دیوید هاروی نویسنده کتاب های ارزشمند ” تبیین در جغرافیا” “عدالت اجتماعی و شهر و عدالت”، ” طبیعت و جغرافیای افتراق”، به کارگیری عدالت اجتماعی را در تحلیل های جغرافیایی، انقلاب در اندیشه های جغرافیایی می داند (شکویی، ۱۳۷۸، ۱۴۱). هاروی در کتاب عدالت، طبیعت و جغرافیای افتراق، عوامل نژادی، فضاهای زندگی، درآمد و … رامورد بررسی قرار می دهد(Harvey, 1996,394). همچنین کتابی در این زمینه توسط عماد افروغ با عنوان ” فضا و نابرابری اجتماعی” و با ارائه ی الگویی برای جدایی گزینی فضایی و پیامدهای آن چاپ شده است (افروغ، ۱۳۷۷). به نظر جانستون، هدف اساسی برنامه ریزی اجتماعی شهر، تقویّت پایداری اجتماعی دسته های مختلف جامعه ی شهری است. در مسائل اجتماعی، پایداری اهمّیّت زیادی دارد و در پایداری نیز شاخص های نیازهای ضروری و کیفیّت زندگی مطرح می شوند(Johnston, 1980,125).
۲-۷)برنامه ریزی کاربری اراضی شهری
شهر پایگاه اصلی تمدن انسانی و تبلور ذهنی و تکنولوژیک بشر است. مطالعه سطوح و رشد شهر نشینی منعکس کننده این واقعیت است که رشد جمعیت شهری به سرعت در حال افزایش است.(سیف الدینی،۱۳۷۵، ۷۵). شهرنشین شدن جمعیت، افزایش جمعیت شهرها و به تبع آن توسعه شهرهای کوچک و بزرگ، ویژگی عصرحاضر است و توسعه پایدار این شهرها در گرو داشتن برنامه ربزی و مدیریت شهری کارآمد آن می باشد. از نظرپیترهال برنامه ریزی به عنوان یک فعالیت عمومی عبارتست از ایجاد سلسله ای منظم از اقداماتی که منجر به حصول هدف یا اهداف خاص می شود (Hall,1989,p6). در این ارتباط هدف کلی برنامه ریزی شهری تأمین رفاه مردم است از طریق ایجاد محیطی بهتر، سالمتر، آسان تر، مؤثرتر و دلپذیرتر (حسین زاده دلیر، ۱۳۷۷، ۲۵). برنامه ریزی کاربری زمین شهری در عمل، به عنوان هسته اصلی برنامه ریزی (Chapin,Stuart,1978,10-15).فرایندی است که در آن نحوه استفاده از زمین و الگوی پراکنش مکانی – فضایی کاربری های شهری به منظور رفاه زندگی اجتماعی شهروندان مشخص می شود. در این خصوص سیستم مدیریت شهری بنا به تعریف و به لحاظ وظایف عملی خود، موظف به برنامه ریزی توسعه و عمران شهری و اجرای برنامه ها و طرح های شهری مربوطه است(رضویان، ۱۳۸۱، ۵۰). شناخت، گام نخست در امر برنامه ریزی است. امروزه از جمله عواملی که باعث نابسامانی کاربری اراضی شهری شده علاوه بر شهرنشینی فزاینده[۱] و مشکلات محتوایی طرح های شهری (پوراحمد، ۱۳۸۵، ۱۷۴)، ضعف عملکرد مدیریت شهری در این راستاست که موجب آشفتگی در توزیع کاربری ها و تخصیص منابع و خدمات در نواحی شهری شده و محیطی ناامن را برای شهروندان خلق کرده است. این مسئله نه تنها در شهرهای بزرگ ومتوسط بلکه در شهرهای کوچک مثل باغ شهر بناب به ابعاد ناموزونی فضای شهری افزوده و به ایجاد نابرابری های فضایی، نابسامانی در نحوه اسکان و استقرار جمعیت و فعالیت، کمبود شدید خدمات شهری، گسترش حاشیه نشینی و توزیع ناعادلانه خدمات شهری انجامیده است. با گسترش رو به رشد شهرنشینی و مشکلات مترتب بر آن، در زمینه مدیریت شهری و برنامه ریزی کاربری اراضی تحقیقات متعددی انجام یافته است. در سال ۱۹۸۰ارنست گریفین و لاری فورد به بررسی نمونه ای از شهرهای جهان سوم بخصوص شهرهای امریکای لاتین پرداخته و از ترکیب «ساخت دوایرمتحدالمرکز وقطاعی»مدل ساخت شهری جهان سوم را بوجود آوردند.(صابری فر، ۱۳۷۸، ۳۱). لذا تجزیه و تحلیل ساختار مدیریت شهری مشهد)رهنما، ۱۳۸۰، ۷۲-۶۲) بیانگر چندگانگی در مدیریت شهری، تعدد فعالیت های موازی بین سازمانی، هدر رفتن انرژی و سرمایه، بی توجهی به عنصر زمان دررویارویی با شهروندان و متقاضیان با سازمان های دست اندرکار مدیریت شهری و نارضایتی شهروندان است.گسترش روز افزون شهرها، کاهش منابع طبیعی، انبوهی و ازدحام ترافیک تنها برخی از اثرات مخربی است که رشد بی رویه ی جمعیت و پراکندگی نامعقول آن برروی محیط های طبیعی و فرهنگی جوامع برجای می گذارد. پارک ها، جنگل ها و زمین های مرطوب در هر حال از بین می روند و گیاهان، جانوران، زمین های زراعی، جای خود را به خانه ها، فروشگاهها و بزرگراهها می دهند. در چنین شرایطی تصحیح اثرات منفی پراکندگی های نامعقول ضرورتی اجتناب ناپذیر است لیکن راه حل های اندکی برای مقابله با اثرات منفی این پدیده یعنی “افزایش جمعیت” پیشنهاد شده است. در این راستا؛ راهبردهایی مانند”رشد هوشمند”،” مدیریت هوشمند”، ” کمربند های سبز” و “برنامه ریزی کاربری ارضی” به عنوان راه حل هایی برای حل مشکلات پراکندگی مورد توجه قرار گرفته اند. فعالیت های مرتبط با رشد، تأثیراتی نظیر انزوای جوامع روستایی، تهدید مراکز و هسته های شهری، تضعیف جوامع کوچک، تخریب فضاهای باز و مناطق طبیعی را در پی دارد. رشد هوشمند با استفاده ی مناسب از منابع موجود، افزایش خدمات شهری، توسعه ی محلات با کاربری های مختلط، ایجاد امکانات حمل و نقل عمومی و طرحی یکپارچه در مقیاس انسانی روش پایداری را برای توسعه ی شهری پیشنهاد می نماید.
۲-۸)تعریف و ویژگی های رشد هوشمند
در سال ۱۹۷۰، برنامه ریزان شهری و حمل و نقل، شروع به ترویج ایده ی جوامع و شهرهای فشرده کردند؛ پس از آن، ایده ی پیتر کالتورپ[۲]، با عنوان”روستا شهرها”[۳] که بر پایه ی حمل و نقل عمومی، پیاده روی و دوچرخه سواری به جای استفاده از اتومبیل بود، با اقبال عمومی روبرو شد. معمار دیگری به نام آندرز دوانی[۴]، ایده ی تغییرقوانین طراحی برای ارتقای مفهوم اجتماع و کاهش استفاده

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

از اتومبیل را مطرح نمود.
مشکل تهیه ی زمین و هزینه های بالای آن جهت احداث ساختمان و تعریض بزرگراهها (به ویژه تخریب زمین های باارزش تاریخی و حفاظت شده) باعث شد برخی سازمان ها، ایده های دیگری را برای متمایل ساختن طرح های حمل و نقل به سوی استفاده از وسایط نقلیه ی عمومی مطرح سازند. سازمان حفاظت محیط زیست آمریکا”رشد هوشمند” را به عنوان راهی برای کاهش آلودگی هوا پیشنهاد کرد. رشد نوعی از برنامه ریزی است که با استفاده از فاکتورهای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی توسعه را به نواحی بایر و مجهز به زیر ساخت های لازم و یا نواحی که می توانند به تأسیسات مورد نیاز تجهیز شوند، هدایت می نماید.(Walmesley, 2006:13)
شهرداری های شهرهای بزرگ، گروههای تجاری بخش مرکزی شهری و سرمایه گذاران غیردولتی اغلب رشد هوشمند را به عنوان ابزاری برای باز زنده سازی محلات و مراکز شهری، بدون تأثیرات منفی برروی شرایط اجتماعی یا محیط زیست با ارزش مورد توجه قرار داده اند. درنهایت؛ رشد هوشمند، اصطلاح رایجی برای یکپارچه سازی سیستم حمل و نقل و کاربری اراضی می باشد که از توسعه های فشرده و کاربری های مختلط در مناطق شهری حمایت کرده و در تقابل با توسعه های اتومبیل محور و پراکنده در حاشیه ی شهر قرار می گیرد. رشد هوشمند به خلق الگوهای کاربری اراضی قابل دسترس، بهبود فرصت های حمل و نقلی، خلق جوامع قابل زیست و کاهش هزینه های خدمات عمومی منجر می شود(Litman, 2005:5). جان هاپکینز[۵] عضو انستیتیوی سلامت اکولوژی امریکا، اهداف زیر را برای رشد هوشمند برشمرده است:
۱- خلق جوامع قابل زیست: جوامعی که انسان ها ونه اتومبیل ها را محور قرار می دهند، درمقایس محله جوامع قابل زیست، دارای مغازه ها، رستوران ها و اداراتی است که فاصله ی کمی از مناطق مسکونی داشته و با پای پیاده یا دوچرخه، برای اکثر ساکنان قابل دسترس اند.
۲- نزدیکی به طبیعت و حفاظت پایدار از زمین های با ارزش: نزدیکی به زمین های طبیعی برای بسیاری از مردم حیاتی است. مسأله ای که تناقضی با توسعه ی متراکم ندارد. مسیرهای سبز در طول نهرها، دسترسی ساکنین به این مکان ها را فراهم می نمایند، در عین حالی که مناطق کشاورزی مولد، حیات وحش و فضاهای باز مؤثر و با ارزش به طور پایدار حفاظت می شوند.
۳- گذرهای عمومی: گذرهای عمومی در شهر و مقیاس متروپلیتن برای پشتیبانی از فرم توسعه ی متراکم ضروری اند.
۴- تجدید حیات حومه ها، مراکز شهری و مناطق تجاری قدیمی.
۵- محدوده های رشد شهری: محدوده های رشد شهری، خطی را به دور شهرها مشخص می کند که برای رشد ۳۰-۲۰ سال آینده تعیین شده است. اما چنین مرزهایی زمانی کارایی خواهند داشت که در طول زمان با تحولات جوامع و عناصر توسعه هماهنگ شود.
۶- داشتن چشم اندازهای دراز مدت برای جوامع(Parfrey, 2002:1).
به اعتقاد آنتونی داون[۶]، رییس بخش اقتصادی مؤسسه بروکینگز، رشد هوشمند شهری، رشدی است که دارای ویژگی های زیر باشد:
۱- توسعه ی پیرامونی را محدود می سازد.
۲- کاربری زمین را با تراکم بالا تشویق می کند.
۳- بر منطقه بندی مختلط تأکید دارد.
۴- سفرهایی را که با وسایل شخصی صورت می گیرد، کاهش می دهد.
۵- بربازسازی و تجدید حیات مناطق قدیمی توجه دارد.
۶- از فضاهای باز حفاظت می کند.
تحقیقات نشان می دهد که اصول مذکور به صرفه جویی های مالی ورشد اقتصادی منجر می شود. گزارش اخیر مؤسسه ی بروکینگز[۷] سه روش کارآمد را مطرح می کند که براساس آنها، استفاده از رشد هوشمند به ارتقای اقتصادی محلی یا ناحیه ای منجر می شود.
در روش اول؛ با تمرکز توسعه حول زیرساختهای موجود، هزینه های خدمات عمومی کاهش می یابد. در نتیجه جاده های کمتر مورد نیاز خواهد بود، عبور و مرور مردم وگشت جاده ای پلیس کاهش خواهد یافت.
درروش دوم؛ بازار کار انبوه، مراکز شهری سالم تر، تراکم کمتر، دلایل بازدهی بیشتر کارمندان و بالا رفتن میزان درآمد آنها در ناحیه در طی زمان مورد شناسایی قرار می گیرد. در روش سوم؛ به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی یک شهر کاهش فقرمشاهده شده ودر حومه ها نیز افزایش در آمد، افزایش قیمت منازل و جمعیت را به دنبال دارد(Humstone, 2004:11).
رشد هوشمند واکنشی برای پراکندگی محسوب می شود. پراکندگی به علت هزینه های فزاینده ی مسکن، تراکم بالای ترافیک و به وجود آمدن هزینه های زیرساختی غیرضروری مورد انتقاد واقع شده است؛ در حالی که هدف رشد هوشمند در تعادل قرار دادن نیازهای افراد با مشاغل و توسعه ی اقتصادی است(Peiser, 2001:277-278).
تفاوت های اصلی بین دو الگوی کاربری زمین در جدول(۱) مقایسه شده است. رشد هوشمند بر قابلیت دسترسی تأکید دارد؛ یعنی فعالیت هایی که مردم به طور مداوم با آنها سروکار دارند، در نزدیکی آنها باشند؛ به همین دلیل واحد اصلی برنامه ریزی رشد هوشمند، جوامع شهری، یا “روستا” ها می باشند. این موضوع در تضاد با برنامه ها ی مرسوم است. زیرا این برنامه ها بر تحریک به عنوان راه حل مشکلات حمل و نقلی تأکید می کنند؛ و طراحی جوامع را در مقیاس های بزرگی انجام می دهند. در جوامع بزرگتر استفاده از وسایل نقلیه ضرورت می یابد و بر فضاهای پیاده کمتر تأکید می شود. رشد هوشمند، مناسب ترین گزینه ی حمل و نقل، الگوهای کاربری اراضی مختلط که یک سری گزینه های مرتبط با حجم و هزینه ی توسعه ی شهری است را پیشنهاد می کند. با اجرای برنامه های رشد هوشمند اثرات مخرب برفضاهای سبز به حداقل ممکن می رسد. رشد هوشمند، کاهش سفر با وسایط موتوری به ازای هرنفر را سبب می شود(اقتباس از Bochner.2
000).
رشد هوشمند با هدف ساختن جامعه ای با مفهوم یگانه ای از مکان وتأکید براستفاده ی حداقل از اتومبیل، درواقع به دنبال درک محیطی بالا، تفسیر و ارتقای خوانایی محیط است.
جدول(۲-۱): رشد هوشمند، استفاده ی حداقل از زمین، استقرار منازل، مغازه ها به دور میدان عمومی، پارک ها،و فضاهای سبز. وجود درختان سبز، حس زیبای زندگی و فعالیت را تداعی می کند. مقیاس: شماتیک
جدول(۲-۱): تفاوت راهبردهای رشد هوشمند و پراکندگی در توسعه شهری

Tags:
شاخص رشد هوشمند پراکندگی sprawl
تراکم