دانلود پایان نامه

ت روبهرویی با تهدید قدر و منزلت (رودوالت و هیل،1995)، ترس از نادان جلوهکردن (اردن و میدگلی،1998)، پایگاه اجتماعی-اقتصادی و جنس( هیرت و همکاران، 2000)، افسردگی، کمرویی، وظیفهشناسی(راین و همکاران)، عزت نفس، کمال گرایی (وانت و کلینتمن، 2006)، عذرتراشی (هیگینز، اسنایدر و برگلاس،1990)، فرزندپروری (وانت و کلینتمن، 2002، گریون و همکاران، 2004 همگی به نقل از حیدری و همکاران، 1388) از جمله متغیرهای مربوط به خودناتوانسازی هستند.
راهبردهای معین خودناتوانسازی شامل: عدم تلاش، کمبود تمرین، تعویق، شرایط ضعیفکننده عملکرد، مصرف مشروبات الکلی میباشند، تامپسون و همکاران (1995، به نقل از لئون و ماتریس، 2010) دریافتند که، هنگامی که عملکرد ضعیف به کیفیات مخففه خارجی نسبت داده شده، دانشآموزان سعی در حفاظت از خودارزشی خویشتن را دارند. اثبات گردیده است، دانشآموزانی که درباره توانایی رقابتی خود در محیط کلاس درس نامطمئن بوده، در اغلب مواقع راهبردهای خودناتوانسازی، همانند: اجتناب از درخواست کمک، مقاومت در برابر راهبردهای جدید برای فعالیتهای تحصیلی، و دست کشیدن از تلاشهای مؤثر، را به منظور مخفی نگهداشتن ضعف توانایی خود در پیشگرفته، بنابراین در نتیجه این عمل از خودارزشی خود محافظت میکنند. از این رو، اگر فردی برای دستیابی به موفقّیت در مسائل تحصیلی به سختی تلاشکرده و با شکست مواجهگشته، این امر بیانگر ضعف عملکرد وی میباشد. به طورمشابه، دانشآموزانی که از راهبردهای خودناتوانسازی تحصیلی پیروی کرده، علاوه بر دستیابی به نتایج ناامیدکننده در نتیجه به کارگیری روش های مطالعه بیحاصل، علائمی همچون تأثیر یا تمرکز بر خود منفی، سازگاری ضعیف، و کاهش عزتنفس را نیز دارا میباشد. مطالعات مشابه نیز، توسط بررسی نظریه هدف در محیط کلاس درس مورد نظر، به نتایجی قیاسپذیر دست پیدا کردهاند. این مطالعات، درباره اهداف انگیزش دانشآموزان را در محیط یادگیری کلاس درس تحقیقکرده و به این نتیجه رسیدند که اهداف مربوط به اجتناب از ارائه عملکرد دربردارنده موفقّیت، دارای رابطه مستقیم با خودناتوانسازی هستند.
راهبردهای خودناتوانی، از جمله دستکشیدن از تلاشهای مؤثر، خودداری از درخواست کمک، تعویقانداختن کارها و مشارکت در بسیاری از فعالیتها، به منظور انتساب شکست به عوامل خارجی، مخفی نگهداشتن ضعف توانایی، و اجتناب از ادراک ناشایستگی مورد استفاده قرار میگیرند. نایس (1991) به منظور اثبات خودافزایی و حفاظت از خود به عنوان دو دلیل رویآوردن به خودناتوانسازی، 4 تحقیق را به انجام رسانده است. وی دریافت، افراد دارای عزتنفس پایین برای حفاظت از خود، در مقابل استنباطهایی از شکست که عزتنفس آنها را متأثر ساخته، راهبردهای خودناتوانسازی را مارتین و همکاران (2001) راهبردهای خودناتوانسازی و بدبینی تدافعی حفاظت از خود را بررسی کردهاند. بدبینی تدافعی هنگامی رخ میدهد که، فرد علاوه بر پایینآوردن غیرمنطقی انتظارات، پیش از ارزیابی عملکردهایش به تفکر درباره پیآمدهای ممکن میپردازد. آنها از دانشجویان دانشگاه برای پرکردن پرسشنامههایی به جهت سنجش عملکرد تحصیلی آنها و کمک به اساتید در ارتقاء روش های یادگیری و انگیزشی استفاده کردند. عملکرد دانشجویان مبتنی بر: خودناتوانسازی، سطح ثبات عزتنفس، کنترل نامطمئن برای اجتناب از شکستخوردن و دیگر معیارهایی که از نظر خود آنها دارای اهمّیت بوده، ارزیابی شده است، مارتین و همکاران(2001) دریافتند که (a) خودناتوانسازی توسط دلایل انگیزشی و احساسی قابل پیشبینی بوده، (b) به منظور حفاظت از خود، عوامل خارجی را مسئول عدم موفقّیت معرفی کرده، (c) کنترل شخصی نامطمئن قادر به پیشبینی تدافعی میباشد. این تحقیق، به دلیل استفاده از جمعیت دانشجویی که معرف عموم مردم نبوده، محدود درنظر گرفته میشود. واضح است، از آنجایی که خودناتوانسازی به عنوان سازوارهای برای حفاظت از خود ارزشی به کاررفته، به همین خاطر میان خودارزشی و خودناتوانسازی پیوندی وجود دارد. ( لئون و ماتیوس، 2010)
تعریف خودناتوانسازی تحصیلی
اخیراً پژوهشگران به موضوع استفاده دانشآموزان و دانشجویان از راهبردهای خودناتوانسازی در زمینه آموزشگاه علاقهمند شدهاند، به نظر میرسد که برخی دانشآموزان، آگاهانه و عمداً تلاش نمیکنند، مطالعه خود را به آخرین لحظه موکول میکنند، شب قبل از امتحان را به بطالت میگذرانند و یا از دیگر راهبردهای خودناتوانسازی استفاده میکنند تا اگر عملکرد بعدی آنها ضعیف باشد، این راهبردها و شرایط و نه فقدان توانایی و ارزشمندی، به عنوان علت عملکرد ضعیف جلوه نماید.
کاوینگتون نقش عمدهای در توضیح خودناتوانسازی آموزشگاهی ایفا کردهاست. نظریه خودارزشی وی مطرح میسازد که هدف دانشآموزان و دانشجویان در محیط آموزشی حفظ تصویری مثبت از خود و اجتناب از دریافت برچسب کودن است. یکی از راههایی که آنان میتوانند به آن وسیله از دریافت برچسب کودن اجتناب کنند استفاده ازراهبرد خودناتوانسازی است.
کاوینگتون استفاده از مساحمهکاری را به عنوان یک راهبرد خودناتوانسازی قرار داد، مسامحه کاران خود را در شرایط برنده – برنده قرار میدهند. اگر عملکردشان ضعیفشده میتوانند بگویند، موکولکردن مطالعه به آخرین لحظه، علّت آن بوده است. از سوی دیگر، اگر علیرغم مسامحهکاری عملکرد خوبی داشته باشد، دیگران به آنها به عنوان فردی توانا مینگرند.
کاوینگتون همچنین دانشآموزانی را توصیف میکنند که به فعالیتهای بسیاری میپردازند تا بتوانند از آنها به عنوان دلایلی برای عملکرد ضعیف که انتظار وقوع آن را دارند استفاده کنند. وی بر این باور است که افراد حاضرند یک ضعف شخصی خفیف (مانند اضطراب امتحان) را بپذیرند تا از ضعف بزرگتری، یعنی فقدان شایستگی که ممکن است بر ملأ شود، اجتناب کنند.
زیربنای انگیزشی خودناتوانسازی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بنا به نظر برگلاس و جونز افراد به خاطر حفظ تصویر خود مثبت به استفاده از راهبردهای خودناتوانسازی روی میآورند، با این وجود اسمیت و همکاران استفاده از این راهبردها را گسترش داده و اظهار داشتند که علاوه بر حفظ تصویر خود مثبت هم چنین افراد از این راهبردها استفاده میکنند تا از اثبات تصویر خود منفی اجتناب کنند.
در پژوهشهای مختلفی که در این رابطه انجام گرفته است، معلوم شدهاست که خودناتوانسازی 3 زیربنای انگیزشی دارد که افراد را وادار به استفاده از این راهبردها مینماید.
1-تعریف مفهومی شک
2-اساس عمومی-خصوصی خودناتوانسازی
3-نقشهای خودحمایتی خودارتقایی
تعریف مفهومی شک
بیشترین توافق این است که اساس انگیزشی خودناتوانسازی، وجود احساسات شک و تردید است، شک در مورد حصول نتیجه مثبت و یا اجتناب از نتیجه منفی در سراسر پیشینه مربوط به این پدیده مشاهده میشود. شاید به دلیل تأکیدی که جامعه روی پیشرفت و استعداد طبیعی دارد، عدم اطمینان فرد به قابلیتها و شایستگیهای خود، میتواند از ویژگیهای اصلی و اساسی ارزشیابی از خود باشد. ممکن است این عدم اطمینان، با زیر سوألبردن شایستگی منجر به ایجاد تردید یا نگرانیهایی در مورد خودارزشمندی و خودکارآمدی فرد شود. اگرچه اغلب افراد، برخی مواقع در مورد ارزشمندی و شایستگی خود مظنون میشوند، امّا مواردی نیز وجود دارد که ممکن است این ارزشمندی شدیداً زیر سوال برود. افراد ممکن است، خود- تردیدی را تجربه کنند و هنگامی که با تکالیف آینده مواجه میشوند، ترس از این داشته باشند که شکست خواهند خورد اگر این تجربهای باشد که قبلاً نیز رخ داده باشد، احتمالاً این افراد به جست وجوی راهبردهایی برای مقابله با آن بر میآیند. ممکن است خودناتوانسازی، راهبردی باشد که افراد برای مقابله با خود-تردیدی مزمن به کار میگیرند. (السون و همکاران،2000)
جونز و برگلاس(1978) این نوع خود-تردیدی را تحت عنوان « کلاف انگیزشی » مطرح میکنند، چرا که به دور بسیاری از رفتارهای روزمره فرد تنیده میشود. برای مثال، آنها از فردی الکی نام میبرند که به خاطر نگرانی زیاد در مورد خودارزشمندی خود، مصرف زیاد الکل را به عنوان بهانهای قابل قبول برای عملکرد ضعیف ارائه میدهد. بالعکس، شک معمولی و متداوّل که در زندگی روزمره دیده میشود به این سوأل مربوط میشود که آیا این احتمال وجوددارد که در برخی موقعیتهای زودگذر، نتایج مثبت حاصل شود و از نتایج منفی اجتناب شود. ممکناست این شکلگذاری شک، تاحدی فاقد اثربخشی نگرانیهای مربوط به خود باشد. معمولاً شکستهای متوالی، میتوانند احساسات شک و تردید را افزایشدهند. شکمعمولی و متداوّل میتواند به واسطه تجارب متوالی و غیرمنتظره شکست، به خود–تردیدی مزمن منجر شود. در مجموع، منطقی است که بیان کنیم، احتمالاً خودناتوانسازی صورتهای متفاوتی دارد. برخی از این اشکال به اساس احساسات شک معمولی متداوّل بوده و اشکال دیگر از احساسات شدید خود–تردیدی ناشی میشوند.
اساس عمومی-خصوصی خودناتوانسازی
یک تمایز نظری بین بنیادهای خودنمایی یا بینفردی و بنیادهای خصوصی یا فردی متصور شده اند. اگر خودناتوانسازی ریشه در هدفهای خودنمایی داشته باشد، مخاطب اصلی آن افراد دیگر هستند، نه خود فرد، و این نوع خودناتوانسازی بیشتر در موقعیتهای عمومی رخ میدهند. امّا اگر خودناتوانسازی بیشتر در موقعیتهای خصوصی روی دهد و یا به طورمساوی در هر دو موقعیت عمومی و خصوصی روی دهد، احتمالاً مخاطب خودناتوانسازی خود فرد است. ( ارکین و السون، 1998)
کلدینز و ارکین (1982) در مطالعهای دریافتند که خودناتوانسازی هنگامی رخ میدهد که عمل خودناتوانسازی و پیامد عملکرد، هر دو علنی باشد. امّا این نتیجه وقتی یکی از آنها یا هردوی آنها (عمل خودناتوانسازی و پیامد عملکرد آن) کاملاً خصوصی بود حاصل نشد. این یافته نشاندهنده آن است که خودناتوانسازی اساس خودادعایی دارد و همچنین تحقیق دیگری به این نتیجه دستیافت که، افراد دارای خودآگاهی بالا، بیشتر از افراد دارای خودآگاهی پایین دچار خودناتوانسازی میشوند. (شپرو وارکین، 1989، به نقل از هاشمی، 1380)
این یافته نیز بیان میدارد که خودناتوانسازی، اساس بینفردی و خودنمایی دارد. اگرچه یک زمینه عمومی، احتمال و شدت خودناتوانسازی را بالا میبرد، امّا باید نتیجهگرفت که خودناتوانسازی، شیوهای منحصر بهفرد برای مدیریت برداشت عمومی است. این موضوع زمانی درست است که بین دو شکل مزمن شک و شکل معمولی آن که قبلاً بحث کردیم تمایز قائل شویم. به نظر میرسد که اثر عمومی بودن ناتوانسازی و پیامدهای عملکرد روی خودناتوانسازی به شکل معمولی آن مربوط بوده و این نوع شک به دنبال شکست میتواند نگرانیها و دلواپسیهای شدیدتری را با خود به همراه داشته باشد.
نقشهای خودحمایتی خودارتقایی
تمایز دیگری در رابطه با اساس انگیزشی خودناتوانسازی باید توجه داشت مربوط است به هدفهای خود حمایتی در مقابل هدفهای خود ارتقایی. خودناتوانسازی یک راهبرد در پیامد اسنادی به همراه دارد. اوّل با ایجاد مانع بر سر راه موفقّیت فرد بهانهی حمایتگر در برابر عملکرد معیوب و شکستخورده فرد به وجود میآید، دوّم مسئولیتپذیری ادراکشده فرد را برای موفقّیتی که علیرغم ناتوانی حاصل شده است ارتقا میدهد. به تعبیر اسنادی، توانایی به عنوان علت ادراکشده شکست تخفیف مییابد، حال آنکه توانایی به عنوان علت ادراکشده موفقّیت تشدید میشود. اسناد توانایی تثبیتشده، از خود در باور شکست حمایت میکند. حال اگر موفقّیت حاصل شود با پیامدهای خودناتوانسازی تشدید اسناد توانایی، خود را ارتقاء میبخشد. (ارکین و السن،1998)
نایس با بهره گرفتن از یک روش پژوهش هوشمندانه متوجه شد که افراد دارای عزتنفس پایین به منظور حمایت خود در برابر شکست، دست به خودناتوانسازی میزنند و خود را در مقابل شکست که ممکن است تهدیدی به ارزشمندیشان باشد حفظ میکنند. امّا افراد دارای عزتنفس بالا به منظور شدت بخشیدن به شایستگیشان برای رسیدن به موفقّیت، دست به ناتوانسازی میزنند. نایس(1991) نتیجه گرفت که افراد دارای عزتنفس پایین به طور منحصر به فردی به منظور حمایت خودشان از شکست احتمالی دست به خودناتوانسازی میزنند.
اگر بپذیریم خودناتوانسازی یکی از اشکال مشکلزای رفتار است، باید قبول کنیم که پیامدهای منفی و مخربی میتواند به همراه داشته باشد. پژوهش نشان میدهد که خودناتوانسازی اغلب با نگرشها و عواطف و رفتارهای نامناسب و منفی همراه بودهاست. (زاکرمن و همکاران، 1998، انرمن و همکاران،1998)
به نظر وارمر و مر(2004) تامسون و ریچاردسون(2001) رفتار خودناتوانساز با پیامدهایی همچون کاهش انگیزه پیشرفت، احساس فرسودگی هیجانی، قرار گرفتن در چرخه اجتناب از پیشرفت، احساس ناتوانی و نا کارآمدی، کاهش انتظار کسب موفقّیت و درونی کردن شکست، شکل گیری باورهای غلط درباره توانایی( تلاش و سختکوشی در رسیدن به موفقّیت را نشانهای از ناتوانایی فردی میپندارد) همراه است. این پیامدها نشان میدهد که خودناتوانسازی میتواند منجر به کاهش عملکرد شده و انگیزه پیشرفت را کاهش میدهد.
خودناتوانسازی و عملکرد تحصیلی
شاید مهمترین پیامد خودناتوانسازی، عملکرد ضعیف باشد، به طوری که قبلاً اشاره کردهایم علت اینکه این پدیده خودناتوانسازی نام گرفتهاست، آن است که به تخریب در عملکرد منجر میشود. اگر افراد خودناتوانساز برای توجیه عملکرد ضعیف، موانعی را برای خود ایجاد کنند ممکن است نتوانند به اندازه افراد دیگر موفقّیت حاصل کنند.
شواهد حاکی از آن است که خودناتوانسازی و عملکرد تحصیلی اثر متقابل بر یکدیگر دارند، همدیگر را تقویت میکنند، به این صورت که درگیری در خودناتوانسازی به عملکرد ضعیف و عملکرد ضعیف نیز به استفاده از راهبردهای خودناتوانسازی منجر میشود. همچنین خودناتوانسازی به عادات نامناسب مطالعه، نظیر صرفنظر زمانکم روی تکلیفدرسی و فعالیتکم به منظور آمادهشدن برای امتحان همراه است. (زاکرمن و همکاران،1998)

خودناتوانسازی و تقلب
آندرسن و همکاران مشاهده کردهاند که دانشآموزانی که تقلب میکنند و نگرش مثبت به آن دارند در رفتارهای خودناتوانسازی درگیر میشوند. استفاده از راهبردهای خودناتوانسازی به دانشجو کمک میکند تا خود را در نظر دیگران فردی شایسته جلوه دهد.
با تقلب نیز فرد میتواند تظاهر کند که عملکردش خوب بوده است. با این وجود، اگر چه خودناتوانسازی ممکن است به فرد کمک کند که خود ارزشمندی خود را حفظ کند، احتمالاً تقلب کمتر این هدف را بر آورده میسازد. چرا که فرد از پیامد تقلب آگاه است، با وجود این احتمال میرود که خودناتوانسازی در نهایت به تقلب منجر میشود. (اندرما و همکاران، 1998)
پیامدهای عاطفی خودناتوانسازی
اشاره کردیم که خودناتوانسازی به کاهش عزتنفس میانجامد. شاید به همین دلیل است که افراد خودناتوانساز اغلب تجارب


دیدگاهتان را بنویسید