پایان نامه رشته حقوق درمورد رسانه‌های جمعی

پایان نامه ها و مقالات

که این دو دختر بیمار روانی می‌باشند و آن‌چنان سلامت خود را از دست داده و مبدل به کودکانی بسیار عصبی و خشمگین شده‌اند، که باید سال‌ها تحت درمان روانی قرار بگیرند.
گرچه «نور مابل» پس از محاکمه از اتهام به قتل دو پسر بچه به نام‌های «مارتین بروان» و «برایان هوور» تبرئه شد ولی فوراً به بیمارستان روانی فرستاده شد، تا درمان بشود. ماری بل در دادگاه به‌وسیله هیئت منصفه دوازده نفری به حبس ابد محکوم شد.
بررسی خصوصیات، این نکته را کاملاً مشخص نمود که او از لحاظ روحی بیمار است و نوعی حالت خشونت‌طلبی در او شکل گرفته است که فقط باید از راه درمان‌های روانی آن را مرتفع نمود. یکی از اعضای هیئت منصفه معقتد بود که ماری بل که این دو بچه را خفه کرده، از یک احساس عدم مسئولیت در رنج بوده است. بنابراین نمی‌توان نام قاتل را به او نهاد. اعتقاد کارشناسان بر آن بود که علت آدم کشی این دختر اثر فیلم‌های جنایی تلویزیون بوده است. چون این‌گونه فیلم‌ها به‌صورت ناهنجاری در ذهن و فکر کودکان تأثیر بسزایی دارد و می‌تواند آنان را به سهولت به طرف آدم کشی براند و از یک انسان سالم موجودی تبهکار بیافریند.
جالب آن بود که بررسی پرونده ماری بل این نکته را به خوبی مبرهن می‌ساخت که او واقعاً زیر فشارهای چنین فلیم هایی قرار داشته و دست به تقلید زده است، چون اظهارات او این امر را اثبات می‌کرد که همه‌جا ردپای خشونت‌های جنایی وجود دارد. این دختر کودکی عاصی، بی‌رحم و مملو از خشونت بود و از آن چنان هوش سرشاری برخوردار بود که در واقع نگرانی ایجاد می‌کرد.
او به پرسش‌های کارآگاهان و روانکاوان آن چنان پاسخ‌هایی داده بود که پرسش کنندگان را تکان داده بود. ماری بل در گفتگوهای خود، مرتباً به فیلم‌های جنایی تلویزیون اشاره می‌کرد و تأثیر آن‌ها را بیان می‌کرد و در پاره ای موارد، به‌طور خیلی صریح گفته بود که تحت تأثیر فیلم‌هایی چون سری فیلم‌های «سنت» بوده است. هنگامی که از ماری بل سؤال کردند که تو در موقع فشار دادن گلوی برایان و دست و پا زدن او واقف بودی که او خفه خواهد شد؟ دختر پاسخ می‌دهد که بله، می‌دانستم که او می‌میرد، چون آن را در فیلم سنت دیده بودم. در نخستین روزهای بازجویی از ماری بل، بارها گفته بود که این تصور برای شما حاصل نشود که مدت‌ زمان مدیدی در اینجا خواهم ماند، چون چند تن از اعضای باند، تلفنی اطلاع دادند مرا نجات خواهند داد.
یکی از برجسته‌ترین روانشناسان انگلستان بارها تأثیر نامطلوب فیلم‌های تلویزیونی را بر کودکان مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و مقالات عدیده‌ای نگاشته بود، با رخ دادن واقعه دو قتل به دست کودکی یازده ساله، مجدداً به فریاد آمد و از مردم و دولت انگلستان خواست که در برابر فیلم‌های پرخشونتی که کودکان پیوسته در حال مشاهده کردن آن‌ها می‌باشند، فکری اساسی بکند و به تحقیق بپردازند و این مشکل اجتماعی عصر حاضر را با خونسردی ننگرند و نادیده نینگارند. چنین فیلم‌هایی به وجهی بسیار هولناک در ذهن و روان کودکان تأثیر می‌گذارد و نوعی پرخاشگری، بی‌انضباطی، عصیان، تسامح، بی‌بندوباری را در آنان شکل می‌دهد و حالت خطرناکی را در آنان به وجود می‌آورد که جامعه را مورد تهدید واقعی قرار می‌دهد. اگر با این پدیده‌های نو تمدن به‌طور قاطع مبارزه نشود، کار به جایی خواهد رسید که جلوگیری از آن بسیار دیر خواهد بود.
نتیجه کلی از این تحقیق لزوم تقلیل خشونت در برنامه‌های تلویزیونی را تأکید می‌کند. درعین‌حال باید به برنامه ریزان تلویزیونی توصیه نمود که کفه ترازو را به نفع برنامه‌های اجتماعی سنگین‌تر نمایند. در حقیقت پیشنهاد حاصل از این پژوهش فقط برای جلوگیری از برنامه خشونت آمیز نیست، بلکه شامل درخواستی است جهت برنامه‌های مفید در تلویزیون.
مبحث دوم: رسانه و تسهیل ارتکاب جرم
در عصر حاضر مهم‌ترین ابزار فعالیت‌های فرهنگی، رسانه‌های جمعی است که نقش آنان در بزهکاری و پیشگیری از جرم مورد توجه جرم شناسان، جامعه‌شناسان، روان شناسان و متولیان نظم و امنیت اجتماعی قرار گرفته است.

پژوهش‌های زیادی در این خصوص انجام شده است که برخی جنبه مفید آن را و برخی جنبه منفی آن را مورد بررسی قرار داده‌اند. مطالعات انجام شده بر روی کودکان نشان‌دهنده این واقعیت است که بین تماشای تلویزیون توسط کودکان و واکنش‌ها و رفتارها و نگرش‌های آنان ارتباط مستقیم وجود دارد. کودکان با تماشای شگردها و ترفندها، شخصیت مورد علاقه خود را با توجه به دلایل اجتماعی و روانی بدون اینکه از آن درک درستی داشته باشند و جنبه تخیلی بودن آن را در نظر بگیرند انتخاب می‌کنند، و دست به ارتکاب جرم و جنایت می‌زنند.
رسانه‌ها می‌توانند با اطلاع‌رسانی به بزهکاران مستعد آن‌ها را تقویت نموده و راه را برای شناخت ترفندهای نوین که توسط رسانه‌ها در برنامه‌های مختلف به نمایش گذارده می‌شود بازگرداند.


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ماهیت رسانه‌های گروهی به‌گونه‌ای است که برای جذب مخاطب ناگزیرند مفاهیم مورد نظر و واقعیات را اغراق‌آمیز یا تحریف‌شده ارائه دهند و همچنین با انتخاب موضوع حوادث و چگونگی انتقال مفاهیم و پیام‌ها به مردم نقش مؤثری در تعیین اشکال و محدوده جرم و انحراف اجتماعی بر عهده دارند. در این مبحث به چگونگی نقش رسانه در تسهیل ارتکاب جرم خواهیم پرداخت.
آنچه مسلم است «رسانه‌ها به شیوه‌های متفاوتی با جرم و خشونت ارتباط دارند در میان رسانه‌های جمعی فیلم‌های سینمایی به عنوان عاملی مؤثر در انحراف و بزهکاری سابقه ای دیرینه دارد. نمایش اعمال خشونت‌بار، کشتار و جنایت و نیز صحنه‌های هیجان‌انگیز در تشدید اعمال انحرافی و بزه اثر بسزایی دارد. نقش فیلم‌ها در بزهکاری، جرم و جنایت از این امر ناشی می‌شود که آنان صحنه‌های پرخاشگرانه مانند تندخویی، بی‌رحمی، آدم کشی و دعوا را با تمام فنون و به‌کارگیری آخرین و پیچیده‌ترین شگردهای سینمایی ناشی از فناوری روز در این حوزه به نمایش می‌گذارند.
رییس مرکز اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی در رابطه با تأثیر رسانه در وقوع جرائمی نظیر آدم‌ربایی این‌گونه بیان داشت: «در فیلم‌های تولید داخل این موضوع مدنظر قرار می‌گیرد و به روش‌های ارتکابی جرم اشاره نمی‌شود، اما متأسفانه برخی فیلم‌های پلیسی خارجی باعث ایجاد هیجان کاذب در افراد می‌شوند. این فیلم‌ها جوانان را به‌سوی آدم‌ربایی سوق می‌دهند، بدون اینکه آن‌ها را از عاقبت مجرم باخبر کنند. در ایران متأسفانه به شرط سنی برای تماشای این فیلم‌ها اشاره و یا رعایت نمی‌شود که این باعث می‌شود هر فردی با هر سنی، هر برنامه‌ای را تماشا کند. فیلم‌های پلیسی هم که با این موضوع از ماهواره و توسط بازی‌های کامپیوتری پخش می‌شود، توجه افرادی که به ارتکاب جرم گرایش دارند، را جلب می‌کند. موضوع بیشتر فیلم‌های اکشن که به فیلم‌های پلیسی و گانگستری مشهورند، خشن و در مورد جرم‌های آدم‌ربایی، مواد مخدر، قاچاق و تهدید است که باعث بالا رفتن میزان ارتکاب این جرم می‌شود.
برخی معتقدند که رسانه‌های گروهی دارای چنان قدرتی هستند که می‌توانند نسلی تازه در تاریخ بشر پدید آورند، نسلی که با نسل‌های پیشین بسیار متفاوت است.
پیام وسایل ارتباط‌جمعی همیشه آگاهانه و به عمد در مخاطبین تأثیر نمی‌بخشد، بلکه در بسیاری از موارد انسان بدون آنکه قصد آموزش داشته باشد، در کنار این وسایل قرار گرفته، از محتوای آن‌ها متأثر می‌شود.
«وسایل ارتباط‌جمعی با دنیای ذهنی انسان و به‌طورکلی، جهان بینی، تصورات، داوری‌ها و اندیشه‌های او سروکار دارند. تأثیرگذاری وسایل ارتباط‌جمعی، گسترده و فراگیر است و جریان ارتباط میان این‌گونه رسانه‌ها و مخاطبین آن‌ها فرایندی یک جانبه می‌باشد.
«در واقع رسانه‌ها از این دید که ابزاری بیش نیستند، همانند چاقویی هستند که کارکرد آن صرفاً بریدن است، اما اینکه در آشپزخانه بکار گرفته شود یا برای تهدید دیگران، بستگی به اهداف شخصی دارد که چاقو در اختیار اوست.»
گفتار اول: عادی جلوه دادن بزهکاری
همان‌گونه که در فوق اشاره گردید، رسانه می‌تواند نقش مؤثری در وقوع بزهکاری داشته باشد، همان اندازه که رسانه می‌تواند آگاه کند، بیاموزد، روشن کند، ترغیب کند، الهام ببخشد و احساس برانگیزاند، به همان اندازه نیز می‌تواند آسیب رسان و گمراه کننده باشد.
رسانه‌های گروهی در خصوص ارسال پیام‌های ارسالی خود چنان ترفندها و راهکارهای جذابی را پیش روی می‌گیرند که بیننده را از قبح این پیام‌ها، فیلم‌ها و… وامی‌دارد و آن را امری عادی جلوه‌گر می‌نماید.
در خصوص تقبیح جنگ، در نشان دادن (نحوه کشتن سربازان و بمباران‌ها و فجایع جنگی) مهارت و زیبایی خاصی را در به نمایش گذاشتن آن انجام می‌دهد، به نوعی که تماشاگر را به دنیای دیگر می‌برد که قبح این عمل را از نظر بیننده خارج می‌سازد.
پرسش این است که آیا به تصویر کشیدن جزء جزء دقیق در نمایش جرم (دزدی‌هایی که خیلی تمیز انجام می‌شوند و قتل‌های زنجیره‌ای که خیلی برنامه‌ریزی‌شده انجام می‌شوند) به‌نوعی در امر عادی جلوه دادن بزهکاری پیش نمی‌روند؟ این دقیقاً آن وجهی از نمایش جرم است که آمادگان برای جرم و مجرمان را تشویق به جرم می‌کند. این خطری است که برخی از فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی به همراه آورده‌اند. این سطح از نمایش اعمال خلاف قانون به‌صورت حرفه‌ای، کودکان و نوجوانان را تشویق می‌کند تا دست به چنین اعمال هیجان‌آوری بزنند، حتی اگر عاقبت چنین اعمالی تنبیه قانونی باشد. این همان مسئله‌ای است که با گسترش فناوری رسانه‌ای افزایش‌یافته است.
بند اول: تئوری مشارکت هدایت‌شده
برای تبیین بهتر موضوع، گفتار خود را با مثالی از «آلبرت بندورا» در مورد تغییر دادن رفتارهای اکتسابی یک انسان آغاز کنیم:
‌«در یک مطالعه مشهور که روی مارها صورت گرفت، بندورا و همکارانش موفق شدند تا ترس شدید از مار را در گروهی از آزمودنی‌های بزرگ‌سال خود از بین ببرند. در ابتدای کار آزمودنی‌ها فیلمی را تماشا کردند که در آن کودکان، نوجوانان و بزرگ‌سالان به تدریج تماس بیشتری را با مارهای مختلف نشان می‌دادند. سپس در مرحله‌ی عملی کار، سرمشق‌ها به مارهای پلاستیکی و سپس به مارهای واقعی اما مرده دست زدند و سرانجام با لمس انواعی از مارهای زنده به آن مرحله رسیدند تا اجازه بدهند آزادانه،
مارهایی بر روی بدن عریانشان بخزند. البته به آزمودنی‌ها اجازه داده شده بود تا هرگاه صحنه‌های فیلم برای آن‌ها ترسناک می‌شد، فیلم را متوقف کنند و آن را به یک یا چند لول پایین‌تر برگردانند. مهم این‌که آزمودنی‌ها از این طریق توانستند به تدریج بر ترس از مارها غلبه کنند. چرا که این یک روش سرمشق گیری مؤثر عادی شدن یک پدیده برای آزمودنی است و از آن مؤثرتر تماشا کردن یک سرمشق زنده و بعد فعالانه شرکت کردن در فعالیت‌های او می‌باشد. همان روشی که به «مشارکت هدایت شده» معروف است. در ابتدا آزمودنی سرمشق را می‌دید که جسورانه دارد یک مار را دست‌کاری و لمس می‌کند، بعد آزمودنی وارد همان اتاقی که سرمشق در آن بود می‌شد و دست‌کاری و لمس مار را از سوی سرمشق از نزدیک مشاهده می‌کردند، سپس در حالی که سرمشق دم و سر مار را گرفته بود آزمودنی با دستکش به لمس کردن ناحیه وسط بدن مار تشویق می‌شد. سپس آزمودنی‌ها مار را بدون دستکش لمس می‌کردند، و به تدریج دست به حرکت‌های جسورانه‌تر در لمس و دست‌کاری مار می‌زدند.»
لازم به ذکر است که بندورا اشاره می‌کند که سرمشق گیری، به‌ویژه وقتی در آن از فیلم استفاده می‌شود، مزایای عملی دو چندانی برای درمان دارد. رفتارهای پیچیده‌ای را می‌توان به‌صورت یک کل دید و رفتارهای نامربوط می‌تواند کنار گذاشته شوند، به‌طوری‌که زمان سپری شده تنها برای تماشای آنچه مربوط به مسئله رفتاری مورد درمان است صرف شود. از طرفی هنگامی که فیلم ساخته می‌شود، هزینه آن ارزان‌تر از کاربرد مداوم سرمشق‌های زنده تمام می‌شود، زیرا می‌توان آن را به آسانی تکرار کرد و به‌وسیله درمانگران بسیاری به‌طور همزمان مورد استفاده قرار داد.
با توجه به زوایای پنهان و آشکار این مثال به نظر می‌رسد که به تمام و کمال چارچوب گفتار ما روشن شده باشد ولی با این حال به تطبیق این دو می‌پردازیم. اندیشمندان علوم اجتماعی بر این نکته اتفاق نظر دارند که انسان نیازمند زندگی اجتماعی است بر همین اساس او را موجودی اجتماعی قلمداد می‌کنند. گو اینکه گروهی این صفت را امری غریزی و ذاتی و گروهی دیگر آن را اکتسابی دانسته‌اند.
درعین‌حال زندگی، در جمع، شرایط و محدودیت‌های خاص خود را دارد. از این رو اجتماع تلاش می‌کند برای حفظ و بقای حیات خویش، افراد را ناگزیر سازد تا روابط و کنش‌های خود را در محدوده چارچوب‌های معین و بر اساس الگوهایی نسبتاً همساز با یکدیگر، سامان دهد.
این نیز به آن جهت است که شرط بقای جامعه، وجود یگانگی اجتماعی است. فلذا با وضع یک سری باید و نبایدهای اخلاقی و قانونی و همچنین نهادینه کردن تدریجی آن‌ها در ضمیر افراد سعی در تحقق این مهم می‌نمایند.

با تمام این وجود گاهی اوقات نهادهایی با تخطی از این معیارها به ترویج و تشویق صریح یا ضمنی شهروندان راجع به نقص و یا ناکارآمدی آن‌ها می‌پردازند. این در حالی است که هنوز باور همگانی بر قباحت این امور است.
حال اگر نهادهای مزبور بر اشاعه باورهای خود ممارست ورزند و با یک برنامه ریزی خاص قباحت ذهنی افراد جامعه را تطهیر نمایند، می‌توان گفت که رخنه ای برای نفوذ خود یافته‌اند.
در مثال فوق نیز باور همگانی افراد آزمایش پذیر بر این بود که مار موجودی خطرناک و لمس آن به هر طریق خلاف موازین یک عقل سلیم است، ولی دیدیم که ایجاد یک حس تنوع طلبی و مشارکت هدایت‌شده همان افراد را به حدی رسانده که حاضر شدند ماری زنده و حجیم بر روی بدن عریان آن‌ها بخزد.
رسانه‌ها نیز گاهی به عنوان نهادی مورد پذیرش و دارای جایگاه اجتماعی قابل قبول همین کار را با افراد جامعه، انجام می‌دهند. یعنی با نفوذی تدریجی و مشارکتی هدایت شده جلوه‌های گوناگونی از تخلف‌های قانونی و با بهنجاری‌های اخلاقی را به منصه ظهور می‌کشانند و از این طریق با عادی کردن این اعمال و شکستن قبح ذاتی آن بستر ارتکاب را برای مشتاقان و انگیزه مندان تسهیل می‌کنند.
بند دوم: مصادیق تئوری مشارکت هدایت شده
در باورهای اسلامی ما به نیازهای جنسی و جهت‌دهی مطلوب به آن‌ها و از طرفی توجه به پیامدهای نامطلوب بی‌بندوباری جنسی مکرراً از طریق راهکارهایی چون سوق دادن انرژی جنسی به امور معنوی و مطلوب، تشویق به ادامه تحصیل و کسب معرفت، آموزش شیوه‌های کنترل تحریکات جنسی، اعم از کنترل نگاه، دوری از رفتارهای اغواگرایانه، کنترل حس لامسه، حفظ حجاب و… به مردم و بالأخص مؤمنین سفارش شده است. چرا که گرفتار شدن به هر کدام از آن‌ها فرد را به منجلاب گناه می‌کشاند و زمینه ارتکاب هر عمل ناشایستی را در او فراهم می‌آورد.
برای مثال ازجمله موارد پیشگیری از تحریکات جنسی نوجوانان، دوری از رفتارهای محرک و وسوسه انگیز است. خداوند متعال زن را از انجام دادن رفتارهای اغواگرانه ای که طرف مقابل را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هیجانات او را بر می‌انگیزد، نهی فرموده است. فلذا از آنجا که صدای زن برای مرد، جذاب و تحریک کننده است، خداوند متعال، به زنان دستور داده است که هنگام صحبت با مرد نامحرم، از نازک صحبت کردن و با ناز سخن گفتن بپرهیزند، از سخنان ناشایست بپرهیزند و حرف نیک بزنند.
از طرفی سفارش شده است دختر و پسری که به سن بلوغ رسیده‌اند و در تحولات نوجوانی به سر می‌برند و سیلی از محرکات درونی برای میل به یکدیگر در آنان وجود دارد، از خلوت کردن با هم (به‌خصوص در جایی که فرد دیگری نمی‌تواند وارد شود) پرهیز کنند، چرا که نفس خلوت کردن، اثر بخشی محرکات را چند برابر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *