دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مثل نقب زدن، شکستن قفل و… اشاره کرده اند. در فرهنگ لغت فارسی هتک حرز را چنین تعریف کرده اند: شکستن حصار و پناهگاه و از این قبیل. در اصطلاح حقوق جزاء، عبارت است از تخریب، سوراخ نمودن، شکافتن، کندن حرز و حصار، درب، قفسه و صندوق و هر حافظ دیگر از این قبیل . این تعریف شامل ورود به خانه و باغ و امثال آن ها، از غیر راه معمول نمیشود با اینکه این هم هتک حرز است (دهخدا، 1373، ج14، 20964).
با توجه به تعریف لغوی و اقوال فقها در کتاب سرقت می‌توان گفت: هتک حرز به معنای شکستن، خراب کردن، سوراخ کردن، شکاف دادن، از جای کندن‏ وسایل محصور مانند دیوار، پرچین، سیم خاردار یا وسایل مقفل و بسته و حفاظت‏ شده مثل صندوق، قفسه،کمد،گاوصندوق، جیب و آستین باطن، دکّان‏بسته، باغ میوه و… است. به عبارت دیگر دست کاری محافظ مال برای زایل کردن مانع و دسترسی به مال به هر نحو ممکن را هتک حرز گویند. طبق قرائت مذکور، هتک حرز دو نوع است:
1 . مادّی:
عملیات توأم با قهر و زور است مانند تخریب، پاره کردن، شکستن.
2 . معنوی:
بدون توسل به قوّه‌ی قهریه و معمولا با روش فنّی صورت می‏گیرد مانند به دست‏ آوردن رمز گاوصندوق و گشودن درب آن‏ یا استفاده از کلید و وسایل مخصوص.
علاوه بر هتک حرز، اخراج مال از حرز نیز جزو شرایط سرقت حدّی است. اخراج مال، چه انفرادی و چه اشتراکی به دو صورت است.
1 . اخراج بالمباشره: سارق یا سارقین پس از هتک حرز، شخصاً وارد حرز شده و مال را از آن جا خارج می‌کنند.
2 . اخراج بالتسبیب: سارق یا سارقین پس از هتک حرز با استفاده از ریسمان، قلاب، کودک غیر ممیز یا پرنده های آموزش دیده، مال را خارج می‌کنند. همه‌ی موارد ذکر شده، آلت و ابزار محسوب شده و اخراج بالمباشره در هر دو صورت صدق می‌کند. بر اساس بند 8 مادۀ 198 قانون مجازات اسلامی : هتک حرز از شرایط عمومی سرقت موجب حدّ است و تحقّق آن منوط به بیرون آوردن مال از حرز است، حتّی اگر حصار فیزیکی حرز لطمه‌ای نبیند. بنابراین منظور از هتک حرز، شکستن محدوده‌ی واقعی و خصوصی حریم نگهداری مال دیگران است با بیرون آوردن مال از آن جا به هر وسیلۀ ممکن، از این رو بیرون آوردن مال از حرز توسط دیوانه یا طفل غیر ممیز و حیوانات و امثال آن نیز در حکم مباشرت در هتک حرز است. تبصره 2 مادۀ 198 ق. م. (ایمانی، 1382، 446-445). آیه الله بهجت معتقد است که لازمه‌ی اجرای حدّ، اخراج مال از حرز است. خواه به تنهایی یا با مشارکت دیگری. سپس مصادیق اخراج به تسبیب را از نظر عرف بر شمرده است. « و از آن جمله این که نصاب را «اخراج از حرز» نماید به تنهایى یا با شریکى (به نحو متقدم)، چه آن که اخراج او به مباشرت باشد، یا تسبیب به نحوى که استناد به او داشته باشد در عرف، مثل جذب آن چه در حرز، مشدود نموده است به وسیلۀ ریسمانى، از خارج؛ یا آن که روى دابّۀ در حرز بگذارد و دابّه اخراج نماید به سَوق یا قَود؛ یا به بال طایرِ معتادِ رجوع ببندد و رجوع نماید؛ و امثال مذکورات. اگر امر کرد صبىّ غیر ممیّز یا مجنونى را به اخراج از حرز، قطع بر آمر است؛ و اگر ممیّز بودند، قطع بر هیچ کدام از آمر و مأمور نیست ( بهجت، 1426، ج5، 315)».
هتک حرز باید جهت ورود به حرز صورت گیرد و نه برای خروج از آن. مثلاً هرگاه میهمان پس از ورود مجاز به خانه در جایی پنهان شده و شب هنگام از اتاق پذیرائی مالی را برداشته و با شکستن در قفل شده‌ی اتاق خارج شود تحقق هتک حرز در این مورد بعید بنظر می‌رسد. مالک حقّ ورود به ملک غصبی خود را در هر زمانی که بخواهد دارد بنابراین وی را نمی‌توان هاتک حرز و به تبع آن سارق مستحق حدّ دانست. (میر محمد صادقی، 1383، 241 و 258).
خارج کننده‌ی مال از حرز بایست خود هاتک حرز باشد تا حدّ بر او جاری شود. بنابراین اگر یکی حرز را بشکند، چه قهری و مادّی، و چه معنوی مثل استفاده از کلید یا رمز، و پس از گشودن حرز دیگری اموال و اشیاء را خارج نماید بر هیچ کدام حدّ جاری نمی شود. زیرا اولی هاتک است و مخرج نیست و دومی مخرج است و هاتک نیست. اگر یک نفر هتک حرز کند و هر دو نفر پس از ورود، به میزان نصاب یا بیش تر خارج نمایند؛ فقط کسی که هاتک و مخرج (مشترکاً) بوده است حدّ دارد و دیگری فقط تعزیر می‌شود.
با عنایت به این مهم که فلسفه‌ی اجرای حدود، اصلاح جامعه و برقراری امنیت و آرامش روحی و روانی برای آحاد جامعه است؛ جای این سؤال باقی است که: اگر چنین روشی برای سرقت کردن از منازل یا بیت المال مسلمین عادت شود و قاضی عالم باشد به این که، سارقین به دلیل آگاهی از قوانین و فرار از اجرای حدّ، مدام دست به سرقت های مشابه حالت اوّل بزنند؛ یعنی یک یا چند نفر هاتک حرز و یک یا چند نفر دیگر خارج کننده‌ی مال از حرز باشند؛ چگونه و با بهره گیری از کدام فاعده‌ی فقهی، بایست از تکرار این گونه سرقت ها ممانعت نمود؟
فصل دوم: سرقت
2 – 1- حرمت سرقت در قرآن
سابقه‌ی سرقت به زمانی بر میگردد که انسان توانست بر اشیاء استیلاء یابد و به عنوان مالک اشیاء شناخته شود و حقّ هر گونه دخل و تصرّف در آن ها را داشته باشد.
مسلّم این است که میزان سرقت، نحوه‌ی سرقت و مصادیق سرقت از زمان پیدایش انسان های نخستین تا دوران معاصر که دوران پیشرفت و تکنولوژی نامگذاری شده است، تغییرات اساسی و چشمگیری داشته است. لکن در گذر زمان قبح عمل سرقت به عنوان یکی از بدیهیات فطری نوع بشر، در اذهان انسان ها ثابت و بدون تغییر مانده است.
برای این عمل قبیح در زمان های متعدد، مجازات های مختلفی در نظر گرفته شده است.شاهد این مدعا استناد به آیاتی از قران مجید است که به آن ها اشاره خواهد شد. به عنوان مثال در زمان بنی اسرائیل با توجه به آیاتی از سوره‌ی یوسف شخص سارق، خود کیفر سرقت معرفی گردیده و به عنوان برده در اختیار مالک مال مسروقه قرار می‌گرفته است.
« قَالُوا تَاللَّـهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْ‌ضِ وَمَا کُنَّا سَارِ‌قِینَ ». یوسف/73
[برادران یوسف] گفتند به خدا سوگند که شما به خوبی حال ما را دانسته و شناخته اید که برای فساد در این سرزمین نیامده و دزد نبوده ایم.
« قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِن کُنتُمْ کَاذِبِینَ » یوسف/74
[غلامان] گفتند اگر کشف شد که دروغ می‌گوئید کیفر آن دزد چیست؟
« قَالُوا جَزَاؤُهُ مَن وُجِدَ فِی رَ‌حْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ ۚ کَذَٰلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ » یوسف/75
[برادران یوسف ) گفتند جزاء آن کس که این جام در رحل او یافت شود آن است که هم او را به بندگی برگیرند که ما دزد و ستمکار را این چنین به کیفر می‌رسانیم.

نکته‌ی جالب این است که این حکم توسط خداوند متعال تأیید شده است. زیرا در ادامه می‌فرماید که ما این شیوه را به یوسف برای بازداشت برادرش آموختیم.
« فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَ‌جَهَا مِن وِعَاءِ أَخِیهِ ۚ کَذَٰلِکَ کِدْنَا لِیُوسُفَۖ مَا کَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّـهُ ۚ نَرْ‌فَعُ دَرَ‌جَاتٍ مَّن نَّشَاءُ ۗ وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ» یوسف/76
پس [یوسف‌] به [بازرسى‌] بارهاى آنان، پیش از بار برادرش، پرداخت. آنگاه آن را از بار برادرش [بنیامین‌] در آورد. این گونه به یوسف شیوه آموختیم[چرا که‌] او در آیین پادشاه نمى‌توانست برادرش را بازداشت کند، مگر این که خدا بخواهد [و چنین راهى بدو بنماید]. درجات کسانى را که بخواهیم بالا مى‌بریم و فوق هر صاحب دانشى دانشورى است.
دین مبین اسلام همچنان که برای جان انسان ها ارزش قایل است؛ برای اموال آنان نیز حرمت قایل شده است تا آن جا که دفاع از اموال را حتّی به قیمت از دست دادن جان، دفاع مشروع دانسته است و چنان چه شخص به خاطر دفاع از مال خویش مرتکب قتل گردد؛ قصاص نفس از او ساقط و خون فرد متجاوز هدر می‌باشد. بر همین اساس در زمان حضرت خاتم صل الله علیه و آله و سلّم قطع ید سارق به عنوان عقوبت سارق معرفی شده است چنان که می‌فرماید:
« وَالسَّارِ‌قُ وَالسَّارِ‌قَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ » مائده/38
دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملشان ببرید این عقوبتی است که خدا بر آنان مقرّر داشته و خدا [بر هرکار] مقتدر و [به مصالح خلق] داناست.
در جای دیگر از آیات قرآن کریم، خداوند از پیامبر (ص)می خواهد؛ به شرطی با زنان مؤمن، بیعت نماید که انجام دادن سرقت را به صورت ابدی ترک نمایند. در غیر این صورت اجازه پذیرش بیعت آنان را نخواهد داشت.
« یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَىٰ أَن لا یُشْرِ‌کْنَ بِاللَّـهِ شَیْئًا وَلا یَسْرِ‌قْنَ وَلا یَزْنِینَ وَلا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَلا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِ‌ینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْ‌جُلِهِنَّ وَلا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُ‌وفٍ ۙ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ‌ لَهُنَّ اللَّـهَ ۖ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ». ممتحنه/12
اى پیامبر، چون زنان باایمان نزد تو آیند که با تو بیعت کنند [با این شرط] که چیزى را با خدا شریک نسازند، و دزدى نکنند، و زنا نکنند، و فرزندان خود را نکشند، و بچه‌هاى حرامزاده پیش دست و پاى خود را با بهتان [و حیله‌] به شوهر نبندند، و در [کار] نیک از تو نافرمانى نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه، زیرا خداوند آمرزنده مهربان است.
در حقیقت اجرای حدود الهی یکی از امتیازات والا و با ارزش نظام قضایی اسلام است. می‌توان گفت؛ یکی از اهداف اساسی نظام اسلامی اجرای احکام و حدود الهی است. شارع مقدّس که خالق مایشاء و عالم به مکنونات عالم است، بیش از هر موجودی به آثار مجازات هایی که صراحتاً در قرآن کریم ذکر کرده، آگاه بوده است. بدیهی است که اولین آثار تمرد از دستور خداوند بر زندگی خود انسان پدیدار می‌گردد.
« وَ تِلکَ حدوُدُاللهِ وَ مَن یَتَعَدَّاللهِ فَقَد ظَلَمَ نَفسَهٌ » طلاق /1
این (احکام) حدود خداست و هر کس از حدود الهی تجاوز کند به خویشتن ستم کرده است.
متأسّفانه وارونگی و تغییر جایگاه ارزش ها به ضدّ ارزش که ارمغان تهاجم فرهنگ غربی و استکباری در کشورهای اسلامی است، گاهی در نوع نگرش افراد به احکام مسلّم اسلامی نیز مشاهده می‌شود، تا جایی که اجرای برخی مسلّمات قرآنی در نظام اسلامی از جمله اجرای حدود و قصاص برای بعضی از افراد دور از ذهن و گاهی تعجّب برانگیز به نظر می‌رسد. درحالی که حکمت و مصلحت الهی نهفته در احکام الهی در این کتاب آسمانی، به خوبی تبیین گردیده است.
با عنایت به اینکه کیفر سرقت در قرآن کریم به عنوان یک جرم یا بزه معیّن گردیده است،بهتر است قبل از ورود به بحث اصلی، ابتدا بزه های کیفر دار را که خداوند متعال در قرآن برای آن ها حدّ معیّن نموده است به صورت اجمال ومختصر مرور نماییم.

2 -2- بزه های کیفر دار در قرآن کریم.
به اعمالی که خداوند انجام آن ها را ممنوع اعلام کرده است، بزه گفته می‌شود و به افراد مرتکب این اعمال بزهکار گویند و برای این قبیل افراد مجازاتی از قبیل قصاص، حدّ و یا تعزیر در نظر گرفته می‌شود. برخی از این اعمال ممنوعه نظیر شرب خمر، ارتداد، قیادت، افترا و… و مجازات آن ها در قرآن نیامده است و بیان آن به پیامبر که می‌توان آن را وحی تبیینی نامید واگذار شده است (بطحایی، 1383، 54). لکن میزان و نحوه‌ی مجازات آنان در سنّت پیامبرصل الله علیه و آله و سلّم آمده است. هدف ما در این مقال بیان آن دسته اعمالی است که برای آن ها در قرآن کریم این چراغ هدایت بشر کیفر تعیین گردیده و به این کیفر‌ها اصطلاحا حدّ گفته می‌شود.
2- 2-1- قصاص.
در خصوص جرم هایی همچون قتل نفس و یا نقص عضو آیا ت متعدّدی در قرآن ذکر گردیده و در خود این کتاب آسمانی هدف اجرای حدّ قصاص، حفظ حیات انسان ها و پرهیز از قتل و جنایت علیه یکدیگر بیان گردیده است.
خداوند متعال در قرآن کریم راجع به قصاص نفس می‌فرماید:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ‌ بِالْحُرِّ‌ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَىٰ بِالأُنثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُ‌وفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّ‌بِّکُمْ وَرَ‌حْمَهٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ » بقره/178
ترجمه : ای اهل ایمان برای شما حکم قصاص کشتگان چنین معیّن گشت که مرد آزاد را در مقابل مرد آزاد و بنده را به جای بنده و زن را در مقابل زن قصاص توانید کرد و چون صاحب خون از قاتل که برادر دینی اوست در گذرد بدون دیه یا با گرفتن دیه کاری است نیکو. و با [رعایت‌] احسان، [خونبها را] به او بپردازد. این [حکم‌] تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست؛ پس هر کس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وی را عذابی درد ناک است.
در آیه‌ی بعد قادر متعال فلسفه‌ی حکم قصاص را بیان میدارد و می‌فرماید:
« وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » بقره/179
ترجمه: ای خردمندان حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا مگر از قتل یکدیگر بپرهیزید.
آیات فوق الذکر در خصوص قصاص نفس بود. حال به بیان آیه ای دیگر از کلام وحی که در آن علاوه بر قصاص نفس، صریحاً در مورد قصاص عضو حکم صادر گردیده اشاره می‌گردد.
حضرت حق در سوره‌ی مائده می‌فرمایند:
« وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُ‌وحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَ‌هٌ لَّهُ ۚ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» مائده/45
« و [در تورات بر بنی اسرائیل ]حکم کردیم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنند و چشم را به مقابل چشم و بینی را به بینی و گوش را به گوش و دندان را به دندان و هر زخمی را قصاص خواهد بود. هر گاه کسی به جای قصاص به صدقه راضی شود؛ کفاره‌ی گناه‌ او خواهد شد و هر کس خلاف آن چه خدا فرستاده حکم کند چنین کسی از ستمکاران خواهد بود.
2-2-2- زنا.
زنا از دیگر مصادیق بزه می‌باشد که کیفر آن در قرآن بیان شده است.
قرآن این چراغ روشنی بخش هدایت و سرچشمه حکمت در خصوص عمل شنیع زنا می‌فرماید:
« الزَّانِیَهُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَهَ جَلْدَهٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَ‌أْفَهٌ فِی دِینِ اللَّـهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ‌ ۖ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَهٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ » نور/2
ترجمه: باید شما مؤمنان هر یک از زنان و مردان زناکار را به صد تازیانه مجازات و تنبیه کنید و هرگز در باره‌ی آنان در دین خدا رأفت و ترحّم روا ندارید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مؤمنان مشاهده کنند (نور/2).
با دقت در این آیه چند نکته حائز اهمیت است.
1. اصل حکم و چگونگی اجرای حکم در متن آیه به وضوح بیان گردیده است.
2. در اجرای حدود الهی ترحّم، رأفت و عواطف و احساسات جایگاهی ندارند
3 . فلسفه‌ی اجرای حدود الهی، عبرت گرفتن مؤمنین و تنفر و بیزاری آنان از ارتکاب اعمال ممنوعه (بزهکارانه) می‌باشد. حضور جمعی از مؤمنین به عنوان شهود اجرای حکم الهی روشنگر این مطلب است.
2-2-3- قذف
یکی دیگر از بزه های کیفر دار در قرآن کریم قذف است و آن عبارت است از نسبت ناروا (زنا یا لواط) به مرد یا زن مسلمان. در آیه‌ی مربوط به قذف دو مطلب حائز اهمّیت است. اوّل اینکه زنان مؤمنه در دین اسلام از حرمت ویژه ای برخوردارند و دیگر اینکه شهادت در حدود الهی از مردم فاسق و نادرست پذیرفتنی نیست.
بر همین اساس در قرآن

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید