آداب دوست یابی
– آشکارا به یکدیگر سلام کنید تا رشته دوستی بینتان استوار گردد. (ص ۱۴۸، نهج الفصاحه)
– احدی از شما مؤمن نیست مگر اینکه دوست بدارد برای برادر خویش آنچه را برای خود دوست می دارد.
– شایسته است که مؤمن هشت ویژگی داشته باشد در حوادث سخت : باوقار به هنگام بلا، شکیبا، به هنگام آسایش، شکرگزار و به روزی الهی قانع باشد. (ص ۲۸۵، نهج الفصاحه)
– بر دشمنان ستم نکند، مزاحم دوستان نباشد، تنش در زحمت باشد و مردم از دست او در آسایش باشند. (ص ۳۶۳، نهج الفصاحه)
– برای هر چیزی کلیدی هست و کلید بهشت، دوستی مستمندان و فقیران است. (ص ۲۹۰، نهج الفصاحه)
تزکیه و جهاد با نفس و تهذیب و اصلاح آن از کارهای مهمی است که باید مسؤلان نظام اسلامی به آن توجه کنند و برای رسیدن به کمال و مکارم اخلاق و رفتارپسند و مبارزه با خوی های ناپسند و رذائل اخلاقی، تزکیه نفس لازم است. این نکته ای است که بزرگان بر آن تأکید می کنند جهاد نفس که در حدیث نبوی جهاد بزرگ شمرده شده و از کشته شدن در راه حق تعالی بالاتر است.
جهاد نفس عبارتست از غلبه کردن انسان بر قوای ظاهرۀ خود و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادند و مملکت را از وجود قوای شیطان و آن خالی نمودن است.
– یُزَکیهم و یُعلمهم الکتاب والحکمه اهمیت تزکیه را برای امرا و مسئول در سمت های گوناگون اجتماعی یادآوری می کنند و هدف بعثت را تزکیه می شمارد.
بسیاری از فسادها، خلاف ها و نابسامانیها، از خودخواهی و عدم تهذیب و تزکیه نفس پدیدار می شود امام خمینی خطراتی را که از بی توجهی به تهذیب نفس پیدا می شود بارها برشمرده که به چند مورد آن اشاره می شود :
الف) ایجاد مشکل برای مردم : آن خطری که از عالمی که تربیت شده است و تزکیه شده است بر وارد می شود آن خطر از خطر بالاتر است.
زله العالم تفسد العوالم. لغزش عالم جهان ها را به فساد می کشاند.
ب) ایجاد اختلاف : منشأ اختلافات از هوای نفس است. هر کجا اختلاف بین خودتان دیدید مطمئن باشید که از هوای نفس سرچشمه گرفته است.
ج) طغیان و سرکشی : خداوند در سوره شمس پس از آنکه از تزکیه نفس سخن می گوید نمونه ای از طغیان نفس را معرفی می نماید می گوید قوم ثمود به جهت طغیان و سرکشی خود صالح را تکذیب کردند.
۵-۴- سیاست آئینه اخلاق
از منظر امام خمینی سیاست آینه اخلاق و رفتار و کردار معصومان علیه السلام است و انچه جهان امروز به عنوان سیاست از ان یاد می کند چیزی جز خدعه و فریب نیست ایشان در تعیین معنای واقعی سیاست، رفتار و کردار معصومان را عین سیاست می شمرد و در ضمن بیان خاطره ای ان را چنین تصویر می کشد پاک روان به من گفت : در همان روز آخری که دیگر از حسن بنا بود بیرون بیاییم و به آن حصر وارد شویم – حسن دوم- گفت که سیاست دروغ گفتن است، خدعه است، فریب است و کلمه اش هم این بود که «پدر سوختگی است این را بگذارید برای ما همین جا می خواست پدرسوختگی کند یعنی می خواست کلاه سر من بگذارد! من گفتم به این معنا که شما می گویید ما هیچ وقت همچو سیاستی را نداشتیم! خدعه و فریب و این چیزها، بعد آمد بیرون و منتشر کرد در روزنامه که ما تفاهم کردیم با فلانی و این که دخالت در سیاست نکند.
من هم سر گفتم که ایشان این را گفت؛ من هم این را گفتم، بیخود گفته! اینها می خواهند که ماهابا همین خدعه و فریب که سیاست خدعه است شما از سیاست کنار بروید!
از منظر امام خمینی سیاست خدعه نیست سیاست یک حقیقت است سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می کند، خدعه و فریب نیست اینها همه اش خطاست اسلام، اسلام سیاست است، حقیقت سیاست است و خدعه و فریب نیست.)صحیفه امام،جلد۱۰،ص ۱۳۵)
امام با ارائه چنین تعریفی، تعریف ضد اخلاقی سیاست را که به سیاست (.. کیاولی) شهرت یافته است خارج می کند و مخاطبان خود را متوجه جایگاه سیاست در ائمه اطهار و فرهنگ شیعه می کند از منظر امام، سیاست همان حرکت انبیاء و اولیاء خداوند در هدایت بشریت به سوی صلاح و سعادت همه جانبه است سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را هدایت کند به طرف ان چیزی که صلاحشان هست؛ صلاح ملت هست، صلاح افراد هست.(همان،جلد ۱۳،ص ۴۳۲)
از منظر امام همه مکتب های توحیدی برای انسان سازی آمده اند( و اسلام برای تذهیب انسان آمده است برای انسان سازی آمده است. .(همان،جلد۷،ص ۵۳۱)
حضرت امام بر این عقیده است که «ما مکلفیم انسان بسازیم» از این رو سیاست امام آموزه های مکتب رهایی بخش اسلام است که فلسفه وجودی اش «تهذیب» و «انسان سازی» است. همچنین فلسفه قیام و کسب قدرت او که در کتاب ولایت فقیه در دوران تبعید به ان می پردازد تنها و تنها مبارزه با پلیدی ها و ،دفاع از خداخواهی و عدالت جویی مردم و به محکمۀ عدل کشاندن متجاوزان به حریم های اخلاقی و انسانی است.
اگر امروز قدرت نداریم که جلو این کارها را بگیریم و حرام خواران و خائنین به ملت و مقتدر و حاکم را به کیفر برسانیم باید کوشش کنیم این قدرت را به دست بیاوریم.)ولایت فقیه ، ص۱۰۴)
در اندیشه سیاسی امام، بروز ناهنجاریهای اجتماعی و رفتارهای غیر اخلاقی، غیر انسانی و غیر اسلامی، زاییده منکرات بزرگی همچون حاکمیت دولت مردان فاسد و فاجری است که جز به خود و منافع خود نمی اندیشند. در این اندیشه «پشه ها نخواهند مرد مگر اینکه خشکانده شود» از این رو حضرت امام بر این باور بود که مبارزه با و منکرات کوچک، مبارزه ا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

ی فرسایشی و بی نتیجه است چاره ای نیست جز اینکه به سراغ علت العامل مفاسد و منکرات برویم.
تفکیک ناپذیری اخلاق از سیاست :
تفکیک ناپذیری دین و به تبع آن اخلاق الهی و اسلامی از سیاست ریشه در نگرش واقع بینانه امام راحل نسبت به رسالت پیامبران الهی داشت، پیامبرانی که بر اساس نص صریح قرآن برای مبارزه با شرک و بت پرستی، اجرای قسط و عدالت و تزکیه و تعلیم بشر وامانده از ارزش ها و دور شدن از اخلاق مبعوث شده بودند.
اساساً انبیاء خدا مبعوث شدند برای خدمت به بندگان خدا، خدمت های معنوی و ارشاد و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه عدل عدل فردی و اجتماعی.
با توجه به تعریف امام از دین و سیاست و اعتقاد به انفکاک ناپذیری این دو، سیاست به آن اخلاق را نمی توان سیاست نامید. همچنین نگاه جامعه به اخلاق و محصور کردن اخلاق در حوزه فردی را نمی توان اخلاقی نامید که پیامبران به خاطر آن مبعوث شدند و ائمه و اولیای خداوند در راه آن فداکاری کردند.
در تثبیت همه امور باید انسان آنچه را که مصلحت اسلام است کسانی که متصدی امور هستند آن چیزهایی که مصلحت اسلام است آن چیزهایی که مصلحت ملت اسلام است در نظر بگیرند. از هواهای نفسانی که سرچشمه همه فسادها هست جلو بگیرند.
از رسول خدا نقل شده است :
الا کلکم راعٍ و کُلَّکُم مَسئُولٌ عن رعیته ما لامیر راعٍ عین الناس و هو مسئول من رعیته و الرجل راعٍ علی اهل بیته و هوَ مسئولٌ عن رعیته و امرَأهٌ الرجل راعیهٌ علی بیته بعلها و وَلدِهِ و هو مسئوله عن بعلها و رعیتها والعبد راعٍ علی مالٍ سیدهِ و هو مسئول عن رعیته الا کُلکُم راع و کلکم مسئول عن رعیته.
– آگاه باشید هر کدام از شما نگهبان و مسئولید پس امام و رهبر نگهبان و مسئول مردم است. مرد نگهبان و مسئول خانواده اش می باشد، زن نگهبان خانه شوهر و فرزندانش و او مسئول در برابر شوهرش می باشد و غلام نگهبان مال آقای خویش و مسئول افراد تحت نظر وی می باشد. آگاه باشید هر کدام از شما نگهبان و مسئولید.
هلاکت در دنیا و آخرت : تزکیه برای اینست که نور هدایت در انسان واقع شود تا تزکیه شدید طغیان برای شما حاصل نخواهد شد علم برای شما خطرناک است خطرناک تر از هر چیزی تا تزکیه شدید برای شما خطرناک است و شما را به هلاکت دنیایی و اخروی می کشاند.
امانتداری : امانتداری از ویژگی هایی است که تمام مسئولان باید از آن برخوردار باشند زیرا محکومیت به منزله امانتی است که در اختیار یک مسئول قرار گرفته و او باید در حفظ و نگهداری آن بکوشد.
امیرالمؤمنین علی (ع) در نامه ای به می فرماید :
«کار تو برایت طعمه ای نیست بلکه امانتی است بر گردن تو»
خداوند می فرماید : ان الله یامرکم ان نود والامانات الی اهلها.
خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبان آن بازگردانید
در روایاتی از معصومان امانت به امامت تعبیر شده است.
عدل گرایی :
در علم اخلاق عدالت یکی از چهار فضیلت برتر و بنیادین است که حکما در کنار حکمت، شجاعت و عفت مطرح کرده اند بلکه عدالت را تمام فضیلت دانسته اند. امام خمینی در تعریفی از عدالت چنین می فرماید :
عدالت عبارتست از تعدیل جمیع قوای، طیبه و طاهریه و روحیه و نفسیه و به این اطلاق فیلسوف منقدم گفته : عدالت همه فضیلت است نه حدودی از آن.
علمای اخلاق عدالت را حد وسط بین افراط و تفریط دانسته و کسب آن را برای سیر کمال و تهذیب نفس لازم شمرده اند. عدالت اجتماعی در قرآن یکی از اهداف انبیاء دانسته شده آنجا که خداوند می فرماید :
لقد ارسلنا رُسُلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
امام علی (ع) درباره عدل و عدالت می فرماید : خیرُ السیاسات العدل بهترین سیاست عدالت است و قوام و پایداری رعیت را به عدالت می داند، عدل رازندگی و باعث تداوم حکومت می شمارد.
عنصرالمعالی درباره ی آئین پادشاهی چنین می گوید :
بدان ای پسر که اگر پادشاه باشی پارسا باش و چشم و دست از حرم مردمان دور دار و پاک شلوار باش که پاک شلوار پاک دینی است و در هر کاری رای را فرمان بردار خود کن و هر کاری که بخواهی کرد با خرد مشورت کن که وزیر پادشاهی خردست و تا روی درنگ بینی شتاب زدگی (ص ۲۱۴)بلکه و بهر کاری که در خواهی شدن نخست شمار بیرون آمدن آن برگیر و تا آخر نبینی اول ببین در همه کارها و سخن ها را به چشم داد بین تا در همه کارها حق و باطل بتوانی دیدن که چون پادشاه چشم خردمندی گشاده ندارد طریق حق و باطل بر وی گشاده نشود همیشه راست گوی باش ولیکن کم گوی و کم خنده باش تا کهتران تو با تو دلیر نگردند که گفته اند که : بدترین کاری پادشاه را دلیری رعیت و لشکری خوار بگردی و زینهار خویشتن را خوار مدار و بر خلقان حق تعالی رحیم باش اما بر بی رحمان رحمت مکن و بخشایش عادت بکن ولکن سیاست باش، خاصه با وزیر خویش البته خویشتن را تسلیم القلبی بوزیر خویش منمای و یکباره محتاج برای او مباش و هر سخنی که وزیر بگوید در باب کسی و طریقی که نماید بستو اما در وقت اجابت مکن بگوی که تا بنگریم آنگاه چنانک باید بفرماییم بعد از آن تفحص آن کار بفرمای تا در آن کار صلاح (ص ۲۱۵) تو می جوید یا نفع خویشتن چو گو معلمم کردی آنگاه چنانک صواب بینی جواب میده تا ترا زبون رای خویش نداند هر کسی را که وزارت دادی در وزارت او را تمکین تمام کن تا کارها و شغل و مملکت تو فروبسته نماند و اگر پیر باشی یا جوان وزیر پیر داد و جوان را وزارت مده از آنکه گفته اند اندر این باب:
اگر تو پیر باشی زش
ت باشد که جوانی مدیر پیر باشد و اگر تو جوان باشی و وزیر جوان آتش جوانی هر دو بهم یار شوند و بهر در آتش مملکت سوخته گردد و باید که وزیر باشد و پیر یا کهل تمام قوت و قوی ترکیب و بزرگ شکسته، وزیر و کوتاه و سیاه و را هیچ شکوهی نبود، وزیر باید که بزرگ ریش بود و بحقیقت!
و خواجه نظام الملک چنین می گوید :
به هر وقتی حادثه ای آسمانی پدیدار آید و مملکت را چشم بد اندر یابد و دولت یا تحویل کند و از خانه ای به خانه ای شود یا مضطرب گردد از جهت فتنه و آشوب و شمشیرهای مختلف و کشتن و سوختن و غارت و ظلم اندر چنین ایام فتنه شریفان مالیده شوند و دونان با رستگاه گردند هر که را قوتی باشد هر چه خواهد می کند، همه کارهای مملکت از قاعده و ترتیب خویش بیفتاده است و بیفتد و پس چون از سعادت آسمانی روزگارنحوست بگذرد و ایام راحت و ایمنی پدیدار آید ایزد تعالی پادشاهی پدیدار آورد عادل و عاقل از ابنای ملوک و و او را دولتی دهد که همه دشمنان را قهر کند و عقل و دانش دهد که اندر همه کارها کند
و از هر کسی پرسد و سررسد که آئین را به جای خویش بار برد و اندازه درجۀ هر کسی پدیدار کند از را به پایه خویش رساند تا ارزانیان را دست کوتاه کند و به کار و بیشه خویش فرستد و کافر نعمت را از بیخ زمین بر کند و دست و ستم دشمن باشد دین را کند و بدعت راه برگیرد.
از چیزهایی که پادشاهان به همه روزگار نگه داشته اند یکی آنست که ملوک را گرامی بدار و نگذاشته اند که منابع و محروم باشند و از روزگار دولت خویش و اندازه کفاف ایشان نصیب داده اند تا خانه ایشان بر جای نمانده است و دیگر ارباب حاجت و مستحقان و حاکمان و علویان و مصلحان و مستوران و عاریان و مقیمان را و اهل قرآن را از بیت المال نصیب دادن اند که هیچ کس در روزگار دولت ایشان بی نصیب و محروم نبوده اند و دعای به خیر و ثواب در جهان حاصل آمده است. (سیرالملوک ص ۱۷۲)
گویند جماعتی از مستحقان قصه به هارون الرشید برداشتند که ما بندگان خدائیم و فرزندان روزگاریم و بعضی اهل قرآن و علمیم و بعضی خداوند شرفیم و بعضی آنیم که پدران ما را بر این دولت حقهاست که خدمتهای پسندیده کرده اند ما نیز رنجها برده ایم و همه مسلمانان پاکیزه ایم و تعصب ما در بیت المال است و بیت المال به دست توست از بهر آنکه تو که خدایی جهانی و امیر مؤمنان اگر مال مردمان است. اگر مال مردمان است به ما بر هزینه کن که ما مؤمنیم و ترا به حکم حفاظ مالی و بدانکه پادشاهی بیش از ده یکی نمی رسد و بدان قدر کفاف تو باشد و هر روز از جهت و وظایف مراتب چندین هزار خرج می کنی و نانی نمی رسیم و این عجبتر که می پندارد که هر چه در بیت المال اوست، اگر اگر نصیب ما بیرون کند و اگر دست او بیرون کند و به دست کسی نهد که او را بر مسلمانان شفقتی باشد(سیاستنامه ، ۱۳۸۲ :۱۷۰-۱۷۱ )
چون هارون عقبه برخواند متحیر گشت و آن روز جواب عقبه باز نداد و چون از بارگاه در سرای خاص شد و با خویشتن می پیچد، زبیده که هارون را در مطبع دیده پرسید که «امیرالمؤمنین را چه سوده است؟» زبیده باز گفت که «به من چنین نشسته اند و اگر نه آنستی که مرا به خدای ترسانیده اندی که ایشان فرمود می دادند، زبیده گفت : «نیک کردی ایشان را نیازردی چنانکه از پدران میراث رسیده است سیرت و نهاد و کردار ایشان ترا هم موروث است. بنگر تا خلفا با بندگان خدای عزوجل، چه کرده اند پیش از تو نیز همان کن که مهتری و پادشاهی ما داد و دهش باشد که این با آن رود و در این هیچ شکی نیست که هرچه در بیت المال است از آن مسلمانان است و تو را آنجا خرجهای عظیم می کنی با مال مسلمانان چندان گستاخی کن که مسلمانان با مال تو کنند اگر ایشان بنالند از تو مغرورند»
قضا را این نیست هر دو در خواب دیدند که قیمت آمد سستی و اخلایق
به حسابگاه حاضر شده اندی و یک یک را پیش می برندی و «مصطفی صل الله علیه» شفاعت می کندی و سوی بهشت می روندی، فرشته ای دست ایشان بگرفتی تا به حسابگاه برد. فرشته ای دیگر دست آن بگرفتی نگفتی کجا می برندی ایشان را؟ که مصطفی علیه و آله فرستاده است که تا من حاضرم، تا ایشان را پیش آورند که من شرمسار شوم و در معنی ایشان هیچ نتوانستم گفت : که ایشان مال مسلمانان را مال خویش پنداشته اند و مستحقال را محدود کرده اند و به جای من نشسته بودند. هر دو از خواب در آمدند چون دلشده ای و هارون زبیده را گفت تو را چه بود؟ گفت : من چنین خوابی دیدم و بترسیدم هارون گفت : من هم چنین در خواب دیدم پس شکر کردند که قیامت بود؛ چه در خواب بود این حال
دیگر روز در خزاین باز کردند و منادی بفرمودند «باید که مستحقان حاضر آیند تا نصیب ایشان از بیت المال بدهیم و حاجتها و مرادهای ایشان وفا کنیم» پس مردمان روی بنهادند بی اندازه؛ و ادرار و تسویغ که بفرمودند سه بار هزار هزار دینار، هارون الرشید را خرج افتاد که به مردمان داد پس زبیده گفت :
«بیت المال بدست توست و جواب آن به قیامت از تو خواهند نه از من بدانچه در این حال توفیقی یافتی تا از عهدۀ بعضی بیرون آمدی، هر چه تو دادی مال مسلمانان بود که به مسلمانان دادی و چیزی که من خواهم کرد از مال خویشتن خواهم کرد.

 

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *