دانلود پایان نامه

قابل تغییر است که یک تغییر بنیادی در منش وی به وجود آید.
شخصیت که عبارت است از مجموعه ای از کیفیت‌های موروثی(ژنتیک) و اکتسابی (محیط اولیه) است که خصوصیت فرد بوده و او را منحصر به فرد می‌کند.فرق بین کیفیت‌های موروثی و اکتسابی معادل فرق بین مزاج، استعدادهای و کلیه کیفیت‌های ذاتی از یک طرف و منش از طرف دیگر است.در حالی که اختلافات مزاجی جنبهء اخلاقی ندارند،و هیچ خوبی و بدی برای آنها تعریف نمی شود و اصلاً برای آنها بی معناست و نمی توانیم بگوییم این مزاج مصدر فعل خوب است و از این مزاج فعل بد صادر می شود این حرف بی معنا است تفاوت‌ها و اختلافات در منش، مشکل اصلی رفتارها هستند؛ و بیانگر مرحله‌ای می‌باشند که فرد باید بتواند خود را با آن سازگار کند.و انسان ها از آن حیث که دارای منش های گوناگون هستند پس می توانند مصدر افعال گوناگونی بشوند وباید مسئولیت افعال خود را در دست داشته باشند.

2-6-2- مزاج‌ها
دیر زمانی است که اندیشمندان به این نکته پی برده‌اند که رفتار افراد تا حدودی تابع اعمال حیاتی بدن انهاست. به همین مناسبت گروهی از دانشمندان و پژوهندگان در طبقه‌بندی اشخاص بشر به تاثیر تن و خصوصیات آن در روان توجه داشته‌اند و ازمزاج و طبقه‌بندی آدمیان بر حسب مزاجهای مختلف بحث کرده‌اند.
دراینجا بطور خلاصه ازاین طبقه‌بندی ذکر خواهد شد و بحث مفصل‌تر آن در فصل‌های آتی خواهد آمد. واژه مزاج برای روان شناسان و پزشکان نام «بقراط» پزشک یونانی را تداعی می‌کند مراد از آن بنا بر تعریف که «هانری پیرون» در اثر خود کرده «مجموعه‌ای از صفات و خصوصیات مربوط به چگونگی اعمال حیاتی بدن و شکل ظاهر آن که سبب اختلاف افراد می‌شود و روی شخصیت و منش تاثیر دارند.»(میراب زاده و همکاران،316:1389).
مزاج به ان دسته از چگونگی‌های واکنش و گرایش و استعداد و ساختار خاص دلالت دارد که ذاتی و تغییر ناپذیر است اما منش نتیجه تجربیات شخصی.
بقراط بدن انسانی را آمیزه‌ای از چهار خلط :خون، بلغم، صفرا و سودا می‌دانست که این چهار خلط در رابطه با عناصرچهارگانه:آب،خاک،آتش و هوا که خواص هریک به این شرح است(میراب زاده و همکاران :1389)
آتش : گرم و خشک ، تند و قوی است.
هوا : گرم و مرطوب تند و ضعیف است.
آب : سرد و مرطوب کند و ضعیف است.
خاک : سرد و خشک کند و قوی است.
و بنا به نظر پزشک یونانی خون شخص سالم هر چهار عنصر را به مقدار کافی و مساوی داراست.
در سده دوم میلادی، جالینوس، بر پایه نظر بقراط، این عقیده را پیدا کرد که مردم بر حسب غلبه هر یک از چهار خلط مذکور در بدن دارای یکی از چهار مزاج صفراوی – دموی- بلغمی و سوداوی می‌باشد که هر یک از ای مزاجها همراه صوت و سیرت خاص خود هستند.
به اعتقاد نگارنده با این همه نظریه بقراط منبع الهام بسیار مساعد برای پیدایش روان شناسی-روان تنی-قیافه شناسی لاواتر پزشک سوئیسی و ذهن شناسی گال پزشک آلمانی و ادعای لومبروزو در توصیف جانی زاده وتیپ شناسی مکتب ایتالیایی و مکتب مورفولوژیک فرانسوی و کرچمر آلمانی و شلدن آمریکائی شده است.
بقراط مزاج‌ها را در چهار نوع طبقه‌بندی کرده است: آتشی، دموی، سودائی و بلغمی.مزاج‌های دموی و آتشی حالت‌هایی از واکنش‌ها هستند که ویژگی‌های آنها هیجان آنی و تغییر و تناوب دلبستگی‌ها است، دلبستگی‌ها در مزاج دموی سست و ضعیف و در مزاج آتشی شدید و قوی است.مزاج‌های بلغمی و سودائی برعکس دیرپای بوده ولی روند برانگیختگی علاقه‌ها در آنها کند است.دلبستگی در مزاج بلغمی کند و ضعیف و در مزاج سودائی شدید و قوی است.به عقیده بقراط، این حالت‌های مختلف واکنش وابسته به منابع مختلف جسمی هستند(جالب توجه است که در کاربرد عمومی فقط جنبه‌های منفی این مزاج‌ها به خاطر آورده می‌شوند.امروزه آتشی مزاج کسی است که زود عصبانی می‌شود و از کوره به در می‌رود، سودائی یعنی افسرده، دموی یعنی زیاده از حد خوش‌بین، و بلغمی یعنی بی‌حال و سست.)تا دوران « وونت» این طبقه‌بندی مورد استناد اکثر محققین بود. مهمترین مفاهیم امروزی انواع مزاج‌ها را یونگ، کرتشمر و شلدون بیان داشته‌اند.در اهمین بررسی بیشتر در این زمینه، به خصوص از لحاظ وابستگی متقابل مزاج و فرآیندهای جسمی، تردیدی نیست. ولی باید تمایز و فرق بین مزاج و منش به خوبی روشن و معلوم گردد زیرا اشتباه این دو مفهوم سد راه پیشرفت منش‌شناسی و بررسی مزاج‌ها شده است.
مزاج به چگونگی واکنش دلالت دارد و ذاتی و تغییرناپذیر است؛ اما منش نتیجه تجربیات شخص، به خصوص تجربیات سال‌های اولیه زندگی، بوده و تا حدی با درون‌گرائی و تجربیات نوین تغییرپذیر است.مثلا اگر کسی آتشی مزاج است کیفیت واکنش او «تند و قوی» است.ولی اینکه نسبت به چه چیزی واکنش شخص مزبور تند و قوی است مربوط به منش است.اگر بهره‌ور، دادگر و با محبت است در عشق، در عصبانی شدن به علت بی‌عدالتی، و متأثر شدن از یک فکر نو واکنش تند و قوی نشان خواهد داد.و اگر دارای منش ویرانگر و سادیستیک است در ویرانگری و خشونت تند و قوی می‌شود(سیاسی 23،1372).
اشتباه بین مزاج و منش عواقب وخیم در تئوری اخلاق داشته است.ارجحیت در مزاج‌های مختلف صرفاً یک سلیقه ذهنی است. ولی تفاوت‌های منش از دید اخلاقی بوده و دارای اهمیت بنیادی می‌باشد.
به نظر نگارنده اثراشتباه بین مزاج و منش در اخلاق روشن است.زیرا در حالی که این اشتباه منجر به محکوم کردن تمام نژادهایی شده است که مزاج‌های مسلط بر آنها با مزاج‌های ما متفاوت است، اما با عقیده بر اینکه تفاوت‌های منشی به همان نسبت مربوط به سلیقه‌اند که تفاوت‌های مزاجی، از نسبی‌گرائی در دانش پشتیبانی شده است.

2-7- روان
از یک دیدگاه کلّـی انسان از سه بخـش جسم، روان و روح تشـکیل شده است. جسـم فیـزیکی ابزار و وسیله‌ای است که در مدّت کوتاه زیستن در عالم فیـزیکی در اختیـار است و امانتی بیش نیست. روان، بخش واسط جسم و روح است. روح، هسـته‌ی مرکزی وجود انسان و جوهره‌ی اصلی او است و از حضـرت حق‌تعالی منشاء گرفته است و به سوی او نیز باز خواهد گشت. عدّه‌ای روح و روان را یـکی نمی‌دانند.
مطالعه و بررسی آرشیو (بایگانی) روان شناسی به ما این را نشان میدهد که تا به حال این علم قادر نبوده است روان را تعریف بکند.
بعضیها نیز روان را با روح برابر نامیده اند. غزالی در قرن 12 میلادی رئیس بزرگترین روان کاوی جهان در بغداد بود او اشکال مختلف ناهنجاریهای رفتاری انسانها را معالجه میکرده است. غزالی تریشوتومی ادغام سه گانه (بدن، روان و روح) را رد کرده است زیرا که او معتقد براین بود که روح خارح از ماده است و عقل مترجم روح است. به همین خاطر فلسفه دانان ایده آلیستی بر این باورند که روح ازلی است و ماده ثانوی است که به وسیله روح ساخته شده است.(بهشتی،1375)
روح، موجودی مجرد است. واژه روح در قرآن در سوره‏ها و آیات متعددی تکرار شده است و متبادر از آن، همان موجودی است که مبدأ حیات و زندگی است و آن را منحصر به انسان و یا انسان و حیوان ننموده است، بلکه آن را در غیر انسان و حیوان نیز اثبات نموده است درآیه 17 سوره مریم: مریم میان خود و آنان حجابی افکند و در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم.
و در آیه 18 سوره مریم : همان‏گونه(که بر پیامبران پیشین، وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم. و آیات دیگر. پس برای روح، مصداقی در انسان هست و مصداق‏های دیگری نیز در برخی موجودات دیگر. این دو آیه و آیات دیگر به صراحت دلالت بر وجود روح در انسان و برخی موجودات دیگر غیر از انسان به معانی مختلف وجود دارد از جمله آیاتی که به صراحت دلالت بر این دارد که مراد از روح، تنها روح انسانی است، آیه مبارکه زیر است:
و در سوره اسری آیه 85 چنین می آید: از تو (ای پیامبر) راجع به روح می‏پرسند، بگو روح از کار خدا است و به شما جز اندکی از علم داده نشده است». در این آیه گرچه روح، مطلق آورده شده و لکن از قرائن موجود در آیه، استفاده می‏شود که مراد از روح مورد سؤال، روح انسانی است که به امر خدا انجام گردیده است. بنابر عقیده بیشتر مفسّران در آیه بالا روح به معنای روان و عامل حیات به‏کار رفته است مفسّر بزرگ اهل سنت شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر روح‏الجنان در ضمن بیان اقوالمختلف در مورد مفهوم و معنای روح می‏گوید: آنچه در این آیه مورد سؤال قرار گرفته، روح آدمی است که قوام حیات به آن است و آدمی به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمی‏ماند.
مرحوم شعرانی در حاشیه تفسیر رازی چنین بیان می‏کند: تفسیر روح با این مفهوم درست‏تر به نظر می‏آید که سؤال از وجود روح و حقیقت آن از دیرباز میان ملل جهان متداول بود، خاصّه یهود و مخصوصا آن جماعت از یهودیان که با فلاسفه آمیخته و از عقاید و اختلافشان درباره روح، اطلاع یافته بودند، تعجّب بشر درباره روح از آن است که می‏بیند قدرتی است بر خلاف طبیعت و گوئی بر ضدّ آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها کنند زود پوسیده و متعفّن و پراکنده می‏گردد و روح، او را سالها از فرسودگی و تعفّن، نگاه می‏دارد و به حرکت و سخن می‏آورد و تعقّل و ادراک می‏کند و اینها هیچ‏یک، کار جسم نیست، جسم، سنگین است و سوی پائین میل دارد و روح بر می‏جهد و جسم را می‏جهاند.
حال پس خود روح از چه مبدأ و منشأ است؟ خداوند جواب داد که مبدأ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشید بر ابدان تابیده و اگر فرمان الهی نبود و از ورای عالم طبیعت، دستوری نرسیده و فروغی نتافته بود، همه چیز جامد بود و صامت.
تفسیر آیه85 سوره اسراء: شما آدمیان جز اندکی که از علم، نصیب ندارند. این است که روح از دیدگاه قرآن، موقعیتی در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصی در این عالم، بروز می‏دهد که بسیار بدیع و عجیب است و شما از آن بی‏خبرید!
مرحوم بحرانی مؤلف تفسیر برهان در تفسیر آیه فوق از حضرت امام باقر علیه‏السلام نقل می‏کند که فرمود: معنای آیه، این است که جز تعداد کمی از بشر؛ از روح، آگاهی ندارند. (غروری، 1375)
استاد ، سید محمد حسین طباطبائی در تفسیر المیزان می‏نویسد: کلمه روح به طوری که در لغت معرفی شده، به معنای مبدأ حیات است که جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حرکت ارادی می‏شود ولی مراد از روح در این آیات همان روح و روان به نام نفس ناطقه می‏باشد که در کالبد همه افراد انسانهای موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحیه خدا و وابسته به او است. چنانکه در آیه 82 سوره یس می‏فرماید: فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‏گوید: موجود باش! آن نیز بی‏درنگ موجود می‏شود. از این آیه معلوم می‏شود که
– امر خدا یعنی ایجاد هستی و وجودی است که از ناحیه خداوند به روح متعلّق شده و این موجود، وابسته به خداست و به امر او پیدا شده نه علل و اسباب دیگری
– موجودی به نام روح، وجود دارد و به همین مناسبت حضرت مسیح علیه‏السلام به عنوان کلمه خدا و روح او شمرده شده، در سوره نساء آیه 171 می‏فرماید: مسیح، عیسی بن مریم، فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به مریم القاء کرده است و روحی از جانب او است.
خداوند در برخی از آیات روح و روان موجود در انسان‏ها را متعلّق به خود دانسته یعنی تنها از ناحیه او به انسان، عطاء شده است چنانکه در مورد خلقت حضرت آدم علیه‏السلام در سوره حجر آیه 29 می‏فرماید: . هنگامی که کار انسان را به پایان رساندم و در او از روح خود (یعنی یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم. و در آیه72 سوره ص چنین آمده است: سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید.
در این دو آیه روح، متعلّق به انسان ذکر شده و با کلمه مِن آورده شده یعنی مبدأ پیدایش او از ناحیه خداست. و نام این ایجاد را نفخ یعنی دمیدن نهاده است هم‏چنانکه این کلمه در سایر آیات وارده از قبیل سوره مومن آیه 15 و سوره قدر آیه 4 در این باب نشان دهنده همین واقعیت است: وحی را به هر یک از بندگان خویش که بخواهد القاء می‏نماید. و آیه فرشتگان را با وحی به هر یک از بندگان خویش که بخواهد می‏فرستد تا دلهای مرده را به وسیله آن زنده نماید.
و آیه فرود آیند فرشتگان و روح(مراد جبرئیل است) در آن شب به اذن خدا با هر کاری که تقدیر خدا در امور مختلف است. در سوره یس آیه 82 کلمه من در همه این آیات می‏فهماند که روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بیان می‏کند و می‏فرماید:

جز این نیست که هرگاه خداوند اراده کند چیزی را، امر کند به او و بگوید باش، پس به وجود می‏آید.
مطالب ذکر شده تنها به معرفی روح و روان به عنوان بعدی از ابعاد شخصیت انسان پرداخته است و توضیح بیشتر در این مورد و بیان اینکه آیا روح و روان در وجود انسان یکی می باشد یا خیر از حیطه ی علم جرم شناسی خارج می باشد

2-8- نقش محیط در شخصیت
به اعتقاد نگارنده کودک از زمانی که در رحم مادر زندگی می کند تحت تأثیر محیط داخلی و به عبارتی دیگر شرایط زندگی داخلی رحمی قرار دارد. رشد و نمو جنین و ادامۀ حیات آن منوط به شرایط مناسب بدن مادر و جذب مواد غذایی از مادر است. اگر مادر مبتلا به برخی از بیماریها باشد و یا از فقر غذایی و سوء تغذیۀ شدید رنج ببرد جنین نیز آن متأثر می گردد.
پس از تولد، محیط خانواده مهمترین عامل مؤثر در تکوین و تحول شخصیت کودک است. اگر محیط خانواده سالم و مناسب باشد در کودک اعتماد به نفس، مهر و محبت، ایثار، استقلال ، قدرت پذیرش مسئولیت ، همسازی و انطباق و بالاخره شخصیت سالم به وجود می آید. برعکس در خانواده ناسالم رشد طبیعی شخصیت کودک کند و ناکافی صورت می گیرد و او را آماده رفتار نابهنجار می سازد.(رضازاده، 1390)
انسان در مقایسه با جانوران دیگر با غرایز مشخص و قالبی زاده نمی شود و رفتار پیچیدۀ او را نمی توان در قالب غرایز مشخص کرد. نوزاد انسان نمی تواند بلافاصله پس از تولد روی پای خود بایستد و برای یافتن پستان مادر و شیرخوردن در اطراف مادر تکاپو کند. او بیش از هر نوزاد دیگر به مادر و مراقبتهای او نیاز دارد و دورۀ رشد و وابستگی او به مادر بسیار طولانی است. کودک باید بسیاری از اعمالی را که جانوران به طور غریزی انجام م یدهند بتدریج یاد بگیرد و در سراسر عمر خود چیزهایی را بیاموزد تا بتواند در اجتماع زندگی کند. به این ترتیب سالهای اول زندگی انسان در تکامل شخصیت او نقش اصلی دارد.
مهر و محبت مادر و پدر و ثبات و امنیت و آرامش محیط خانواده عامل بسیار مهمی در رشد و پرورش و تکامل شخصیت کودک است و میتواند مهمترین عامل بنیان گذار شخصیت سالم باشد. برعکس، ناسازگاری و کشمکش و نزاع خانوادگی امنیت خاطر را از کودک سلب می کند و با اختلال در رشد و تکامل طبیعی کودک او را به طرف رفتارهای نابهنجار سوق می دهد. ناسازگاری پدر و مادر و جدایی آنها، وضع اجتماعی و اقتصادی خانواده و گرایشهای مذهبی و معیارهای اخلاقی والدین اثر عمیق در شخصیت کودک گذاشته و در کجروی او یا رفتارهای بهنجار وی نقش مهمی دارد.
کودک باید مورد مهر و محبت مادر و پدر قرار گیرد. اما در عین حال مهر و محبت و نوازش بیش از اندازه نیز کودک را ناسالم بار می آورد. کودکی که بیش از اندازه مورد توجه پدر و مادر باشد لوس بار آمده و نمی تواند اعتماد به نفس نداشته باشد توانایی مقابله با مشکلات زندگی و تضادها و محرومیتها را نخواهد داشت و از این رو قادر به پذیرش مسئولیتهای اجتماعی نخواهد بود. بنابراین مهر و محبت پدر و مادر باید واقع بینانه و توأم با مصلحت اندیشی و ایجاد انضباط در کودک باشد تا او بتواند با احساس ایمنی و استقلال رشد و تکامل عادی خود را طی کند.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

همانطور که حمایت و مهر بیش از اندازه کودک را خودخواه، ترسو و خجالتی بار می آورد و او را بی تفاوت و پرخاشگر می کند، طرح کودک و بی مهری نسبت به او توسط والدین نیز مانع رشد سالم و مناسب شخصیت او می شود. کودک طرد شده احساس ناامنی، ترس و و بی اعتمادی می کند و بتدریج حسود، کینه جو


دیدگاهتان را بنویسید