LIFE

می‌دانید که وراجی‌های درون‌ کله‌تان، یک گزارش جاری و بی‌وقفه از هرکاری که انجام می‌دهید ارائه می‌دهد؟ این بحث‌ها، با نقد و انتقادها، قضاوت‌ها، و مقایسه‌های بی‌پایان شما را خسته و مغموم می‌کند؟ این صدای درون‌تان است، و صدای درون من بی‌رحم و وحشی بود.

او مدام به من می‌گفت که به اندازه کافی زن خوبی برای شوهرم نیستم،مادر خوبی برای بچه‌هایم و دوست خوبی برای دوستانم و دختر خوبی برای والدینم نیستم، و این‌که نمی‌توانم به‌تنهایی مشکلم را برطرف کنم و …حالت تهوع به من دست می‌داد. این گفتگوی درونی خبیثانه، تاحدود زیادی دلیل ترس، اضطراب و آشفتگی فراگیر من بود که منجر شد ده سال پیش دست به خودکشی بزنم.

صدای درون، از افکار ناخودآگاه، باورها و احساسات ما شکل می‌گیرد، که بخش خیلی کم آن مربوط به زمان حال یا گذشته خیلی نزدیک است. بیشتر این جریان ناخودآگاه، از برنامه‌ریزی‌های دوران بچگی ساخته می‌شود که روی تفسیر و واکنش ما به دنیای اطراف‌مان تاثیر می‌گذارد. این صدا می‌تواند تشویق‌کننده و حامی باشد یا تخریب‌کننده موفقیت.

هیچ‌کس از صدای درون محروم نیست. این صدا، خودانگاری‌تان را شکل داده و دیدگاه‌تان را مشخص می‌کند. بااین‌حال، رابطه شما با صدای درون‌تان، به انتخاب خود شماست. ممکن است شما حتی متوجه جریانات منفی نهفته در افکارتان هم نشوید. آگاه شدن از عادات و الگوهایی که مشکل آفرین هستند، اولین قدم برای به چالش کشیدن آنهاست. دراین حالت، می‌توانید متقابلا حمله کنید.

تعجب می‌کنید که آیا ارزش دردسر را دارد؟ بله البته! احساسات مثبت منجر به تقویت سیستم ایمنی؛ عملکرد قلبی و عروقی بهتر؛ و بالا بردن روحیه، خوش‌بینی، انعطاف‌پذیری و خوش‌فکری می‌شود.

به این فکر کنید: مغز شما از نظر احساسات، رفتارها و افکار مکرر، مرتبا درحال تغییر است. به این حالت، اثرپذیری عصبی می‌گویند. این یک چرخه بازخورد در مغز شماست. یعنی احساسات خوب امروز، احتمال احساسات خوب فردا را افزایش می‌دهد و برعکس. بنابراین، صحبت با خودتان به گونه‌ای که امروز احساسات مثبت به بارآورد، اهمیت بالقوه دارد.

بنابراین، چگونه این افکار منفی را کنترل کنیم؟

مارتین سلیگمان در کتابش به‌نام Authentic Happiness (شادی معتبر)، توصیه می‌کند به تعمقات منفی درونی‌تان جوری واکنش نشان دهید که انگار توسط یک فرد دیگر که ماموریت بدبخت کردن شما را دارد گفته می‌شود. سلیگمان به این مرحله ” بحث و جدل” می‌گوید و نیکولاس هال، آن را به‌صورت متد ساده ABCDE ارائه می‌دهد:

فاجعه:

شناسایی کنید که چه زمانی فاجعه روی‌می‌دهد؛ زمانی که اغلب افکار منفی ما نمایان می‌شوند. به‌جای واکنش غریزی، خونسرد باشید، نفس بکشید و شروع کنید به کشف افکار و احساسات‌تان درباره آن شرایط. آزرده و عصبانی نشوید، درعوض کنجکاوی کنید.

عقاید:

نسبت به فرضیه‌ها، انتظارات و عقاید اتوماتیک و ناخودآگاه‌تان آگاهی پیدا کنید. سناریویی را که در ذهن‌تان جریان دارد روی کاغذ بیاورید و یادداشت کنید.

پیامدها:

پیامدهای این عقاید ناخودآگاه را که شناسایی کرده‌اید، بررسی کنید. وقتی این عقاید را به‌عنوان واقعیت می‌پذیرید، چه احساسی دارید و احساس‌تان شما را وادار به چه رفتاری می‌کند؟ چه تاثیری روی افراد دوروبرتان می‌گذارد؟ چه تاثیری روی سایر جنبه‌های زندگی‌تان می‌گذارد؟ دقیق باشید. احساسات‌تان و واکنش‌های‌تان را بشناسید و ثبت کنید. آیا این پیامدها، درراستای اهداف و تصمیمات و ارزش‌های‌تان و کسی که می‌خواهید باشید هستند؟

بحث و جدل:

این، جایی است که با خودتان بحث و مجادله دارید. عقاید، تصورات، و توقعات خود را مورد سوال قرار دهید. سعی کنید کمی از آن موقعیت فاصله گرفته و از چشم‌اندازی وسیع‌تر به آن موقعیت نگاه کنید، یا حتی یک زوایه دید مثبت را امتحان کنید.

نیرومندسازی:

مورد جروبحث قرار دادن عقایدتان، انرژی‌تان را حول و حوش آن موقعیت چگونه تغییر می‌دهد؟ آیا روحیه و حال وهوای‌تان، فرایند یا راه‌کاری را درنظر می‌گیرد، یا یک راه‌حل ممکن و بهبود در نتیجه را به‌دنبال دارد؟ درمورد عواقب و احساسات متفاوتی که می‌تواند ناشی از درونی کردن یک تفسیر یا دیدگاه مثبت‌تر باشد، فکر کنید.

بعد از این تحلیل و بررسی درمورد درون‌تان، ممکن است عقاید اصلی و رفتارهای‌تان را تصدیق کنید. همچنین امکان دارد بتوانید کاملا موقعیت‌تان را معکوس نمایید. نکته مهم این است که نسبت به این موقعیت، رویکردی آگاهانه دارید و عاقلانه رفتارتان را انتخاب می‌کنید.

به مرور زمان، با تداوم تمرینات، آگاهی بیشتری نسبت به صدای درون‌تان پیدا کرده، احساسات‌تان را نامگذاری کرده و آگاهانه عقاید دلگرم‌کننده‌تر و حامیانه‌تری را انتخاب می‌نمایید، بدین ترتیب می‌توانید نگرشی مثبت‌تر ایجاد کرده و واکنش استرسی‌تان را از بین ببرید.

از زمانی‌که تلاشم برای خودکشی بی‌ثمر ماند، یا یادگرفتن بحث و جدل با خودم، مدیتیشن روزانه، وتطبیقم با سایر الگوهای نگرشی، گام‌های بلندی به سمت رشد فردی‌ام برداشته‌ام. جادوگر درونم را خفه کرده‌ام، یاد گرفته‌ام آگاهانه زندگی کنم و به‌جای قضاوت و سرزنش خودم، کمی به نسبت به خودم محبت و دلسوزی داشته باشم. منتقد درون من، این اواخر وقت آزاد زیادی پیدا کرده‌است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *