هدف صورت های مالی مطابق با بند 1-1 مفاهیم نظری استانداردهای حسابداری ایران، ارائه اطلاعاتی تخلیص و طبقه بندی شده درباره وضعیت مالی، عملکرد مالی و انعطاف پذیری مالی واحد تجاری است که برای طیفی گسترده از استفاده کنندگان صورت های مالی در اتخاذ تصمیمات اقتصادی مفید واقع شود. همچنین بیانیه شماره پنج مفاهیم حسابداری مالی، نقش اصلی گزارش گری مالی را انتقال اثربخش اطلاعات به افراد برون سازمانی به روشی معتبر و به موقع می داند (هیأت استانداردهای حسابداری مالی، 1984). رقم سود نیز یکی از اجزای اطلاعات صورت های مالی است که در تصمیم گیری اشخاص برون سازمانی جهت برآورد ارزش سرمایه گذاری (از طریق برآورد وجوه نقد آتی دریافتی شرکت)، ارزیابی عملکرد شرکت، ارزیابی نقش حساب دهی مدیران و غیره موثر است. حال سوال این جاست که چه کسی این اطلاعات و صورت های مالی را تهیه می کند؟ و آیا امکان دارد این شخص یا اشخاص این اطلاعات را به صورت صادقانه و صحیح ارائه نکنند؟ مسئولیت تهیه صورت های مالی با مدیریت ارشد شرکت است (مفاهیم نظری بند 6-1) و مسلما با عنایت به بسترها و انگیزه هایی چون تضاد منافع مالکیت و مدیریت امکان تحریف و دست کاری اطلاعات توسط مدیریت وجود دارد. به علاوه در عمل نیز تحریف ها و رسوایی های مالی جهانی و نتایج اسف بار آن ها نظیر ورشکستگی شرکت هایی چون انرون و ورلدکام را نیز به چشم می بینیم. امکان و وجود چنین تحریف ها و دستکاری های سود در صورت های مالی و همچنین عواقب چنین کاری مانند ورشکستگی، ایجاد زیان های بزرگ برای اجتماع و سلب اعتماد عموم مردم از صحت رویه های حسابداری بر اهمیت موضوع مدیریت سود می افزاید.

در دهه های اخیر تحقیقات فراوانی در ارتباط با مدیریت سود انجام گرفته است. اکثر تحقیقات انجام گرفته در این خصوص به بررسی انگیزه ها، ابزارها، مدل های اندازه گیری و روش های محدودکننده مدیریت سود پرداخته اند. قبل از این که به بررسی ادبیات مدیریت سود بپردازیم، لازم است درک روشنی از مفهوم مدیریت سود داشته باشیم.

2-2) تعریف مدیریت سود

در ادبیات حسابداری تعریف های مختلفی در مورد مدیریت سود توسط محققین ارائه شده است. برخی از آن ها به شرح ذیل می باشند.

اسکیپر  (1989) مدیریت سود را دخالت عمدی در فرآیند گزارش گری مالی با قصد به دست آوردن سود تعریف کرده است، وی اعتقاد داشت که مدیریت سود در واقع معنایی جز «مدیریت افشاء»  ندارد.

دی جورج وهمکاران (1999) مدیریت سود را به عنوان نوعی دست کاری مصنوعی سود توسط مدیریت جهت حصول به سطح مورد انتظار سود برای برخی مقاصد خاص (از جمله حصول پیش بینی تحلیل گران و یا برآورد روند سودهای قبلی برای پیش بینی سودهای آتی) تعریف کرده اند.

هلی و والن (1999) معتقدند مدیریت سود هنگامی رخ می دهد که مدیران از قضاوت های شخصی خود در گزارش گری مالی استفاده کنند و ساختار معاملات را جهت تغییر گزارش گری مالی دست کاری می نمایند. این هدف یا به قصد گمراه نمودن برخی از صاحبان سهام در خصوص عملکرد اقتصادی شرکت صورت می گیرد، یا به منظور تاثیر بر نتایج قراردادهایی است که انعقاد آنها منوط به دست یابی به سود مشخصی می باشد.

در نهایت جونز و شارما (2001) تعریف جامعی در خصوص مدیریت سود ارائه نمودند. به عقیده آنها مدیریت سود (دست کاری سود) زمانی اتفاق می افتد که مدیران با استفاده از قضاوت در گزارش گری مالی، ساختار مالی و ساختار مبادلات جهت گمراه نمودن بعضی از ذی نفعان (شامل سهام داران، اعتباردهندگان، دولت و غیره) درباره عملکرد اقتصادی شرکت یا تحت تاثیر قرار دادن نتایج قراردادی که به ارقام حسابداری گزارش شده وابسته است، در گزارش گری مالی تغییر ایجاد می کنند.

2-3) فرضیه های مختلف در مورد مدیریت سود

در ادبیات موجود، فرضیه ها و نظریه های متفاوتی برای توضیح مدیریت سود توسط مدیران و پیامدهای آن مورد استفاده قرار گرفته که عبارتند از: فرضیه مکانیکی، فرضیه بازار کارا، نظریه اثباتی و نظریه رفتار فرصت طلبانه  مدیران.

فرضیه مکانیکی: این فرضیه که در دهه 1960 مطرح گردید، بیانگر آن بود که استفاده کنندگان صورت های مالی، منابع اطلاعاتی به غیر از گزارش های مالی شرکت ها را مورد استفاده قرار نمی دهند و سرمایه گذاران صرفاً براساس ارزش های ظاهری منعکس در اطلاعات مالی شرکت ها تصمیم گیری می کنند. طبق این فرضیه، سرمایه گذاران ممکن است به طور سیستماتیک به وسیله گزینه ها و روش های حسابداری گمراه شوند(نوروش و حسینی، 1388).

فرضیه بازار کارا: رقیب فرضیه مکانیکی، فرضیه بازار کارا نامیده می شود. فرضیه بازار کارآ، (پارادایم حاکم بر تحقیقات حسابداری مالی در دهه 1970 (بیانگر آن است که قیمت های بازار تمام اطلاعات در دسترس را به طور کامل منعکس می نمایند. در شکل نیمه قوی فرضیه بازارکارآ گفته می شود که بازار می تواند اثر تغییرات حسابداری مصنوعی (مدیریت سود) را تشخیص دهد، لذا مدیریت نمی تواند با این نوع تغییرات به طور سیستماتیک بازار را گمراه و اعمال مدیریت سود نماید. مطالعات زیادی وجود دارد که در آنها از فرضیه های مکانیکی و بازارکارآ استفاده شده، لیکن محققین در تائید پیش بینی های هر یک با شکست مواجه شده اند. علاوه بر این، هم فرضیه مکانیکی و هم فرضیه بازارکارآ به دلیل ساده بودن مبانی که بر آنها استوار هستند، مورد انتقاد قرار گرفته اند(همان).

نظریه اثباتی: نظریه اثباتی انگیزه هایی به غیر از انگیزه های مرتبط با بازار سرمایه را برای توضیح مدیریت سود توسط مدیران مطرح می نماید. برای این کار، نظریه اثباتی فرضیه های قبلی را نقض نمی کند، بلکه به جای آن، برای بکارگیری گزینه های متفاوت حسابداری، بر انگیزه های قراردادی داخلی شرکت و نظریه نمایندگی  تاکید می کند. مطابق نظریه اثباتی حسابداری، از آن جایی که متغیرهای حسابداری مبنایی را برای تصمیم گیری مربوط به تخصیص منابع، جبران خدمات مدیریت و اجتناب از نقض قراردادهای بدهی فراهم می کنند، مدیریت می تواند از طریق برآوردها و گزینش رویه های حسابداری سود را مدیریت نموده و بر نتایج و پیامدهای این تصمیمها تأثیر گذارد. بنابراین، نظریه اثباتی سمت و سوی تحقیقات مدیریت سود را از آزمون انگیزه های مبتنی بر بازار سرمایه به طرف دلایل قراردادی داخلی شرکت و نظریه نمایندگی برای مدیریت سود سوق داد(همان).

فرضیه رفتار فرصت طلبانه: مطالعات اخیر درباره مدیریت سود مجدداً تاکید خود را از نظریه اثباتی به سمت انگیزه های بازار سرمایه ای نظیر رفتار فرصت طلبانه مدیران تغییر داده اند. از جمله می توان به مطالعه درباره کوششهای مدیران برای تحت تأثیر قراردادن عرضه های سهام از طریق بیش از واقع نشان دادن سود و یا تحت تأثیر قراردادن عملکرد کوتاه مدت سهام از طریق مدیریت سود و با هدف تحقق بخشیدن به انتظارات تحلیل گران مالی اشاره کرد. در واقع فرضیه فرصت طلبانه نیز در راستای نظریه نمایندگی قرار گرفته است (همان).

2-4) انگیزه های مدیریت سود

درگیر شدن با مسئله مدیریت سود برای شرکت­ها کاری خالی از مخاطره نیست. مخاطراتی چون مخدوش شدن اعتبار شرکت­ها و مدیران عامل و خطر دادخواهی از آن ها از این قبیل است.  بنابراین منطق حکم می کند تنها هنگامی اقدام به مدیریت سود شود که انگیزه کافی برای آن وجود داشته باشد و منافع این کار از هزینه­ها و مخاطرات آن بیشتر باشد. انگیزه های مدیریت سود را می توان در دو دسته کلی طبقه بندی کرد.

2-4-1) انگیزه های مربوط به منافع شرکت

آن چه در این نوع انگیزه ها دارای اهمیت است، خود شرکت می باشد. به عبارت دیگر هدف مدیریت سود در این نوع انگیزه ها عبارت است از بقای شرکت، ایجاد وضعیت نقدینگی و اعتباری مناسب تر شرکت، تحمل هزینه های کمتر و در یک کلام بهبود وضعیت شرکت. انواع مختلف این انگیزه ها عبارتند از :

2-4-1-1) افزایش بازده سهام

بیدلمن (1973) معتقد است مدیران دو انگیزه برای هموارسازی سود دارند. اول ایجاد یک جریان با ثبات سود، به منظور تاثیرگذاری مساعد بر بازده سهام و کاهش ریسک شرکت؛ و دوم توانایی مقابله با ماهیت ادواری بودن سود و جلوگیری از کاهش احتمالی همبستگی بازده مورد انتظار شرکت با بازده مجموعه بازار. بارتو  و همکاران (2002) به این نتیجه رسیدند که دستیابی به انتظارات تحلیل گران مهم است زیرا شرکت هایی که به این انتظارات دست می­یابند یا از آن فراتر میروند از بازده بالاتری بهره مند می شوند حتی اگر این احتمال وجود داشته باشد که این دستاورد از طریق مدیریت سود یا مدیریت انتظارات بدست آمده باشد. ماتسوناگا و پارک (2001) دریافتند نرسیدن به انتظارات در مورد سود تاثیری منفی هم در بازده سهام و هم در پاداش مدیران دارد. آجینکیا  و همکاران (2005) در مطالعه خود نشان دادند هنگامی که سود هر سهم کمتر از سودهای پیش بینی شده باشد شرکت ها اقدام به مدیریت سود می کنند تا برآورد ها در مورد سود هر سهم محقق گردد.

Tags: