درک لیاقت شامل ویژگیایی مانند علم، مهارت ها، چارچوبای ذهنی، الگوهای فکری هستن که منتهی به کارکرد موفقیت آمیز می شن، چه به تنهایی بکار گرفته شن و چه در ترکیبات جور واجور (دراگانیدیز[۹] و منتاز[۱۰]،  ۲۰۰۶).

فعال کردن درک لیاقت

موقعیتایی که در اونا قرار می گیریم، می تونن نیاز ما رو به لیاقت فعال و ارضا کنن، یا اینکه می­تونن این نیاز رو ندیده گرفته و شکست خورده کنن. شرایط محیطی کلی ای که نیاز ما رو به لیاقت فعال می­ کنن، رقابت بهینه و ساختار بهینه هستن، شرایط محیطی که نیاز ما رو به لیاقت ارضا می کنه، بازخورد مثبته.

الف) رقابت بهینه و روانی

روانی حالتی از تمرکزه که جذب شدن کامل تو یه فعالیت رو شامل می شه. روانی وقتی روی میده که فرد واسه شکست دادن چالشا، مهارتای خود رو به کاربرد. رابطه رقابت تکالیف با مهارت فرد در شکل ۴-۲ نشون داده شدهاست. این شکل، نتیجه های هیجانی رو که از همایندیای متفاوت رقابت و مهارت ناشی می شن، مشخص می کنه. اگر رقابت از مهارت برتر باشه(مهارت کم، رقابت زیاده)، افراد نگران می شن که تکلیف بر مهارتاشون غلبه کنه. به رقابت طلبیده شدن اضافی، درک لیاقت رو تهدید می کنه، طوری که اگه اندازه رقابت متوسط باشه، تهدید به صورت نگرانی، و اگه زیاد باشه، به صورت اضطراب رو می شودو اگر رقابت با مهارت بخونه(رقابت و مهارت هر دو تا اندازه ای زیاد هستن)، تمرکز، درآمیختگی، و خوشحالی بدست میاد. اگه چالشا و مهاتا به طور کاملً بخونن، تجربه روانی ایجاد می شه. اگر مهارت از رقابت برتر باشه(مهارت زیاد، رقابت کمه)، کاهش تمرکز، کمترین اندازه آمزیختگی با تکلیف، و ملال هیجانی به بار میاد. به رقابت طلبیده شدن زیر سطح مهارت فرد، احساس لیاقت به وجود نمی آورد و به صورت بی تفاوتی یا خسته کننده جلوه گر می شه.

اضطراب

 

شکل۴-۲ : مدل روانی (سید محمدی، ۱۳۹۱)

 

به رقابت طلبیده شدن اضافی، مشکلات هیجانی و تجربه زیر سطح بهینه به بار می آورد، ولی بدترین تجربه از همایندی رقابت کم و مهارت کم ناشی می شه (گوشه سمت چپ شکل ۴-۲). در وضعیت رقابت و مهارت کم، تقیرباً تموم حالتای هیجانی، انگیزشی، و شناختی در پایین ترین سطح هستن، طوری که فرد اهمیتی به تکلیف نمی ده (ریو، ۱۳۹۱). پس، روانی یکم سخت تر از تعادل رقابت و مهارته، چون تعادل مهارت کم و رقابت کم، بی تفاوتی به بار    می آورد. پس، روانی در موقعیتایی نمایان می شه که رقابت و مهارت تقریباً زیاد یا زیاد باشن. روش دیگه واسه در نظر گرفتن شکل ۴-۲ اینه که اون رو به چهار مربع تقسیم کنیم طوری که مربع سمت چپ بالا حالت نگرانی و اضطراب ، مربع سمت چپ پایین حالت بی تفاوتی، مربع سمت راست پایین حالت ملال، و مربع سمت راست بالا حالت روانی رو نشون میده.

مورد فرضی سه نفر، C,B,A هم در این شکل نشون داده شده. طوری که هر یک تکلیف تقریباً سخت و پیچیده ای رو انجام میده. افراد B,A و C فقط از نظر سطح مهارت در این تکلیف، فرق دارن. فرد بی مهارت A در تکلیف تقریباً سخت، نگران می شه، چون مهارتش نمی تونن با ضررویات و چالشای تکلیف بخونن. فرد B که تا اندازه ای ماهره، روانی رو تجربه می کنه، چون مهارتش با چیزای مهم و چالشای تکلیف برابری می کنن. فرد ماهر C ملول می شه چون مهارتش از چیزای مهم و چالشای تکلیف فراترند. فرد A واسه کم کردن از نگرانی، دو گزینه پیش رو داره: کم کردن سختی تکلیف یا بالا بردن مهارت خود. فرد C واسه کم کردن از ملالت ، دو گزینه پیش رو داره: زیاد شدن سختی تکلیف یا کم کردن مهارت خودش (مثلاً از راه آوانتاژ دادن). افراد A و C ، واسه تغییر دادن این رقابت، می تونن با حل کردن مسئله های ریاضی آسون تر یا سخت تر، انتخاب کردن معماهای راحت تر یا سخت تر، یا انتخاب کردن یار ماهرتر یا نه خیلی ماهر، سختی تکلیف رو تنظیم کنن. طبق نظریه روانی، چون افراد میخوان مشارکت اونا در تکالیف، نیاز به لیاقت رو فعال و ارضا کنه، سختی تکلیف یا مهارت خود رو افزایش یا کاهش میدن.

به عنوان مثالی عینی، سه دوست رو در نظر بگیرین که به اسکی رفته ان. شیبای اسکی از نظر سطح سختی فرق دارن، به طور یکه بعضی شیبا تقریباً صاف(شیبای تازه کار) بعضی تقریباً تند(شیبای متوسط)، و یه سری های دیگه خیلی تند هستن ( شیبای پیشرفته). اگه این اسکی بازان سطح مهارت متفاوتی داشته باشن، شکل ۴-۲ پیش بینی می کنه که تجربه هیجانی هر اسکی باز در هر شیب، متفاوت میشه. اسکی باز تازه کار از شیبای تازه کار لذت میبره ولی در شیبای متوسط، دچار نگرانی و در شیبای پیشرفته، دچار اضطراب می شه. چون سطح مهارت این فرد تازه کار پایینه، امکان داره تموم روز اسکی کنه و فقط مقدای کمی روانی رو تجربه کنه. اسکی باز متوسط از شیبای متوسط لذت میبره ولی در شیبای تازه کار دچار ملالت و در شیبای پیشرفته دچار نگرانی می شه. اسکی باز حرفه ای از شیبای پیشرفته بیشتر لذت میبره ولی در شیبای تازه کار و متوسط احساس ملالت می کنه.  با این حال، هر اسکی باز می تونه با تنظیم کردن سطح مهارت خودش یا سطح سختی شیب، روانی رو تجربه کنه.

مهمترین معنی ضمنی نظریه روانی اینه: اگه رقابت بهینه باشه، از هر فعالیتی میشه لذت برد. انجام دادن کار برقی، نوشتن مقاله، خیاطی، چمن زنی، و بقیه فعالیتای مثل این، حتماً مهمترین فعالیتای افراد رو تشکیل نمی دن و لی تعادل مهارت با رقابت، چاشنی تمرکز، جذب، خوشحالی، و تجربه بهینه روانی رو اضافه می کنه. چیک سنت میهالی هماهنگ با این عقیده که رقابت بهینه موجب روانی می شه، در دو تحقیق دریافت که دانش آموزان از انجام دادن تکالیف خونه و کار کردن به صورت نیمه وقت بیشتر از دیدن برنامه های تلویزیونی (که رقابت انگیز نیس) لذت بردن و افراد ً هنگام کار بیشتر از زمان فراغت، دچار روانی می شن(ریو، ۱۳۹۱).

دانش آموز

[۱]. competence

[۲]. Optimal challenge

[۳]. Dingle

[۴]. Qualification

[۵]. Armstrong

[۶]. Moor

[۷]. Boyatzis

[۸]. Chan

[۹]. Draganidis

[۱۰]. Mentaz