بیا ای شیخ و از خمخانه ی ما شرابی خور که در کوثر نباشد
(همان: ۱۰۷)
و آن ها را در درجه ی پایین تر از خود می بیند:
تو و طوبی و ما و قامت یار فکر هر کس به قدر همّت اوست
(همان: ۴۱)
یا
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
(همان: ۲۳۰)
واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است
(همان: ۳۹۰)
بنابراین می توان نتیجه گرفت که حافظ از دو جهان فقط طالب یار است. هر جا بهشت می خـواهد،
در واقع هدفش این است که بهشت به زاهد ریایی نمی رسد و یکی از انتقاداتش به زاهدان این است که خدا را گذاشته و فقط در فکر بهشت و حور و شراب کوثر هستند، آن ها که در همین دنیا هم مخفیانه شراب می نوشند و حظّ و بهره ی کافی از نعمت های دنیایی دارند.
با همه ی این اوصاف، بی انصافی است که ادعا کنیم حافظ در زمینه معاد و بهشت نظرات ضد و نقیضی دارد و یا اینکه بهشت را کم اهمیّت می داند و گناهکاران را مستحق بهشت می داند بلکه تمام این ادعاها فقط و فقط از سر لجبازی با اشخاصی است که با داشتن عملکرد بد دینی، همچنان آرزومند رسیدن به بهشت و خدا و… هستند:
عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباز زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
(همان: ۱۷۵)
و آرزوی حافظ این است که ریاکاران ظاهرفریب به آرزوی خود که بهشت و حور و قصور است، نرسند:
هر دل که ز عشق توست خالی از حلقه وصل تو برون باد
(همان: ۷۳)
و می داند که:
حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
(همان: ۲۴)
۴ـ۱ـ۱ـ۱ـ۴٫ تسبیح
در اصل به معنی یاد کردن خداوند است، هم چنین شی ای است که هنگام تسبیح خداوند در دست گرفته و به قول خرّمشاهی « رشته ی پردانه ی معروف » است تا اذکار به درستی و در اندازه ی درست ادا شود. عالمان دینی و عرفا معتقدند که هر ذکری از خداوند متعال خواصی مخصوص به خود دارند که برای رسیدن به نتیجه مطلوب و موردنظر در هر ذکری حتّی رعایت تعداد اذکار ضروری است و به همین خاطر وجود تسبیح ضروری می نماید.
« حافظ دو گونه تسبیح دارد، یکی تسبیح به معنای تقدیس و تحمید و تنزیه، چنانکه گوید:
ـ ذکر تسبیح ملک در حلقه ی زنار داشت.
ـ ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
… و دیگری که به دفعات بیشتر به کار رفته تسبیح به معنای سبحه است.
ـ رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار ». (حافظ نامه، ۱۳۷۱: ۷۵۳)
واضح و مبرهن است که تسبیح از لوازم مرد با ایمان و اهل عبادت است چرا که در هنگام ذکر خداوند از آن استفاده می شود. این وسیله حتّی از زمان پیامبر نیز استفاده می شده است. در شعر حافظ این شی مورد بی مهری حافظ واقع شده است و حافظ تسبیح را همطراز خرقه ی رند شرابخوار دانسته و گاه آن را به عنوان دامی معرّفی کرده است:
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود تسبیح شیخ و خرقه ی رند شراب خوار
(دیوان حافظ،۱۳۸۹: ۱۶۲)
ز رهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
(همان: ۳۰۲)
از تأمّل در این دو بیت در می یابیم که حافظ با مطلق « تسبیح » سر عناد ندارد و تسبیح را رد نمیکند بلکه به تسبیح شیخ معتقد نیست چرا که اصولاً حافظ با شیخ عصر خود موافق نیست:
گر طیره می نمایی و گر طعنه می زنی ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
(همان: ۱۱۹)
حافظ وقتی می بیند شیخ هم دوره اش در عمل از رند شراب خواره چیزی کمتر ندارد و چون نمی توانسته است او را رند شرابخواره بنامد، خود رندی آفریده است و ویژگی های یک شیخ واقعی را به او نسبت داده ست تا بگوید که دیانت در گرو نام نیست و اصولاً نام را خاصّیتی نیست و اصالت در عمل نیک داشتن است و پس از این معادل سازی و معادل یابی، شیخ قلابی را، البتّه با احتیاط کامل « تسبیحِ » او را با « خرقه » رند شراب خوار یکی دانسته است.
و حافظ به چنین تسبیحی معتقد نیست و اذعان می دارد که شیخ نمی تواند با ظاهرفریبی، او را به دام بیندازد چرا که حافظ مرغ دانایی است که گول هر دامی را نمی خورد و طالب دانه حقیقی است:
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
(همان: ۷)
و اگر چنین دامی پهن شود یعنی « خلق و لطفی » در کار باشد، حافظ حتماً اسیر خواهد شد:
سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود اگر تسبیح می فرمود اگر زنّار می آورد
(همان: ۹۷)
البته حافظ در مبحث تسبیح و دانه های آن حرفی از جنس دیگر نیز دارد. حافظ معتقد است که:
حافظ ز دیده دانه ی اشکی همی فشان باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
(همان: ۱۲)
حافظ دانه های اشک چشم را برای رسیدن و شکار کردن مرغ وصل و وصال کارا تر و مؤثرتر میداند و این یعنی این که منتهای عبادت و ذکر و تسبیح آن جایی است که ارمغانش رویش عشق در دل طالب حق باشد، آن جا که در عوض دانه های تسبیح، قطرات اشک، دانه دانه از چشمان عارف واقعی سرازیر شده و بی قراری ها آغاز می شود.
۴ـ۱ـ۱ـ۱ـ۵٫ گناه
گناه به معنای خطا، جرم، جفا و ظلم به کار می رود. در دین، نافرمانی در مقابل خداوند متعال را گناه گویند. هر عملی که در تضاد با اراده و رضایت الهی باشدو یا به معنی نافرمانی در برابر اراده خداوند است، گناه نامیده می شود. در شریعت و در دین خداوند گناه را به اندازه ی دانه ی خردل هم باشد، به حساب خواهد آورد.
از اشعار حافظ در مقوله ی گناه، گاه چنان استنباط می شود که گویا حافظ گناهانی را که در شرع و عرف گناه شمرده می شده است، مرتکب می شده و در عین حال خود را گناهکار نمی دانسته است و یا گناه را امری غیرا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

رادی می دانسته و… .
« حافظ با همه ی تربیت و تهذیب دینی که می توان برایش تصوّر کرد، بیشتر از گناه اخلاقی ـ عاطفی پروا داشته تا گناه عرفی یا دینی:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست ».
(خرّمشاهی، ۱۳۶۸: ۳۳)
اگر باور داشته باشیم که پروای حافظ از گناه اخلاقی ـ عاطفی است نه گناهان عرفی و دینی در واقع پرونده صحت و سلامت و درستی حافظ را بسته ایم. شکّی نیست که انسان غیرمعصوم گناه می کند. گناهان کبیره و صغیره. امّا با توجّه به ستّارالعیوب بودن و غفّارالذنوبی خداوند، هیچ گناهی نیست که بخشیده نشود چرا که همیشه درِ توبه و بازگشت باز است حتّی به قول حافظ برای آن باده پرست:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *