دانلود پایان نامه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

افکار کمالگراها دو بخشی است و رویدادها را تنها، به صورت سیاه و سفید میبینند. آنها ارزش خود را به وسیلهی دستیابی به اهدافشان اندازهگیری میکنند و با توجه به اینکه این اهداف، غیر واقع بینانه هستند، هر گونه انحراف از آن ها به خود – انتقادی و عزت نفس پائین منتهی میشود.

پاتچ: پاتچ (1984؛ به نقل از محمودی کهریز، 1388) معتقد بود که کمالگرایی، تنها یک هدف ناسالم را ارائه میدهد. آنان در تلاشند تا به عنوان راهی برای مواجه شدن با احساس عدم محبوبیت، کامل باشند. کمالگراها باور دارند که احتمالا نمیتوانند موفق شوند در نتیجه، دایما در حال ناامید شدن به وسیلهی شکستهایشان هستند. حتی دستیابی 95 یا 99 درصدی از هدفشان، به عنوان شکست تلقی میشود که منجر به احساسهای منفی نسبت به خود میگردد. کمالگراها معتقدند یا انسانهای شگفتآوری هستند و یا انسانهای مهیب و ترسناک؛ حد وسطی وجود ندارد.
پیروت: پیروت (1986؛ به نقل از محمودی کهریز، 1388) معتقد بود که کمالگراها در چرخهی تضاد با خود درگیرند. وی اعتقاد داشت، آنان از طریق تمرکز بر روی خود به دنبال جبران عزت نفس پائین خویش هستند. هنگامی که کمالگراها تصور میکنند شکست خوردهاند یا نالایق هستند، متحمل عزت نفس پائین میگردند که اضطراب یا افسردگی را در پی دارد.
هولنور: هولنور (1987) کمال‏گرایی را ضرورت افزایش کیفیت عملکرد شاخصی از آن چه که در یک موقعیت مورد نیاز است، می داند (به نقل از شفران و منسل 2001)، برنز (1980) کمال‏گرایی را شبکه گسترده ای از شناخت ها می داند که شامل انتظارات، تفسیر حوادث و ارزیابی خود می باشد. او این اصطلاح را با جزئیات بیشتری بیان می‏کند: افرادی که معیارهای بسیار بالایی دارند، به طور مداوم و وسواس گونه به سوی اهداف ناممکن در تلاشند و ارزش خود را برحسب سودآوری و کامل بودن می سنجند.
الگوی یادگیری اجتماعی: الگوی یادگیری اجتماعی بر نقش تقلید کمالگرایی که احتمالا در والدین وجود دارد تأکید دارد. کودکانی که والدین کمالگرا دارند گرایش به تقلید از والدین خود را خواهند داشت. بندورا به نقش یادگیری اجتماعی در داشتن عقاید کمالگرایانه اشاره کرد و روانشناسان اجتماعی نیز نشان دادند که کودکان گرایش دارند از معیارهای ارزشهای دیگران تقلید کرده و آنها را بپذیرند. این الگو، تقلید از گرایشهای خودارزیابانه بزرگسالان را نیز شامل میشود (محمودی، 1384؛ به نقل از سمائی، 1389).
الگوی واکنش اجتماعی: از طرفی، الگوی واکنش اجتماعی بیان میکند کودکانی کمالگرا میشوند که در معرض محیطی خشن قرار دارند. این محیط به شکلهای مختلف چون سوء استفادهی جسمی، بدرفتاری روانی، محرومیت از عشق و رؤیارویی با شرم یا محیط خانوادگی مغشوش دیده میشود. کودک احتمالا با گرایش به کمالگرایی به این محیط پاسخ میدهد و از آن به عنوان ساز و کاری دفاعی استفاده میکند. کودک می تواند برای گریز از سوء استفادههای بعدی یا کاهش احساس شرم و تحقیر کمالگرا شود (مثلا: اگر من کامل باشم کسی به من صدمه نخواهد زد). همچنین ممکن است کودک از کمالگرایی به عنوان ابزاری جهت ایجاد احساس کنترل و پیش بینی بر محیط غیرقابل پیشبینی استفاده کند (هویت و فلت، 1991).
الگوی تربیت اضطرابانگیز: تمرکز اساسی الگوی تربیت اضطرابانگیز نیز بر روی والدینی است که در تربیت اضطرابانگیز خود به صورتی اشتباه با خطای فرزندان روبرو میشوند. حمایت بیش از حد، ممکن است شکل خاصی از فرزندپروری باشد که به طور مداوم به کودک یادآوری میکند مراقب خطای اجتماعی در آینده باشد و این میتواند تهدیدی برای سلامت جسمانی و هیجانی کودک شود. این تربیت اضطرابانگیز رشد گرایشهای کمالگرایانه را موجب میشود و جهتگیری آتی را شامل میشود که شامل نیاز به اجتناب از تهدید مرتبط با خطاهای قابل پیشبینی است. پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که افراد مبتلا به اختلالهای اضطرابی، فقدان مراقبت والدین یا حمایت زیاد والدین را گزارش کردهاند. اما پژوهشگران اخیرا به طور خاص بر نقش تربیت اضطرابانگیز در ترویج رشد شناختهای مضطربانه متمرکز شدهاند (هویت2009 ).
فروست و لهارت (1996): کمال‏گرایی را مجموعه ای از معیارهای بسیار بالا در عملکرد تعریف کنند. که با ارزشیابی انتقادی افراطی همراه است. این معیارهای بالا با ترس از شکست مرتبط می باشد. (فلت، هویت، بلانک اشین، موشر 1991، تامپسون، دیوید سون، 1998)کمال‏گرایی یک ویژگی شخصیتی است. فلت و هویت (1991) کمال‏گرایی را چنین تعریف کرده اند: افراد کمال‏گرا معیارهای بسیار عالی دارند، به طور مداوم در حال تلاش اند (اسلتی و اشبی، 1996، به نقل از یریور، 2001) و خواستار کیفیت بالایی از عملکرد در یک موقعیت تعیین شده هستند. (ستوبر، اوتو، پیشک، یکرواستول، 2006)
کمال‏گرایی می تواند تمام جنبه‏های زندگی فرد را در بر می گیرد. بنابراین، افرادی که در یک جنبه از زندگی کمال‏گرا هستند معمولاً گرایش دارند در جنبه‏های دیگر زندگی هم کمال‏گرا باشند. (فلت، ساثرکی و هویت، 1995، به نقل از بریور، 2001)، افرادی که سطوح کمال‏گرایی بالایی دارند همواره برای رسیدن به کامل بودن تلاش می‏کنند این افراد معیارهای عالی برای خود تعیین می‏کنند و از انتقاد و ارزیابی رفتارشان اجتناب می‏کنند. (فروست و همکاران، 1990، فلت و هویت، 2002) برنر (1980) کمال‏گرایی را معادل تعریف شناختی می داند. افراد کمال‏گرا افکارشان تابع قانون همه یا هیچ است. برای مثال زمانی که در عملکردشان به طور جزئی دچار مشکل می شوند، اساس شکست کامل می‏کنند. (اشبی، رهویت و مارتین، 2005). فلت (1998) کمال‏گرایی را برحسب افکار منفی و مکرر در تعارض بین خود آرمانی و خود واقعی توصیف کرده اند. (صابونچی و گامنر (2003)، اوکانر و مارشال (2007).
ویژگی های کمال‏گرا یی
ویژگی‏های کمال‏گرایی توسط محققان به خوبی بررسی شده است. هلندر (1965) ویژگی های بیشتری از کمال‏گرایی ارائه کرد. او به فرآیندهای شناختی توجه کرد که کمال‏گرایی را در فرد پایدار می‏کند. مانند توجه انتخابی، یعنی افراد کمال‏گرا اغلب به اشتباهات و نقایص خود، تمرکز می‏کنند. از نظر هلندر (1965) کمال‏گرایی یک صفت منفی محسوب می شود و افراد کمال‏گرا دارای یک خود – تقصیری هستند (به نقل از شفران و منسل، 2001). کمال‏گرایان بیش از آنکه نیاز به پیشرفت داشته باشند از شکست می ترسند. افراد کمال‏گرا در اولویت بندی امور مشکل دارند و غالباً بر روی تکالیف، صرف نظر از اهمیت شان، به طور یکسان وقت صرف می‏کنند. بنابراین افراد کمال‏گرا از عملکرد خود ناراضی هستند و چنین باور دارند که نمی توانند به آن چه که می خواهند برسند. کمال‏گرایی معمولاً با خطاکاری همراه است، کسی که همیشه به کامل و بی نقص بودن کارها فکر می‏کند، هیچ چیز او را خشنود نمی سازد. افراد کمال‏گرا ، زمانی که با نقایص در عملکرد مواجه می شوند، شکست را تجربه می‏کنند در نتیجه عزت نفس آن ها کاهش می‏یابد (هویت و ریک، 1989)، کمال‏گرایی یک پدیده ناتوان کننده و شایع است و کمال‏گرایان به حالات منفی مانند احساس گناه، احساس شکست و عزت نفس پایین حساس هستند. (پت، 1984)
هورنای (1950)، آلیس (1962) و هولندر (1963) کمال‏گرایی را به منزله یک شکل روان شناختی می دانند و معتقدند که جنبه‏های معینی از کمال‏گرایی با افسردگی رابطه دارد. (بلت، 1955، هویت، 1994، به نقل از اکوردینو و اسلنی، 2000) در واقع این افراد به وبودآمون اشتباه را یک فاجعه بزرگ می دانند که این خود منجر به افسردگی می شود، به علاوه این افراد می پندارند که هرگز به خواسته‏های خود نمی رسند.
در نتیجه منجر به انتقاد از خود می شود که زمینه را برای افسردگی آماده می‏کند. (بلت، 1995، هویت، 1994، به نقل از اکوردینو و همکاران 2000)، هاماچک (1978) مشاهده کرد افراد کمال‏گرا در مورد اهداف خود اضطراب بالایی دارند، به رغم آنان، این اهداف باید به طور کامل و مطلقاً خوب انجام شود. کوشش های این افراد حتی در بهترین حالت خود، هرگز به اندازه کافی خوب نیست. این افراد برای خود معیارها و اهداف دشواری را تعیین می‏کنند که فراتر از توانایی هایشان است. ماهیت دشوار و شخصی این معیارها به توضیح اینکه چرا افراد کمال‏گرا همواره در تلاش برای بهتر انجام دادن کارها هستند، کمک می‏کند.
افراد کمال‏گرا دارای ویژگی های زیر می باشند:
1 – تفکر همه یا هیچ: کمال‏گرایان خود را وقف پیگیری معیارهای دشوار و شخصی خویش می‏کنند، این امر مستلزم خود مهارگری بسیار عالی است، این خود مهارگری معمولاً شامل معدود مدور نبودن فعالیت های لذت بخش است که مستقیماً با فعالیت و پیگیری هدف مورد نظر ارتباط ندارند.
2 – ارزیابی از عملکرد: افراد کمال‏گرا پس از تدوین معیارهای بسیار عالی، عملکرد خود را در راه رسیدن به آن معیارها به طور مکرر و سختگیرانه مورد ارزیابی قرار می دهند.
3 – شکست در رسیدن به معیارها با افراد کمال‏گرا معیارها و عملکرد خود را به روش سوگیرانه ارزیابی می‏کنند. چنین سوگیری ها شامل توجه انتخابی به شکست و به حساب نیاوردن موفقیت است. این امر، بیشتر مستلزم توجه خاص به اشتباهات فرضی یا واقعی است تا بخش هایی از عملکرد که به خوبی و با موفقیت انجام شده است (کوک، 2002).
طبقهبندیهای کمالگرایی
محققان مختلف با طرح کمالگرایی کنشور در مقابل کمالگرایی نارساکنشور، کمالگرایی سالم در مقابل کمالگرایی ناسالم، یا کمالگرایی بهنجار در مقابل کمالگرایی روانرنجور جنبههای مثبت را در مقابل جنبههای منفی این سازه متمایز کردهاند (تریشورت، انز، اسلد و دیویی، 1995؛ هاماچک، 1978).
کمال‏گرایی مثبت
کمالگرایی مثبت (تلاش برای پیشرفت) عبارت است از تلاش برای دستیابی به معیارهای شخصی بالا بدون خود انتقادی. این بعد، با خصوصیات منفی مانند اضطراب رابطهای ندارد (ایگان و ریز، 2007). کمالگرایی مثبت، بیشتر بر روی انتظارات مربوط به پیشرفت، رقابت، توانایی، هیجان مربوط به تجربهی یک کار و رضایتمندی متمرکز است (هاس و پراپاوسیس، 2004).
بر خلاف کمالگراهای منفی، کمالگراهای مثبت در عین حال که معیارهای شخصی بالایی برای خود وضع میکنند، میتوانند محدودیتهای شخصی و محیطی را بپذیرند و خود را موفق بدانند، حتی اگر استانداردهای شخصی آنها کاملا محقق نشود (بلت، 1995؛ به نقل از بشارت، 1383).
کمالگرایی منفی
بعد منفی کمالگرایی شامل آن شکل از کمالگرایی است که به شرح نگرانیهای کمالگرایانه، از قبیل: توجه بیش از حد به اشتباهات، شک و تردید در مورد اعمال و واکنشهای منفی به اشتباهات میپردازد. این بعد با اضطراب، رابطه دارد (استوبر، اتو، پسچک، بکر و استول، 2007). کمالگرایی منفی بر روی هیجاناتی مانند برآورده نشدن انتظارات، هم در مورد دیگران و هم در رابطه با انتظاراتی که فرد از خود دارد، محکوم شدن، احساس گناه، شرم و شکست متمرکز است (هاس و پراپاوسیس، 2004). به علاوه این افراد به شدت از شکست اجتناب میکنند و در برابر احتمال انتقادگری دیگران آسیبپذیرند. این گروه از کمالگراها، حوزه های مختلف فعالیت و روابط اجتماعی را تهدیدکننده، تحمیلی و ناحمایتگر تلقی میکنند (بلت، 1995؛ به نقل از بشارت، 1383).
ابعاد کمالگرایی
در اوایل دههی 1990 بود که کمالگرایی به عنوان سازهای چند بعدی در نظر گرفته شد. این تغییر در دیدگاه به دو دلیل صورت گرفت: اول اینکه، تحقیقات انجام شده دربارهی افراد کمالگرا، آنان را افرادی توصیف مینمود که در مورد اشتباهات خود، اشتغالات ذهنی و نگرانیهای بسیاری دارند، در مورد کیفیت اعمال خود مردد هستند، برای انتظارات والدین ارزش قابل ملاحظهای قائلند، تأکیدی بیش از حد به اعمال نظم و قانون بر فعالیتهایشان دارند. دوم اینکه، مشاهدات مستقل بالینی، دیدگاهی را موجب گردید که طبق آن، کمالگرایی نیز جنبههای میان فردی خاص خود را دارد و این جنبهها هر یک به نوبهی خود در بروز مشکلات اهمیت دارند (هویت و فلت، 1991).
از این رو، برای تشخیص و اندازهگیری این مؤلفه ها، یا به عبارتی ابعاد مختلف کمالگرایی، ابزارهایی ساخته شد. یکی از این ابزارها، مقیاس چند بعدی هویت و فلت (1991) است. این مقیاس سه بعد را برای کمالگرایی در نظر میگیرد:
کمالگرایی خودمدار
رفتارهای کمالگرایانهای است که به سمت خود گرایش دارد و به عنوان یک بعد از کمالگرایی، با نام کمالگرایی خودمدار تعریف میشود. این رفتارها شامل مجموعهی اهداف، با توجه به معیارهای افراطی و ارزیابی دقیق از رفتار خود است (هویت و فلت، 1991).
این بعد از کمالگرایی از درون نشأت میگیرد و فرد در آن از انگیزههای قوی برای کاملبودن و ایجاد حالتی برتر در میان افراد همسان خود برخوردار است (گنجی، 1383؛ به نقل از سرو، 1387).
کمالگرایی دیگرمدار
بیانکنندهی تمایل به داشتن انتظارات افراطی و ارزشیابی انتقادی از دیگران است؛ این نوع کمالگرایی با خصومت و سرزنش دیگران همراه است. این جنبه در اصل همان کمالگرایی خودمدار است، اما رفتار کمالگرایی به سوی دیگران جهت گیری شده است (هاشمی و لطیفیان، 1388).
در واقع بعد کمالگرایی دیگرمدار باورها و انتظارات دربارهی قابلیتهای دیگران، را شامل میشود. رفتار کمالگرایان دیگرمدار شامل تعیین معیارهای غیرواقعی، برای دیگران و ارزیابی دقیق عملکرد آنان است. این افراد برای بدشانسیهایشان، دیگران را سرزنش میکنند (هویت و فلت، 1991).
چنین کمالگرایی بسته به اعتقادات و انتظارات افراد مهمی که در زندگی فرد نقش دارند، به وجود میآید. در این حالت، فرد سعی میکند به عنوان یک شخص مهم از خود انتظارهایی داشته باشد، انتظاراتی که معمولا مردم از یک فرد بزرگ و مهم دارند. در این وضعیت، فرد کمال‏گرا مجموعهای از استانداردها را برای خود قائل میشود که با آنها افراد محیط خود را میسنجد. مثلا برای وی بسیار مهم است که فردی که با وی معاشرت میکند دارای همان استانداردهای رفتاری و عقیدتی باشد و در غیر این صورت خود را از وی دور نگه میدارد (افضل نیا، 1383).
کمالگرایی جامعهمدار
سومین بعد، شامل درک نیاز به دستیابی معیارها و انتظاراتی است که توسط دیگران تعیین میشود. کمالگرایی جامعهمدار به ادراکی اشاره دارد که فرد از دیگران دارد، مانند این باور که دیگران انتظارات غیرواقعی را بر او تحمیل میکنند، او را سختگیرانه مورد ارزیابی قرار میدهند و او را به خاطر کامل و بینقص بودن تحت فشار قرار میدهند (شافران، کوپر و فیبرن ، 2002).
در این بعد، شخص مجددا از بعد دیگری بر روی خود و سایر افراد تکیه کرده و شرایط خاصی را بنا مینهد. چنین فردی که متأثر از تجویزهای این و آن است، پیوسته سعی میکند خود را با خواستههای این و آن تطبیق دهد و آن بشود که آنها میخواهند. در این حالت، فرد زندگی خود را بر اساس خواستههای مردم تنظیم میکند و در نتیجه


پاسخی بگذارید