۱۷۷۱/۴۱ع

 

 

البتّه این موضوع می توانددودلیل داشته باشد.اوّل ؛بارندگی های فراوان ،که تا اواخرماه خرداد هم به خوبی ادامه داشته اند، عاملی بوده است که رطوبت موجوددرخاک وبه خصوص درهوا،باعث شودکه درتابستان،کمتراز طراوت وسرسبزی محیط کاسته شود.دوم اینکه؛ باتوجّه به همان بارندگی های فراوان بهاری ،رودهاوجویبارهای پرآب ،دلیل سرسبزی وطراوت ِباغ وبوستان بوده اند تا آنجا که شاعران مورد نظرکمتر به این فصل به عنوان فصلی گرم وعامل ِتباهی زحمات باد شمال ونوروزوبهار معتقد بوده اند.
جالب این که، اگراین شاعران ،تابستان را اندکی متفاوت با بهار می دیده اند،پس چرا کمتر به آن پرداخته اند؟
آیا طراوت وسرسبزی آن کم بوده است؟آیا تابستان فصل میوه های مختلف نیست؟آیا پرندگان وگیاهان مختلف در این فصل وجود ندارند؟آیا این فصل ،وقتِ نوش وکنارنیست؟آیا در تابستان ممدوح شاعران به سفر رفته اندو خبری از مدح نیست؟آیا اهمّیت این فصل ازفصول دیگر کمتر است؟
ولی این شاعران،دروصف پاییزسخن بسیاردارند.پاییزکه فصل برگ ریزان ورنگارنگی طبیعت است، جلوه ای خاص به طبیعت می دهد.مهدی اخوان ثالث ازشاعرانِ معاصر،شعری زیبادر وصِف باغِ خزان زده سروده است که به زیبایی این فصل راتوصیف می کند.
زمستان آخرین وسردترین فصل سال است.فصل باران های سیل آسا وبرف های زمین گیراست . فصل سرماوسوزوکولاک است.فصل مردن طبیعت ِجاندار است.امّا همین فصل ،بااستراحتی چند ماهه به طبیعت وباباران هایش آغازگرِدمیدن روحی دوباره در دل طبیعت است .طبیعت پس از خوابی چند ماهه،درپایان زمستان دوباره جان می گیردوزنده می شودواین زندگیِ دوباره را ،بی شک مدیون فصل زمستان است.
«مردم کشورافغانستان ،چهل روز اوّل زمستان را بنام چله بزرگ وبیست روز دوم زمستان را بنام چله کوچک یاد می کنندکه مجموعا ًدوماه می شود.روز ختم چله کوچک را به نام (شصت و شکست)یاد می کنند.
به اعتقاد این مردمان، آغازماه حوت صفحه ی تازه ای درزمستان ورق می خورد گرمای زمین بالا می زندویخ بندان ها از بین می رود.بعضی ها به این عقیده اندکه  درسال های قدیم،چون زمستان طولانی وسردبوده است،مردم زمستان رابه دو چهل تقسیم کرده که مجموعا ًزمستان به هشتادروز تقسیم شده بوده،یعنی ازاوّل جدی تا بیست حوت.ازآنجایی که بعدها آب و هوا تغییرکرده است، چله دوم به شکل شب وروزحساب درمی آیدکه بیست شب و بیست روزرا حساب می کنندوآن را چله کوچک می گویند.امّا چله کلان همان چهل شبانه روزکامل است.چله ی کوچک درماه وسطی زمستان است ازنظرمردم سردترین فصل سال است.به باورمردم عامه چله ی کوچک، قهرزمستان است که به دلیل به پایان رسیدن عمرش آخرین قدرت خود را به نمایش می گذارد و سپس شکست می خورد که همان (شصت و شکست) را نشان می دهد.
شب های چله را در روستاها معمولاً مردم در یک خانه گرم که بنام « تَوخانه» یا «تب خانه» یاد می شود دورهم جمع می شوند و به قصه خوانی و افسانه گویی می پردازند. در بعضی مناطق هزاره نشین، رایج است که در شب یلدا هفت چیز را شامل مواد خوراکی،که اوّل نامش «ق» باشد، سر سفره قرار می دهد. مانند: قدید، قوروت، قِران (سکه)  قورمه… . بنام سفره ی هفت قاف یاد می کنند.
درخصوص چله قصه ی عامیانه ی وجود داردکه چله کوچک موقع آمدن به چله بزرگ می گوید: توهیچ کاری نکردی؛ من کودکان را درگهواره، دست زنان را درکوزه آب و پای مردان را بر روی زمین منجمدخواهم کرد، چله بزرگ هم به اومی گوید : عمرت کوتاه وپشت سرت بهاراست».(بدخشانی، ۶۱:۱۳۸۳)
۲-۲- بهارونوروز
رودکی شاعر چیره طبع و سخن آفرینی است که نام او زینت بخش سردفتر شعر پارسی است. اوشاعری تواناست که به خوبی توانسته از قدرت تخیّل خویش با کمک آنچه دیده ،به وصف طبیعت بپردازد.
«رودکی نخستین سخن سرای فارسی نیست امّا نخستین وبزرگ ترین پارسی گویی است که شعر های پخته ی بسیارگفته وشعر فارسی راکمال بخشیده است».(دبیرسیاقی،۱۸:۱۳۷۰)
به قول دکترشفیعی کدکنی :« رودکی نماینده ی کامل وتمام عیار شعر عصر سامانی و بر روی هم اسلوب شاعری قرن چهارم است.»(شفیعی کدکنی،۴۱۴:۱۳۷۰)
«شعر فارسی دری با ظهور رودکی به ویژگی هایی دست یافت که آن ویژگی ها تابه امروز ادامه دارد. او تقریباً در تمامی انواع و قالب های مهمّ و عمده، شعرسرود و آن را به بالند گی و پختگی رساند.»(همان:۴۱۶)
رودکی آمدن ورسیدن فصل خوش رنگ وبوی بهار که سراسرپاکی وخرمی است همراه با اعجاب انگیزترین نوع آرایش را،فصل جوان شدن مردپیرمی داند ومعتقد است به این دلیل تمام طبیعت جوان شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آمد بهـارخرّم با رنـگ وبـوی طـیب بـاصـد هزار نزهت وآرایـش عجیـب
۱/۱ر

 

این بیت سرآغاز قصیده ای است که در آن توصیف بهار با تشبیهات و تصویرسازی‌های شگفتی همراه است.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *