت سن و یا بیماری ضعیف شود لازم است برای بقای کشور بمیرد و جای خود را به شاهی جوان با نیرویی تازه دهد تا به چرخه طبیعت آسیبی وارد نشود.
در دارابنامه، تولد و ظهور داراب(شاه جدید) پس از مرگ بهمن(شاه قدیمی) است. به بهمن(اردشیر) خبر میدهندکه «اژدهایی پدید آمده است در کوه و همه ستوران ما را هلاک کرد و بیم آنست که ولایت بشکند. اردشیر گفت من روم شر او را کفایت کنم…بدان کوه برسید و به یکبار اژدها از آن کوه بیرون آمد و دهن باز کرد. آتشی دردمید در آن صحرا… اژدر پیشتر آمد و به یک دم او را فرو کشید و او در دهن اژدها ناپدید شد»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۸- ۹).
در اساطیر «پهلوانها با اژدها میجنگند، اژدها مظهر خشکی است و پهلوان مظهر آوردن آب و برکت است… اژدها زندانی کننده آبها یا آورنده آبهای ویرانگر است. اژدها خود آب است، ولی آبی که با آشوب نخستین مربوط است… رودخانهها مثل مار هستند و مانند اژدها نابودگرند انسان آب را رام میکند. انعکاسش در اسطوره به این صورت است که خدایان آشوب را به نظم تبدیل میکنند. انعکاسش در حماسهسرایی به این صورت است که پهلوانی اژدها را میکشد»(بهار، ۱۳۸۶: ۳۰۹ – ۳۱۰). اما بهمن که سالخورده است قدرت بارور کردن زمین در او ضعیف شده و به پایان رسیده است و باید جای خود را به شاه جوان دهد. به دلیل آنکه« ارتباطی جادویی میان خدای میرا و خدای از سرگیرنده زندگی از یک سو و چرخه فصلی از سوی دیگر وجود دارد»(کوپ، ۱۳۸۴: ۲۶)، اگر شاه کهنسال همچنان باقی بماند، باروری با اختلال مواجه شده و زندگی مردمان به خطر میافتد؛ بنابراین بهمن باید قربانی شود تا زندگی تجدید شود. «با ظهور و جلوس شاه جدید، آفرینش کیهان به طرزی نمادی تجدید میشده است…چون گمان میرفت که شاه، تمام عالم را تازه و نو میتواند کرد»(الیاده، ۱۳۸۶: ۴۷- ۴۹).
مرگ بهمن به وسیله اژدها که مظهر خشکسالی است صورت میگیرد و نمایانگر شروع دروهای بدون شاه در ایران است که نتیجه آن آشوب و حمله بیگانگان(رومیان) در پایان سلطنت همای است. همای در جایگاه شاه، نمیتواند نقش پدر آسمان را برای وصلت با مادر زمین ایفا کند. پس ایرانیان پنهانی از قیصر درخواست میکنند به ایران حمله کند. اما شاه بیگانه در ایران از فرّ برخوردار نیست و نتیجه فرمانروایی بیگانگانی چون ضحاک و افراسیاب، خشکسالی است. بنابراین در حمله قیصر به ایران نیز، باروری با اختلال روبرو میشود و آشوبی فراگیر ایران را فرامیگیرد. در نهایت داراب(شاه نو) با نیرویی تازه برمیگردد و با خود برکت و فراوانی و آسایش را به ارمغان میآورد.
تنها اژدهاکش در دارابنامه، اسکندر است. اژدهایی که او با آن روبرو میشود بر منطقهای حاکم است و مردمان آن را خدای خود میدانند و غذای روزانه او دو گاو است. این اژدها به تدبیر، و نه مبارزه رودررو، کشته میشود (طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۲/۵۶۳). اژدهاکشی اسکندر با اسطوره فریدون در اساطیر ایرانی و تریته۱۲ در اساطیر هندی هماهنگی نسبی دارد. «تریته با کشتن اژدها(ویشوهروپه) ، گاوها (ابر) را آزاد میکند…میتوان گاوهای ویشوروپه را نیز معادل همسران ضحاک ماردوش دانست که به دست فریدون افتادند؛ زیرا در وداها، گاوهای شیرده و زنان، هردو نماد ابرهای بارانآورند. در واقع فریدون با کشتن اژدها ابرهای بارانآوری را که ضحاک زندانی کرده بود، آزاد کرد»(بهار، ۱۳۷۴: ۸۸- ۸۹). اسکندر نیز با کشتن اژدها که نماد خشکسالی است گاوها را آزاد میکند و بارش و باروری را به زمین برمیگرداند؛ زیرا «گاو در اسطورهها علاوه بر نماد بهار بودن، مانند بهار نماد آب، باران و آبادانی است»(علوی مقدّم، ۱۳۸۷: ۲۳۴).
البته مار(اژدها) همواره چهره منفی ندارد. مار «جانور زمینی، نشانه مشخص همه الهه ـ مادران بزرگ است که با زندگی و نوشدگی طبیعت مربوطند… صفات بارور و باردار و آبستن کردن این جانور زمینی، که از مقتضیات سرنوشت قمری اوست، مابهالاشتراک ماه و مار است که گاه با ماه کاملاً هماهنگ شده است»(بوکور، ۱۳۸۷: ۵۵). شاید به خاطر این ویژگی اوست که در دارابنامه، هربار داراب در دست دشمنان اسیر میشود اژدهایی به کمک او میآید و او را نجات میدهد(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۵۵، ۵۶، ۳۳۵، ۳۴۱ و…)؛ زیرا اژدها حافظ آب است و داراب همانگونه که از نامش پیداست پیوندی خاص با آب دارد. او در کودکی به آب انداخته میشود اما آب به او آسیبی نمیرساند و زنده میماند؛ گویی روح آب همیشه حافظ اوست.
۳- ۲- ۵٫ رابطه باروری و رویینتنی
همانطور که در بخش کهنالگوی آفرینش اشاره شد رویینتنی ویژگی خاصی است که بعضی از پهلوانان از آن برخوردارند، اما در میان این رویینتنان، هیچکس بهطور کامل رویینتن نیست و هر کدام از آنها، در نقطهای از بدن، آسیبپذیرند. «یعنی همیشه دری برای درون شدن مرگ باز گذاشتهاند تا میان رویینتنی و واقعیت مرگ ارتباطی ایجاد کنند»(خالقی مطلق، ۱۳۷۲: ۲۸۸). پاشنه آشیل، چشمان اسفندیار و شانه زیگفرید نقاط آسیبپذیر این رویینتنان است. به دلیل آنکه «الگوی باروری اندیشه حیات ادواری انسان را به خاطر میآورد» (کوپ، ۱۳۸۴: ۵۶)، لازم است شاه یا پهلوان بمیرد تا دوباره زنده شود و این امر با رویینتنی متضّاد است؛ پس باید هریک نقطه ضعفی با خود داشته باشند که از طریق آن کشته میشوند.
در دارابنامه، داراب با داشتن زره اسفندیار رویینتن است(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۶۷)، اما در نقاطی که زره، آنها را دربرنمیگیرد ازجمله سر، آسیبپذیر است. سمندون برادر شاه عمان، هم لباسی دارد که «از پوست ماهی بود و در خون آدمی پرورده بود»که او را رویینتن میسازد. این لباس در زیر بغل پاره است و سمندون از طریق همان قسمت هم کشته میشود(همانجا: ۷۳- ۷۴). به دلیل همین خصوصیت میرندگی و تجدیدشوندگی شاه است که اسکندر نمیتواند به آب حیات دست یابد؛ زیرا شاه برای حیات مجدد در قالب شخصی دیگر و گرفتن نیروی تازه برای باروری باید میرا باشد و خضر و الیاس که چنین وظیفهای ندارد، جاودانه میشوند.
۳- ۲- ۶٫ برونهمسری
ازدواج شاه با ملکه بازسازی ازدواج ایزد باروری با الهه باروری است و وصلتشان امری مقدّس و آیینی به شمار میرفت و این دو با نیروی جوانی و توانایی جسمی، میتوانستند «بر طبیعت و رستنیهای نرینه و مادینه آن اثری جادویی بر پایه جادوی مانندی بگذارند و نیروها و رستنیهای نرینه و مادینه طبیعت نیز چنین توانمند و پرقدرت با همدیگر بیامیزند و در نتیجه برویانند»(اتونی، ۱۳۹۰: ۲۳۷).
یکی از روشهای گزینش همسر از طرف شاه یا پهلوان، انتخاب همسر از کشور بیگانه۱۳ است. «در بین بعضی اقوام آریایی، در مرحله معینی از تکامل اجتماعیشان، مرسوم بود که زنان را، و نه مردان را، انتقال دهنده خون شاهی بدانند و سلطنت را در هر نسل متوالی به مردی از خاندانی دیگر و اغلب از کشوری دیگر عطا کنند که با یکی از شاهزادهخانمها ازدواج کند و به قوم همسر خود فرمان میراند»(فریزر، ۱۳۸۶: ۲۰۹). داراب در جزیره عروس به کمک حاکم آنجا میرود و پس از شکست دشمنان، حاکم آنجا دخترش را به ازدواج او درمیآورد و داراب به شاهی میرسد و حاکم قبلی که پدرزن اوست یکی از ملازمان او میشود(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۱۴۴). پس از ازدواج داراب با طمروسیه (دختر شاه یونان) جزایر یونانی تسلیم فرمانروایی او میشوند و یونانیان خطاب به طمروسیه «گفتند ای خداوند ما همه بندهایم و تو خداوندزاده مایی. این مهتر که شوی تست پادشاه ایران و از آن یونان و از آن ملکوت و از آن ماست»(همانجا: ۲۶۵). خواریق حاکم آدمخوار جزیره محکوی نیز از طریق ازدواج با شاهزادهخانمی، صاحب بخشی از قلمرو پدرزنش میشود: «خواریق را خسر خواجهای بود نام او لکوهر… این خواریق از لکوهر پیوسته ترسان بودی و این خواریق نشانده خسر خواجه بود. گفت نباید که به نزدیک پدر به گله رود و خسر خواجه با من عتاب کند و من از ملکی به پاسبانی افتم»( همانجا: ۱۲۷). اسکندر با دختر شاه مغرب ازدواج میکند و مغربیان تحت فرمان او میشوند(همانجا: ج۲/ ۹۲). و این انتقال سلطنت به این دلیل است که «شاه فعلی جنگل باید جای خود را به غاصبی جبار و شاید بردهای فراری و نومید بدهد که سرشار از نیروی تازه برای بارور کردن الهه است. در غیر این صورت زندگی از مرگ و بهار از زمستان نمیزاید»(کوپ، ۱۳۸۴: ۲۹).
سرنوشت شاه جدید با شاه سابق تفاوت چندانی نخواهد داشت. مهراسب(دوست داراب) که همه چیز را از دست داده است، در جزیره ملکوت با استقبال گرم ساکنان آنجا روبرو میشود و آنان وی را بر جای حاکمِ درگذشته قرار داده و او را فرمانروا میکنند و همسر شاه سابق با او ازدواج میکند. اما از پیشگویی میشنود که همسرش در آینده با فرد دیگری میرود و پادشاهی را به او میدهد و مهراسب را خلع میکند و همین اتفاق هم میافتد(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۱۷۶- ۱۸۶). پس «خدا یا آن کس که مظهر اوست، درست به این دلیل که کارش باروری است باید بمیرد. اجتماع برای بقای خود متکی به اوست یا بقای خود را مرهون او میداند. اگر آن خدا نمیرد نمیتواند باز به دنیا آید و الهه را بارور کند و به این ترتیب محصول جدیدی در کار نخواهد بود»(کوپ، ۱۳۸۴: ۲۵).
رفتار همسر مهراسب و تصمیم او برای قتل همسرش، یادآور سمیرامیس ملکه آشور و قتل همسر و پس از آن معشوقهایش به دست اوست. گویا او دلباختگانش را پس از گذراندن مدتی میکشت و با کسی دیگری پیوند میبست. سمیرامیس را با آناهیتا و استارته که هر دو از خدایان باروری هستند یکی دانستهاند(نک: فریزر، ۱۳۸۶: ۶۷۲- ۶۷۳).
۳- ۲- ۷٫ مسابقه برای انتخاب همسر
در آئینهای باروری، با توجه به نقش مهم شاه و تأثیر او بر طبیعت، برای انتخاب و یا جانشینی وی دقت زیادی میشود و تشریفات خاصی را میطلبد. اگر قرار باشد سلطنت از طریق زن انتقال یابد، لازم است از قدرت و توانایی شاه جدید اطمینال حاصل شود. «به نظر میرسد که حق ازدواج با یک دختر و بهخصوص با شاهزادهخانم غالباً به عنوان پاداش و جایزه در یک مسابقه ورزشی اعطا میشد»(فریزر، ۱۳۸۶: ۲۱۰). مسابقه برای انتخاب همسر، در دارابنامه مثالهای چندانی ندارد. اولین مورد آن، مسابقه کمانکشی است. «شاید کهنترین و چه بسا مهمترین آزمون ارزیابی قدرت و توان خواستگار “کمانکشی” است که احتمالاً پیشینهای هند و اروپایی دارد»(آیدنلو، ۱۳۸۷: ۴). در دارابنامه، شرط ازدواج با دختر سنکرون، کشیدن کمان متعلق به اسفندیار است که از قصر سنکرون آویزان شده است و کسی قدرت کشیدن آن را ندارد( طرسوسی، ۱۳۵۶ : ج۱/۱۲۱). هدف از این آزمایشات این بود «تا اطمینان حاصل گردد که شاه فاقد هر نوع عیب و ایرادی است که نگذارد وی آیینهای مقدس ضروری را به نظر آنان امنیت و سعادت اجتماع، بسی بیش از وظایف کشوری و نظامی در گرو اجرای آنها بود، به جای آورد»(فریزر، ۱۳۸۶: ۲۱۱).
دومین مورد به مسابقه همای(دختر سام چارش) با بهمن مربوط میشود. اگر شاهزادهخانم مبارز بود شرط ازدواج، غلبه خواستگار بر او در میدان مبارزه بود. «همای از غایت شجاعت و نهایت دلیری سوگند یاد کرده بود که در جهان جفت نگیرم مگر کسی که بر من غالب آید و مرا بر زمین فرود آورد»( طرسوسی، ۱۳۵۶ : ج۱/۶). بهمن در مسابقه بر او پیروز میشود و با او ازدواج میکند.
ازدواج بوراندخت و اسکندر اندکی متفاوت است. بوراندخت بانوی جنگاوری است که پیشنهاد ازدواج اسکندر را رد میکند و در جنگهای متوالی سپاه اسکندر را شکست میدهد و اسکندر را به ستوه میآورد. این قسمت از دارابنامه که در شاهنامه فردوسی وجود ندارد، نهایتاً با برهنه دیده شدن بوراندخت توسط اسکندر در کنار رودی به پایان میرسد و بوراندخت راضی میشود با اسکندر ازدواج کند و اسکندر شاه ایران میشود. «شاید بتوان صحنه برهنه دیدن بوراندخت را دیدار نمادین اسکندر با آناهیتای کبیر در معبد استخر تفسیر کرد و اینکه ایزدبانو به او عطایی میبخشد…عطیهای که آناهیتا به اسکندر اهدا میکند دو مرحله دارد؛ نخست او مخالفت خود را با اسکندر کنار میگذارد و فعالانه حامی او میشود، چنانکه ازدواج او نمادی از این حمایت است. دوم او اسکندر را بر تخت شاهی ایران مینشاند»(هانری، ۱۳۸۲: ۷۵).
۳- ۲- ۸٫ قربانی
چشمهها و رودها نماد باروری هستند و «آب حاوی همه چیزهایی است که هنوز شکل و صورت نپذیرفتهاند، به صورت بذر و دانه و جرثومهاند، و بدین سبب آب موجب تجدید حیات و استمرار و مداومت و پایندگی زندگی است»(بایار، ۱۳۸۷: ۱۴۰). یکی از نقشهای آب «در اسطوره و به تبع آن در حماسه ملی، بارور کردن و فراوانی بخشیدن به آفریدگان اهورامزدا یا نیروهای خیر است»(طغیانی، ۱۳۹۰: ۷۹). در ایران الهه آب، آناهیتا یا اردیسور آناهید است۱۴٫ «آناهیتا خاستگاه همه باروریها …در مأوای آسمانی خویش سرچشمه دریای کیهانی است»(هینلز، ۱۳۸۳: ۷۹).
برای الهه یا ایزد نگهبان آب همانند سایر ایزدان، قربانی انجام میگرفت تا خشنودی آنها کسب و بارش باران و فراوانی آب تضمین شود. «در ایران چشمهها و رودها در باور مردم از تقدس خاصی برخوردارند و بسیاری از چشمهها و رودها را برای جاری بودن، قربانی میدهند»(همانجا: ۸۱).
در دارابنامه، رود گنگ در هند نیازمند قربانی است تا فردی برای بار دوم از آن عبور کند: «گفت آب گنگ مردمخوارست… هر که از آب گنگ یکبار بگذشت اگر بار دگر برود خونی بباید کردن و در وقت یکی را سر بریدن و در آب گنگ فروگذاشتن تا از وی بتوان گذشت»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۲/۱۶۹).
رود نیل هم برای جاری شدن نیازمند قربانی است. شاه مصر در حضور اسکندر چنین سوگند یاد میکند: «ای نیل تو بر من گواه باش که اگر من ازین دین برگردم تو که رود نیلی بر جای قرار گیر و تا من دختر خود را در تو فرونگذارم تو روان نشو» و پس از آنکه در نهان از دین برمیگردد نیل برجای میایستد و او مجبور میشود دختر را در نیل بیاندازد تا رود جاری شود. بار دوم که باز رود برجای میایستد دختر دوم را برای آن قربانی میکند. پس از رفتن اسکندر، «ملک مصر منادی فرمود که شرط کردهام که هر سالی دختری نیکوروی به آب فروگذارم تا آب روان گردد و شما از خدایپرستی دست بدارید… و هر سالی بدان وقت دختری نیکوروی بیاوردندی و به آب درانداختندی و آن همچنان بماند تا به روزگار امیرالمؤمنین عمر خطّاب رضیاللّه عنه» (طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۲/۵۲۴- ۵۳۰).
نظیر این اتفاق در داستانهای دیگر هم وجود دارد: «مار یا اژدهایی…جلو چشمه آب را گرفته است و فقط با یک آدمیزاد قربانی میگذارد که آب جاری شود یا مردم کمی آب بردارند. شاید درست نباشد که همه این قصهها را به عنوان خیالبافیهای محض قصهگویان کنار گذاریم. میتوان آنها را انعکاس مراسم واقعی قربانی کردن دختران و زنان به عنوان همسران روحِ آب دانست که غالباً به صورت مارهایی عظیم یا اژدها تصور میشدهاند»(فریزر، ۱۳۸۶: ۱۹۵).
یکی دیگر از شیوههای قربانی، کشتن انسان و خوردن گوشت آن است. عملی که ظاهری وحشیانه دارد اما برای جوامع باستانی و بدوی روش خاصی برای باروری است. قربانی کردن انسان، صورت تغییر یافته عزل و کشتن شاه ناتوان یا پیر است که دیگر قادر به ایفای وظیفه برکتبخشی و باروری نیست. «در فرهنگ عامه همه اقوام جهان، سخن از انسانهایی میرود که پیکرهایشان را پارهپاره میکنند و در سراسر زمین میپراکنند تا موجب باروری خاک گردند. این آیین ادواری با حیات کیهان، پیوند دارد»(بایار، ۱۳۸۷: ۴۴). به دلیل آنکه این قربانیان عملاً به جای شاه ناتوان قربانی میشدند و در واقع با کشتن آنها، عمل کشتن شاه بازسازی میشد و شاه نیروی تازهای میگرفت، در واقع قربانی با شاه یا خدایان هویّت یگانه مییافت و واجد خصوصیات آنان میشد؛ پس بدوی «با خوردن جسد خدا در خصایص و قدرت خدا شریک میشود»(فریزر، ۱۳۸۶: ۵۵۸).
پر بسامدترین مورد از کهنالگوی باروری در دارابنامه، آدمخواری است. موارد بسیاری از آدمخواری را میتوان در این اثر مشاهده کرد: «آن زنگی درآمد و یکی از غلامان را در ربود و ببرد و یک ساعت ببود. بیامد و آن غلام را بریان کرده بیاورد… آن زنگیان آن را از یکدیگر ربودن گرفتند و میخوردند»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۱۲۵). و نیز نک: (همانجا ج۲/ ۹۳، ۲۵۳ – ۲۸۰، ۴۱۷، ۴۲۲، ۵۶۸ و…).
یکی دیگر از روشهای قربانی کردن سوزاندن انسان است. در دارابنامه این مورد بطور صریح ذکر نشده است اما روایتی نزدیک به این آیین در آن هست: اسکندر در نزدیکی جزیرهای اسرارآمیز با ابرهای سیاه مواجه میشود. از همراهانش راه چاره ابر و تاریکی مطلقی را که در پی ابر، بر همه جا گسترده شده است جویا میشود. افلاطون به او میگوید: «این میغ به هیچ چیز بریده نشود مگر که از پیه آدمی شمع سازی تا این تاریکی برود و روشن گردد… اسکندر بفرمود تا صد هزار مرد خونی بیاوردند و بکشتند و از پیه ایشان شمع ساختند و اندر آن میغ برفتند و آن میغ بگسست و جهان روشن شد»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۲/۳۹۸). ابرهای تیره با اژدها یکسان هستند و برای رفع این نماد خشکسالی، قربانی کردن انسان لازم است تا روشنی(نماد باروری) بازگردد. قربانی کردن انسان مجرم، صورت جدیدتری از قربانی کردن انسان به جای فرمانرواست.
۳- ۲- ۹٫ اجرای مراسم باروری
علاوه بر آنکه شاه یا جادوگر، ایفاگر نقش باروری هستند، سایر افراد جامعه نیز در راستای تسریع باروری زمین اعمال ویژهای را انجام میدهند. «نقش انسان در این است که با اجرای آیینها، خدایان را در آب آوردن و برکتبخشی یاری میدهد، اگر انسانها آیینها را برگزار نکنند، خدایان قادر به اجرای درست وظایفشان نیستند. بنابراین اجرای آیینهایی که همه در بُن خود با باروری و با برکتبخشی مربوطند، تقدّس و اهمیتی بسیار عظیم در جامعه باستان دارد»(بهار، ۱۳۸۶: ۳۱۲).
از اصلیترین مراسم باروری انداختن انسان یا آدمک در آب رود است که نوعی بازسازی مرگ و رستاخیز گیاهان بهشمار میرود. «در جشنوارههای آدونیس در غرب آسیا و جزایر یونان، بهخصوص زنها هر سال بر مرگ آن ایزد ماتم میسرودند و سخت نوحه میکردند. تمثالهای او را آراسته چون جنازهای گویی برای تدفین، تشییع میکردند و سپس به دریا یا رودخانه میانداختند و در بعضی جاها رستاخیز و بازگشتنش را روز بعد جشن میگرفتند»(فریزر، ۱۳۸۶: ۳۸۴). فریزر با برشمردن شواهد بسیاری از مراسم انداختن آدم و آدمک در آب، از نقاط مختلف دنیا به این نتیجه رسید که این آیین بازسازی مرگ گیاهان است و در اصل تجسمهای روح نبات و مرگها، مقدمهای برای رستاخیزشان در بهار بوده است(همانجا:۳۳۳- ۳۵۵).
داراب در شش ماهگی به دستور همای در صندوقی چوبی به رود فرات انداخته میشود(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۱۱) و مهراسب پس از خلع از مقام شاهی، به وسیله پدرزنش در صندوقی چوبی به آب دریا انداخته میشود و سالیان دراز به وسیله دو نگهبان صندوق تغذیه میکند(همانجا: ۱۸۵- ۱۸۶). هر دو از آب گرفته میشوند و به زندگی برمیگردند و در سرزمینهای خود به پادشاهی میرسند و این چرخه به آب انداختن و نجات و بازگشت تقلیدی از مرگ و رستاخیز گیاهان است. «دنیای نباتی دور سالانه فصول را به دست میدهد و اغلب با یکی از ملکوتیان یگانه میشود یا در او نمود مییابد که در موسم پاییز میمیرد یا به وقت برداشت خرمن و تاک کشته میشود و در موسم زمستان ناپدید میشود و در بهاران احیاء میگردد»(فرای، ۱۳۷۷: ۱۹۳). با تقلید و بازسازی چرخه نباتی، به زعم مردمان باستان، باروری گیاهان تضمین میشد.
دارا(داراب کهین) سرنوشتی مشابه پدرش دارد. او پس از تولد چند روز در کشتی در آب دریا تنها رها شده است و توسط پدر از دریا گرفته میشود و به خشکی میرسد و زنده میماند(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/ ۲۷۵). کشتی در داستان زندگی او با صندوق چوبی کودکی داراب برابر است.
«هر جا که نشانی از آیین باروری در دست باشد (مثلاً آدمکی که آن را به رودخانه میاندازند و باز بیرون میکشند)، میتوان الگوی نهایی مرگ و باززایی را در آن دید»(کوپ، ۱۳۸۴: ۲۴). این الگو در دارابنامه و اواخر داستان اسکندر باز تکرار میشود: اسکندر برای دیدن مردمان آبی داخل تابوتی میشود و این تابوت به آب دریا انداخته میشود. پس از دیدن مردمان آبی، تابوت با امداد غیبی به ساحل بازمیگردد(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۲/۵۷۹).
یکی دیگر از آیینهای باروری، همآغوشی گروهی است که فریزر آن را آیینی برای تضمین باروری گیاه و نوید سالی پر از محصول میداند که معمولاً پیش از پاشیدن بذر بر زمین یا برداشت محصول انجام میگرفت(فریزر، ۱۳۸۶: ۶۵۸- ۶۶۴). با توجه تعریف جادوی تقلیدی، این عمل مردمان باستان قابل فهم است. همانطور که اشاره شد این آیین یادآور آشوب پیش از خلقت هم هست(نک: کهنالگوی آفرینش).
۳- ۲- ۱۰٫ پرستش نمادهای باروری
از قدیمالایام در بسیاری از مناطق پرستش پدیدههای طبیعی مرسوم بوده است. پژوهشگران تاریخ ادیان و همچنین روانشناسان و جامعهشناسان هر کدام از منظری، این امر را تفسیر کردهاند که ذکر هر یک باعث اطاله کلام میشود. از منظرِ کهنالگوی باروری، پرستش ماه و خورشید و درخت، توسط اقوام بدوی را میتوان اینگونه تفسیر کرد:
«منازل ماه در آب دریا تأثیر دارد بدین معنی که جزر و مدّ (پایین رفتن آب دریا و بالا آمدن آن) بر اثر جاذبه ماه صورت میگیرد و بارندگی نیز با ماه مربوط است چون با تغییرات ماه، غالباً باران میبارد. نظر به اینکه ماه در میزان بارندگی و باروری زمین مؤثر است، پس وفور نباتات به ماه بسته است»(بوکور،۱۳۸۷: ۵۳). «چنین گوید که ماه ایزد فره بخشنده ابراومند(ابردار) زیرا ابر از اوست که بیش آید. گرمابخش او است؛ زیرا اندر جهان از اوست که درختان گرمتر بوند»(بهار، ۱۳۷۵: ۱۴۸).

این را هم حتما بخوانید :   بررسی احکام وقف در فقه امامیه و شافعیه و حقوق موضوعه ایران نرجس خواتون ...

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.
Tags: