۲- بهره ی هیجانی بین فردی شامل:
– روابط میان فردی (آگاهی، فهم و درک احساسات دیگران، ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش دو جانبه که به صورت نزدیکی هیجانی و وابستگی مشخص می شود)
– تعهد اجتماعی (عضو موثر و سازنده گروه اجتماعی خود بودن، نشان دادن خود به عنوان یک شریک خوب)
– همدلی (توان آگاهی از احساسات دیگران، درک احساسات و تحسین آن ها)
۳ – بهره‌ی هیجانی سازگاری شامل:
– مساله گشایی (تشخیص و تعریف مسایل، همچنین ایجاد راه کارهای موثر)
– آزمون واقعیت (ارزیابی مطابقت میان آن چه به طور ذهنی و آن چه به طور عینی، تجربه می شود)
– انعطاف پذیری (تنظیم هیجان، تفکر و رفتار به هنگام تغییر موقعیت و شرایط)
۴- بهره‌ی هیجانی مدیریت استرس شامل:
– توانایی تحمل استرس (مقاومت در برابر وقایع نامطلوب و موقعیت های استرس زا)
– کنترل تکانه (ایستادگی در مقابل تکانه یا انکار تکانه)
۵- بهره ی هیجانی خلق عمومی شامل:
– شادی (احساس رضایت از خویشتن، شاد کردن دیگران و خود)
– خوش‌بینی ( نگاه به جنبه های روشن زندگی و حفظ نگرش مثبت حتی در مواجهه با ناملایمات) (بار-آن، ۲۰۰۹).
۳-۱۴-۲ الگوی توانایی مایر و سالووی[۷۸]
الگوی توانایی در سال ۱۹۹۷ توسط مایر و سالووی ارایه شد. این الگو متمرکز بر نقش هیجان ها و تاثیرات متقابل شان بر افکار است. مایر و سالووی معتقدند که هوش هیجانی از توانایی های ذهنی، مهارت ها و قابلیت‌های متعددی تشکیل شده است. توانایی های ذهنی متمایز از دیگر توانایی ها بوده و شامل تفکر انتزاعی و حل مسایل می باشد.
مایر و سالووی درباره ی الگوی توانایی ذهنی هوش هیجانی، پیش بینی کرده اند که طبق آن افرادی که از نظر هوش هجانی با هوش ترند:
الف) احتمالاً در خانواده ی متعادل از نظر اجتماعی رشد کرده اند؛
ب) غیر تدافعی هستند؛
ج) قادر به سازمان دهی مجدد هیجان ها به طور موثرند؛
د) نقش هیجانی خوب را انتخاب می کنند؛
ه) قادر به برقراری ارتباط و بیان احساسات خود هستند؛
و) دانش تخصصی خود را در حوزه ی خاص مثل زیبا شناسی، اخلاق، حل مسایل اجتماعی و رهبری توسعه می‌دهند(مایر و سالووی، ۱۹۹۷).
مؤلفه های هوش هیجانی از نظر مایر و سالووی به شرح زیر بیان شد:
مایر و سالووی الگوی چهار بخشی را به صورت یک دایره‌ای توضیح داده اند که در این تحقیق هر یک از بخش‌های آن توضیح داده می شود. اولین بخش این الگو توانایی ادراک و ابراز احساسات است، ادراک هیجانی شامل توجه، کشف و ثبت پیام های هیجانی می باشد که در ابراز احساسات مشاهده می شود. در چرخه‌ی سیستم شناختی – هیجانی، این مولفه شامل باز شناسی و وارد کردن اطلاعات است. هوش هیجانی بدون شاخه‌ی اول نمی تواند شروع شود. اگر هر زمان احساس ناخوشایندی به وجود آمد، شخص توجهش را از آن منحرف می سازد، چرا که تقریباً توجه به احساسات را آموخته است، ادراک هیجان، توجه و رمز گشایی پیام‌های هیجانی را آن گونه که در حالات چهره‌ای، تن صدا، آثار هنر و دیگر مصنوعات فرهنگی بیان می‌شود، در بر می‌گیرد. شخصی که حالت خنده را در چهره ی فرد دیگری ادراک می کند، چیزهای زیادی درباره ی هیجانات و احساسات آن فرد، دریافت می کند تا شخصی که چنین علامتی را درک نکرده است. توانایی افراد در توجه به ارزیابی و ابراز حالات هیجانی خود و دیگران متفاوت است. این توانش ها، پایه ی مهارت های پردازش اطلاعات مربوط به احساسات و حالات خلقی هستند. افرادی که مهارت بیشتری در این کار دارند بهتر می توانند نسبت به محیط اجتماعی شان واکنش نشان دهند و چارچوب حمایت اجتماعی مناسبی را برای خویشتن بسازند (سالووی ، ۲۰۰۲)
دومین بخش هوش هیجانی، تسهیل هیجانی است، این شاخه مربوط به استفاده از هیجان برای تقویت پردازش‌های هیجانی است. هیجان ها، سازمان دهی پیچیده‌ای هستند که شامل جنبه های فیزیولوژیکی، هیجانی- تجربی و آگاهی از زندگی روانی می باشند. هیجان ها هم به صورت احساس های شناخته شده، مانند وقتی کسی فکر می کند «من الان ناراحت هستم» و هم به صورت شناخت های تغییر یافته، مانند وقتی که فرد غمگینی فکر می کند«من خوب نیستم» وارد نظام شناختی می شود. هیجان ها می توانند باعث بهتر انجام دادن کارها در بعضی از حالت ها شوند.
علاوه بر این هیجان ها، با مثبت و منفی شدن شان در حالت خوشحالی و نارحتی شناخت را تحت تاثیر قرار می‌دهند. این تغییرات، نظام شناختی را وادار می کند تا عوامل را از زاویه های مختلف مشاهده کنند (مایر و همکاران ، ۱۹۹۹؛ به نقل از علی اکبری دهکردی، ۱۳۹۱).
حالات هیجانی و اثرات آن می تواند افراد را به سوی اهداف متفاوت هدایت کند. مثلاً خلق مثبت با احتمال بیشتری پیامد مثبت را ایجاد می کند، در حالی که خلق منفی پیامدهای منفی را دنبال می کند (تورسکی[۷۹]، ۱۹۸۳؛ به نقل از خسرو جاوید،۱۳۸۱).
توجه به یک مشکل در حالات خلقی متفاوت افراد را برای بررسی طیف وسیعی از اعمال و پیامدهای ممکن، توانمند می سازد، علاوه بر این محققان معتقدند که هیجان گرایش ذهنی متفاوتی را ایجاد می کند که برای حل انواع خاصی از مسایل، انطباق کمتر یا بیشتر دارد، یعنی هیجان های متفاوت، سبک های مختلف پردازش اطلاعات را ایجاد می کند. خلق مثبت، حالات ذهنی را برای ایجاد خلاقیت در تفکر و رفتار دوستانه به منظور برقراری ارتباط جدید، تسهیل می کند، همچنین خلق منفی حالت ذهنی را ایجاد می کند که مشکلات به کندی و با توجه به تمرکز بیشتر بر جزییات حل می شوند و این دو سبک متفاوت پر

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

دازش اطلاعات به ترتیب برای انواع تکالیف مساله گشایی نتیجه بخش است: ۱) مسایل استقرایی، ۲) مسایل قیاسی. همچنین افراد با هوش از لحاظ هیجانی قادر به مهار و هدایت کیفیت های انگیختگی هیجانی هستند. مثلاً دانش آموزی ممکن است با تصور پیامدهای منفی شکست و با بیان عباراتی نظیر امتحان مشکل است و با ایجاد ترس، خود را برای شروع مطالعه تحریک کند، دانش آموز دیگری ممکن است با یاد آوری موفقیت های پیشین به تقویت اعتماد به نفس و تداوم پشتکار به انجام تکلیف بپردازد (پالفی[۸۰] و سالووی؛ به نقل از شهبازی، ۱۳۹۱).
سومین بخش شامل درک و استدلال به وسیله ی هیجان می باشد، توانایی درک هیجان ها، درک معانی آن ها و چگونگی ترکیب آن ها با یکدیگر باعث پیشرفت فرد می شود. شاخه ی سوم هوش هیجانی با دانش پایه‌ای سیستم هیجانی، ارتباط دارد. توانش اصلی در این سطح، مربوط به توانایی برچسب زدن با کلمات و بازشناسی روابط میان نمونه های بارز واژگان عاطفی است. افراد با هوش هیجانی، توانایی تشخیص اصطلاحاتی که برای توصیف هیجانات در مجموعه‌ای از واژگان آشنا و گروهی از عبارات هیجانی که در طبقه‌ای از واژگان نامشخص، ترتیب یافته اند را دارند. برای مثال افراد یاد گرفته اند که واژه هایی نظیر «خشم»، «ناراحتی» و «رنجش» می‌توانند با یکدیگر در یک نقطه واحد یعنی عصبانیت قرار گیرند. شاید هم رابطه میان این اصطلاحات، حدس زده شود که اگر محرک های تحریک کننده حذف نشوند، رنجش و ناراحتی تبدیل به خشم شود (مایر و سالووی، ۱۹۹۷؛ به نقل از علی اکبری دهکردی، ۱۳۹۱).
بخش چهارم مدیریت هیجان هاست، به این معنی که کسی که قادر به اداره ی هیجان های خود است، ادراک هیجانی خوبی دارد و از تغییرات روحیه و فهم هیجانی برخوردار است. در واقع فردی که از نظر هیجانی با هوش است، باید بتواند با شرایط ناپایدار روحی روبرو شود که این نیازمند درک این حالت ها است.
مدیریت هیجانی شامل چگونگی درک فرد از پیشرفت های هیجانی در روابطش با دیگران می باشد. این روابط می تواند غیر قابل پیش بینی باشد. مدیریت هیجانی به فرد اجازه می دهد تا بهترین راهبرد را انتخاب کند و در آن گام نهد(همان منبع).
مایر و همکاران(۱۹۹۹) بر اساس این الگو مولفه های هوش هیجانی را به صورت زیر خلاصه کردند:
الف) ادراک، ارزیابی و بیان هیجان که شامل:
– توانایی شناخت هیجانات جسمی و روان شناختی فرد
– توانایی شناخت هیجانات در دیگران
– توانایی بیان صحیح هیجانات و نیازهای مرتبط با آن ها
– توانایی تمیز بین احساسات واقعی و غیر واقعی

Tags: