غالباً بین آغار سفر قهرمان و حوادث قبل از آن ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. حادثهای باعث میشود سفر قهرمان ضروری شود. حمله دشمن، مشکلات کشور، گرفتاری افراد، آمدن اژدها یا موجودات دیگر هر یک دلیلی برای آغاز سفر هستند. در دارابنامه، اختلاف درباریان با ملکه(همای) بر سر زنده ماندن داراب عامل اصلی آغاز سفر داراب است. در آغاز سفر، شخص یا ندایی انسان را به سفر دعوت کند که «نمادی مقدماتی از نیروهایی است که وارد بازی خواهند شد و میتوان آن را “پیک” نامید و بحرانی که با حضور او به وجود میآید مرحلهای است که آن را “دعوت به آغاز سفر” مینامیم»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۶۰). همای با انداختن داراب در آب، مشکلی را ایجاد میکند که عواقب آن را سالها بعد و پس از بازگشت داراب میبیند. او که با آمدن داراب به قصر، مهر مادری، توجهش را به داراب جلب میکند، از طرف درباریان برای کشتن یا طرد داراب تحت فشار قرار میگیرد؛ پس به داراب پیشنهاد سفر میدهد. «همای گفت ای جان مادر ترا روزی چند بر باید خاست و ازین جای برفت تا لشکر دل بنهند که تو رفتی و ایمن شوند و آنگاه باز آی تا مادر تدبیر تو کند و ترا بر تخت مملکت نشاند»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۶۰).
ب) ردّ دعوت
گاه پیش میآید دعوت به سفر با پاسخ منفی قهرمان همراه باشد. «موضوع پیام هرچه باشد، پیک چالشی را پیشروی قهرمان قرار میدهد که شاید وی همواره آماده رویارویی با آن نباشد»(قربانصباغ، ۱۳۹۲: ۳۶). در این شرایط، قهرمان دعوت را ردّ کرده و یا برای رفتن تعلّل میکند. «علّت ردّ دعوت این است فرد نمیخواهد از چیزهایی که به آن علاقمند است، دست بکشد»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۶۸).
ردّ دعوت در بسیاری از داستانها چون هفت خان رستم وجود ندارد. قهرمان با اعتمادی که به تواناییهای شخصی خود دارد دعوت را اجابت میکند. داراب نیز دعوت همای برای شروع سفر را قبول میکند. اما در رفتن تعلّل میکند و رفتن را به روز بعد و در مقابل دیدگان درباریان موکول میکند «داراب گفت در پیش ایشان روم تا نگویند که تو مرا پنهان کردی»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۶۲). دلیل او گرچه موجه است اما نوعی ردّ دعوت و تعلّل در اجابت دعوت بهشمار میآید.
ج) امداد غیبی
مرحله سوم بخش عزیمت، یاری و امداد غیبی است که به کمک قهرمانی میآید که پا به سفر گذاشته است. «آنان که به دعوت پاسخ مثبت دادهاند در اولین مرحله سفر با موجودی حمایتگر روبرو میشوند که معمولاً در هیئت عجوزهای زشت و یا یک پیرمرد ظاهر میشود و طلسمی به رهرو میدهد که در برابر نیروهای هیولاوشی که در راه هستند از او محافظت کند»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۷۵). یونگ این موجود حمایتگر را پیر دانا نامیده است(نک: پیر خردمند در همین بخش).
د) عبور از نخستین آستان
داراب پس از ترک ایران، از دریا میگذرد و به عمان میرود. «دریا محل تولد، استحاله و تولد دوباره است. دریا، آبی متحرک است و نماد وضعیتی زودگذر میان امکانات معلوم و واقعیات نامعلوم است. موقعیتی چند وجهی که وضعیتی نامطمئن، مردد و بدون تصمیم را نشان میدهد» (شوالیه، ۱۳۸۸: ج۳/۲۱۶). گذشتن از دریا، برای داراب غلبه بر دودلی و بیهدفی است. او با عبور از ایران (نماد خودآگاه روان)، وارد قلمرو ناشناختهای (ناخودآگاه روان) میشود که سرآغاز تلاش او برای رسیدن به انسجام روانی است. رسیدن او به عمان و مبارزه با حاکم آنجا و پسرانش، معادل «عبور از آستان نخستین» است. قهرمان در این مرحله از سفر، «مقابل در ورود به سرزمین قدرت اعلاء با نگهبانان آستانه مواجه میشوند. این سرایداران ایستاده در محدوه افق زندگی و آسمان کنونی قهرمان، به نگهبانی از چهار سوی و همچنین بالا و پائین آن میپردازند و آن را محدود میکنند» (کمپبل، ۱۳۹۲: ۸۵). نگهبان آستانه گاه جنبه حمایتگر دارد و به او اندرز میدهد برگردد و او را از خطرات پیشرو برحذر میدارد. پسران حاکم نیز داراب را اندرز میدهند که با آنها مبارزه نکند و از آنجا برود(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۶۷). چهره خشن و منفی نگهبانان آستانه، آنها را در ردیف کهنالگوی سایه قرار میدهد(نک: سایه)
ه) شکم نهنگ
گاه اتفاق میافتد که قهرمان در عبور از آستانه، موفق نباشد و مرگ و پس از آن تولد دوباره را تجربه کند. «گذر از آستان جادویی مرحله انتقال انسان به سپهری دیگر است که در آن دوباره متولّد میشود و این عقیده به صورت شکم نهنگ، به عنوان رحم جهان، نمادین شده است. در این نماد، قهرمان به جای آنکه بر نیروهای آستانه، پیروز شود و یا رضایت آنها را جلب کند، توسط ناشناختهها بلعیده میشود»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۹۶). توالی این بخش از الگوی سفر قهرمان بر سفر داراب منطبق نیست. او با همه مشکلاتی که در عبور از آستانه سدّ راهش میشود، از آنجا عبور میکند. اما در بخش دیگری از سفر، با وال (نهنگ) روبرو میشود. او که از همراهانش جدا افتاده است بر پشتِ نهنگی به جزیرهای برده میشود که در تاریکی قرار دارد و تنها سالی چهل روز در آنجا آفتاب میتابد(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/ ۱۴۲- ۱۴۴). بلعیده شدن توسط نهنگ یا معادلهای آن از جمله تاریکی یا اژدها «بر این نکته تأکید دارد که عبور از آستان، نوعی فنای خویشتن است»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۹۸). از طرف دیگر نهنگ نماد «گنج پنهان و یا نماد نکبتی تهدیدگر است»(شوالیه، ۱۳۸۸: ج۵/۴۸۶). داراب که از سرگردانی خود بر پشت نهنگ در میان دریا به ستوه میآید میگوید: «من به مرگ خود خرسند شدهام»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۱۴۱). اما این رنجی که او میکشد برای او پایان خوشی دارد و حاکم آن جزیره میشود. به بیان دیگر او تاریکترین بخش ناخودآگاه خود را که لازمه رسیدن به آنجا جدایی کامل از خودآگاه است، به دست میآورد و موفق به شناسایی و تسلط بر آن میشود.
۳-۳- ۶- ۲٫ آیین تشرّف
پس از طی بخش اول سفر، قهرمان توانایی و شایستگی ورود به بخش تشرّف را پیدا میکند. این بخش دارای چند زیرمجموعه است:
الف) جاده آزمون
این بخش مشکلترین و در عین حال جذابترین بخش سفر است. قهرمان در این بخش با سختیها و موانع بسیار مواجه میشود که هریک نمایانگر بخشی از شخصیت تاریک فرد یا سایه اوست. یکی از این آزمونها مبارزه با پهلوانان جزایر است و همانگونه که اشاره شد، مبارزه با این پهلوانان تا حد زیادی برگرفته از مبارزه داراب با سمندون است. گرفتاری او به دست آدمخواران(نک: سایه) و گرفتار شدن وی در برج گنج(نک: پیر خردمند در همین بخش) از آزمونهای مشکل در مسیر وی بود.
در مقابل موجودات شریر و سایهها، کسانی به کمک و یاری قهرمان میآیند که حامی قهرمان نامیده میشوند. نقش حامی غالباً در جاده آزمون، بسیار مهم و تأثیرگذار است، اما گاه اتفاق میافتد که حامی قبل از جاده آزمون نیز به یاری قهرمان بیاید. یکی از حامیان داراب، جوانی ایرانی به نام بهزاد است که در نبردهای داراب با مردم عمان، داراب را نجات میدهد. «بهزاد تیغ بستد و به حرب اندر آمد و به هیچ روی از داراب جدا نشد»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/ ۹۳). دومین حامی داراب که اصلیترین حامی او در سفر است، مهراسب پارسی نام دارد که در یکی از جزایر داراب را نجات میدهد و یار او میشود(همانجا: ۱۳۳). مهراسب پس از گرفتاریهای بسیاری که به خاطر داراب متحمّل میشود، جانشین داراب در جزیره عروس میگردد و داراب با اعتماد به او، راهی ایران میشود.
داراب پس از بازگشت به ایران و قبل از دیدار همای، هرمز گازر را مجدداً میبیند و او به داراب کمک میکند اما به دست دشمنان داراب کشته میشود(همانجا: ۳۰۵). رشنواد وزیر و گنجور همای است که پیش از سفر داراب و پس از بازگشت او، حامی اوست. در شاهنامه نقش او بسیار مهم است. او در جنگ ایران و روم ندای سروش به طاق ویرانی که داراب در زیر آن خفته است را میشنود:
«کــه ای طــــاق آزرده هــــشــیــار بــــــــاش بــریـن شـــــاه ایـــــــران نــــگهـــدار بــاش»
(فردوسی، ۱۳۸۶: ج۵/۵۰۰).
و چون این خطاب سه بار تکرار میشود، داراب را بیدار میکند و جویای گذشتهاش میشود و سرانجام او داراب را به نزد همای میبرد و همای او را بر جای خود مینشاند. در دارابنامه نقش او طولانیتر است و عین این روایت فردوسی نیز نقل شده است(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۳۱۱)، اما پیش از این اتفاق، داراب و همای از قرابت خود آگاهی دارند. با اینحال کمکهای او به داراب در جنگ با رومیان و نقش او در به تخت نشستن داراب، در روند داستان بسیار تأثیرگذار است. او سرانجام به دست شعیب تازی کشته میشود(همانجا: ۳۵۹).
دیلمان زرگر نیز اگرچه مستقیم به داراب کمک نمیکند اما با کمک به رشنواد و همای، غیرمستقیم در پیروزی داراب بر رومیان تأثیرگذار است(همانجا:۳۳۲- ۳۳۶).
از حامیان دیگر داراب میتوان به پیرِ بازرگان(همانجا: ۱۱۷)، زندانبان قنطرش(همانجا: ۱۰۳)، زندانبان خطرش(همانجا: ۲۴۴-۲۵۱)، ملاح و آشپز زنکلیسا(همانجا: ۱۹۹و ۲۵۲) و پاسبان کوی نورشاد(همانجا:۳۳۰) اشاره کرد.
ب) ملاقات با خدابانو
پس از غلبه بر موانع پیشروی قهرمان، «ملاقات با خدابانو (که در تکتک زنان تجلی یافته است)، آخرین آزمون قهرمان، برای به دست آوردن موهبت عشق یا مهر و محبت (amor fati) است و این موهبت چیزی جز لذت بردن از زندگی به عنوان نمونهای کوچک از جاودانگی نیست»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۱۲۶). یونگ، خدابانو یا هر زن دیگری در زندگی مرد را تصویری از آنیما میداند(نک: آنیما در همین بخش). آنیماهای مثبت و بویژه طمروسیه تصویری از خدابانو هستند و داراب با ازدواج با طمروسیه به خوان آخر میرسد: «با پشت سر گذاشتن تمام موانع و غولها، به خوان آخر میرسیم که معمولاً ازدواج جادویی روحِ قهرمان پیروز با خدابانو، ملکه جهان است»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۱۱۶).
ج) زن در نقش وسوسهگر
بخش منفی آنیما، زنی است که خصوصیات منفی و سایهگونهای دارد و در مسیر سفر برای قهرمان، مشکلاتی ایجاد میکند. تمام زنانی که در نقش آنیمای منفی در طول سفرِ داراب ظاهر میشوند، در این قسمت از الگو جای میگیرند از جمله: زنکلسیا، گوهرآسا و…(نک: آنیما در همین بخش).
د) آشتی با پدر و خدایگان
در زندگی و نیز در طول سفر قهرمان، شاه نمادی از پدر است که میتواند جنبهای نیک یا کریه داشته باشد. «پدر که در واقع اولین مزاحم در بهشت نوزاد و مادر است، کهنالگوی دشمن میشود؛ بنابراین در طول زندگی، تمام دشمنها در ناخودآگاه سمبلی از پدر دارند»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۱۶۲). فصطلیقون حاکم خطرش(جزیرهای در یونان) و پدر طمروسیه، در جنگ با داراب، چهره پدری نامهربان دارد که سرانجام کشته میشود(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۲۲۳).
پدرزن دیگر داراب، لکناد است که کمک داراب به برای نجات جزیرهاش، او را وامیدارد تا داراب را برجای خود بر تخت پادشاهی بنشاند(همانجا:۲۸۱). «کسی که قدرت به او منتقل میشود کسی است که از حالت بشریت مطلق خارج شده و نماینده نیروی کیهانی است که ورای فردیت است. او دوباره متولد شده است. اکنون او خود یک پدر است»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۱۴۲). داراب که این مرحله از سیر خود را با موفقیت انجام داده است و موفق میشود با پدر هماهنگ شده و دشمنی و تضاد با او را که بازمانده از دوران کودکی است کنار نهد، خود تبدیل به شاه (پدر) میشود و قدرت راهنما بودن برای دیگران را کسب میکند.
ه) برکت نهایی
مرحله آخر از بخش دوم سفر(تشرّف)، دستاورد سفر یا برکت نهایی است. برکت میتواند دستیابی به گنج، اکسیر حیات یا هر هدف ارزشمند دیگری باشد که بهخاطر آن قهرمان به سفر میرود. برای داراب این برکت، خودشناسی و پختگی روانی است که از فردی عصبی و تند مزاج به شخصی صبور تبدیل میشود(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۲۹۰). همچنین حکومت بر جزایر متعدد و گنجهای بیشماری که بهدست آورده است(همانجا:۲۶۵- ۲۸۶)، همه در حکم برکت نهایی هستند.
۳- ۳- ۶- ۳٫ بازگشت
پس از رسیدن قهرمان به برکت نهایی، قهرمان از سفر دور و دراز خود باز میگردد. بازگشت او از مراحل مختلفی تشکیل شده است که این مراحل در سفر داراب به این شکل است:
الف) امتناع از بازگشت
داراب پس از غلبه بر دشواریها و وقایع ناگوار، سرانجام در پایان جستجوی خود در سرزمینها ناشناخته، موفق میشود آنها را تحت فرمان خود درآورد و به این ترتیب جستجوی او در قلمرو ناخودآگاه به پایان میرسد و لازم است به سفر پایان دهد، اما او برای بازگشت عجلهای ندارد و در قالب پادشاه جزایر، مدتی دور از ایران حکومت میکند. کمپبل این تأخیر در پایان دادن به جستجو را امتناع از بازگشت مینامد. «در حقیقت تعداد زیادی از قهرمانان افسانهای برای همیشه در جزیره پربرکت خدابانوی همیشه جوانِ هستیِ نامیرا، سکنی گزیدهاند»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۲۰۳). اقامت چند ساله داراب در جزایر متعاقب خوابی که میبیند به پایان میرسد: «به خواب دید که آتشی از سوی مغرب برآمدی و در چهان پراگندی و فریاد از جهان برخاستی و از آن میان آتش بانگ برآمدی که ای داراب! داراب مادر خویش را دیدی تاج در دست گرفته و اسفندیار در پیش با سواران بسیار؛ داراب را بدیدندی و به نزدیک وی آمدندی و گفتندی که شما همه ایران داراب را میجویید، اینک داراب! اسفندیار به نزدیک وی آمدی و او را بگرفتی و بر جای بداشتی تا اردشیر اندر رسیدی و تاج از دست همای بستدی و گفتی که شما روید تا من به نزدیک شما آیم. داراب را بر تخت نشاندی و گفتی تو اکنون بر تخت باش…با خویشتن گفت وقت رفتن ما آمد به ایران که تاج ما را دادند و این آتش دشمنی بود که روی به ایران دارد تا ایران خرم را ویران کند، بباید رفتن»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۲۸۴- ۲۸۵).
داراب با هزاران کشتی پر از جواهرات مختلف و مردان بیشمار، به طرف ایران حرکت کرد و در بین راه با کوچکترین مشکلی روبرو نشد و حتی دریا نیز آرام بود. «اگر قهرمان هنگام رسیدن به پیروزی، دعای خیر خدابانو و یا خدا را پشت سر داشته باشد، آشکارا مأمور است با اکسیری برای احیای جامعهاش به جهان بازگردد. در این حال تمام نیروهای حامی مافوقالطبیعه، حافظ ویاند. از سوی دیگر، اگر قهرمان برخلاف میل نگهبان، گنج غنیمتی را به چنگ آورد و یا اگر خدایان و دیوها راضی به بازگشت قهرمان نباشند، آنگاه آخرین مرحله چرخه اسطورهای تبدیل به تعقیب و گریزی نشاطآور و اغلب خندهدار میشود»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۲۰۶). این تعقیب و گریز که عنوان فرار جادویی را دارد، در داستان داراب وجود ندارد. او که به برکت نهایی رسیده است و تمام نیروهای منفی را تحت تسلط خود درآورده است به سادگی به مرز عمان میرسد. دست نجات از خارج، هم که سومین مرحله بخش پایانی سفر است، در داستان دارب نمود ندارد. زیرا داراب برای بازگشت به ایران، نیاز به کمک از خارج ندارد. سفر او با خواست وی به پایان میرسد و برای بازآمدن، دلیل محکمی دارد و عملاً، به بسیج شدن نیروهای جهان برای بازگشت او، احتیاجی نیست.
ب) عبور از آستان بازگشت
مرز بین دو دنیای قهرمان، دنیای اول(خودآگاه) و دنیای کشف شده‌(ناخودآگاه)، آستان بازگشت اوست که با عبور از آن، به دنیای اول بازمیگردد. این بازگشت غالباً بی خطر نیست و قهرمان همانند زمان ورود به دنیای ناشناخته، با مشکلاتی روبرو میشود که غلبه بر آنها ضروری است تا بتواند از آستان عبور کند. آستان بازگشت سفر داراب، سرزمین عمان است که هنگام عبور از آن با نگهبانان آستانه روبرو شد و آنها را از بین برد، اما پس از رفتن داراب، برادر حاکم برجای او قرار میگیرد و نگهبان جدید آستانه میشود. قبل از مواجهه با نگهبان جدید، داراب با مشکل بزرگتری روبرو میشود. «از دور کوه عمان پیدا شد. داراب گفت کشتیها را به سلامت رسانیدیم! بایستی که سجده شکر آوردی، نیاورد…بایستی که آن را از خداوند عزّوجل دیدی، همه از خود دید. وقتی که آفتاب در قطب فلک راست ایستاد، بادی سخت از روی دریا برخاست و به یکبار بادبانهای برافراشته بگردانید و کشتیها را موج به عیوق برمیآورد و باز بر زمین فرومیبرد…همه به یکبار غرق شدند که از آن سه هزار پاره کشتی و از آن چندان هزار مرد کودکی نماند مگر داراب و مهطنطسیه و دایه و دارب کهین و باقی هلاک شدند»(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۲۸۸). تمام سرمایه و قدرتی که برای داراب در حکم برکت نهایی بود از دست او خارج میشود و برای مقابله با نگهبان آستانه چیزی در دست ندارد. اما حاکم جدید برای داراب، تبدیل به حامی میشود و برای دفع دشمنی که به ایران روی آورده است همراه او میشود.
ج) ارباب دو جهان و رها در زندگی
پس از عبور از آستان بازگشت، قهرمان بر دو جهان خودآگاه و ناخودآگاه خود مسلط میشود و «از تمام محدودیتهای فردی، خصوصیات اخلاقی، وحشتها و امیدها رها میشود»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۲۴۳). دو مرحله آخر بخش بازگشت سفر، برای داراب ادغام شده است. او با رسیدن به نزد همای، مجبور به دفع رومیانی میشود که به ایران حمله کردهاند. او که بر مسائل پیچیده و دشوار ناخودآگاه خود غلبه کرده است، در پی آن است که بر سایههای خودآگاه خود نیز غلبه کند. مشکلات این مرحله برای او بسیار شبیه به جاده آزمونهاست. سرانجام او با امدادهای غیبی و کمک یاران جدیدش موفق به دفع دشمن میشود و شاهنشاهی او در ایران آغاز میشود.
آرامشی که او در پایان همه مشکلات برای خود و مردم کشور به همراه دارد، برکتی است که بسی بیش از جواهرات و اشیای قیمتی است که با خود آورده و در دریا از دست داده بود. داراب پس از سر و سامان دادن به امور «بفرمود تا از آن زرها ده هزار بدره از قلعه فرود آوردند و به لشکر دادند و همه را بنواخت» و شهری را در کنار رودی بنا نهاد که تصویر بهشتگونه یک شهر زمینی است(طرسوسی، ۱۳۵۶: ج۱/۳۵۴- ۳۵۵) و این همان برکت نهایی است که در الگوی کمپبل مد نظر اوست.
همانگونه که در بررسی سفر داراب، اشاره شد، بخشهایی از الگو، از جمله فرار جادویی و دست نجات از خارج، در این داستان وجود ندارد. بخشهای دیگری چون ارباب دو جهان و رها در زندگی نیز با هم ادغام شدهاند. همچنین توالی این الگو در عبور از آستان نخستین و شکم نهنگ و در مراحلِ زن در نقش وسوسهگر و آشتی با پدر بهم خورده است. در داستان داراب، وی ابتدا با لکناد یگانه میشود و سپس با آنیمای منفی در نقش زن وسوسهگر ازدواج میکند. کمپبل اعتقاد دارد: «تغییراتی که در مقیاس ساده اسطوره یگانه در چرخه هستند، به توصیف در نمیآید. بسیاری از داستانها یک یا دو عنصر نمونهای را، از دایره کامل جدا کرده، بسط میدهند، بعضی دیگر از داستانها چندین دایره مستقل را در یک مجموعه کامل میگنجانند، شخصیتها و یا اپیزودهای مختلف را میتوان در هم ادغام کرد و از سویی یک عنصر مجزا را میتوان بارها و بارها نسخهبرداری کرده، با تغییراتی بسیار، دوباره ظاهر نمود»(کمپبل، ۱۳۹۲: ۲۵۲).
با این حال، بهنظر میرسد علاوه بر تغییرات یاد شده در داستانها، خود الگو نیز در بعضی مراحل با هم در تضاد باشد مثل عبور از آستان و شکم نهنگ. اگر قهرمان سالم از آستانه عبور کند مسلماً نمیتواند بلافاصله توسط نهنگ بلعیده شود و وجود یکی از این دو به معنای فقدان دیگری است و یا اینکه لازم است یکی از این دو در الگو جابجا شود مثل داستان داراب که شکم نهنگ، مدتی پس از آستان نخستین برای او پیش آمد. همچنین رسیدن به برکت نهایی خود بر دو گونه متضاد است اگر با میل خدایان باشد بازگشت قهرمان به راحتی انجام میگیرد و اگر بر خلاف میل آنان باشد به صورت ربودن برکت نمود پیدا میکند و بازگشت شکل فرار به خود میگیرد و این دو مانعهالجمع هستند. همچنین ایراد عمده کار کمپبل این است که «او به جای اثبات فرضیه، آنرا امری بدیهی تلقی میکند… کمپبل… ابتدا مدل را ارائه میکند و سپس با اشاره به بخشی از داستان که میتواند مرحله خاصی از الگو را توضیح دهد به آن داستان ارجاع میدهد. کمپبل کمتر داستانی را بهطور کامل با استفاده از این الگو مورد بحث قرار میدهد، لذا مشکلات الگو به عنوان یک مدل جامع و کارآمد از دید خواننده پنهان میماند»(قربان صباغ، ۱۳۹۲: ۴۹).

این را هم حتما بخوانید :   بررسی کهن الگوهای داراب نامه طرسوسی- قسمت ۹

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.